غزل

خرقۀ فقر

‏‎ ‎

‏‏خِرقۀ فقر‏

‏‏بر دَر میکده ام دست فشان خواهی دید‏

‏‏پای کوبان، چو قلندرمنشان خواهی دید‏

‏‏باز سرمست از آن ساغر می خواهم شد‏  ‏بیهُشم مسخرۀ پیر و جوان خواهی دید‏

‏‏از در مدرسه و دیر بُرون خواهم تاخت‏  ‏عاکف سایۀ آن سرو رَوان خواهی دید‏

‏‏از اقامتگه هستی به سفر خواهم رفت‏  ‏به سوی نیستیم رخت کشان خواهی دید‏

‏‏خرقۀ فقر به یکبٰاره تُهی خواهم کرد‏  ‏ننگ این خرقۀ پوسیده عَیان خواهی دید‏

‏‏بٰاده از ساغر آن دلزده خواهم نوشید‏

‏‏فارغم از همه ملک دو جهان خواهی دید‏

 

کتابدیوان اشعارصفحه 117