در سیزدهم مهرماه سال 1344 به جهت فشارهای علما و روحانیان و دانشگاهیان و مجامع بین ‏المللی به رژیم شاه، امام را به همراه فرزندش، آقا مصطفی، از ترکیه به نجف انتقال دادند. حضرت امام سیزده سال در نجف در سختی و آزار و اذیت به تدریس و تألیف و همچنین آگاه کردن مردم نسبت به فجایع رژیم پهلوی پرداختند و در این مدت اعلامیه‏ هایی علیه شاه به مناسبت های مختلف از جمله: جشن های دو هزار و پانصد ساله و... منتشر کردند. 

امام خمینی(س) فقط یک رهبر سیاسی نبودند؛ بلکه در خانه، یک پدر و همسری مهربان و در بین دوستان، دوستی شایسته و در بین روحانیان، عالمی ربّانی بودند؛ و زندگی او برای همه انسانها در هر لباس و مقامی الگویی شایسته است. ویژگی های امام یادآور ویژگی های جدّ او رسول ‏اللّه‏ (ص) و حضرت امیر (ع) است، انسانی که با ویژگی های مختلف از جمله: محبت، شجاعت، ایثار، قناعت و ساده‏ زیستی، وارستگی و زهد، نظم، رعایت حقوق دیگران، انفاق و بخشش و... سرآمد دیگران است. در معرفی امام خمینی(س) همین بس که: شاگردان او، او را شایسته‏ ترین استاد؛ دوستان و یاران او، او را بهترین دوست و یار؛ همسر او، او را بهترین همسر؛ فرزندان و نوه ‏های او، او را بهترین پدر و پدربزرگ؛ و سیاستمداران و رهبران، او را به عنوان بهترین رهبر و سیاستمدار می ‏شناختند و معرفی کرده ‏اند.

وارستگی

در نجف، امام در مدرسه بزرگ مرحوم آیت اللّه  بروجردی نماز می خواندند. یک سال حجاج ایرانی و زوّار که توانسته بودند از عربستان به عراق بیایند و آرزو داشتند امام عزیز را زیارت کنند، به مدرسه آیت اللّه بروجردی آمدند و پس از ساعت ها انتظار، هنگام مغرب که امام وارد می شدند، جمعیت با علاقه فراوان و غریو شادی و های های گریۀ شوق با فریاد صلوات از امام استقبال می کردند. بعد از اتمام نماز، امام از مدرسه خارج می شدند و جمعیت نیز پشت سر ایشان حرکت می کردند. امام محترمانه مردم را از اینکه در خارج مدرسه، در خیابان و کوچه، پشت سر ایشان حرکت کنند، باز می داشتند. در حالی که انسانها معمولاً تحت تأثیر هواها و تمایلات نفسانی، علاقه دارند که هنگام حرکت در کوچه و بازار، جمعیتی انبوه اطراف آنها را بگیرند و بدین وسیله توجه دیگران را بیشتر به خود جلب کنند!! ولی خط مشی و روش امام، این انسان وارسته الهی، اینگونه نبود.[1]

 سبقت در سلام

روزی شاگردان امام زودتر از ایشان به اتاق درس رفته بودند. چشمشان به در بود، منتظر و آمادۀ ورود امام بودند. حتی سینۀ خود را برای سلام کردن صاف کرده بودند؛ ولی باز هم غافلگیر شدند؛ زیرا با باز شدن در، صدای سلام امام را شنیدند، به طوری که متوجه نشدند که امام ابتدا وارد شدند و بعد سلام کردند، یا اینکه اول سلام کردند و آنگاه وارد اتاق شدند.[2]

 برخورد کریمانه

یکی از افرادی که در دفتر امام در نجف کار می کرد، نقل می کند: یک وقت از یکی از آقایانی که آنجا بود، گله ای داشتم، خدمت امام رفتم و به عرض رساندم. امام قصه ای برای من نقل کردند و گفتند: یک نفر اینجا آمد و هرچه از دهانش درآمد به من گفت؛ اما من تا زمانی که آنجا بود، برایش پول می فرستادم. رفتار حضرت امام همانند رفتار حضرت علی(ع) و امام حسن مجتبی(ع) بود و همچون آن بزرگواران در مقابل اهانتهای مخالفان، رفتار کریمانه از خود نشان می دادند.[3]

 عشق به مردم

علاقه و عشق امام نسبت به مردم بسیار زیاد بود. ایشان حتی کمترین رنج آنان را تحمل نمی کردند و هیچ گاه اجازه نمی دادند که به خاطر او مردم در زحمت بیفتند، اگرچه در حدّ کنار زدن مردم از جلو راه باشد. آقای سید علی شاهرودی، پسر آیت اللّه  شاهرودی، نقل می کرد که: روزی در حرم مطهر حضرت علی (ع) دید که امام در میان جمعیت انبوه قرار دارند و هر لحظه، خطر آن است که زیر دست و پا بیفتند؛ اتفاقاً در همان لحظه دو نفر نیز به عنوان همراه در پشت سر امام بودند. آقای شاهرودی به آن دو نفر اعتراض می کند که چرا ایستاده اید؟ آنها پاسخ دادند: «جرأت دخالت نداریم، آقا اجازۀ راه بازکردن به ما نمی دهند». سید علی شاهرودی عصبانی می شود، عبا را به گوشه ای می اندازد و جلو می رود و با سلام و صلوات مردم را از سر راه امام کنار می زند؛ امّا امام مرتب دست به پشت او می زدند و وی را از این کار منع می کردند.

یکی از شاگردان امام نقل می کرد: «روزی در  حرم مطهر حضرت امام حسین(ع)، حضرت امام را دیدم که در میان انبوه زائران گیر کرده اند و نمی توانند قدمی پیش بگذارند؛ جلو دویدم و با کنار زدن مردم، راه را برای ایشان باز کردم. امام با اعتراض و ناراحتی مرا از این کار منع می کردند؛ ولی من بی توجه، به کار خود ادامه می دادم. ناگهان متوجه شدم که امام از مسیری که من برای ایشان باز کرده ام، نیامده و تغییر مسیر داده اند و در لابه لای جمعیت به راه خود ادامه می دهند.[4]

 تواضع و فروتنی

در نجف گاهی اتفاق می افتاد که امام از روی پشت بام متوجه می شدند که چراغ آشپزخانه یا دستشویی روشن مانده است. در این موارد به خانم یا دیگر کسانی که در پشت بام بودند، دستور نمی دادند که بروند و چراغ را خاموش کنند؛ بلکه خود سه طبقه را در تاریکی پایین می آمدند و چراغ را خاموش می کردند و باز می گشتند. گاهی نیز قلم یا کاغذی می خواستند که در اتاق طبقه دوم منزل بود. در این شرایط نیز به هیچ کس حتی به نوه هایشان دستور نمی دادند که برای او قلم و کاغذ بیاورند؛ بلکه خودشان برمی خاستند از پله ها بالا می رفتند، و آنچه را که لازم داشتند، بر می داشتند و بازمی گشتند.[5]

جلوگیری از غیبت و تهمت

هنگامی که امام در مجلس عمومی بودند، کسی جرأت غیبت کردن یا تهمت زدن نداشت و روح معنوی در مجلس حاکم بود؛ همچنین در مجالس خصوصی نیز کسی جرأت نمی کرد، سخن از دیگری بزند. بارها امام می فرمودند: من راضی نیستم کسی در بیرونی منزل من غیبت کند؛ و با تمام نیرو از غیبت کردن افراد جلوگیری می کردند.

یکی از شاگردان امام می گوید: «روزی امام در درس تشریف آوردند و به قدری ناراحت بودند که نفس ایشان به شماره افتاده بود، به جای درس نصیحت تندی نمودند و رفتند و سه روز نیامدند. چون شنیده بودند که یکی از شاگردان ایشان درباره یکی از مراجع غیبتی کرده است. امام از همان ایام جوانی در مجلسی که شرکت می کردند، به هیچ وجه اجازه نمی دادند کسی غیبت کند؛ و اگر کسی صحبت می کرد و می خواست شروع به غیبت کند، فوری ایشان مطلب را بر می گرداندند و رشته سخن را تغییر می دادند.[6] 

سکوت

یکی از ویژگیهای معروف امام، که نمودار حکمت و وارستگی ایشان است، اصل سکوت است، و سخن گفتن در حداقل و مبتنی بر ادای تکلیف. به همین جهت، زیاد دیده می شد که امام در نجف، بعد از غروب به مدت نیم ساعت هر شب برای دیدار عمومی به اتاق بیرونی تشریف می آوردند، جز «سلام و مسّاکم اللّه  بالخیر» تا آخر جلسه به سکوت برگزار می شد؛ و تا مردم سؤالی نمی کردند، ایشان حرفی نمی زدند.[7]

برنامه ریزی

امام برنامه های روزانه خود را به دقت تنظیم می کردند و در هر ساعت معینی، کار مشخصی را اختصاص می دادند، مثلاً ساعاتی را به مطالعه کتابها و متنهایی که خواندشان برای درسشان ضرورت داشت، ساعاتی را هم برای کتابها و نوآوریها و مطالب جدیدی که از ایران می رسید و ساعاتی را نیز به مطالعه خاص خود اختصاص می دادند.[8]

 نظم

تمام افرادی که از نزدیک امام را می شناختند و با ایشان ارتباط داشتند از نظم ایشان خاطراتی را نقل کرده اند. یکی از شاگردان امام می گوید: در یکی از سفرهایمان به عراق، در صحن حضرت امیرالمؤمنین (ع) با عده ای از فضلا و طلبه ها، بعد از نماز مغرب و عشا نشسته بودیم. وقتی صحبت تمام شد و آقایان خواستند بروند، ساعت را نگاه کردند. در این لحظه، اختلاف نظر در مورد ساعت به وجود آمد و صحن حرم حضرت امیر  (ع) هم که ساعتش عربی بود، ساعت دو وسی دقیقه بعد از غروب را نشان می داد. ساعتهای آقایان با کمی اختلاف، یعنی در حدود پنج دقیقه و هفت دقیقه با هم متفاوت بود. در همان لحظه، حضرت امام از درِ قبله وارد صحن شدند. یکی از استادان نجف که آنجا بود، گفت: «ساعتهایتان را میزان کنید. الآن سه و نیم ساعت از شب می رود و سیزده سال است (سیزدهمین سال بود که امام در نجف بودند) که هر شب امام در همین ساعت، قدم داخل صحن می گذارند. ورود امام، خودش ساعت است».[9]

 ساده زیستی و قناعت

سطح زندگی و خوراک ایشان واقعاً طوری بود که به جرأت می توان گفت که امام در سطح یک طلبۀ معمولی و حتی پایین تر بودند. غذای امام معمولی و ساده بود.[10]

یکی از شاگردان و دوستان امام می گوید: چند روز در نجف در خدمت امام بودم. در تمام این مدت غذای منزل امام آبگوشت بدون چربی بود. یک کیلو گوشت برای خودشان و خانواده و کارکنان می گرفتند؛ و همه غذایی را که با آن پخته می شد، می خوردند. تحمل این اوضاع برای من، که یک طلبه جوان بودم، سخت بود. روزی به امام عرض کردم: «آقا» خوردن این آبگوشت بدون چربی شما، برای من کمی سخت است.» ایشان فرمودند: منزل ما همین است. اگر پلو یا چلویی می خواهید، بروید به منزل حاج آقا مصطفی، بگویید برایتان درست کنند. من هم رفتم و ماجرا را به حاج آقا مصطفی گفتم. شب به منزل ایشان رفتم و بعد از هفت ـ هشت روز توانستم پلو بخورم.[11]

بعضی از پزشکان که از ایران به نجف می آمدند و به امام ارادت داشتند و ایشان را می شناختند، به ما می گفتند «برای تقویت امام، غذای مقوی تهیه کنید»؛ ولی امام قبول نمی کردند.[12]

در نجف بنا شد قبایی برای امام تهیه شود، به یک خیاط آشنا اطلاع داده شد و او چند نمونه پارچه داشت. پارچه ها را به نزد امام آوردند تا یکی را انتخاب کنند. امام از جهت جنس و کیفیت، خیلی مراعات می کردند و جنس خوب و گران نمی گرفتند. از این جهت که مواظب بودند وجوه کمتری مصرف شود.[13]

یکی از کارکنان دفتر امام در نجف می گوید: چند روز در سال که امام به کربلا مشرّف می شدند، من گاهی با ایشان کار داشتم، و چون وضع بیرونی کربلا طوری بود که من نمی توانستم داخل شوم؛ گاهی مطالبم را روی کاغذی می نوشتم و می دادم. یک بار که روی کاغذ مطلبی را نوشتم و دادم، امام که به بیرونی تشریف آوردند تا به حرم برویم، در بین راه فرمودند: آقا شیخ! چرا احتیاط نمی کنی؟ گفتم: «مگر چه اتفاقی افتاده؟» فرمودند: چرا برای یک مطلب چند خطی، اینهمه کاغذ اسراف می کنید؟ این را می توانید در یک کاغذ کوچک یا باطله بنویسید.[14]

 عدم تبعیض

حاج آقا مصطفی، فرزند امام، هفته به هفته خدمت امام می آمد و مخارج هفته اش را می گرفت. امام به هیچ وجه به او پول اضافی نمی دادند. روزی یکی از دوستان آقا مصطفی به ایشان می گوید: شنیده ام شما از آقایان دیگر هم شهریه می گیرید. این کار چه ضرورتی دارد؟ مگر شما نیازی دارید؟ ایشان با تبسمی گفتند: پدرم فقط مخارج  متوسط زندگی مرا می پردازد، مثل مخارج غذا و اجارۀ خانه؛ امّا من به کتاب هم نیاز دارم و برای خرید آن پولی ندارم؛ برای همین مجبورم که شهریه مراجع دیگر را نیز بپذیرم.[15]

وقتی آقا مصطفی خواست به مکه برود، با پول خانه اش که در قم فروخته بود و پولی که از خانمش گرفته بود به مکه رفت. امام به اعضای خانوادۀ خود استفاده از تلفن به منظور تماس در محدودۀ نجف را اجازه می دادند؛ ولی تماس شخصی با کربلا یا جای دیگر را تحریم کرده بودند. حتی به احمدآقا فرموده بودند: تو حق نداری به تهران یا جای دیگر تلفن بکنی.[16]

 پرهیز از رفاه

هوای نجف بسیار گرم بود و در بعضی مواقع درجه حرارت از پنجاه درجه بالاتر می رفت و انسان را کلافه می کرد. روزی عده ای از شاگردان و دوستان امام، پیش ایشان رفتند و گفتند: «آقا! این گرما شدید است. شما هم مسن هستید (امام در آن زمان تقریباً 65 تا 70 ساله بودند) همه مردم شبها به کوفه[17] می روند، آنجا هوایش بهتر است، شما هم به آنجا بروید. ایشان در جواب گفتند: من چطور برای هوای خوب به کوفه بروم، در صورتی که برادران من در ایران، در زندان به سر می برند؟[18]

یک روز جنازه ای را از ایران آورده بودند. از دوستان امام بود و ایشان می خواستند به تشییع جنازه بروند. جنازه دیر رسید و گرما طاقتفرسا بود. برای اینکه امام زیاد در گرما معطل نشوند، کارکنان دفتر احتیاط کردند و ماشین دربستی گرفتند، یک دینار دادند. چند روز بعد که صورت حسابها را خدمت امام ارائه کردند، ایشان اشکال گرفتند و آنها گفتند: «آقا، به لحاظ اینکه گرما برای شما خوب نبود». امام فرمودند: من هم مثل دیگران، مگر من با دیگران چه فرقی دارم؟[19]

افرادی که در نجف در دفتر امام کار می کردند، تنها بودند و از امکانات مالی و دیگر امکانات حوزۀ نجف بی بهره بودند. امام برای تأمین معاش و زندگی آنان در حد معمولی مثل زندگی خود یا فرزندشان رسیدگی می کردند و اجازه نمی دادند که آنان در ناتوانی یا تنگدستی محض به سر ببرند و همچنین صلاح نمی دانستند که آنان زندگی مرفه داشته باشند.[20]

 کمک به افراد نیازمند

امام در مقابل افراد ضعیف و ناتوان بسیار با عطوفت و مهربان بودند. یک شب فقیری به بیرونی آمد. بعضی از آقایان که مسئول بیرونی بودند با او برخورد خوبی نکردند. امام که از دور مواظب بودند، به بیرونی آمدند و به آنها اعتراض کردند و گفتند: این، چه طرز برخورد است؟ جواب داد: او روز قبل نیز آمده بود. امام فرمودند: بگذارید بیاید، محتاج است، نیازمند است و حاجتش او را واداشته که اینجا بیاید، یا باید حاجتش را برآورده کنیم و یا با بیانی او را راضی نماییم. نرنجانید مردم را.[21]

روزی یک از علاقه مندان به امام یک دستگاه اتومبیل را که هنوز شماره نشده بود، بر اساس نذر خود به امام هدیه کرد. امام فرموده بودند من در شرایط فعلی نیازی به اتومبیل شخصی ندارم و تعهدی هم (با خودم) دارم که تا احساس نیاز نکنم، اتومبیل شخصی نداشته باشم؛ چون اکنون احساس نیاز نمی کنم، بنابراین اتومبیل را بفروشید و با پول آن برای یکی از مستضعفین کشور خانه ای تهیه کنید و اگر برایتان ممکن نشد، آن را بفروشید و پولش را به حسابی که مخصوص تهیّه خانه برای مستضعفین است، واریز کنید.[22]

 عبادت

امام خمینی(س) در هنگام عبادت مانند کسانی بودند که نه اهل علمند، نه اهل سیاست و هیچ کاری غیر از عبادت ندارند. ایشان چنان به عبادت مشغول و از امور دیگر فارغ می شدند که گویی هیچ کار دیگری ندارند؛ و عبادتهای امام نیز چون عابدان و زاهدان حتی بیشتر و بهتر از آنان بود.[23]

دقت و توجه امام به انجام فرایض در اوقات معین و نافله ها و دعاها و زیارتها، یکی از عوامل مهم موفقیت ایشان بوده است. یکی از شاگردان امام می گوید: من دو مرتبه وضو گرفتن امام را دیده ام، درست مثل وضوی پیغمبر اکرم (ص) که در اخبار و روایات ذکر شده است؛ فقط برای هر یک از صورت و دستها به یک مشت آب اکتفا می کردند و با یک مرتبه شستن وضو می گرفتند.[24]

امام پس از رفتن به نجف بنا بر تقاضای طلبه ها برای نماز جماعت به مدرسه مرحوم آقای بروجردی می رفتند. با آمدن امام شور و شوق عجیبی در طلبه های مدرسه پیدا شده بود.[25]

دختر امام دربارۀ نماز شب امام نقل می کند: در دورانی که من به نجف می رفتم، بچه های کوچک داشتم و شبها بیدار می شدم؛ آقا در اتاقشان که رو به روی اتاق ما بود، در یک ایوان کوچک نماز شب می خواندند. من احساس می کردم که آقا برای اینکه صدایشان را نشنویم، گریۀ شبشان را با بلندگویی که مناجات پخش می کرد، هماهنگ می کردند. من چون بیدار بودم، صدای گریۀ آقا را می شنیدم. من از عبادت ایشان خاطره های زیادی دارم.[26]

 عبادت ماه مبارک رمضان

در ماه مبارک رمضان در فصل گرمای نجف اشرف، ایشان برای نماز جماعت ظهر و عصر با زبان روزه به مدرسه مرحوم آیت اللّه  بروجردی تشریف می بردند و هر روز، اول هشت رکعت نافله های ظهر را می خواندند و بعد نماز ظهر را با اذان و اقامه، نسبتاً طولانی می خواندند و بعد از تعقیبات، هشت رکعت نافله های عصر را می خواندند. بعد نماز عصر را با اذان و اقامه مانند نماز ظهر می خواندند و بعد از خواندن تعقیبات، تشریف می بردند. این کار در آن سن و سال و آن هوای گرم بخصوص در حال روزه، کار آسانی نبود. حتی جوانها هم به سختی از عهدۀ انجام این کار بر می آیند. با این حال، اینگونه با جدیت تمام عبادت می کردند. انجام این اعمال سبب تربیت طلبه ها می شد. بعضی از طلبه ها که فقط نمازهای واجب را می خواندند، از امام تبعیت می کردند و آن وقت نافله ها را هم می خواندند. روزهای جمعه نافله ها را در منزل می خواندند و در مدرسه بدون خواندن نافله، دو نماز ظهر و عصر را جمع می کردند و اجازه اذان برای نماز عصر را نمی دادند. این نکته ها نمایانگر دقت آن بزرگوار در انجام عبادتها، مطابق با دستور موظف است.[27]

 زیارت حرم حضرت علی (ع)

یکی از شاگردان امام نقل می کند: در طول سیزده سالی که امام در نجف بودند به جز شبهایی که احیاناً بیمار و یا ممنوع السفر بودند و یا به کربلا مشرف می شدند، دقیقاً رأس ساعت معینی به حرم می رفتند.[28]

کیفیت زیارت امام برای شاگردان ایشان بسیار جالب بود. زیاد اتفاق می افتاد که ما به حرم مطهر حضرت امیر(ع) می رفتیم و فقط از دور زیارت کردن امام را نگاه می کردیم. طلبه ها بیشتر زیارت آیت اللّه  امینی و زیارت امام را تماشا می کردند. امام هر شب به حرم مشرف می شدند و مقید بودند که متن زیارت را بخوانند و جای خاصی بود که ایشان به آنجا می رفتند و از روی مفاتیح دعا می خواندند. زیارت امام خیلی طولانی می شد، زیارت عاشورا و نماز زیارت و مستحبی می خواندند، بعد از اتمام نماز و دعا در کنار ضریح می ایستادند و ظاهراً زیارت امین اللّه  می خواندند. کیفیت زیارت امام واقعاً جالب بود و حالت امام در دعا خواندن و زیارت یک حالت از خودبیخود شدن بود که به طور کامل عمق اتصال روحی و معنوی با صاحب ضریح و مزار و امامی که زیارتشان می کردند، آشکار بود.[29]

روزی چند نفر خدمت امام رفتند و به ایشان گفتند، بهتر است شما برنامه مخصوص برای رفتن به حرم داشته باشید. مثلاً هفته ای یک یا دو مرتبه مشرف شوید. هر شب و هر صبح به حرم رفتن برای مراجع شکل خوبی ندارد! با توجه به سن شما، رعایت مسأله لازم است. ناگهان چهرۀ امام تغییر کرد و فرمودند: وَاللّه  ظلم است که کسی در کنار دریای علم امیرالمؤمنین بخوابد و تشنه بخوابد.[30]

یکی از عالمان و مدرّسان قم قصد تشرف به عتبات را داشت. امام در دیدار با ایشان فرمودند: شما برای زیارت به عتبات می روی و حوزۀ علمیه نجف، جای مباحثات طلبگی است؛ کسانی که به دیدن شما می آیند، ممکن است بحثهای علمی را شروع کنند؛ مواظب باش بحثهای طلبگی، شما را از زیارت باز ندارد و سفر شما با دید و بازدید به اتمام نرسد. شما هدف دیگری دارید.[31]

 زیارت قبر سیدالشهدا(ع)

امام در نیمه شعبان، اول رجب، نیمه رجب، عید قربان، عید فطر، روز عرفه و ایام زیارتی دیگر، برای زیارت به کربلا می رفتند و در آنجا اقامت داشتند و هر روز به حرم مشرف می شدند. آنجا زیارت جامعه را در حرم امام حسین (ع) مرتب صبحها و شبها می خواندند.[32]

زیارت عرفه را در حرم حضرت سیدالشهدا با وجود سن زیاد، به حالت ایستاده رو به قبله می خواندند. این زیارت دو تا سه ساعت طول می کشید. همراهان امام، که جوان بودند، این دعا را نشسته می خواندند، شرمنده شده، و آنان نیز از جای خود بلند می شدند و دعا را ایستاده می خواندند.[33]

امام در مدتی که در نجف اشرف بودند، در تمام شبهای شهادت معصومین(ع) در منزلشان ذکر مصیبت داشتند و به مناسبت رحلت حضرت زهرا (س) این برنامه سه شب ادامه داشت. یک روز به مناسبت وفات یکی از ائمه (ع) چند نفری از کارکنان دفتر، به عنوان خواندن دعای توسل، به اتاق امام وارد شدند و در صف نشسته، و شروع به خواندن دعا کردند؛ در ضمن دعای توسل، یکی از آقایان ذکر مصیبت مختصری کرد، با آنکه ذاکر، روضه خوان ماهری نبود و با حضور امام دستپاچه شده بود و صدایش هم مرتعش و بریده بریده بود؛ اما همینکه شروع به روضه کرد، امام چنان به گریه افتادند که شانه هایشان بشدت تکان می خورد.[34]

امام، راز و نیازها و مناجاتها و تهجدهایشان را کاملاً مخفی و دور از چشم دیگران انجام می دادند. با این حال، در برخی از موارد که نمی شد مخفی کرد و دیگران دیده اند، حالات و رفتاری را نقل کرده اند که بسیار عجیب است.[35]

نمازها و دعاها و راز و نیازهای شبانه امام از دوران جوانی و زیارت قبور ائمۀ اطهار با شناخت و توجه کامل، از او انسانی متعادل ساخته بود . او نفس مطمئنه ای داشت که هیچ حادثه ای نتوانست رفتار او را تغییر دهد.

منبع: ماه تابان، حسن کشور دوست، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 83-95


[1] سرگذشت های ویژه از زندگی امام خمینی؛ ج 5، ص 65. [2] همان؛ ص 100. [3] پا به پای آفتاب؛ ج 2، ص 105. [4] همان؛ ج 3، ص 173. [5] همان؛ ص 173ـ174. [6] سیره اخلاقی امام خمینی؛ ص 40ـ41. [7] در سایه آفتاب؛ ص 128. [8] پا به پای آفتاب؛ ج 2، ص 47. [9] همان؛ ص 285. [10] همان؛ ص 107. [11] همان؛ ج 4، ص 157. [12] همان؛ ج 2، ص 107. [13] همان؛ ص 110. [14] همان؛ ص 112. [15] همان؛ ج 4، ص 72ـ 73. [16] همان؛ ص 263. [17] کوفه در ده کیلومتری نجف در کنار رودخانه فرات قرار دارد و آب و هوای خوب و باغ های سرسبز فراوانی دارد. [18] همان؛ ص 260. [19] همان؛ ج 2، ص 111ـ112. [20] همان؛ ص 42. [21] همان؛ ج 4، ص 116. [22] برداشت هایی از سیرۀ امام خمینی؛ ج1، ص 225ـ277. [23] پا به پای آفتاب؛ ج 4، ص 207. [24] همان؛ ص 102. [25] همان؛ ص 97. [26] همان؛ ج 1، ص 87. [27] همان؛ ج 4، ص 102. [28] همان؛ ج 2، ص 258. [29] همان؛ ج 4، ص 39. [30] همان؛ ج 2، ص 92. [31] همان؛ ص 274. [32] همان؛ ص 99. [33] همان؛ ج 4، ص 207. [34] در سایه آفتاب؛ ص 36. [35] همان؛ ص 35.

. انتهای پیام /*