غزل

روی یار

‏‏روی یار‏

‏‏این رهروان عشق کُجا میروند زار‏

‏‏رَه را کناره نیست چرا می نهند بار‏

‏‏هر جا روند جُز سر کوی نگار نیست‏  ‏هر جا نهند بار همانجا بود نگار‏

‏‏ساغر نمی ستانند از غیر دست دوست‏  ‏ساقی نمی شناشند از غیر آن دیار‏

‏‏در عشق روی اوست همه شادی و سُرور‏  ‏در هجر وصل اوست همه زاری و نزار‏

‏‏از نور روی اوست گُلستان شود چمن‏  ‏دَر یاد سرو قامت او بشکفد بَهار‏

‏‏ما را نصیب روی تو با این حجاب نیست‏

‏‏بَردار این حجاب از آن روی گُلعِذار‏

 

کتابدیوان اشعارصفحه 120