مقالۀ ششم در بیان و شرح جنود عقل و جهل از بعض وجوه، که مقصود از تحریر این رساله است، نه از جمیع وجوه

فصل پنجم در ذکر بعضی روایات در فضیلت عفّت

‏‏مُحَمَّدُ بنُ یَعقُوبَ‏‏ بِاسنادِهِ عَن ‏‏ابِی جَعفَرٍ ‏‏ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: ‏‏«ما مِن عِبادَةٍ‏‎ ‎‏افضَلُ مِن عِفَّةِ بَطنٍ وَ فَرجٍ».‏‎[1]‎

‏‏و به این مضمون روایات بسیاری وارد شده.‏‎[2]‎

‏‏مَحَمَّدُ بنُ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ‏‏ بِاسنادِهِ عَن ‏‏امِیرِ المُومنینَ‏‏ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ فِی‏‎ ‎
‏
‎

کتابشرح حدیث جنود عقل و جهلصفحه 289
‎‏وَصِیَّتِهِ ‏‏لِمُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِیَّةِ،‏‏ قالَ: ‏‏«وَ مَن لَم یُعطِ نَفسَهُ شَهوَتَها، اصابَ‏‎ ‎‏رُشدَهُ».‏‎[3]‎

‏‏رسیدن به رشد و کمال انسانیت مرهون جلوگیری نفس است از شهوات و‏‎ ‎‏لذّات، و کسانی که متابعت شهوات کنند، از رشد و هدایت باز مانند، و چشمان‏‎ ‎‏آنها از دیدن طریق حق کور گردد.‏

‏‏وَ فِی ‏‏الوَسائِلِ ‏‏عَن ‏‏ابِی عَبدِاللّهِ ‏‏ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ انَّهُ قالَ: «‏‏[‏‏ انَّما‏‏]‏‏ شِیعَةُ ‏‏جَعفَرٍ‏‏ مَن‏‎ ‎‏عَفَّ بَطنَهُ وَ فَرجَهُ وَ اشتَدَّ جِهادَهُ وَ عَمَلَ لِخالِقِهِ وَ رَجا ثَوابَهُ وَ خافَ عِقابَهُ‏‎ ‎‏فَاذا رَایتَ اُولئِکَ، فَاُولئِکَ شِیعَةُ ‏‏جَعفَر»‏‎[4]‎‏.‏

‏‏کسانی که عفت نداشته باشند، آنها شیعۀ حضرت ‏‏صادق ‏‏ـ علیه السلام ـ‏‎ ‎‏نیستند گرچه خود را شیعه آن حضرت بدانند. کسانی که تبعیّت نفس بهیمی کنند‏‎ ‎‏و متحرک به حرکت حیوانی باشند، مشایع نفس حیوانی بهیمی هستند و از حومۀ‏‎ ‎‏تبعیّت عقلانی خارجند تا چه جای آن که به تبعیّت الهی متّصف باشند! و شیعۀ‏‎ ‎‏حضرت ‏‏صادق ‏‏ـ علیه السلام ـ به صبغة اللّه رنگ آمیزی شدند، ‏‏«‏‏وَ مَن احسَنُ‏‎ ‎‏مِنَ الله صِبغَةً‏‏»‏‎[5]‎‏ و از زنگار شهوت و غضب و شیطنت پاکیزه و طاهر شدند،‏‎ ‎‏بلکه از عقال عقل پای دل را رهائی دادند.‏

‏
‏
‎

کتابشرح حدیث جنود عقل و جهلصفحه 290
‎‏آری، ‏‏«‏‏وَ انَّ مِن شِیعَتِهِ ‏‏لاَءِبرَاهِیمَ‏‏ * اذ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلبٍ سَلِیمٍ‏‏»‏‎[6]‎‏ در روایات‏‎ ‎‏شریفه تفسیر شده است که ‏‏ابراهیم‏‏ از شیعۀ ‏‏امیرالمومنین‏‏ بود‏‎[7]‎‏؛ زیرا که با قلب‏‎ ‎‏سالم وارد شد به پروردگار خود، و قلب سالم تفسیر شده است به قلبی که سالم‏‎ ‎‏باشد از غیر خدا و متعلق به چیزی نباشد مگر حق تعالی.‏‎[8]‎

‏‏و در تفسیر ‏‏برهان‏‏ در حدیث طولانی که از تفسیر امام ـ علیه السلام ـ نقل‏‎ ‎‏می کند، می گوید: وَ قالَ رَجُلٌ ‏‏لِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ ‏‏ـ عَلَیهِما السَّلامُ ـ : «یابنَ رَسُولِ اللّهِ‏‎ ‎‏انَا مِن شِیعَتِکُمُ الخُلَّصِ. فَقالَ لَهُ: ‏‏یا عَبدَالله فَاذاً انتَ ‏‏کَابراهِیمَ ‏‏الخَلِیل ـ عَلَیهِ‏‎ ‎‏السَّلامُ ـ ؛ اذ قالَ الله تَعالی: ‏‏«‏‏وَ انَّ مِن شِیعَتِهِ ‏‏لاَءِبرَاهِیمَ ‏‏اذ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلبٍ‏‎ ‎‏سَلِیمٍ‏‏»‏‏ فَان کَانَ قَلبُکَ کَقَلبِهِ فَانتَ مِن شِیعَتِنا ...»‏‎[9]‎‏ الحدیث.‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏
‏
‎

کتابشرح حدیث جنود عقل و جهلصفحه 291
‎

‏‏ ‏

‏‎ ‎

‏‎

کتابشرح حدیث جنود عقل و جهلصفحه 292
‎

  • )) هیچ عبادتی برتر ازعفَّت شکم وفرج نمی باشد. (اُصول کافی، ج 2، ص 65، باب العفَّة، ح 7).
  • )) نگاه کنید به: اُصول کافی، ج 2، ص 64، باب العفَّة؛ وسائل الشیعة، ج 15، ص 252ـ249، باب  وجوب العفَّة (22) از ابواب جهاد النفس؛ کتاب الوافی، فیض کاشانی(ره)، ج 4، ص 331، باب العفَّة (44).
  • )) آن کس که شهوت نفس را به او اعطاء نکند، به رشد و کمال رسیده است.(وسائل الشیعة، ج 15، ص 250، باب وجوب العفَّة، ح 9؛ مَن لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 391ـ390، باب  النَّوادر، ح 5834).
  • )) به درستی که شیعه جعفر کسی است که عفَّت بطن و فرج داشته، و سخت کوش باشد، و برای خدا و  خالق خود عمل کند، و به ثواب و پاداش او امیدوار و از عقاب و کیفر وی بیمناک باشد، هنگامی که آنان را دیدی بدان که آنها شیعه و پیرو جعفر هستند. وسائل الشیعة، ج 15، ص 251، باب وجوب العفَّة، ح 13.
  • )) و چه کسی خوش نگارتر از خداوند است. (بقره / 138).
  • )) ابراهیم از شیعیان و پیروان او بود، زیرا با قلب سلیم به سوی خدایش آمد. (صافّات / 84ـ83).
  • )) روی عن مولانا الصادق علیه السلام انه قال: «قوله عزّوجلّ «وَ انَّ مِن شِیعَتِهِ لاَءِبرَاهِیمَ» ای ابراهیم علیه السلام من شیعةِ علی علیه السلام». (تفسیر برهان، ج 4، ص 20، ذیل آیه 83 سورۀ صافات، ح 2).
  • )) تفسیر البرهان، سیّد هاشم بحرانی(ره)، ج 4، ص 25، ح 2.
  • )) مردی به امام علیّ بن حسین ـ علیهما السلام ـ عرض کرد: ای  پسر رسول خدا، من از شیعیان خُلَّص  شما هستم. حضرت به او فرمود: ای بندۀ خدا، بنابراین تو همچون ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ هستی، زیرا خداوند فرمود: همانا از جملۀ شیعیان او ابراهیم است، چونکه با قلب سلیم، نزد خدایش آمد. پس اگر قلب تو همچون قلب او است، پس تو از شیعه و پیروان ما هستی.  (همان مصدر، ج 4، ص 22).