غزل

خلوت عشّاق

‏‎ ‎

‏‏خلوت عشاق‏

‏‏فرُّخ آن روز که از این قفس آزاد شوم‏

‏‏از غم دوری دلدار رَهَم، شاد شوم‏

‏‏سر نهم بَر قدم دوست به خلوتگه عشق‏  ‏لب نهم بر لب شیرین تو، فرهاد شوم‏

‏‏طی کنم راه خرابات و به پیری برسم‏  ‏از دم پیر خرابات، دل آباد شوم‏

‏‏یاد روزی که به خلوتگه عُشاق روم‏  ‏طرب انگیز و طرب خیز و طرب زاد شوم‏

‏‏نه به میخانه مرا راه، نه در مَسجد جٰا‏

‏‏یار را گو! سببی سٰاز که ارشاد شوم‏

 

کتابدیوان اشعارصفحه 159