
که را با دستش قل میداد گفت: «این تخم یک پرنده است.» همین موقع در حالی که بالای سرشان پرواز میکرد گفت: «این جاست. بیا این جا افتاده!» پرسید: «خانم ! این تخم سفیــد کوچـولو مال شماست؟» گفت: «نـه، این که تخـم پرنده نیست. این است. وقتی که داشت بازی میکرد به این جا پرت شد.» ، نفس زنان از راه رسید و گفت: «کو؟ کجاست؟» گفت: «همین جا، پیش و !»
به طرف آمد. میخواست را بردارد که از دستش رها شد و افتاد توی آب. زیر آب شنا کرد و را با دهانش گرفت. توی آب شیرجه زد و را از گرفت. و میخواست را پس بگیرد که آن را به طرف بالا پرتاب کرد. با، بالش به زد و افتـاد پایین، قل خـورد و رفت توی یک سوراخ زیر درخت. دوید تا آن را بگـیرد. اما توی سـوراخ گیر کرده بود.
و و و نمیدانستند چه طوری توپ را از سوراخ بیرون بیاورند. ،آرام آرام خزید و رفت توی سوراخ و را بیرون انداخت.
مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 3صفحه 20