مجله خردسال 173 صفحه 22

خانه­ی ما برف می­بارید. من و مادر به خانه برگشتیم. من و مادر، از سرما می­لرزیدیم. پدر، کفش­های من را در آورد و پالتوی مادر را آویزان کرد. پدر، برای ما چای آورد. من و مادر، چای خوردیم و گرم شدیم. بیرون برف می­بارید، ولی خانه­ی ما گرم گرم بود.

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 173صفحه 22