کتاب حواله و کفالت

‏‏حواله عبارت است از آنکه بدهکار چیزی که در ذمه اش ثابت است تحویل‏‎ ‎‏کند به ذمۀ دیگری، و در آن پای سه نفر در کار است یکی بدهکار (محیل)‏‎ ‎‏دیگری طلبکار (محتال) سوم آنکس که به او حواله می دهند (محال علیه).‏

‏‏مساله 1 ـ ‏‏باید در هر سه نفر شرایطی را که در همۀ عقدها معتبر است‏‎ ‎‏باشد؛ از قبیل عقل و بلوغ و رشد و اختیار، و در محتال شرط است که محجور‏‎ ‎‏نباشد به واسطۀ افلاس و در محیل نیز شرط است، مگر در حواله بر بری ء.‏

‏‏مساله 2 ـ ‏‏در عقد حواله باید ایجاب از طرف محیل باشد به هر لفظ و لغتی‏‎ ‎‏که مقصود را برساند و قبول از طرف محتال (طلبکار) و امّا محالٌ علیه، طرف‏‎ ‎‏عقد نیست.‏

‏‏مساله 3 ـ ‏‏شرط است در این عقد تنجیز بنابر احتیاط واجب، پس اگر‏‎ ‎‏بگوید حواله دادم به شرط آمدن زید، باطل است علی الاحوط.‏

‏‏مساله 4 ـ ‏‏شرط است در صحت حواله چند چیز دیگر:‏

‏‏اول: ‏‏آنکه بدهی ثابت باشد در عهدۀ بدهکار (محیل)، پس اگر فعلاً ثابت‏‎ ‎‏نیست و بعدها ثابت می شود، حواله صحیح نیست.‏

‏‏دوم:‏‏ آنکه آن مالی که حواله شده مبهم نباشد، پس اگر بگوید حواله کردم یا‏‎ ‎‏این مال را یا آن مال را باطل است، بلی اگر معین باشد واقعاً، لازم نیست بدهکار‏‎ ‎‏و طلبکار بدانند مقدارش را.‏

‏
‏
‎

کتابرسالۀ نجاة العبادصفحه 296
‎‏سوم: ‏‏آنکه محالٌ علیه یعنی آن کسی که به او حواله شده راضی باشد و‏‎ ‎‏قبول کند بنابر اقوی، اگر حواله بر بری ء باشد، و بنابر احوط اگر بر کسی که‏‎ ‎‏ذمه اش مشغول باشد به حواله دهنده به مقدار حواله.‏

‏‏مساله 5 ـ ‏‏شرط نیست در حواله که محیل طلبکار باشد از کسی که به او‏‎ ‎‏حواله می دهد، پس حواله دادن سر کسی که بدهکار نیست صحیح است.‏

‏‏مساله 6 ـ ‏‏وقتی حواله صحیح واقع شد، ذمۀ حواله دهنده بری ء می شود‏‎ ‎‏اگرچه طلبکار ذمۀ او را بری ء نکند، و ذمه آن کس که حواله سر او داده شده‏‎ ‎‏مشغول می شود به طلبکار.‏

‏‏مساله 7 ـ ‏‏واجب نیست بر طلبکار قبول کند حواله بر کسی را اگرچه آن‏‎ ‎‏کس دارا باشد و طلب را هم بدهد و اگر قبول کرد لازم می شود و نمی تواند عقد‏‎ ‎‏را بهم بزند، اگرچه حواله بر فقیر باشد در صورتی که عالم به حال باشد.‏

‏‏مساله 8 ـ ‏‏حواله لازم است بر هر یک از سه نفر ـ حواله دهنده و طلبکار و‏‎ ‎‏آنکه بر سر او حواله داده اند ـ بلی اگر طلبکار نداند که آن کس که به او حواله شده‏‎ ‎‏بی چیز است؛ یعنی غیر از آن چیزهایی که در دین مستثنی است چیزی ندارد که‏‎ ‎‏بدهکاری خود را بدهد، از برای او (طلبکار) اختیار فسخ است.‏

‏‎ ‎

‏‎

کتابرسالۀ نجاة العبادصفحه 297
‎