غزل

بوی نگار

‏‎ ‎

‏‏بوی نگار‏

‏‏آن ناله ها که از غم دلدار می کشم‏

‏‏آهی است کز دَرون شرر بار می کشم‏

‏‏با یار دلفریب بگو: پَرده برگشا‏  ‏کز هجر روی ماه تو، آزار می کشم‏

‏‏منصور را گذار که فریاد او بدوست‏  ‏در جمع گُلرخان به سَرِ دار می کشم‏

‏‏ساقی بریز باده به جامم که هجر یار‏  ‏باری است بس گران به سر بار می کشم‏

‏‏گفتی که دوست باز کند، دَر به روی دوست‏  ‏این حسرتی است تازه که بسیٰار می کشم‏

‏‏کوچک مگیر کُلبۀ پیر مغان که من‏  ‏بوی نگار زان دَر و دیوار می کشم‏

‏‏سالک! دَر این سلوک بدنبال کیستی؟‏

‏‏مَن یار را به کوچه و بازار می کشم‏

 

کتابدیوان اشعارصفحه 155