مجله خردسال 2 صفحه 6

زرافه پرسید: «آقا فیلی الان کجاست؟» خانم فیلی گفت: «با من بیایید تا نشانتان بدهم.» همه به دنبال او رفتند. کمی جلوتر، نزدیک رودخانه، سراشیبی کوچکی بود که آقا فیلی آنجا پایش لیز خورده بود و افتاده بود پایین. پایش زخمی شده بود و از درد ناله می­کرد. وقتی حیوانات بالای سر آقا فیلی رسیدند زمین را مثل همیشه سبز و زیبا دیدند. همه از اشتباهی که کرده بودند به خنده افتادند. آنقدر خندیدند و خندیدند که حتی آقا فیلی هم با زخم پایش به خنده افتاد! اما هیچ وقت نفهمید چرا آن روز همه خندیدند!

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 2صفحه 6