غزل

شرح پریشانی

‏‎ ‎

‏‏شرح پَریشانی‏

‏‏دَرد خواهم دَوا نمیخواهم‏

‏‏غُصّه خواهم نوا نمیخواهم‏

‏‏عاشِقم عاشِقم مریض توام‏  ‏زین مَرض مَن شفا نمیخواهم‏

‏‏من جفایت بجان خریدارم‏  ‏از تو ترک جفا نمیخواهم‏

‏‏از تو جانا جفا وفا باشد‏  ‏پس دگر مَن وفا نمیخواهم‏

‏‏تو «صفا»ی منی و «مَروۀ» من‏  ‏«مَروه» را با «صفا» نمیخواهم‏

‏‏صوفی از وصل دوست بی خبر است‏  ‏صوفیِ بی صفا نمیخواهم‏

‏‏تو دُعٰای منی، تو ذکر منی‏  ‏ذکر و فِکر و دُعا نمیخواهم‏

‏‏هَر طرف رو کُنم تویی قبله‏  ‏قبله، قبله نما نمیخواهم‏

‏‏هر که را بنگری فدایی تو است‏  ‏من فدایم فدا نمیخواهم‏

‏‏همهْ آفاقْ روشن از رُخ تو است‏

‏‏ظاهری جٰای پا نمیخواهم‏

 

کتابدیوان اشعارصفحه 160