غزل

نهانخانۀ اسرار

‏‎ ‎

‏‏نهانخانۀ اَسرار‏

‏‏بَر در میکده از روی نیٰاز آمده ام‏

‏‏پیش اَصحاب طریقت بنمٰاز آمده ام‏

‏‏از نهانخانه اَسرار ندارم خبری‏  ‏بدر پیر مُغان صاحب راز آمده ام‏

‏‏از سَر کوی تو راندند مرا با خواری‏  ‏با دلی سوخته از بادیه باز آمده ام‏

‏‏صوفی و خرقه خود، زاهد و سَجّادۀ خویش‏  ‏من سوی دیر مُغان نغمه نواز آمده ام‏

‏‏با دلی غمزده از دیر به مسجد رفتم‏  ‏باُمیدی هِله با سوز و گُداز آمده ام‏

‏‏تا کند پرتو رویت بدو عالم غوغا‏

‏‏برِ هَر ذره بصَد راز و نیٰاز آمده ام‏

 

کتابدیوان اشعارصفحه 138