مقالۀ ششم در بیان و شرح جنود عقل و جهل از بعض وجوه، که مقصود از تحریر این رساله است، نه از جمیع وجوه

فصل پنجم در بیان آنکه توکل از جنود عقل و از لوازم فطرت مخموره است، و اشارۀ به معنی حرص و این که از جنود جهل و ابلیس و از لوازم فطرت محجوبه است

‏بدانکه یکی از لطایف و حقایقی که در فطرت تمام عائلۀ بشری، به قلم‏‎ ‎‏قدرت ازلی، ثبت و از احکام فطرت مخموره است، فطرت افتقار است.‏

‏و آن چنان است که جمیع سلسلۀ بشر ـ بی استثناء احدی از آحاد ـ‏‎ ‎‏بی اختلاف رائی از آراء، خود را به هویّت ذاتیّه و به حسب اصل وجود و کمال‏‎ ‎‏وجود محتاج و مفتقر، و حقیقت خود را متعلق و مرتبط بیند. و فرضاً اگر سلسلۀ‏‎ ‎‏غیر متناهیه‏‏[‏‏ ای‏‏]‏‏ از آنها تشکیل شود، جمیع آحاد سلسلۀ غیر متناهیه به لسان‏‎ ‎

کتابشرح حدیث جنود عقل و جهلصفحه 215
‏واحد، افتقار و احتیاج خود را اعلام و اظهار کنند، بلکه این حکم ساری و جاری‏‎ ‎‏در تمام موجودات ممکنه عالم است.‏

‏چنانچه اگر سلسله هائی غیر متناهیه از حیوان و نبات و جماد و معدن و‏‎ ‎‏عنصر در عالم تشکیل شود، و فرضاً کسی از آنها سؤال کند که: شما در وجود و‏‎ ‎‏کمال وجود و آثار وجود، مستقل و مستغنی هستید، همه به لسان ذاتی فطری‏‎ ‎‏گویند: ما محتاج و مفتاق و مفتقر و مرتبط هستیم. پس از این، اگر کسی از این‏‎ ‎‏سلسله های غیر متناهیه از موجودات، فرضاً به طور احاطه و استغراق سؤال کند:‏

‏ای سلسلۀ غیر متناهیه از سعداء، و ای سلسلۀ غیر متناهیه از اشقیاء، و ای‏‎ ‎‏سلسلۀ غیر متناهیه از حیوانات، و ای سلسلۀ غیر متناهیه نبات و معدن و عنصر و‏‎ ‎‏جنّ و ملائکه و امثال آن ـ هر چه در وهم و خیال و عقل از سلسله ممکنات‏‎ ‎‏آید ـ ، آیا شما محتاج به چه موجودی هستید؟‏

‏همۀ آن آحاد سلسله ها به زبان گویای فطری و لسان واحد ذاتی گویند: ماها‏‎ ‎‏محتاجیم به موجودی که چون خود ما محتاج و مفتقر نباشد، و ما مستظلّ از‏‎ ‎‏کاملی هستیم که چون خود ما سلسلۀ ممکنات، مستظلّ به غیر نباشد؛ بلکه‏‎ ‎‏مستقل و تمام و کامل باشد. و آن کس که از خود چیزی ندارد، و خود در ذات و‏‎ ‎‏صفات و افعال استقلال ندارد، و در همه جهات وجودیّه محتاج و مفتقر است،‏‎ ‎‏نتواند رفع احتیاج ما کند، و سدّ خلّت و طرد اَعدام از ما کند. و همه این شعر را که‏‎ ‎‏از لسان فطرت صادر شده، به لسان حال و ذات و فطرت می خوانند:‏

‏ ‏

‏ذات نایافته از هستی، بخش                                     ‏‏ ‏‏کی تواند که شود هستی بخش‏

‏ ‏

‏و اگر این فطرت را قدری تفصیل دهیم و حکم آن را توضیح دهیم، جمیع‏‎ ‎‏اسماء و صفات که در دار تحقّق موجود است و از کمالات مطلقه است، برای‏‎ ‎‏ذات مقدّس غنیّ مطلق ثابت شود. پس از لوازم آن فطرت، رجاء و خوف و توکّل‏‎ ‎

کتابشرح حدیث جنود عقل و جهلصفحه 216
‏و تسلیم و ثقه و امثال آن پیدا شود.‏

پس معلوم شد ‏توجه ناقص به کاملِ مطلق برای رفع نقص و احتیاج او‏‎ ‎‏فطری و جبلّی است، و توکل از جنود عقل و از لوازم فطرت مخموره است.‏

‏و چون حقیقت حرص، عبارت است از شدّت تَوَقان نفس به دنیا و شؤون‏‎ ‎‏آن، و کثرت تمسّک به اسباب و توجّه قلب به اهل دنیا و کثرات لازمۀ آن است. و‏‎ ‎‏خود آن لازم جهل به مقام مقدّس حق ـ جلّ و علا ـ و قدرت کامله و عطوفت و‏‎ ‎‏رحمت آن است. پس چون محتجب از حق است و متوجه به اسباب عادیه و نظر‏‎ ‎‏استقلال به اسباب دارد، متشبّث به آنها شود ـ عملاً و قلباً ـ و منقطع از حق گردد.‏‎ ‎‏پس طمأنینه و وثوق از نفس برود و اضطراب و تزلزل جایگزین آن