مجله خردسال 195 صفحه 18

آرام سرش را بیرون آورد و گفت: «چی؟» گفت: «دندانم درد می­کند. یک تکه سنگ لای دندانم گیرکرده.» با احتیاط سرش را بیرون آورد و گفت: «دهانت را باز کن ببینم!» دهانش را بازکرد. با دیدن دندان­های ترسید و دوباره رفت توی لاکش. اما درد می­کشید و ناله می­کرد. و و ، آرام به او نزدیک شدند. گفت: «اگر ما به تو کمک کنیم، ما را نمی­خوری؟» گفت: «نه نمی­خورم.»

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 195صفحه 18