مجله خردسال 97 صفحه 22

شکوفه افسانه شعبان نژاد چهارتا کلاغ پریدند، به یک باغ رسیدند. بال های خود را بستند. روی یک درخت نشستند. کلاغ اولی یک شکوفه چید. آن را گل سرش کرد. کلاغ دومی یک شکوفه چید. آن را دکمه ی پیراهنش کرد. کلاغ سومی یک شکوفه چید. آن را انگشترش کرد. کلاغ چهارمی، شکوفه ای نچید. به بقیه کلاغ ها گفت:« صبر می کنم. وقتی شکوفه میوه شد. آن را می چینم و می خورم.» بعد سه تا کلاغ غصه دار و یک کلاغ خوشحال از روی درخت پریدند.

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 97صفحه 22