غزل

فصل طرب

‏‎ ‎

‏‏فصل طَرب‏

‏‏دست افشان بسر کوی نگار آمده ام‏

‏‏پای کوبان ز پی نغمه تار آمده ام‏

‏‏حاصل عُمر اگر نیمْ نگاهی باشد‏  ‏بهر آن نیمْ نگه با دل زار آمده ام‏

‏‏باده از دست لطیف تو در این فصل بَهار‏  ‏جٰان فزاید که در این فصلِ بَهار آمده ام‏

‏‏مُطرب عشق کُجا رفته دَر این فصل طَرب‏  ‏که بعشق و طربش باده گُسار آمده ام‏

‏‏در میخانه گشائید که از مسلخ عشق‏  ‏بهَوای رُخ آن لاله عذار آمده ام‏

‏‏جامۀ زهد دَریدم رهم از دام بَلا‏  ‏باز رستم ز پی دیدن یار آمده ام‏

‏‏بتماشای صفای رُخت ای کعبۀ دل‏

‏‏بصفا پشت و سوی شهر نگار آمده ام‏

 

کتابدیوان اشعارصفحه 137