بار سنگین فراق

‏‏□ کاظم جیرودی‏

‏‏داغ جانسوز ترا ای دوست دیدن زود بود‏

‏‏این چنین از بزم یاران دل بریدن زود بود‏

‏‏فصل گلها گشت و هنگام شکوفایی دل‏

‏‏ای پرستو از چمنزاران پریدن زود بود‏

‏‏پشت من از بار سنگین فراق تو شکست‏

‏‏نازنینا بار هجرت را کشیدن زود بود‏

‏‏گر چه رفتی از نگاهم کی روی از دل مرا‏

‏‏طعم زهرآلود فقدان را کشیدن زود بود‏

‏‏گر چه نقش روی تو در خاطر ما مانده است‏

‏‏روی زیبای تو را زین پس ندیدن زود بود‏

حضورج. 11صفحه 376