مجله خردسال 191 صفحه 6

موشی این را گفت و به سرعت به طرف خانهاش رفت. او میدانست که چشمهای جادوگرضعیف شده و نمیتواند حروف کتاب را ببیند. موشی، خیلی زود با یک ذره­بین بزرگ برگشت. آن را به جادوگر داد وگفت: «حالا با ذرهبین، کتاب جادو را نگاه کن همهی نوشتهها و شکلها سرجایشان هستند.» جادوگر با خوشحالی کتاب را ورق زد و آن را خواند. بعد درگوشهای از کتاب جادو نوشت: «جادوی برگشت نوشتههای کتاب: یک دوست خوب و یک ذرهبین بزرگ!»

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 191صفحه 6