غزل

یاد دوست

‏‎ ‎

‏‏یاد دوست‏

‏‏یٰاد روزی که به عشق تو گرفتار شُدم‏

‏‏از سَر خویش گُذر کرده، سُوی یار شُدم‏

‏‏آرزوی خم گیسوی تو خم کرد قَدَم‏  ‏باز انگشت نمایِ سَر بازار شُدم‏

‏‏طُرفه روزی که شبش با تو به پایان بُردم‏  ‏از پی حَسرت آن مونس خمّار شُدم‏

‏‏با که گویم که دل از دوری جانان چه کشید‏  ‏طاقت از دست بُرون شد که چنین زار شدم‏

‏‏یار در میکده، باید سُخن دوست شنید‏  ‏طوطی باغ چه داند، بَرِ دلدار شُدم‏

‏‏آن طَرب را که ز بیماری  چشمت دیدم‏

‏‏فارغ از کوْن و مکان گشتم و بیمار شُدم‏

 

کتابدیوان اشعارصفحه 144