روایت دوم

حاج آقا متقی

‏ ‏

حاج آقا متقی

‏در سال 1353 مقدمات رفتن به خارج از کشور برایم فراهم شد که به علت شرکت من در‏‎ ‎‏مبارزات و شدت یافتن اختناق بر جوّ سیاسی حاکم در ایران، از کشور خارج شدم. در آن‏‎ ‎‏سالها، تب مبارزات مسلحانه و چریکی پایین آمده بود و رو به اضمحلال می رفت.‏‎ ‎‏خیانتهایی در سازمان اسلامی مجاهدان پیدا شده و ساواک، عده زیادی از مبارزان‏‎ ‎‏مسلمان را بر اثر لو دادنها و اختلافات داخلی گروههای چریکی دستگیر کرده بود. تعداد‏‎ ‎‏زیادی از این مبارزان، علما، افراد برجستۀ دینی و شخصیتهای علمی کشور بودند که در‏‎ ‎‏زندانها به سر می بردند؛ مثلاً آیت الله طالقانی، آیت الله هاشمی رفسنجانی و بسیاری‏‎ ‎‏دیگر از مبارزان در سطوح مختلف مبارزاتی دستگیر شده بودند و شهید رجایی در‏‎ ‎‏زندان به سر می بردند. افراد زندانی هم به طرز فجیعی در زندان مورد شکنجه واقع‏‎ ‎‏می شدند، به طوری که وقتی کسی را می گرفتند، معلوم نبود از زیر شکنجه ها و آزار و‏‎ ‎‏اذیت، جان سالم به در می برد یا نه! در بیرون زندان هم اوضاع بسیار متشنج بود.‏‎ ‎‏مکانهایی مثل حسینیه ارشاد، کانون توحید، مسجد الجواد و... همه بسته شده بودند و‏‎ ‎‏سیاستهای پلیسی خشنی در همۀ مراکز اسلامی روشنگرانه حاکم بود. مرحوم مطهری‏‎ ‎‏هم در آن سالها از منبر و تدریس منع شده بودند. جوانها و دانشگاهیان هم به لحاظ‏‎ ‎‏اختناق موجود، در شرایط بسیار سختی به سر می بردند و از همه بدتر، وجود نفاقی بود‏‎ ‎‏که بین افراد سازمان چریکی اسلامی رعد پیدا شده بود. عده ای از آنها یا از ابتدا‏‎ ‎‏کمونیست بودند و مسلمان نبودند و تظاهر به اسلام می کردند، یا بعضی از آنها بر اثر‏

کتابپرواز با نور(دو روایت از زندگی خانم مرضیه حدیدچی«دباغ»)صفحه 327
‏انحرافات، کمونیست شده بودند و ایدئولوژی ماتریالیستی را به عنوان ایدئولوژی مبارزه‏‎ ‎‏مطرح می کردند و معتقد بودند برخی از افراد در حق دوستان خود که مبارز و مسلمان‏‎ ‎‏هم بودند، خیانتهایی کرده اند. یادم می آید در عرض یک سال، چیزی حدود 170 تا‏‎ ‎‏180 مورد درگیری خیابانی بین ساواک و افرادی که تحت تعقیب بودند، رخ داد که در‏‎ ‎‏بیشتر موارد، منجر به شهادت و کشته شدن آنها می شد. خود افراد کمونیست افرادی را‏‎ ‎‏که تغییر عقیده داده بودند حذف فیزیکی می کردند. مرحوم شهید مجید شریف واقفی‏