امام در آیینه شعر جهان

‏‏ نزار قبانی / لبنان‏

‏‏ عبدالله عثمان / افریقای جنوبی‏

‏‏ عبدالهادی و. ام. / اندونزی‏

‏
‏
‎

کتابآن سفر کردهصفحه 17
‎

‏‏ ‏

‏‏خمینی سرودِ پیامبر را به لب دارد‏

‏‏ ‏

‏‏ نزار قبانی‏

‏‏ ‏

‏‏درختهای بادام باغهای شیراز‏

‏‏شکوفه داده اند‏

‏‏و ستمدیدگان روزۀ خود را شکستند‏

‏‏ایرانیان «کسریٰ» را نابود کردند‏

‏‏پس از خشمی طولانی‏

‏‏بتها را به لرزه درآوردند‏

‏‏شیعه و سنی‏

‏‏گرسنه و تشنه‏

‏‏زنجیرها را گسستند‏

‏‏و نقابها را برداشتند‏

‏‏«شاه مصر» بر «شاه ایران» می گرید‏

‏‏و «اسوان» پناهگاه یتیمان است‏

‏‏خمینی‏

‏‏قدرت خدایی را همچون شمشیری برّان‏

‏‏در دست‏

‏‏دائماً سرود پیامبر و اسلام را‏

‏‏بر لب دارد‏

‏‏ ‏

‏
‏
‎

کتابآن سفر کردهصفحه 18
‎

‏‏ ‏

‏‏تصویر چشم تو‏

‏‏ عبدالله عثمان‏ 

‏‏ ‏

‏‏ای امام !‏

‏‏به خاطر حق قیام کردی‏

‏‏و تصویر یک ایران اسلامی در چشم تو بود‏

‏‏پروردگار دعای تو را مستجاب کرد‏

‏‏و انقلاب با رعد و برق الله اکبر‏

‏‏جهان را لرزانید‏

‏‏سربازان خدا، یاران شیطان را شکست دادند‏

‏‏برای تو عمارتهای سر به فلک کشیده‏

‏‏و طاقهای مرمر هدف نیست‏

‏‏مسجدی کوچک، مسکن پر جلال و جبروت توست‏

‏‏تو زنان ایرانی را از بردگی و بندگی نجات دادی‏

‏‏تو افسانۀ امریکا را به پایان آوردی‏

‏‏پیروزی نزدیک است‏

‏‏ای امام‏

‏‏بگذار بار دیگر جهان درس زیبای اسلام را‏

‏‏از تو فرا گیرد. ‏

‏‏ ‏
‏
‎

کتابآن سفر کردهصفحه 19
‎

‏‏ ‏

‏‏خورشید شرق‏

‏‏ عبدالهادی و. ام‏

‏‏ ‏

‏‏در این دنیا که رهگذر مسافران است‏

‏‏نمرود، بتان سیاهش را عَلَم کرده است‏

‏‏و ظلم را جایگزین عشق کرده است‏

‏‏هان! چه کسی چراغ روشنگر می شود‏

‏‏چه کسی راه ابراهیم را هموار خواهد کرد‏

‏‏چه کسی خانۀ عشق را دوباره روشن خواهد کرد‏

‏‏خوابمان سنگین شده است‏

‏‏از صدای اذان غافل مانده ایم‏

‏‏پایمان در دام دشمن گرفتار مانده است‏

‏‏پیالۀ جمشید گم شده‏

‏‏و حوادث دنیا، چشمان ما را در آیینۀ روشن‏

‏‏تیره کرده است‏

‏‏این کاروانها را بنگر‏

‏‏که بی سلاح و سجاده مانده اند‏

‏‏مقیاس زیبایی و زشتی را گم کرده ایم‏

‏‏و خود را نیز فراموش کرده ایم‏

‏‏مسلمانیم ولی شیفتۀ تعلیمات مجوس‏

‏‏نوای «رومی» و «اقبال» با گوشهایمان بیگانه است‏

‏‏توفان دیگر نمی غرّد‏

‏
‏
‎

کتابآن سفر کردهصفحه 20
‎‏شجاعت بلال و ابوذر دیگر در سینه هایمان نیست‏

‏‏در زیر آسمان، امت همچون برگهای پراکنده‏

‏‏در کنار جاده افتاده است‏

‏‏صفحات کتابمان سرشار از داستانی غم انگیز است‏

‏‏دیگر موسایی نیست‏

‏‏قارون ثروت ما را ربوده است‏

‏‏ ‏

‏‏ای خدای رحمان‏

‏‏از شرق، خورشیدی طلوع می کند‏

‏‏و نور از پس ابرهای تیره‏

‏‏دوباره تابیدن آغاز می کند‏

‏‏طلوع، دوباره چهره نشان می دهد‏

‏‏صدای طبل مسجد و اذان و نماز‏

‏‏از میخانه، ساقی، قلبمان را روشن می کند‏

‏‏همه را او می آفریند، قدّیسی از «قم»‏

‏‏خدایا! پروردگارا‏

‏‏راه دوباره هموار می شود‏

‏‏راه موسی و ابراهیم‏

‏‏و پرچممان دوباره به اهتزاز درمی آید‏

‏‏بردگان غرب خود را از اسارت نجات می دهند‏

‏‏نسیم جدیدی می وزد‏

‏ ‏

کتابآن سفر کردهصفحه 21