اماما چشمه ات در شهر جاری است

‏‏برای احمد یادگار امام‏

‏‏□ عباس ایزدپناه / قم‏

[[column]]

‏‏ ‏

[[column]]

‏‏بیا ای شوکت آیینه‌هامان ‏

‏‏دمی بنشین درون سینه‌هامان‏

‏‏بیاب این زورق بشکسته‌ات را‏

‏‏بیاب این عاشق دلخسته‌‌‌ ات را‏

‏‏تو رفتی روح ما با کاروان رفت‏

‏‏تو رفتی ابر هم از آسمان رفت‏

‏‏چه دارت ابر آهت ای خمینی‏

‏‏بنازم بر نگاهت ای خمینی‏

‏‏خیالت آه می‌‌‌ آید پی من‏

‏‏نمی‌‌‌ گنجد نوایت در نی من‏

‏‏هرای ابر عرفانی خمینی‏

‏‏جهانی، جان جانانی خمینی‏

‏‏قرارم ده بجان بی‌‌‌ قرارت‏

‏‏بنوشان از زلال ذوالفقارت‏

‏‏به دریا برده‌‌‌ ای این سینه‌‌‌ ام را‏

‏‏تو احیا کرده‌‌‌ ای آیینه‌‌‌ ام را‏

‏‏تو هر جا بوده‌‌‌ ای خورشید آنجاست‏

‏‏امام عاشقان جاوید آنجاست‏

[[column]]

‏
‏
‎

حضورج. 11صفحه 368
‎

[[column]]

[[column]]

‏‏سلامت باد ای نور پیمبر‏

‏‏درودت باد ای شمشیر حیدر‏

‏‏بنازم بر تبارت ای خمینی‏

‏‏فدای یادگارت ای خمینی‏

‏‏الا ای عاشق سرمست سرمد‏

‏‏ببین گام پدر در گام احمد‏

‏‏هرای سینه‌‌‌ اش از آه پیداست‏

‏‏پدر در چهره‌‌‌ اش چون ماه پیداست‏

‏‏گل عشق است صد آیینه دارد‏

‏‏همه داغ پدر در سینه دارد‏

‏‏هر آنکس محو عرفان خمینی است‏

‏‏بداند راه او راه حسینی است‏

‏‏چه نوری بود بر بنیاد احمد؟‏

‏‏خدایا آتشین شد جان احمد‏

‏‏شراری شعله زد بر طور جانش‏

‏‏بسوزانید هم جان و جهانش‏

‏‏همان عشق و فنا و آتش و نور‏

‏‏چو موسی در حریم وادی طور‏

‏‏بسی زین فتنه‌‌‌ ها در جام عشق است‏

‏‏فنا زیباترین فرجام عشق است‏

‏‏***‏

‏‏قرار سینه‌هامان بی‌‌‌ قراری است‏

‏‏اماما چشمه‌‌‌ ات در شهر جاری است‏

‏‏تو را شور حسینی می‌‌‌ شناسد‏

‏‏خمینی را خمینی می‌‌‌ شناسد‏

‏‏مرنجان عاشقا لفظ دری را‏

‏‏غلافی نیست تیغ حیدری را‏‎                  ‎

حضورج. 11صفحه 369