غزل

حسرتِ روی

‏‎ ‎

‏‏حسرت روی‏

‏‏امشب از حسرت رویت دگر آرامم نیست‏

‏‏دلم ارام نگیرد که دلارامم نیست‏

‏‏گردش باغ نخواهم نروم طَرْف چمن‏  ‏روی گلزار نجویم که گُلندامم نیست‏

‏‏من از آغاز که روی تو بدیدم گفتم‏  ‏در پی طلعت این حوروش انجامم نیست‏

‏‏من به یک دانه به دام تو به خود افتادم‏  ‏چه گمان بود که در ملک جَهان دامم نیست‏

‏‏خاک کویش شوم و کام طَلبکار شوم‏  ‏گرچه دانم که از آن کام، طلب، کامم نیست‏

‏‏همه ایّام چو «هندی» سَر راهش گیرم‏

‏‏گرچه توفیق نظر در هَمه ایّامم نیست‏

 

کتابدیوان اشعارصفحه 68