غزل

وادی ایمن‌

‏‎ ‎

‏‏وادی ایمن‏

‏‏من در این بادیه صٰاحبنظری می جویم‏

‏‏راه گُم کرده ام و راهبری می جویم‏

‏‏از وَرق پارۀ عرفان خبری حٰاصل نیست‏  ‏از نهانخانۀ رندان خبری می جویم‏

‏‏مسند و خرقه و سجّاده ثمربخش نشد‏  ‏از گُلستان رُخ او ثَمری می جویم‏

‏‏ایمنی نیست دَر این وادی اَیمن ما را‏  ‏من دَر این وادی اَیمن شجری می جویم‏

‏‏ترک میخانه و بُتخانه و مسجد کردم‏  ‏دَر ره عشق رُخت رهگذری می جویم‏

‏‏سفر از هیچ به سوی همه چیزم در پیش‏  ‏لنگ لنگان رَوم و همسفری می جویم‏

‏‏گفته بودی که رَه عشق، رهِ پُرخطری است‏  ‏عاشقم من که ره پُرخطری می جویم‏

‏‏اندر این دیر کُهن ریخته شد بال و پرم‏

‏‏بهر منزلگه خود بال و پَری می جویم‏

 

کتابدیوان اشعارصفحه 169