کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)

ربا از دیدگاه حضرت امام خمینی (س)

‏‏ربا از دیدگاه حضرت امام خمینی(س)‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ حجت الاسلام والمسلمین محمد علی گرامی                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   ‏

‏‏ ‏

‏‏در اینجا در مقام استناد به نظرات حضرت امام (س) در مورد «ربا» هستیم. بحث ما‏‎ ‎‏یک بحث حوزوی نیست‎؛ بلکه صرفاً در تبیین نظرات آن حضرت است. حضرت امام در‏‎ ‎‏صحیفۀ امام دربارۀ «ربا» می فرمایند: ‏

‏‏«اصولاً بهرۀ پول امری است خلاف انصاف و انسانیت؛ یک پول آنجا گذاشته شود،‏‎ ‎‏بعد از این پول نه کاری، نه چیزی، یک چیز درآورند. بدترین انواع استثمار همین رباست‏‎ ‎‏که در مقابل هیچ، خود این پول بزاید، بهره بردارد. در اسلام البته این به هر صورتش حرام‏‎ ‎‏است. حتی این فرارهایی که بعضیها جایز می‏‏ ‏‏دانند، این فرارها هم شرعی نیست ‏‎]‎‏ حیله های‏‎ ‎‏شرعی فرار از ربا] یک راههایی گفته شده است، لکن آنها هم صحیح نیست و بهره برداری‏‎ ‎‏از این نقود و از این پول به هیچ وجه در اسلام جایز نیست. از جهتی یک همچنین بانک‏‎ ‎‏اسلامی که مبنایش بر این باشد که بهره در کار نباشد و ربا در کار نباشد. این یک خدمتی‏‎ ‎‏بزرگ است به جامعه و اسلام». ‏

‏‏***‏

‏‏ «در مثل اسکناس و دینار کاغذی و سایر پولهای کاغذی مثل دلار و لیرۀ ترکی، ربای‏‎ ‎‏غیر قرضی تحقق پیدا نمی کند و جایز است معاوضه ارزی به زیاد و کم طبق مقررات‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی ایران». ‏

‏‏«و اما ربای قرضی در تمام آنها تحقق پیدا می کند. یعنی جایز نیست قرض دادن ده‏‎ ‎
‏
‎

کتابمنتخبی از: مقالات اولین کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)صفحه 371
‎‏دینار به دوازده دینار». ‏

‏‏در تجزیه و تحلیلهایشان، ایشان معامله و بیع را در این پولهای کاغذی اشکال‏‎ ‎‏کرده‏‏ ‏‏اند؛ ولی اینجا در نظریاتشان جایز می دانند. و همچنین می فرمایند: ‏

‏‏ «فرقی نیست در فرار نفع که موجب رباست، بین آن که صریحاً قرارداد شود یا بنای‏‎ ‎‏طرفین در حال قرض، به گرفتن نفع باشد ولو در عبارت نیاورده باشند. پس اگر قانون بانک‏‎ ‎‏آن باشد که به قرضهایی که می گیرد سود بدهد و قرض مبنی بر این قانون باشد، حرام‏‎ ‎‏است»‏

‏‏ایشان حیله ها را صحیح نمی دانند، ولی در مورد ضرورت این مطلب را دارند: ‏

‏‏ «کسانی که می خواهند از بانکها یا غیر آنها قرض بگیرند و قرض دهنده بدون ربا قرض‏‎ ‎‏نمی دهد، جایز است اصل قرض را قبول کنند و شرط را در واقع و به طور جدّ قبول نکنند.»‏

‏‏(یعنی نمی گوید قرض می گیرم ولی زیاده نمی دهم و این طور نیت می کند ولی به زبان‏‎ ‎‏نمی آورد). ‏

‏‏ «و در این صورت اگر اظهار قبول کند بدون جدّ و قصد حقیقی این غرر صوری حرام‏‎ ‎‏نیست. بنابراین اصل قرض صحیح است، شرط باطل، مرتکب حرام هم نشده‏‏ ‏‏اند». ‏

‏‏ «این پول باید راه بیفتد و کار انجام گیرد، از آن و رزق پیدا کنند. اینها پول را همین طور‏‎ ‎‏می گذارند آنجا دست یک کسی که می خواهند این پول بزاید برایشان بدون کار؛ و این در‏‎ ‎‏جامعه فساد بزرگی است و این را ظلم گفته است قرآن شریف ‏‏«لا تظلمون و لاتظلمون»‏‏ و‏‎ ‎‏آن طور تشبیه کرده است. این اهمیت زیاد دارد. و به همان اندازه ای که قرض به ربا محکوم‏‎ ‎‏است به همان اندازه هم قرض به حسنه و بدون ربا، محبوب است.»‏

‏‏بحثی بوده است در خصوص حیله های شرعیه در خصوص ربا که آیا جایز است یا‏‎ ‎‏نیست؟ روایاتی داریم که بعضی از این حیله ها را تجویز کرده. مرحوم محقق بهبهانی با‏‎ ‎‏حیله های شرعیه مخالف بود؛ و در این اواخر، حضرت امام هم مخالف حیله های شرعیه‏‎ ‎‏بودند. ‏

‏‏در قم، معتقد بودند که حیله ها موجب خارج شدن از موضوع رباست. اما در نجف و‏‎ ‎‏شاید هم در ترکیه نظرشان عوض شد. ‏

‏‏شبی در قم همراه مرحوم شهاب‏‏ ‏‏الدین اشراقی (داماد امام) خدمت امام بودیم. من به‏‎ ‎‏آقا عرض کردم که نظر شما در این مورد چیست؟ فرمودند که: هیچ اشکالی ندارد. مرحوم‏‎ ‎
‏
‎

کتابمنتخبی از: مقالات اولین کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)صفحه 372
‎‏اشراقی گفتند که مگر می شود گناه به این بزرگی ربا را با یک جملۀ حیله درستش کرد؟ امام‏‎ ‎‏فرمودند: آیۀ قرآنی ربطی به این مورد ندارد. آن آیه مربوط به رباست و ما این کاری که‏‎ ‎‏کردیم دیگر ربا نیست. ‏

‏‏یکی از کتابهایی که ایشان در نجف اشرف نوشته اند، همان بحثهایی است که ایشان‏‎ ‎‏بعد از درس می نوشتند. همین کتاب البیع است که جلد دوم آن را که در مورد همین بحث‏‎ ‎‏ماست، انتخاب کرده ام که در اینجا مطرح کنم. ‏

‏‏ایشان در کتاب البیع، در خصوص جواز حیل شرعی در خصوص ربا می فرمایند: ‏

‏‏اوّلاً سه نوع ربا داریم. یعنی دو نوع که نوع دوم آن خود، شامل دو قسمت است.‏‎ ‎‏الف) ربای قرضی ب) ربای معاملی یا معاوضی که در مکیل و موزونهاست. که امام‏‎ ‎‏می فرمایند: این ربای معاملی، خود بر دو قسم است: یا ربای معاوضی طوری است که هم‏‎ ‎‏شرع و هم عرف او را ربا می دانند. مثل بیع یک مَن گندم به دو مَن گندم. و یک قسم ربا‏‎ ‎‏داریم که شرعاً زیاده و رباست ولی عرفاً ربا محسوب نمی شود. مثل یک کیلو گندم به دو‏‎ ‎‏کیلو جو. یا یک مَن کره به دو مَن شیر. ‏

‏‏ایشان در ج 2 کتاب البیع ص 408 می فرمایند: ‏

‏‏ «اشکال عمده در تجویز حیله در ربای قرضی و رباهای معاوضی که عرف هم آن را‏‎ ‎‏ربا می داند، وجود دارد. تجویز حیل در قسمت اوّل که شرع ربا می داند و عرف ربا‏‎ ‎‏نمی داند، اشکال ندارد. (اما اشکالی در مورد سوم نیست) مثل این که گندم را با جو‏‎ ‎‏معاوضۀ ربوی کنند. ‏

‏‏اجناس مثلی، مثل بقیۀ کالاها هر کدام ارزشی دارند. گاهی قیمت بالا می رود و گاهی‏‎ ‎‏پایین می آید. خرید یک من گندم به دو من جو از نظر عرف اشکالی ندارد (ولی شرع آن را‏‎ ‎‏حرام می داند.) و تحریم شارع در اینجا، تعبدی است و قابل فهم برای عقلا نیست. حیله‏‎ ‎‏در این مورد اشکالی ندارد». ‏

‏‏و در خصوص ربای قرضی و معاملی می فرمایند: ‏

‏‏ «اما دو قسم دیگر (قرضی و معاملی که به طور زیادی معامله شود) اصلاً برای حیله و‏‎ ‎‏گریز از آنها دلیل وجود ندارد. مگر در بعضی روایاتی که از نظر سند قابل خدشه‏‏ ‏‏اند؛ و یا‏‎ ‎‏قابل جمع با ادلۀ دیگر هستند، به نحوی که تجویز حیله در آن ردّ می شود. بلکه اگر فرض‏‎ ‎‏کنیم که روایات صحیحی وارد شده که دلالت بر تجویز حیله دارند، یا باید آن را رد کنیم یا‏‎ ‎
‏
‎

کتابمنتخبی از: مقالات اولین کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)صفحه 373
‎‏تأویل کنیم و یا بگوییم اصلاً ما نمی فهمیم. ‏

‏‏این حیله های شرعی موضوع ربا را از ظلم و فساد ربوی بودن آن بیرون نمی برند. ‏

‏‏اگر فرض کنیم که قرض دادن یک ساله با سود 20 درصد، ظلم می‏‏ ‏‏باشد، اگر حیله‏‎ ‎‏کند، و صد دینار را به صد و بیست دینار نسیه در یک سال بفروشد. باز هم بدون شک ظلم‏‎ ‎‏است. ‏

‏‏اگر در مبادله و معامله چندین کر گندم، به دو برابرش در مدت یک سال ظلم و‏‎ ‎‏فسادی وجود دارد، معقول نیست که بگوییم یک دستمال کنار آن بگذرار و ظلم از بین‏‎ ‎‏می رود! می توان این طور گفت که: اگر هم یک دلیلی داشته باشیم در جواز حیله های‏‎ ‎‏شرعی، این مخالف با کتاب و سنت است. یعنی ضد و نقیض با این دو است؛ و از قبیل‏‎ ‎‏مخصّص و مقیّد نیست (یعنی که بگوییم ربا حرام است مگر در مورد این حیله‏‏ ‏‏ها) چون‏‎ ‎‏ادلۀ ربا می گوید که این ظلم است؛ این هم ظلم است. اگر کسی گفت؛ این ظلم، علت‏‎ ‎‏حکم نیست بلکه تنها حکمت است، و نکته یعنی علت انشاست و جعل، نه علت حکم،‏‎ ‎‏لذا ظلم را مبنای حلیت یا حرمت قرار دهیم. این مطلب قابل قبول است ولی این نکته بودن‏‎ ‎‏موجب آن است که بتوان ادلۀ حرمت را تخصیص و تقیید کرد. بلکه این عمل، مطلقاً اصل‏‎ ‎‏را از بین بردن است. ‏

‏‏ (فرق حکمت و علت: در مورد علت، کانّ حکم این است، پس تخصیص و تقیید‏‎ ‎‏نمی توان زد، اما در مورد حکمت می شود تقیید و تخصیص زد. اما نه این که در مورد‏‎ ‎‏حکمت، اصلِ حکم بر باد برود) یعنی این حیله تقیید آور نیست بلکه نابود کردن خود اصل‏‎ ‎‏است. اگر حکمت حرمت ربا همان مفاسدی است که گفتیم (ظلم) نمی توان همه جا از‏‎ ‎‏این مورد تخلص پیدا کرد. چرا که ادلۀ حرمت ربا، لغو می شود. ‏

‏‏از طرفی گفته می شود ربا حرام است، چون موجب فساد جامعه است، ظلم است و‏‎ ‎‏مردم تجارت را رها می کنند؛ و از طرفی گفته می شود. همین حرام را با کمی تغییر حلال‏‎ ‎‏کنیم. این نقض ادله حرمتِ رباست.»‏

‏‏نکتۀ دوم: امام می فرمایند: ‏

‏‏ «دیگر این که اگر حتی حیله به این آسانی مصحّح اکل ربا باشد، چرا پیامبر این‏‎ ‎‏حیله ها را نگفت تا مردم به حرام نیفتند. حرامی که جنگ با خدا و رسول اوست و یک درهم‏‎ ‎‏آن از هفتاد زنا با محرم بدتر است. پس اگر رباخواری به این آسانی حلال می شد با ضّم‏‎ ‎
‏
‎

کتابمنتخبی از: مقالات اولین کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)صفحه 374
‎‏یک دستمال و یا یک چیزی به ربا یا تغییر لفظ (مثلاً قرضی دادم به جای ربا دادم) دیگر‏‎ ‎‏پیامبر حکم نمی کرد که به جنگ با رباخواران بروند.»‏

‏‏پس تا اینجا این طور شد که: ‏

‏‏1) این حیله ها اصل ظلم و فساد را از بین نمی برد. ‏

‏‏2) اگر این حیله ها خوب بود، چرا پیامبر نگفت و چرا جنگید؟ ‏

‏‏از اینجا معلوم می شود که حیله ها مطلقاً درست نیست. ‏

‏‏ سپس می فرمایند: ‏

‏‏ «روایاتی که می گویند برای خلاصی از ربا وارد شده، دو دسته است»: ‏

‏‏یک گروه که روایات صحیح است هیچ کدام در خصوص تخلص از ربا وارد نشده؛ ‏

‏‏بلکه در مورد تخلص از بیع مثل به مثل به زیاده وارد شده است (زیرا اوّلاً قرضی نیست و‏‎ ‎‏ثانیاً ربای معاوضی عرفی هم که نیست)، و شبهه ای نیست که اگر بحث ربا در مورد خرید‏‎ ‎‏و فروش دو شیء در بازار نبود، حرمتی هم نبود. چرا که به قیمت بازاری فروخته (کانّ گندم‏‎ ‎‏را به بیست تومان خریده و دو من جو را هم به بیست تومان فروخته). یعنی این احادیث در‏‎ ‎‏مورد رباهایی است که در عرف ربا در نظر گرفته نمی شود مثل گندم و جو. خلاصه این که‏‎ ‎‏در شرع مقدس دو عنوان حرام داریم: ‏

‏‏1) ربا در مثلیات و غیرمثلیات. ‏

‏‏2) مبادلۀ مثلیات با زیاده که البته این در نظر عرف ربا نیست. مثل مبادله هزار درهم‏‎ ‎‏وضع به هزار درهم غلّه (به). که قیمت بازاری آنها همین بوده. مثل این که هزار تا را به دو‏‎ ‎‏هزار تا بفروشد. این مبادله به خاطر ربا اشکال نداشته، بلکه به عنوان مبادلۀ مثل به مثل و‏‎ ‎‏زیاده اشکال دارد و حیله در اینجا وارد شده است، و برای تخلص از این مسأله است. اگر‏‎ ‎‏ربا نیز گفته اند، به واسطۀ مجاز است. مثلاً در صحیحه ابن الحجاج آمده است: ما‏‎ ‎‏فرستادیم درهم غلّه را هزار و پنجاه تا به هزار تا درهم دمشقی و مصری. (این در عرف ربا‏‎ ‎‏نیست؛ زیرا قیمت بازاری اش این طوری است) در صحیحۀ اسماعیل بن جابر از امام‏‎ ‎‏باقر(ع) نقل شده است: سؤال کردم از امام باقر در خصوص کسی که پیش صرافی می رود،‏‎ ‎‏درهمی دارد و می‏‏ ‏‏خواهد، بدهد و بهترش را بگیرد به کم. امام فرمودند: اشکال ندارد. (اینها‏‎ ‎‏ربای عرفی نیست). در روایت ابی بصیر داریم: از امام صادق(ع) پرسیدم در خصوص‏‎ ‎‏معاملۀ درهمها به درهمها و از زیاده بین درهمها، امام فرمودند: اشکالی ندارد. ‏

‏‏پس بحث در این روایات در این است که می خواهیم راه تخلص از معاملۀ مثل به مثل‏‎ ‎
‏
‎

کتابمنتخبی از: مقالات اولین کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)صفحه 375
‎‏زیاده را یاد بگیریم. (در مکیل و موزون مثل به مثل باید باشد). معصوم فرمود: ‏‏نعم الشیء‏‎ ‎‏الفرار من الحرام الی الحلال‏‏ - فرار از حرام به حلال که اشکالی ندارد و خوب است. این‏‎ ‎‏گفته درست است؛ زیرا حرام و باطل، تبادل مثل به مثل است و نه زیاده، نه ربایی که عرفاً‏‎ ‎‏و عقلاً منتفی است. پس این روایات برای تخلص از ربا نیامده، بلکه این روایات برای‏‎ ‎‏تخلص از عنوان معاملۀ مثل به مثل و زیاده آمده است. زیرا تحصیل ربع قرض، فرار از‏‎ ‎‏باطل به حق و حلال نیست بلکه فرار از باطل به باطل است. ‏

‏‏برای این که، همان مفاسد و ظلمها هست. آنچه که از صحیحۀ حلبی از امام صادق‏‎ ‎‏فهمیده می شود، این است که امام فرمود: «می‏‏ ‏‏شود هزار درهم و یک درهم‏‎ ‎‏را به هزار درهم و دو دینار بفروشی، وقتی این دو دینار آمده کمتر باشد یا بیشتر. زیرا آن درهم اضافه مقابل آن‏‎ ‎‏دو دینار است. این معامله نقدی است، و زیاده به سبب اختلاف قیمت است. پس‏‎ ‎‏صحیحه به ربا و حیله آن ربطی ندارد» آنچه که تا این‏‏ ‏‏جا می توان به صورت خلاصه گفت‏‎ ‎‏این است که: ‏

‏‏اگر ظلم و فساد ملاک رباست، هر جا ظلم هست ربا هم هست. ‏

‏‏اگر ربا قابل فرار بود، پیامبر می گفتند. ‏

‏‏روایات وارده برای تدبیر حیل شرعیه هیچ کدام مال ربا نیست؛ بلکه در خصوص‏‎ ‎‏عنوان مثل به مثل و زیاده است. سپس حضرت امام می فرمایند: ‏

‏‏ «خلط نکنید این روایات را با روایاتی که در تخلص از ربا در باب قرض وارد شده‏‎ ‎‏است». روایاتی که ربا را با حیله حلال دانسته، هم ضعیف السند است. بجز یک روایت: ‏

‏‏شیخ با اسناد خود از احمد بن محمد، از محمد بن اسحاق بن عمار، می گوید که به‏‎ ‎‏امام عرض کردم: از یک نفر چند درهمی طلب دارم و می گوید به من مهلت بده و من به تو‏‎ ‎‏سود می دهم. برای این که ربا نشود و من سود ببرم، یک جبه ای که هزار درهم می ارزد به او‏‎ ‎‏می فروشم ده هزار درهم یا بیست هزار درهم و به او مهلت می دهم. حضرت فرمودند که:‏‎ ‎‏اشکال ندارد. ‏

‏‏صدوق در مورد محمد بن اسحاق توقف کرده، چون او را «واقفی» می‏‏ ‏‏داند بعضی هم‏‎ ‎‏گفته‏‏ ‏‏اند که او واقفی نیست، ولی به هر حال محل بحث است. پس روایت از جهتی هم‏‎ ‎‏گویی معتب است، زیرا واقفی ثقه هم داریم. ‏

‏‏بعضی از روایات نیز مشتمل بر چیزهایی است که مناسب مقام امامت نیست. مثلاً‏‎ ‎
‏
‎

کتابمنتخبی از: مقالات اولین کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)صفحه 376
‎‏روایت دیگری از محمد بن اسحاق است که در سؤالی که از امام هشتم از فرار پرسیدند.‏‎ ‎‏فرمود که: هیچ اشکالی وجود ندارد در حیله؛ پدرم به من اجازه داد و من هم این کار را‏‎ ‎‏کردم. که این روایت مسلماً دروغ است. در من لا یحضره الفقیه هست که محمد بن اسحاق‏‎ ‎‏می گوید: از امام موسی بن جعفر پرسیدم، او هم همین را گفتند. و در روایت مسعدة بن‏‎ ‎‏صدقه هست که بعد از سؤال در مورد حیله از امام صادق(ع)، امام فرمودند: اشکالی ندارد،‏‎ ‎‏پدر هم (یعنی اماممان) این کار را می کرد؛ و در یک مورد، دینی که داشت به من دستور داد‏‎ ‎‏و من این کار را کردم. شما آگاهید که بعضی از این کارها اگر چه مباح هم باشد، معصوم‏‎ ‎‏آن را انجام نمی دهد؛ چون عرف از آن تنفر دارد، مثل خوردن نفع این کار یا «اتیان النساء‏‎ ‎‏من خلف». این کارها برای مقام امامت زشت و سبک است. لذا من در دل، حرفی دارم‏‎ ‎‏راجع به راوی این احادیث – محمد بن اسحاق بن عمار - چون صدوق گفته او «واقفی»‏‎ ‎‏است و چنین چیزهایی را او نقل کرده. ‏

‏‏روایاتی داریم راجع به این که آیا جایز است انگور را به کسی بفروشیم که شراب‏‎ ‎‏درست می کند از آن؟ خوب، جایز است؛ ولی هیچ وقت ائمه این کار را نمی کنند. ‏

‏‏بعلاوه طبع قضیه در مورد این روایات نشان دهندۀ این معناست که قرض یا تأخیر آن‏‎ ‎‏مبتنی بر این بوده که فروش آن با قیمت بالاتر صورت بگیرد. و این موضوع را از ربا بیرون‏‎ ‎‏نمی برد و به منزلۀ شرط است. اگر قرض گیرنده بگوید که: یا به من قرض بده و یا مهلت‏‎ ‎‏بده، و قرض دهنده گفت که جنست را بفروش به این قیمت تا من هم به تو قرض بدهم یا‏‎ ‎‏بدهی ات را تأخیر بیندازم، این حرام است. ‏

‏‏در نهج البلاغه هست که: یا علی، مردم در آینده به فتنه می افتند. حرام را با شبهه و‏‎ ‎‏دروغ و هوا و هوس، حلال می کنند. خمر را با «نبیذ» حلال می کنند. ربا با ربیع حلال‏‎ ‎‏می شود. پس اگر بر امثال این حیله‏‏ ‏‏ها، ربا صدق کند و حیله او را از ربا بیرون نبرد، این‏‎ ‎‏روایات خلاف کتاب و سنت می شود» ‏

‏‏ ‏

‏‏خلاصۀ صحبتهای امام این شد که: ‏

‏‏1) ملاک ربا، ظلم و جور است؛ و با این حیله ها از بین نمی رود. ‏

‏‏2) اگر حیله ها مجوز بود چرا پیامبر ذکر نکرده و دستور به جنگ هم داده‏‏ ‏‏اند؟ ‏

‏‏3) روایاتی که در باب حیله است دو دسته است: بعضی در معاوضه است و بعضی‏‎ ‎
‏
‎

کتابمنتخبی از: مقالات اولین کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)صفحه 377
‎‏در قرض. ‏

‏‏حیله در معاوضه هایی است که از نظر عرف، ربا نیست؛ بلکه واقعاً نیز ربا نیست.‏‎ ‎‏بلکه برای فرار معاوضه مثل به مثل و زیاده است. و فقط توسعاً و مجازاً به آن «ربا» گفته‏‎ ‎‏می شود. ‏

‏‏4) بعضی روایات در خصوص ربا در قرض آمده و جواز حیله ضعیف السند است؛ به‏‎ ‎‏جز یک مورد که آن هم در راوی اش شک است. ولی از طرفی باید گفت راوی این روایت به‏‎ ‎‏واسطۀ روایات دیگرش - که به ائمه نسبت اعمال مکروه از نظر عرف داده است - راوی خوبی‏‎ ‎‏نیست. بنابراین، به این روایات نمی شود عمل کرد. ‏

‏‏5) موضوع بالاخره رباست و این حیله ها مانع از ظلم و جور نمی شود. ‏

‏‏خوب؛ این قسمت اوّل، ارائه نظریات حضرت امام قدس سره بود که برای اطمینان‏‎ ‎‏کاملتر عین عبارات نقل می شود: ‏

‏‏حضرت امام(س) در کتاب البیع – ج 2 – صص 408 - 415 می فرمایند که: ‏

‏‏«ثم الاشکال المتقدم والعویصة و العقدة المشار الیهما انما هی فی تجویز الحیلة فی‏‎ ‎‏هذین القسمین: اری الربا القرضی و الربا المعاملی فی المتساویین بحسب القیمة السوقیة. ‏

‏‏أما تجویزها فی القسم الاول فلا اشکال فیه أصلاً و لا عقدة و لا عویصة، لان‏‎ ‎‏المثلیات کسائر الامتعة لها قیمة قد ترتفع و قد تنخفض، و اشتراء منّ الحطنة الجیده‏‎ ‎‏بمنین أو بأمنان من الشعیر کاشتراء سائر الأمتعة بقیمتها السوقیة و اشتراء دینار أو درهم له‏‎ ‎‏قیمة سوقیة تساوی دینارین من غیر صنفه أو درهمین کذالک لیس فیه اشکال و عویصة‏‎ ‎‏رأساً، بل لعل سر تحریم الشارع المقدس المبادلة فیها الا مثلاً بمثل خارج عن فهم العقلاء‏‎ ‎‏و انما هو تعبّد، فالحیلة فی هذا القسم لااشکال فیها. ‏

‏‏أما القسمان الآخران أی الربا القرضی و المعاملی الذی یعامل ربویاً فلم یرد فیهما‏‎ ‎‏حیلة علی ما یأتی الکلام فیه الا فی بعض الاخبار القابلة للمناقشة فیها سنداً و متناً، أو‏‎ ‎‏القابلة للجمع بما لایلزم منه ذالک، بل لو فرض ورود أخبار صحیحة دالة علی الحیلة فیهما‏‎ ‎‏لابّد من تأویلها أو رد علمه الی صاحبها، ضرورة أن الحیل لاتخرج الموضوع عن الظلم و‏‎ ‎‏الفساد و تعطیل التجارات و غیرها مماهی مذکورة فی الکتاب و السنة فاذا فرض أن القرض‏‎ ‎‏الی سنة بربح عشرین فی مأة ظلم فلو عمل بالحیلة و باع مأة دینار بمأة و عشرین نسیئة الی‏‎ ‎‏سنة کان ظلماً و فساداً بلا ریب و لااشکال، و لو کان فی مبادلة أکرار من الحنطة بضعفها‏‎ ‎
‏
‎

کتابمنتخبی از: مقالات اولین کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)صفحه 378
‎‏الی سنة مع تساوی جنسهما صنفاً و صفة ظلم و فساد لا یعقل اخراجه عنهما بضم مندیل‏‎ ‎‏الی الناقص و هو واضح، کما لایعقل تجویز الظلم و الفساد. ‏

‏‏و ان شئت قلت: لو ورد نص فی الجواز کان مناقضاً للکتاب و السنة المستفیضه، و‏‎ ‎‏لیس من قبیل التقیید و التخصیص. ‏

‏‏ولو قیل: ان ما ذکر من الظلم و الفساد نکتة جعل الحکم لا علته قال: مسلم، لکن‏‎ ‎‏ذالک یوجب صحة التخصیص و التقیید، و اما المخالفة لتمام الدلالة فلا یمکن تصحیحها‏‎ ‎‏بذالک، و فی المقام اذا کان الحکمة فی حرمة الربا ما ذکر من المفاسد لایجوز التخلص‏‎ ‎‏عنه فی جمیع الموارد بحیث لا یشذ منه مورد، للزوم اللغو فی الجعل، فتحریم الربا لنکتة‏‎ ‎‏الفساد و الظلم و ترک التجارت و تحلیله بجمیع أقسامه و أفراده مع تغییر عنوان لا یوجب‏‎ ‎‏نقصاً فی ترتب تلک المفاسد من قبیل التناقض فی الجعل أو اللغویة فیه: ‏

‏‏ثم انه لو کانت الحیلة بتلک السهولة مصححة لأکل کل الربا نتیجة فلم لم ینبه علیها‏‎ ‎‏رسول الله نبی الرحمة صلی الله علیه و آله، لئلا یقع الأمة فی ذالک الحرام الذی هو ایذان‏‎ ‎‏بحرب من الله و رسوله و درهم منه اعظم من سبعین زنیة بذات محرم و فی نقل أنه صلی الله‏‎ ‎‏علیه و آله کتب الی عامله فی مکة بقتال المرابین ان لم یکفر عن المرباه فلو کان الانتقاع‏‎ ‎‏بمثل اربا جائزاً بسهولة و انما یحتاج الی ضم شیء الی شیء، او تغییر کلام لما احتاج الی‏‎ ‎‏کلفة القتال و قتل النفوس. بل کان علیه صلی الله علیه و آله تعلیم طریق الحیلة حفظاً لدماء‏‎ ‎‏المسلمین. ‏

‏‏فیعلم مما ذکر و ما لم یذکر آن لاسبیل الی الحیلة فی تلک الکبیرة الموبقة. و أما ‏

‏‏الروایات التی یقال انها وردت للتخلص عن الربا فصنفان: ‏

‏‏صنف منها - و هو الصحاح الکثیرة - لم یکن شیء منه وارداً للتخلص عنه، بل ورد‏‎ ‎‏للتخلص عن بیع المثل بالمثل مع الزیادة فیما کان السعر السوقی کذالک، و لاشبهة انه لم‏‎ ‎‏یکن یصدق الربا فیما اذا بیع الشیء بقیمتة السوقیة کان المتبادلان ذهباً و فضة أو غیرهما‏‎ ‎‏من الحبوب. ‏

‏‏و بالجمله ان فی الشرع الاقدس فی المقام عنوانین محرمین: أحدهما - الربا فی‏‎ ‎‏المثلیات و غیرها و ثانیهما: مبادلة المثلیات مع الزیادة، کان فیها الربا أم لا، و تلک الاخبار‏‎ ‎‏علی کثرتها و صحتها وردت فی التخلص عن مبادلة المثلیات التی لا یصدق علیها الربا.‏‎ ‎‏کمبادلة الف درهم وضع بألفین غلة مما کان السعر السوقی کذالک، و تلک المبادله غیر‏‎ ‎
‏
‎

کتابمنتخبی از: مقالات اولین کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)صفحه 379
‎‏صحیحة لا لأجل الربا، بل لأجل عنوان آخر: هو مبادلة المثل بالمثلین، فوردت الحیلة‏‎ ‎‏للتخلص عنه من غیر ربط له بباب الربا، و اطلاق الربا علی مثله لو کان فهو توسع و تجوز.‏

‏‏و هذه الروایات هی التی اوردها الشیخ الحرفی الوسایل فی الباب السادس من ابواب‏‎ ‎‏الصرف، و قدم تقدم بعضها، و ان تاملت فیها تری ان محط السوؤال و الجواب فیها هو‏‎ ‎‏المبادلة بین الدراهم التی تختلف قیمها السوقیة لاجل الجودة و الرداءة، او کون بعضها بعد‏‎ ‎‏کلام «فبعثنا بالغلة فصرفوا ألفاً و خمسین منها بألف من الدمشقیة و البصریة». و فی‏‎ ‎‏صحیحة اسماعیل بن جابر عن أبی جعفر علیه السلام قال: «سألته عن الرجل یجئ الی‏‎ ‎‏صیرفی و معه دراهم یطلب الاجود منها فیقاوله علی دراهمه فیزیده کذا و کذا». ‏

‏‏و فی روایة ابی بصیر عن أبی عبدالله علیه السلام قال: «سألته عن الدراهم بالدراهم و‏‎ ‎‏عن فضل ما بینهما» الخ. ‏

‏‏فالسؤال فی تلک الروایات عن العلاج و التخلص عن مبادلة المثل بالمثلین مثلاً بعد‏‎ ‎‏کون القیمة السوقیه کذالک، فعلّموهم الائمه بضم شیء من غیر الجنس یخرج به عن معاملة‏‎ ‎‏المثل بالمثل لان المجموع غیر مماثل لمقابله، و المعاملة واقعة بین المجموع و المجموع. ‏

‏‏فقوله علیه السلام فی ذیل بعضها: «نعم الشیء الفرار من الحرام الی الحلال» و فی‏‎ ‎‏بعضها «فرار من باطل الی الحق» صحیح، لان المحرم و الباطل هیهنا هو تبادل المماثل‏‎ ‎‏بالمماثل مع زیادة، لا الربا المنتفی فی هذا القسم عرفاً و عقلاً، فمعنی الفرار من الباطل‏‎ ‎‏الی الحق هو الفرار من تبادل المماثلین مع الزیادة الی تبادل غیر المماثلین کذالک. ‏

‏‏فلا ینبغی أن یقال: انها وردت للتخلص عن الربا بل ینبغی أن یقال: انها وردت‏‎ ‎‏للتخلص معاملة المثل بزیادة، لان تحصیل ربح القرض بالحیلة فرار من الباطل الی‏‎ ‎‏الباطل لا الی الحق، لترتب المفاسد التی فی القرض بالربح علیه بالحیلة. ‏

‏‏و المتفاهم من صحیحة الحلبی عن أبی عبدالله علیه السلام قال: «لا بأس بألف درهم‏‎ ‎‏و درهم بألف درهم و دینارین، اذا دخل فیها دیناران أو أقل أکثر فلا بأس به» هو المعاملة‏‎ ‎‏بباب الربا و العلاج فیه. و من ذالک الباب روایة الحسن بن صدقة عن أبی الحسن علیه‏‎ ‎‏ السلام التی اوردها الشیخ الحر(قده) فی الباب العشرین من أبواب الربا، فلا اشکال فی‏‎ ‎‏هذا الروایات رأساً. و لا یصح الخلط بینها و بین الروایات الواردة فی التخلص عن الربا فی‏‎ ‎‏القرض التی اوردها الشیخ الحر فی الباب التاسع من احکام العقود، فان الصحاح المتقدمة‏‎ ‎‏غیر مربوطة بباب القرض و الربا المعاملی، بخلاف تلک الروایات المختصة بالقرض، لکنها‏‎ ‎
‏
‎

کتابمنتخبی از: مقالات اولین کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)صفحه 380
‎‏روایات ضعاف الا روایة واحدة منها. ‏

‏‏و هی ما رواها الشیخ(قده) باسناده عن أحمد بن محمد عن ابن أبی عمیر عن محمد‏‎ ‎‏بن اسحاق بن عمار قال: «قلت لابی الحسن علیه السلام: یکون لی علی الرجل دراهم‏‎ ‎‏فیقول أخرنی بها و انا اربحک، فأبیعه جبة تقوم علی بالف درهم بعشرة آلاف درهم أو قال:‏‎ ‎‏بعشرین ألفاً و أوخره بالمال قال: لابأس». ‏

‏‏و محمد بن اسحاق و ان وثقه النجاشی لکن العلامة توقف فیه، لما نقل عن الصدوق‏‎ ‎‏من أنه واقفی،و یظهر من محکی کلام ابی داود أیضاً التوقف، و لقد تصدی بعضهم لاثبات‏‎ ‎‏عدم کونه واقفیاً، و کیف کان فهو اما و اقفی ثقة أو امامی کذالک. ‏

‏‏و سائر الروایات ضعاف، بل بعضها مشتمل علی ما لایلیق بساحة الامام علیه السلام،‏‎ ‎‏کروایة محمد بن اسحاق بطریق مجهول عن الرضا(ع) و فیها بعد السؤال عن الحیلة قال:‏‎ ‎‏«لا بأس به قد أمرنی أبی ففعلت»‏‏1‏‏ و فی الفقیه «روی محمد بن اسحاق بن عمار أنه سأل أبا‏‎ ‎‏الحسن موسی بن جعفر عن أبی عبدالله علیه السلام عن بعد السؤال عن الحیلة قال: «لا‏‎ ‎‏بأس بذلک، قد فعل ذالک أبی، و أمرنی أن أفعل ذالک فی شیء کان علیه». ‏

‏‏و أنت خبیر بأن بعض الاعمال - و ان کان مباحاً فرضاً - لا یرتکبه المعصوم علیه‏‎ ‎‏ السلام المنزه عن ارتکاب ما هو موجب لتنفر الطباع، کتحصیل النفع بالحیلة و کاتیان‏‎ ‎‏النساء من الخلف، فهذا و أشباهه لو کانت مباحة لم یرتکبه الامام علیه السلام. ‏

‏‏و لهذا ففی نفسی شیء من محمد بن اسحاق الصراف الواقفی بقول الصدوق الذی‏‎ ‎‏هو أخبر من متأخری أصحابنا بحال الرجال. و مقتضی تلک الروایات أنه کان تحصیل‏‎ ‎‏النفع کذالک عملاً لعده من المعصومین و هم الباقر و الصادق و الکاظم و الرضا علیهم ‏‎ ‎‏السلام، نعم ذیل الروایة مسعدة ظاهر فی أن العمل فی بعض الموارد لاعطاء النفع بالحیلة،‏‎ ‎‏لکن ظاهر غیرها أن تحصیل النفع کذالک فعلهم علیهم السلام، و أنا لا أرضی بذالک فهذه‏‎ ‎‏الروایات نظیر روایات بیع العنب لمن لم یعلم أنه یجعله خمراً حیث اشتملت علی أن‏‎ ‎‏الائمة علیهم السلام یفعلون ذالک، فمثل هذه الروایات غیر قابلة للعمل لاشتمالها علی أمر‏‎ ‎‏منکر. ‏

‏‏مع أن طبع القضیة فی مورد تلک الروایات کون القرض أو تأخیره مبیناً علی بیع شیء‏‎ ‎‏بأکثر من قیمته و هذا لایخرج الموضوع عن الربا فانه بمنزلة الشرط، فاذا قال المقترض:‏‎ ‎‏أقرضنی کذا أو أخرنی الی کذا فقال المقرض: بع کذا بکذا حتی أفعل، یکون القرض و‏‎ ‎
‏
‎

کتابمنتخبی از: مقالات اولین کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)صفحه 381
‎‏التأخیر مبنیاً علیه لا داعیاً لذالک، و هو عین الربا و عین القرض بشرط. ‏

‏‏ففی روایة الشیبانی قال «قلت لابی عبدالله علیه السلام: الرجل یبیع البیع و البائع یعلم‏‎ ‎‏أنه لایسوی و المشتری یعلم انه لایسوی الا انه یعلم انه یرجع فیه، فیشتریه منه، قال: فقال:‏‎ ‎‏یا یونس، ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال لجابربن عبدالله: کیف انت اذا ظهر الجور و‏‎ ‎‏أورثتم الذل؟ قال: فقال له الجابر: لابقیت الی ذالک الزمان، و متی یکون ذالک بأبی انت و‏‎ ‎‏أمی؟ قال اذا ظهر الربا یا یونس، و هذا الربا فان لم تشتره رده علیک، قال: قلت: نعم، قال:‏‎ ‎‏فلا تقربنه». و فی التهذیب و الوافی عنه قال: «لاتقربنه فلا تقربنه» مع أن المورد فی تلک‏‎ ‎‏الروایات أوضح فی کونه ربا. ‏

‏‏و عن نهج البلاغة عن علی علیه السلام فی کلام له: «ان رسول الله صلی الله علیه و آله‏‎ ‎‏قال له: یا علی ان القوم سیفتنون باموالهم - الی ان قال - : و یستحلون حرامه بالشبهات‏‎ ‎‏الکاذبة و الاهواء الساهیة، فیستحلون الخمر بالنبیذ، و السحت بالهدیة، و الربا بالبیع». ‏

‏‏و کیف کان ان صدق علی أمثال تلک الحیل الربا و لم تخرجها الحیل عن الموضوع‏‎ ‎‏فتکون تلک الروایات و أمثالها مخالفة للکتاب و السنة القطعیة ولو منع عن ذالک و قیل بأنه‏‎ ‎‏عنوان آخر و کان البیع داعیاً للتأخیر او القرض فالتخالف و التنافی بینها و بین الاخبار‏‎ ‎‏الصحیحة المتقدمة و الکتاب بحاله. ‏

‏‏بیانه: أن قوله تعالی: «و ان تبتم فلکم رؤس اموالکم لاتظلمون و لاتظلمون»‏

‏‏ظاهر فی ان اخذ الزیادة عن رأس المال ظلم فی نظر الشارع الاقدس، و حکمة فی‏‎ ‎‏الجعل ان لم نقل بالعلیة]، و ظاهر ان الظلم لا یرتفع بتبدیل العنوان مع بقاء الاخذ علی‏‎ ‎‏حاله، و قد مرّ أن الروایات الصحیحة و غیر ما عللت حرمة الربا بأنه موجب لانصراف‏‎ ‎‏الناس عن التجارات و اصطناع المعروف. و أن العلة کونه فساداً و ظلماً. ‏

‏‎ ‎

‏‎

کتابمنتخبی از: مقالات اولین کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)صفحه 382
‎