مجله خردسال 156 صفحه 18

با خوش­حالی را پیش برد و گفت: « جان! بیا، تخم­هایت را برایت آوردم.» خندید و گفت: «تخم­های من؟کی گفته این و تخم­ها مال من است؟» گفت: «من این را در دشت پیدا کردم. جایی که هیچ درختی درآن نیست. نمیدانم چرا این در دشت بود؟» فکر کرد و فکر کرد. بعد گفت: «فهمیدم!این مال است. او لانه­اش را روی زمین میسازد. زود، و تخم­ها را به جای اولشان برگردان. الان نگران و عصبانی شده!» فورا را برداشت و دوباره به دشت برگشت.

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 156صفحه 18