مجله خردسال 119 صفحه 20

قصه­ی حیوانات 1) یک روز وقتی که خانم عقاب به بچهها غذا می­داد ... 3) او به آقای عقاب گفت: «برو و بادکنک او را برای بچهها بیاور!» 2) چشمش به پرنده­ای افتاد که یک باد کنک قرمز داشت.

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 119صفحه 20