مجله خردسال 150 صفحه 16

خیلی کار زشتی کردی که لباس­های من پیرمرد رو پاره کردی! خودت خواستی! آه ای پسر بی چاره به خاطر من کور شدی! مراقب باش بابا! اشکت می­ریزه تو چشمم! اما اشک راپانزل خاصیت جادویی داشت و چشمان پسر را خوب کرد تا همه جشن بگیرند! هورا! می­بینم! می­بینم! ناچار شدیم ببندیمش وگرنه با اون صدای ناجورش خی آواز می­خوند!

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 150صفحه 16