فصل اول ویژگیهای فردی

آقای حکیم، رئیس حوزه علمیه نجف

‏‏در اوایل آمدن امام به نجف اشرف بود که به دلایلی دولت بعثی عراق تصمیم گرفته بود‏‎ ‎‏که با مراجع تقلید در نجف ملاقات کند، از این ملاقات دو مقصود داشتند: یکی، این بود‏‎ ‎‏که آیت الله حکیم را تضعیف کنند؛ لذا می خواستند کسی دیگر را در مقابل آقای حکیم‏‎ ‎‏عَلَم کنند و دوم، این بود که یک موقعیت مشروعی را برای خودشان کسب کنند؛ لذا‏‎ ‎‏روزی فرزند یکی از مراجع نجف با من تماس گرفت و گفت که: دولت عراق مدعی‏‎ ‎‏است که در تکریم امام مضایقه نکرده است، و حتی با دولت ایران در رابطه با اقامت امام‏‎ ‎‏در نجف شرط کرده است که اقامت امام در عراق آزاد باشد، و مثل ترکیه نباشد و وزیر‏‎ ‎‏وحده(نخست وزیر) عراق که یک فرد شیعه است خدمت پدر ایشان آمده و درخواست‏‎ ‎‏کرده است که عبدالسلام عارف، رئیس جمهور وقت عراق، به نجف آمده و با ایشان‏‎ ‎‏ملاقات کند، پدر من تقاضا را پذیرفت به شرطی که امام هم موافقت کنند و در این‏‎ ‎‏ملاقات شرکت کنند، و وزیر وحده عراق اظهار کرده است که چون دولت عراق نسبت به‏‎ ‎‏امام این تکریم و احترام را قائل شده خوب است که امام هم متقابلاً اظهار محبتی کنند و‏‎ ‎‏این ملاقات را بپذیرند، من عرض کردم آنچه را که شنیده ام به عرض امام می رسانم،‏‎ ‎‏وقت گرفتم و خدمت امام رسیدم و جریان را از اول تا آخر خدمت امام عرض کردم، امام‏
‏
‎

کتابپرتوی از خورشیدصفحه 33
‎‏لبخندی زدند و فرمودند: ‏‏من که هیچ وقت طالب ملاقات اینها نبودم، با آنها ملاقات‏‎ ‎‏نمی کنم، حتی در قیطریه، رئیس سازمان امنیت ایران آن زمان آمد پیش من و گفت که: آقا‏‎ ‎‏شما پنج دقیقه اجازه بدهید شاه بیاید خدمت شما، همه مسائل حل می شود، و من گفتم: با‏‎ ‎‏اینها ملاقات نمی کنم هیچ وقت هم ملاقات نکردم و می دانستم که او هم دروغ می گوید که‏‎ ‎‏پنج دقیقه با شاه ملاقات بکنید، همه مسائل حل می شود!! ولی در عین حال من اهل چنین‏‎ ‎‏کاری نیستم، عادت هم ندارم که با اینها ملاقات کنم؛ اما صرف نظر از این حرفها حوزۀ‏‎ ‎‏علمیۀ نجف اشرف رئیسش آقای حکیم است، من که یک طلبه هستم، این موضوع در خور‏‎ ‎‏شأن آقای حکیم است که تصمیم بگیرد.‏‏ توجه فرمایید که امام چه دقتی در این زمینه‏‎ ‎‏داشتند که دولت عراق یکی از نقطه نظرهایش این بود که قدرت حضرت آیت الله حکیم‏‎ ‎‏را که سدی در مقابل مطامع شوم بعثیها و اصولاً حکام عراق بود بشکند، امام فرمودند:‏‎ ‎‏این تصمیم را باید آقای حکیم بگیرند‏‏، وبعد فرمودند که: ‏‏به نظر من آن آقا هم شایسته‏‎ ‎‏نیست کاری انجام بدهد، باز تاکید کردند این را باید گذاشت به عهدۀ آقای حکیم.‏‎[1]‎

‏‎ ‎

‏‎

کتابپرتوی از خورشیدصفحه 34
‎

  • )) حجت الاسلام والمسلمین عمید زنجانی؛ پا به پای آفتاب؛ ج 1، ص 43.