
فرشتهها
پدربزرگ یک تسبیح دارد که دانههای آن مثل دانههای انار، قرمز است. وقتی پدربزرگ دعا میخواند و دانههای تسبیح را یکییکی از زیر انگشتانش رد میکند، آنها جرق جرق صدا میکنند.
من صدای تسبیح پدربزرگ را خیلی دوست دارم.
پدربزرگ میگوید: «فرشتهها هم صدای دانههای تسبیح را دوست دارند.» شبها وقتی که من میخوابم. خانهی ما پر از فرشته میشود، چون پدربزرگ هر شب بیدار مینشیند، دعا میخواند و دانههای تسبیحاش جرق جرق صدا میکنند.
من میدانم که فرشتههـا کنار پدربزرگ مینشینند و به صدای تسبیح او گوش میکنند، مثل من.
مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 138صفحه 8