
با معرفی شخصیتهای
داستان به کودک ازاو
بخواهید در خواندن
داستان شما را
همراهی کند
پیشی
دوستان مهربان
مرغ
گاو
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.
یک روز از کنار مزرعهای میگذشت که احساس کرد خیلی خیلی گرسنه است.
تصمیم گرفت به مزرعه برود و چیزی برای خوردن پیدا کند.
آرام به طرف لانهی رفت.
روی زمین پر از دانه بود.
دانهها را بو کرد.
فریاد زد: «از این جا برو! این دانهها غذای من هستند.»
مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 168صفحه 17