مجله خردسال 17 صفحه 19

بعد با هم گفتند:«وای! هم هم ، هم و هم این تو گیر کرده­اند! گفت:«آن را بده به من!» گفت:«نه بده به من!» ، را از دست کشید. و هم سعی کردند آن را بگیرند که ناگهان به زمین افتاد و صد تکه شد. و و و از ترس فرار کردند و هر کدام به یک طرف رفتند و پشت سرشان را هم نگاه نکردند. مثل این بود که بالاخره و و و توانسته بودند از توی بیرون بیایند و دنبال کارشان بروند!

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 17صفحه 19