آیت الله محمد فاضل لنکرانی
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

محل نشر : تهران

ناشر: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)

زمان (شمسی) : 1392

زبان اثر : فارسی

آیت الله محمد فاضل لنکرانی

مصاحبه با آیت الله فاضل لنکرانی 

‏ ‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

‏باید تأثر عمیق و شدید خودم را از این مصیبت بزرگ، که تنها یادگار امام بزرگ را از‏‎ ‎‏دست دادیم، ابراز دارم، و جداً این مصیبت بسیار مهم و مشکل بود، و تحمل آن بسیار‏‎ ‎‏سخت، چون با فقدان امام بزرگوار، بوی امام و رایحه امام تنها از این شخصیت استشمام‏‎ ‎‏می شد، مخصوصاً که از جنبه های مختلف شباهت به امام بزرگ داشت، به هر حال‏‎ ‎‏امیدواریم خداوند به همۀ شیعیان و مخصوصاً خانوادۀ ایشان صبر و اجر کامل عنایت‏‎ ‎‏کند. ‏

‏اما در رابطه با بعد علمی ایشان، ایشان در رابطه با علوم حوزوی یعنی از نظر فقه و‏‎ ‎‏اصول آنطوری که خود ایشان برای من ذکر کردند و من هم، تا حدی به یاد دارم، بعد از‏‎ ‎‏اینکه سطوح عالیه را به پایان رساندند و وارد بحثهای خارج شدند، حدود 5 سال ایشان‏‎ ‎‏در درسهای خارج شرکت کردند. دو سال در نجف، خدمت امام بزرگوار، والد معظمشان‏‎ ‎‏در بحث فقهی ایشان شرکت کردند، و در کنار این هم، در بحثهای اصولی مرحوم اخوی‏‎ ‎‏بزرگوارشان، که جداً دارای موقعیت علمی بسیار بالایی بود و می توان گفت که اخوی‏‎ ‎‏ایشان، جامع المعقول والمنقول بود حاضر می شدند. ایشان از برادر بزرگوارشان در‏‎ ‎‏مباحث اصولی خیلی استفاده کردند، و اما در قم به تعبیر خود ایشان که به من گفتند‏‎ ‎‏یک سال و نیم در درس خارج من شرکت کردند، و من این معنا را یادم هست که حتی‏‎ ‎‏بحثی که ایشان شرکت می کرد کتاب الصلوة بود، که یک سال و نیم در آن بحث خارج‏‎ ‎‏شرکت می کردند و در بحث هم گاهی اشکالاتی به نظرشان می آمد و مطرح می کردند، و‏‎ ‎


کتابگنجینه دل: مجموعه خاطرات یاران در وصف یادگار امام حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینیصفحه 390

‏این کاشف از این بود که نه تنها درس را کاملاً درک کرده اند، بلکه دارای نظر هم هستند در‏‎ ‎‏مباحث مطرح شده در درس، و ظاهراً یک سال و نیم هم در درسهای خارج دیگران‏‎ ‎‏شرکت کرده اند، و قبل از اینکه وارد بحث خارج بشوند، در همان بحث مکاسب که از‏‎ ‎‏سطوح عالیه است نیز یک مقداری در بحث من شرکت کردند، ولی با تغبیری که خود‏‎ ‎‏ایشان داشت و برای من ذکر کرد، مجموعاً 5 سال تمام در بحثهای خارج فقه و اصول‏‎ ‎‏شرکت کردند و این با توجه به نبوغ و استعداد کاملی که در ایشان وجود داشت، جداً‏‎ ‎‏می توانیم بگوییم که 5 سال به منزلۀ ده سال شرکت دیگران در بحثهای خارج بود-لذا با‏‎ ‎‏اینکه ایشان اکثراً گرفتار مسائل مبارزه و در آستانۀ پیروزی انقلاب مسائل روز بودند و بعد‏‎ ‎‏از پیروزی انقلاب و بعد هم مسائل جنگ گرفتاریهای فراوانی داشتند، لکن در عین حال‏‎ ‎‏ارتباطشان با مسائل علمی قطع نشده بود، مخصوصاً بعد از رحلت امام که تا حدی‏‎ ‎‏مسؤولیت ایشان کمتر شده بود، این ارتباط با مسائل علمی باز بیشتر شده بود، به طوری‏‎ ‎‏که همین سال گذشته (1373) نظرم هست که ایشان از تهران به من تلفن کردند و یک‏‎ ‎‏عبارتی را که از عبارات مشکلۀ کفایه است، در بحث ترتب، از من سؤال کردند، من قبل از‏‎ ‎‏اینکه پاسخ بدهم، پرسیم به چه مناسبت شما به فکر این عبارت و به فکر این مسائل‏‎ ‎‏افتادید، ایشان گفتند که من یک تدریس کفایه دارم و عده ای هستند هر روز می آیند اینجا‏‎ ‎‏برایشان کفایه می گویم، به این عبارت که رسیدم یک قدری درست به ذهن خودم نیامد آن‏‎ ‎‏چیزی که فهمیده ام درست باشد، در حالی که درست هم بود، لکن برای اطمینان خاطر،‏‎ ‎‏تلفن کردند و از من پرسیدند. روی هم رفته در مسائل علمی ایشان مافوق متوسط بودند،‏‎ ‎‏مخصوصاً با آن استعداد قوی که در ایشان وجود داشت که اگر یک مقداری دیگر چند‏‎ ‎‏سالی ادامه می دادند، جداً یکی از علمای مبرّز شناخته می شدند، لیکن شرایط و‏‎ ‎‏مخصوصاً اجل دیگر مهلت نداد که ادامه بدهند، این راجع به مسائل علمی ایشان. ‏

‏البته در کنار فقه و اصول، ایشان سالها هم درس فلسفه را خدمت آیت الله محمدی‏‎ ‎‏گیلانی که همسایه بودند، می خواندند و مقید هم بودند، و چون روح فلسفی در خود امام‏‎ ‎‏قوی بود، و در مرحوم حاج آقا مصطفی هم قوی بود و در ایشان هم قوی بود، در فلسفه‏‎ ‎‏هم به یک مراتب بالایی رسید، پس از تلمذ خدمت ایشان (آیت الله گیلانی)؛ لذا ایشان‏‎ ‎‏هم در مرتبه ای واقعاً جامع المعقول والمنقول بود، ولو اینکه حالا به مرتبه برادر‏‎ ‎


کتابگنجینه دل: مجموعه خاطرات یاران در وصف یادگار امام حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینیصفحه 391

‏بزرگوارشان نرسیدند اما فی نفسه فضایل علمی ایشان هم غیرقابل انکار است. ‏

‏در برابر همه کس و همۀ دوستان و بلکه حتی افرادی که در بیت امام مثلاً شغل‏‎ ‎‏خدمتگزارهای عادی داشتند، نسبت به همۀ اینها یک عواطف مخصوصی داشت و ‏‎ ‎‏ارتباطش هم با من، ارتباط رفاقتی بود، روی همین عواطف، نه استادی و شاگردی و دید ‏‎ ‎‏من نسبت به ایشان، دید یک استاد نسبت به شاگرد نبود، دید ایشان هم همین طور، بلکه‏‎ ‎‏ما افتخارمان این بود که از اول چون با این بیت ارتباط داشتیم و در دوران دبستان با مرحوم‏‎ ‎‏آقای حاج آقا مصطفی بودیم و پدرم هم با حضرت امام خیلی روابط و رفت و آمد‏‎ ‎‏داشتند، خودم هم حدود 10سال از محضر امام استفادۀ علمی کردم، سالیان دراز هم با‏‎ ‎‏مرحوم حاج آقا مصطفی هم بحث بودیم، ارتباط ما مثل ارتباط افراد یک خانواده بود، و‏‎ ‎‏یک عواطف خاصی نسبت به من داشتند و من نسبت به ایشان، حتی یادم هست در یک‏‎ ‎‏جریانی که من خدمت امام رسیدم و راجع به یک موضوعی که خود من ناراحت شده‏‎ ‎‏بودم و بعد هم معلوم شد که بی جهت ناراحت شده ام، امام بزرگوار به من فرمود که فلانی‏‎ ‎‏من تو را به منزلۀ مصطفی می دانم، معامله ای که با مصطفی داشتم با تو دارم، و تعبیر‏‎ ‎‏ایشان این بود که من تو را از کوچکی بزرگ کرده ام، و همین طور هم بود، لذا عواطف‏‎ ‎‏ایشان نسبت به من نه به عنوان یک شاگرد و استاد، بلکه یک عواطف خاصی بود که ناشی‏‎ ‎‏از شدت علاقۀ ایشان به من و شدت ارادت من به بیت امام و شخص امام بود و حتی در‏‎ ‎‏آخرین ملاقاتی که من با ایشان داشتم، البته غیر از آن عیادتی که در روز اول کسالت از‏‎ ‎‏ایشان کردم که ایشان هم در حال اغما بودند و چیزی هم معلوم نبود، ولی در آخرین‏‎ ‎‏ملاقات ظاهراً در شب چهلم مرحوم آیت الله العظمی اراکی بود که ایشان هم در مجلس‏‎ ‎‏قم شرکت کرده بودند و کنار هم نشسته بودیم، تعبیر ایشان این بود که می گفتند فلانی من‏‎ ‎‏هر وقت تو را می بینم به یاد حضرت امام می افتم، این جوری تعبیر می کرد. ولی با قطع‏‎ ‎‏نظر از ارتباط و خصوصیات من، ایشان از نظر عواطف واقعاً فوق العاده بود، و این را هم به‏‎ ‎‏ارث از والد ماجدشان برده بودند، اما هیچ برای خودشان و این موقعیت خاصی که خود‏‎ ‎‏امام داشت و ایشان هم به عنوان فرزند امام بود، حسابی باز نمی کردند، هم رعایت آداب‏‎ ‎‏و اخلاق و محبت نسبت به دیگران در جای خودش محفوظ بود، و جداً این یکی از‏‎ ‎‏فضایل بسیار باارزش حاج احمد آقا بود، که اگر در یک مجلسی وارد شد مقید باشد که‏‎ ‎


کتابگنجینه دل: مجموعه خاطرات یاران در وصف یادگار امام حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینیصفحه 392

‏در صدر مجلس بنشیند، یا به کسی برخورد می کند توقع داشته باشد که او به ایشان سلام‏‎ ‎‏بکند، او از ایشان احترام بکند، چنین مسائلی وجود نداشت، حتی من شنیدم در همین‏‎ ‎‏اواخر هم که قم می آمد، گاهی می فرستاد سراغ پیرمردها و پیرزن هایی که مثلاً در بیست‏‎ ‎‏سال پیش، در سی سال پیش به منزل اینها رفت و آمدی می کردند و خانه نشین شده‏‎ ‎‏بودند، از وضعشان باخبر بشود، گاهی کمکی به آنها بکند، خیلی در این جهت ممتاز بود،‏‎ ‎‏عرض کردم، این را هم به ارث از امام بزرگوار برده بود، برای اینکه یادم هست وقتی که‏‎ ‎‏امام از آن سفر زندان برگشتند به قم، قبل از اینکه به ترکیه تبعید بشوند، وقتی وارد کوچه‏‎ ‎‏منزل یخچال قاضی شده بودند، در راه سؤال کرده بودند از آن خادمه ای که قبلاً در‏‎ ‎‏منزلشان خدمت می کرد، فرموده بودند ایشان کجاست؟حالا با این همه گرفتاری و اینهمه‏‎ ‎‏مسائل، ولی سؤال از او کرده بودند-روی هم رفته بسیار بافضیلت بودند از اخلاق و از‏‎ ‎‏عواطف و محبت در مورد کسانی که گرفتار بودند، هیچ فروگذار نمی کردند، حالا در مورد‏‎ ‎‏خودم هم عرض بکنم، من یک کسالتی پیدا کردم که در ایران قابل معالجه نبود و رفتیم به‏‎ ‎‏آلمان، اگرچه آنجا هم معالجه نشدم، ولی حدود 40 روز تقریباً من در آلمان در بیمارستان‏‎ ‎‏بودم، هرچند روزی یکبار، ایشان از تهران تلفن می کرد و احوال مرا می پرسید، و‏‎ ‎‏می فرمود که امام به من فرموده که من احوال شما را بپرسم و از حال شما مطلع باشیم.‏‎ ‎‏خوب اینها تا یک عواطفی نباشد و یک خلقیات خوبی وجود نداشته باشد این مسائل‏‎ ‎‏تحقق پیدا نمی کند، بعد هم که من از آلمان آمدم، باز آن کسالت من ادامه پیدا کرد، مدتی‏‎ ‎‏در بیمارستان تهران بودم، مرتب ایشان به دیدن من می آمد، من یادم هست که شبی در‏‎ ‎‏بیمارستان بودم، دیدم یک آقای اهل علمی از در وارد شد، نگاه کردم، دیدم آقای آشتیانی‏‎ ‎‏است، بعد دیدم پشت سر ایشان یک کسی هست که پالتویی پوشیده و کلاهی سرش‏‎ ‎‏است و عصایی دستش، درست دقت کردم دیدم آقای حاج احمد آقاست و چون مسائل‏‎ ‎‏امنیتی اقتضا نمی کرد که با لباس بیاید، به این صورت آمده بود، آن هم پشت سر آقای‏‎ ‎‏آشتیانی که هیچ کسی احتمالش را ندهد که ایشان آقای حاج احمد آقاست، بعد هم آمدند‏‎ ‎‏آنجا و در یک قسمتی نشستند و احوالپرسی کردند، این هم اجمالی از فضائل اخلاقی‏‎ ‎‏ایشان. ‏

‏به نظر من حاج احمد آقا بعد از فوت حضرت امام، بزرگترین خدمتی را که انجام داد‏‎ ‎


کتابگنجینه دل: مجموعه خاطرات یاران در وصف یادگار امام حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینیصفحه 393

‏حفظ حیثیت و آبروی مقام و موقعیت حضرت امام بود، این جهت، برای من خیلی‏‎ ‎‏فوق العاده بود و هست، خوب شما نظرتان هست که به مجردی که حضرت امام فوت‏‎ ‎‏شد، ایشان اعلام کرد، که هیچ کس نه حق دارد مراجعه به دفتر بکند برای پرداختن وجوه‏‎ ‎‏و نه حق دارد مراجعه به نمایندگان امام بکند، که به عنوان نمایندۀ امام به آنها وجوه بدهد.‏‎ ‎‏این مطلب شاید در نظر بعضی از مردم یک مطلب عادی به نظر برسد، ولی خیلی مسألۀ با‏‎ ‎‏اهمیتی است، یعنی آبروی امام، را ایشان حفظ کردند، حالا این در چه شرایطی بود؟‏‎ ‎‏چون من خودم در این جریانات بودم و طرف بودم، الآن مجبورم این مسأله را بگویم،‏‎ ‎‏ایشان روز سوم یا چهارم فوت امام بود، من هم آن زمان مسؤولیت شورای مدیریت را‏‎ ‎‏داشتم، پیغام دادند که من می خواهم اعضای شورای مدیریت را ببینم، خوب شرایط‏‎ ‎‏ایشان که اقتضا نمی کرد، و درست هم نبود که ایشان به قم بیایند، ما به عنوان شورای‏‎ ‎‏مدیریت رفتیم خدمت ایشان، گفتند غرض از اینکه شما را خواستم بیان یک مطلب بود،‏‎ ‎‏که امام به من فرمود ه اند بدون اینکه حتی نوشته ای هم در این رابطه باشد، بدون نوشته،‏‎ ‎‏به من فرمودند، که آنچه که من پول در بانکها و یا در منزل دارم، اینها وجوه شرعیه است و‏‎ ‎‏تمامی این وجوه شرعیه را باید در اختیار اعضای شورای مدیریت مخصوصاً فلان کس‏‎ ‎‏«اسم مرا هم برده بود» بگذارید، اینها تدریجاً به طلبه ها شهریه بدهند، حالا مسائل‏‎ ‎‏قانونی یک مقداری مشکل بود، انحصار وراثت و اینها، مقام معظم رهبری کمک کردند و‏‎ ‎‏زود دستور دادند که این پولها از حساب امام واریز بشود به حساب شورای مدیریت در‏‎ ‎‏بانک ملی قم، تمامی این پولها اعم از ارز و ریال و غیر ذلک همه وارد شد به حساب‏‎ ‎‏شورای مدیریت و ما هم شروع کردیم به پرداختن شهریه امام و روی هم رفته دو سال و‏‎ ‎‏سه ماه شهریه امام را ادامه دادیم، البته یک زمینی هم بود، که هنوز هم آن زمین ظاهراً‏‎ ‎‏هست که بناست بفروشند به طلبه ها، حالا مقصودم این است، که امام بدون اینکه‏‎ ‎‏نوشته ای در این رابطه داشته باشند، فقط یک جمله به حاج احمد آقا این مطلب را گفته‏‎ ‎‏بودند، این تعبد و آنچه که شما اشاره کردید، تقیدش به مسائل اسلامی چقدر باید قوی‏‎ ‎‏باشد که یک مطلبی را که غیر از خودش هیچکس اطلاع نداشت، بیاید و اینجوری ابراز‏‎ ‎‏بکند. ما هم عمل به وظیفه کردیم. حالا در اینجا یک نکتۀ جالب تری هست، فکر نمی کنم‏‎ ‎‏احدی از این جریان اطلاع داشته باشد، اما الآن اینها باید روشن بشود، یک روز ایشان به‏‎ ‎


کتابگنجینه دل: مجموعه خاطرات یاران در وصف یادگار امام حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینیصفحه 394

‏من تلفن کردند و گفتند که علاوه بر پولی که امام در بانک های مختلف دارد، و در اختیار‏‎ ‎‏شما قرار گرفت، در این کمدی که پهلوی امام بود و دم دست امام بود، اینجا هم مقداری‏‎ ‎‏پول وجود دارد، چکار کنم؟ گفتم که شما این پولها را بشمارید و بعد برای ما بفرستید،‏‎ ‎‏ایشان گفتند فلانی من حوصله شمردنش را ندارم همین جوری برایتان می فرستم، گفتم‏‎ ‎‏خیلی خوب، لکن شما وقتی بفرستید، که ما در جلسه شورای مدیریت باشیم و دوستان‏‎ ‎‏ما هم باشند، چون مسائل مالی بود. گفتم تصادفاً ما عصری جلسه داریم، شما سعی کنید‏‎ ‎‏این پولها را در همان وسط جلسه، در حضور اعضا این پولها را به ما بدهید. عصری بود و‏‎ ‎‏جلسه داشتیم، در همان ساعتهای غروب بود دیدیم دو نفر وارد شدند و یک کیسه در‏‎ ‎‏دستشان هست و دو ثلث این پر از اسکناش و ارز و این حرفها، آوردند و گفتند ایشان‏‎ ‎‏داده اند، بعد ما هم آنجا دستور دادیم پولها را شمردند، روی هم رفته حدود 7، 6 میلیون پول‏‎ ‎‏بود، بعد همان جا یک صورت مجلسی کردیم و بعد به حساب شورای مدیریت‏‎ ‎‏واریز کردیم، مقصودم این است که امام فقط یک جمله به حاج احمد آقا گفته‏‎ ‎‏بود. این باید تعبد و تقیدش به مسائل اسلامی چقدر قوی باشد که یک مطلبی را که‏‎ ‎‏هیچکس از آن اطلاعی نداشت عمل کند. این مسأله را از فضائل بزرگ حاج احمد آقا‏‎ ‎‏می دانم، که ایشان آبروی امام را بعد از فوت کما هو حقه ادا کرد. ‏

‏و اما در رابطه با مسأله نظام و ولایت فقیه، همان حساسیتی را که خود امام نسبت به‏‎ ‎‏نظام و ولایت فقیه داشت، ایشان هم همان حساسیت را داشت، حالا یک وقت ممکن بود‏‎ ‎‏که گاهی فرض کنید از بعضی از مسؤولین ناراضی باشد و نسبت به بعضی از مسائل انتقاد‏‎ ‎‏داشته باشد، ولی وقتی که مسأله اصل نظام و اصل ولایت فقیه مطرح بود، ایشان دیگر‏‎ ‎‏بی اختیار در مقابلش خاضع و خاشع بود. لذا در وصیت نامه ایشان نسبت به فرزند ارشدش‏‎ ‎‏و فرزندانش همه وصیت کرد، که مبادا تحلیل های مختلف شما را از نظام و ولایت فقیه‏‎ ‎‏منحرف کند، و حتی نسبت به مجلس خبرگان سابق، که امام رحلت کرده بودند، تعبیر کرده‏‎ ‎‏بودند مهم ترین کار مجلس خبرگان تعیین رهبر و رهبری بود، و ایشان از روی عقیده این‏‎ ‎‏حرف را می زد و در این عقیده هیچ تردیدی نداشت و اگر احساس می کرد، کسی در این‏‎ ‎‏کار می خواهد خللی وارد بکند در مقابلش می ایستاد. ‏

‏بعد از رحلت حضرت امام، باید تعبیر بکنیم که ایشان، یک استوانۀ بسیار محکمی بود‏‎ ‎‏برای نظام، و یک بازوی توانایی بود برای نظام و مقام معظم رهبری و مسؤولین نظام‏‎ ‎


کتابگنجینه دل: مجموعه خاطرات یاران در وصف یادگار امام حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینیصفحه 395

‏جمهوری اسلامی و حتی بعد از فوت ایشان دشمنان انقلاب و یا دوستان نادان در رابطه با‏‎ ‎‏فوت ایشان یک سری شایعاتی را به وجود آوردند، در حالی که اشتباه آنها این بود که به‏‎ ‎‏نظر من مسؤولین نظام از فوت حاج احمد آقا خیلی بیشتر از دیگران متأثر شدند، و ضرر‏‎ ‎‏کردند، یعنی اینکه وجود ایشان، یک وجود نافعی بود برای نظام، و چه بسا افرادی که‏‎ ‎‏حالا روی عدم اطلاع و عدم آگاهی و روی بعضی از مسائل، نسبت به بعضی از مسؤولین‏‎ ‎‏یک سری انتقادهایی داشتند، و یا حتی دامنه اعتراض را به بالاتر می کشاندند، با تجلیلها‏‎ ‎‏و با تبیینات آقای حاج احمد آقا برای آنها آرامشی پیدا می شد، آنها وقتی می دیدند که‏‎ ‎‏آقای حاج احمد آقا در مورد نظام این مقدار معتقد و خاضع است، دیگر فکر می کردند‏‎ ‎‏برای آنها جایی نیست که حرفی بزنند یا انتقاد بی جایی داشته باشند. ‏

‏خلاصه این هم یکی از فضایل ایشان بود، که بعد از فوت امام راه امام را کما هو حقه‏‎ ‎‏ادامه داد و آن مسؤولیتی را که به دوش ایشان بود، بدون وقفه و بدون رکود و بدون‏‎ ‎‏انحطاط بلکه با تکامل و تضاعف ایفا کردند مسؤولیت خودشان را و من معتقدم که پیش‏‎ ‎‏خداوند بزرگ اجر بسیار بالایی دارد، و کارهایی را که امام انجام دادند بالاخره یک سهمی‏‎ ‎‏هم برای حاج احمد آقا در همۀ آن کارها وجود دارد، و خودم هم معتقدم که لطمه بزرگی‏‎ ‎‏از فوت ایشان به نظام وارد شد، و یک ستون محکم و عمود قویی را نظام از دست داد،‏‎ ‎‏حالا امیدواریم که خداوند تبارک و تعالی از راه دیگر جبران بکند، در رابطه با معنویت،‏‎ ‎‏هم ایشان و هم برادر بزرگش مرحوم آقای حاج آقا مصطفی، چون من وصیت مرحوم‏‎ ‎‏آقای حاج آقا مصطفی را به خط خودشان و وصیت ایشان را نیز به خط خودش دیدم این‏‎ ‎‏دو وصیت، یک نکته ای را به آنهایی که دقت در آنها بکنند، الهام می کند و آن نکته این‏‎ ‎‏است که هم به مرحوم آقای حاج آقا مصطفی الهام شده بود که قبل از پدرش فوت‏‎ ‎‏می شود و هم به حاج احمد آقا الهام شده بود، که قبل از مادرش فوت می شود، اما آقای‏‎ ‎‏حاج آقا مصطفی برای اینکه در وصیت نامه اش، هنوز وصیت را ذکر نکرده، اولین چیزی‏‎ ‎‏را که ذکر می کند این است که می گوید من وصی خودم را، پدر بزرگوارم قرار دادم، در‏‎ ‎‏حالی که ما هیچ نشنیده ایم که یک جوانی، در وصیت نامه اش پدرخودش را وصی‏‎ ‎‏خودش قرار بدهد، خوب این حاکی از این است که کانّه به او الهام شده بود که تو قبل از‏‎ ‎‏پدر فوت می کنی، و پدر بعد از تو، در وصیت نامۀ حاج احمد آقا هم نسبت به مادر‏‎ ‎‏سفارشات زیادی به بچه های خودش و به خانوادۀ خودش، می کند، این حاکی از این‏‎ ‎


کتابگنجینه دل: مجموعه خاطرات یاران در وصف یادگار امام حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینیصفحه 396

‏است که به ایشان الهام شده که تو قبل از مادر فوت می کنی والاّ روی قاعده و اختلاف‏‎ ‎‏سنی که بین ایشان و مادر وجود دارد که شاید اختلافشان حدود 35 سال باشد، خوب‏‎ ‎‏مادر باید سفارش فرزند را بکند، نه فرزند سفارش مادر را، کانه به ایشان هم الهام شده‏‎ ‎‏بود، که فوتش قبل از مادر تحقق پیدا می کند که همین طور هم شد. و باز چیزی که در‏‎ ‎‏وصیت نامه این دو موجب افتخار برای امام، برای انقلاب، برای اسلام، برای همه و همه‏‎ ‎‏هست این است که هم در وصیت نامه آقای حاج آقا مصطفی این معنی منعکس است (که‏‎ ‎‏من می گویم خط خود ایشان را چون سالها با من هم بحث بوده، با خطش آشنا بودم)، در‏‎ ‎‏آن وصیت نامه ایشان نوشته که من از مالیه دنیا هیچ چیز ندارم، نه خانه، نه زندگی، نه‏‎ ‎‏مستغلات، نه زمین، نه پول و نه غیر ذلک، فقط من هستم و یک مشت کتاب، این کتابها را‏‎ ‎‏هم از وجوه شرعیه خریدم، اگر بچۀ من حسین طلبه شد، این کتابها را به او بدهید، اگر هم‏‎ ‎‏نشد بدهید به کتابخانه مدرسۀ آقای بروجردی در نجف اشرف، عین همین معنی در‏‎ ‎‏وصیت نامۀ آقای حاج احمد آقا نیز منعکس است و این هم واقعاً از چیزهایی است که همۀ‏‎ ‎‏انقلابی ها و اصل انقلاب ما باید به آن افتخار بکنند، که یک جوان با آن همه امکاناتی که در‏‎ ‎‏اختیارش می توانست قرار بگیرد، به صراحت می گوید که در هیچ مؤسسه ای، در هیچ‏‎ ‎‏بانکی، در هیچ جایی، هیچ چیز ندارم، یک مقدار پول در مؤسسه تعاون است، آن هم‏‎ ‎‏شهریۀ من هست که مورد مصرفش فقرا هستند، و من با کمال ارادتی که به ایشان داشتم‏‎ ‎‏وقتی این وصیت نامه را خواندم باز ارادتم بیشتر شد به ایشان، و طلب مغفرت و رحمتم‏‎ ‎‏برای ایشان زیادتر شد و به امام هم بیشتر دعا کردم که بحمدالله بچه هایی تربیت کرد که‏‎ ‎‏اینجور برای اسلام و انقلاب افتخار آفریدند و کسی نتوانست یک نقطه ضعف مالی‏‎ ‎‏دربارۀ اینها داشته باشد، امیدوارم که خداوند ایشان و برادر بزرگوارش و بالاتر امام‏‎ ‎‏بزرگوار را، با اجداد گرامیشان مخصوصاً موسی بن جعفر(ع) که اینها سادات موسوی‏‎ ‎‏بودند، و افتخار انتساب به موسی بن جعفر را داشتند محشور بفرماید، امیدوارم خداوند‏‎ ‎‏به خاندانش مخصوصاً والدۀ ماجده شان، که این هم مصیبت های پشت سر هم را دیده،‏‎ ‎‏صبر و اجر عنایت بفرماید و امیدوارم که خداوند متعال این انقلاب ما را مستحکم تر‏‎ ‎‏بفرماید. ‏

‎ ‎

کتابگنجینه دل: مجموعه خاطرات یاران در وصف یادگار امام حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینیصفحه 397