مجله خردسال 198 صفحه 18

گفت: «رود خشک شده. اگر آب پیدا نکنیم، نمی­توانیم زنده بمانیم.» گفت: «من هم با شما می­آیم.» و و حرکت کردند. ، پشت سوار شد و پرواز کرد. گفت:« عزیز تو پرنده­ای. چرا پرواز نمی­کنی؟» گفت: «چشم­هایم خوب نمی­بیند. نمی­توانم پرواز کنم.» گفت: «ناراحت نباش و پشت من بنشین. من به دنبال می­روم.» آن­ها رفتند و رفتند، تا این که هوا تاریک شد.

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 198صفحه 18