بخش چهارم: ولایت تشریعی
فصل اول خلافت ظاهری و جانشینی پیامبر (ص)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279-1368

محل نشر : تهران

ناشر: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)

زمان (شمسی) : 1392

زبان اثر : فارسی

فصل اول خلافت ظاهری و جانشینی پیامبر (ص)

فصل اول 

‏ ‏

خلافت ظاهری و جانشینی پیامبر(ص)

‏ ‏

‏ ‏

پایه ریزی نظام‏ ‏عادلانۀ توحیدی توسط پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله

لزوم تداوم نظام و ضرورت تعیین جانشین

حکم عقل بر‏ ‏ضرورت تعیین امام از سوی خداوند

‏همه می دانیم که خدای جهان در آن زمان که بشر در هر جا‏‎ ‎‏زندگی می کرد بزرگی و سرافرازی خود را به آن می دانست که یا‏‎ ‎‏آتشکده اش از همۀ آتشکده ها بزرگتر و افروخته تر باشد و یا‏‎ ‎‏بتخانه اش سرفرازتر و بتهایش بزرگتر و از فلزات پر قیمت تر باشد،‏‎ ‎‏آنهایی که خدایشان طلا بود و عرض و طولش بیشتر بود البته‏‎ ‎‏اهمیت و سربلندی شان بیشتر بود، حتی خدایان را در جنگها با‏‎ ‎‏ارابه های بزرگ حمل می کردند، چنانچه اهل مکّه «هبل» را که بت‏‎ ‎‏بزرگ بود برای جنگ با مسلمین آوردند. در چنین روزی پیمبر‏‎ ‎‏اسلام را از جانب خود به رسالت مبعوث کرد. اول پیشنهادی که به‏‎ ‎‏بشر آن روز کرد این بود که این خدایان که ساختید باید در هم‏‎ ‎‏شکنید و با توحید خدای جهان به رستگاری رسید «قولوا لا اله‏‎ ‎‏الاّالله تفلحوا»‏‎[1]‎‏.‏

‏پس از آن کم کم قانونهای آسمانی که همۀ پایه اش بر اساس‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 199

‏عقل استوار بود برای بشر آورد و آرا و پندارهای جاهلانه و‏‎ ‎‏سرخودیهای آنها را برانداخت و تشکیل یک حکومت عادلانه که‏‎ ‎‏پایه اش بر قوانین آسمانی استوار بود داد و پس از بیست و‏‎ ‎‏چند سال کوششهای طاقتفرسا با گفتارهای منطقی الهی، و سیره و‏‎ ‎‏کردار عادلانه و اخلاق بزرگ جالب قلوب و نیروهای شگرف‏‎ ‎‏آسمانی و زمینی و جانبازی فداکاران در راه آیین مقدّس خدایی،‏‎ ‎‏موفّق به یک تشکیلات با اساسی شد که پایه اش با عدالت و توحید‏‎ ‎‏برقرار بود، و پیغمبر اسلام چنانچه می دانید و در تواریخ جهان‏‎ ‎‏خواندید تا آخرین روز زندگانی اش از کوشش در راه انداختن‏‎ ‎‏چرخهای توحید خدا و توحید کلمه و توحید آرا و عقاید‏‎ ‎‏خودداری نکرد تا پایۀ دین و آیین و نظام مدینۀ فاضله استوار و‏‎ ‎‏برقرار شد.‏

‏اینک ما از خردمندان جهان و از زمامداران ممالک دنیا پرسش‏‎ ‎‏می کنیم که آیا باقی ماندن این اساس محکم و آیین بزرگ آسمانی‏‎ ‎‏در محافل عقلا از امور با اهمّیّت تلقی می شود و بر پاکنندۀ این‏‎ ‎‏اساس که خداست به وسیلۀ پیمبر اسلام، پایدار بودن این اساس را‏‎ ‎‏لازم می داند، یا آنکه باید به سهل انگاری و سردی تلقّی شود؟‏‎ ‎‏[‏‏آیا‏‏]‏‏ ماندن این اساس و نماندن آن در نظر او یکسان است؛ ‏‏[‏‏و‏‏]‏‎ ‎‏مردم به بی دینی برگردند یا دیندار باشند، فرقی نمی کند؟ در این‏‎ ‎‏صورت دانشمندان می توانند به اعتراض برخیزند و به خدای دانا‏‎ ‎‏بگویند: اگر این حکومت و آیین، بود و نبودش یکسان بود چرا‏‎ ‎‏پیغمبر فرستادی و یک کتاب با آنهمه تشریفات نازل کردی؟ البتّه‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 200

‏خدای جهان را از بی ارج شمردن عدالت و توحید بری می دانید.‏‎ ‎‏در این صورت برای بعد از پیغمبر باید دستوری برای استوار بودن‏‎ ‎‏این اساس بدهد و مردم را بلاتکلیف و مملکت و آیین را‏‎ ‎‏دستخوش اغراض یک مشت هواپرست و ریاست طلب نکند.‏

‏پیغمبری که برای رفتن مستراح، و خلوت کردن با زن و‏‎ ‎‏شیردادن یک طفل چندین حکم خدایی و فرمان آسمانی آورده، و‏‎ ‎‏برای هیچ چیز کوچک و بزرگ نیست، مگر اینکه تکلیف معیّن‏‎ ‎‏کرده، اگر برای یک همچو موضوعی که بقای اساس دعوت و‏‎ ‎‏نبوّت بر اوست، و استوار ماندن پایه های توحید و عدالت، پیوند به‏‎ ‎‏اوست هیچ کلمه ای در تمام عمر نگوید...چنین پیغمبری را‏‎ ‎‏دانشمندان جهان مورد اعتراض و نکوهش قرار دهند و او را به‏‎ ‎‏پیغمبری و عدل و داد نشناسند. پیغمبری که می گوید کسی که‏‎ ‎‏بدون وصیت بمیرد مثل کسی است که در زمان جاهلیّت مرده،‏‎[2]‎‎ ‎‏یعنی مثل کافر مرده، و برای وصیّت خدا به او امر می کند و آیات‏‎ ‎‏قرآن فرو می فرستد، در یک همچو کاری که مهمترین امور است و‏‎ ‎‏برای وصیّت از هر چیز اولی و نیازمندتر است، اگر هیچ کلمه ای‏‎ ‎‏نگوید و خود به قول خدا و خود عمل نکند، برای چنین پیغمبری‏‎ ‎‏چه ارجی می توان قائل شد؟! ما خدایی را پرستش می کنیم و‏‎ ‎‏می شناسیم که کارهایش بر اساس خرد، پایدار، و به خلاف‏‎ ‎‏گفته های عقل هیچ کاری نکند، نه آن خدایی که بنایی مرتفع از‏‎ ‎‏خداپرستی و عدالت و دینداری بنا کند و خود به خرابی آن‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 201

‏بکوشد... و تکلیف ملّت را پس از پیغمبر خود برای همیشه معیّن‏‎ ‎‏نکند تا در تأسیس بنای جور و ستمکاری کمک کار نباشد.‏

‏یک رئیس ‏‏[‏‏کار‏‏]‏‏ خانه که پنجاه نفر کارمند دارد ‏‏[‏‏یا‏‏]‏‏ یک‏‎ ‎‏سرپرست عائله که ده نفر افراد دارد اگر بخواهد دو ماه مسافرت‏‎ ‎‏کند، نه آن کارخانه را بی تکلیف می اندازد، و نه این عائله خود را‏‎ ‎‏بی سرپرست می گذارد. اینک پیغمبر اسلام، که هزاران قانونهای‏‎ ‎‏بزرگ آسمانی و دستورات محکم الهی آورده، و یک نظام بزرگ‏‎ ‎‏خردمندانه و یک حکومت خدایی عادلانه بر پا کرده، می خواهد‏‎ ‎‏از میان آنها برای همیشه برود و خیانتکاران و منافقان را که در سی‏‎ ‎‏چهل سال با آنها معاشرت کرده، و می شناسد، و خدای او بر‏‎ ‎‏حکومتهای جائرانه که پس از او تشکیل می شود و دین را‏‎ ‎‏دستخوش اغراض مسمومه خود می کنند مطلع و عالم است.‏

‏اکنون خرد می گوید باید این کار آخر را که بزرگترین کارهاست‏‎ ‎‏برای بقای اساس توحید و عدالت بکند، یا آیین خود را به دست‏‎ ‎‏یک مشت معلوم الحال، که در وقت مردن او به سرو کلّۀ هم‏‎ ‎‏می زدند برای ریاست و حکومت و از همان وقت آشوب به پا‏‎ ‎‏می کردند، واگذار کند و از هدایت و راهنمایی به صلاح امّت که‏‎ ‎‏بیست و چند سال خود را به آن معرّفی کرده، و خدای جهان «ِانَّما‏‎ ‎‏اَنْتَ منْذِرٌوَ لِکُلِ قَوْمٍ هاد»‏‎[3]‎‏ در قرآن برای او نازل کرده، دست‏‎ ‎‏بردارد، و در یک همچو حال که حال بحران اساس توحید و عدالت است، و‏‎ ‎‏ملّت قرآن از هر چیز نیازمندتر بر نصّ تکلیف خود بعد از پیغمبر بودند، آنها‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 202

‏را سرگردان و متحیّر بگذارد؟ عقل شما و همۀ خردمندان در اینجا چه حکمی‏‎ ‎‏دارد؟ این فرستاده نزدیک خدا که برای آدمی همچون چشم است، در اینجا‏‎ ‎‏هیچ حکمی ندارد و پیش پای خودش را نمی بیند، یا حکم می کند که خدا و‏‎ ‎‏پیغمبر لازم نیست روی میزان خرد رفتار کنند ‏‏[‏‏و‏‏]‏‏ ممکن است کارهای بیهودۀ‏‎ ‎‏بچگانه هم بکنند. یک دستگاه با عظمت با دست خود بسازند و فوراً خراب‏‎ ‎‏کنند، یا می گوید امامت یک اصل مسلّمی است در اسلام که خدا تعیین آن را‏‎ ‎‏خود کرده، چه در قرآن اسم برده باشد یا فرضاً نبرده باشد.‏‏(217)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

امامت، استمراربخش احکام دین

ویژگیهای جانشین پیامبر(ص)

همپایه بودن‏ ‏جایگاه نبوّت و امامت

‏ما پیش از این با حکم خرد ثابت نمودیم که باید امامت که‏‎ ‎‏معنی اش «تعیین نگهبان از برای دین» است در دین اسلام مسلّم و‏‎ ‎‏ثابت باشد، و اگر قانونگذار اسلام یک شخص خردمند عادّی هم‏‎ ‎‏بود، باید تکلیف دینداران را پس از خود معیّن کند. اینک هم باز‏‎ ‎‏می گوییم خدای عالم که قانونهایی گذاشته برای زندگی بشر، و‏‎ ‎‏احکامی آورده، برای سعادت این جهان و آن جهان، ناچار به حکم‏‎ ‎‏خرد، قانونها و احکامی است که جریان خود آنها را خدا و پیغمبر‏‎ ‎‏می خواستند، نه ضد و نقیض آن را، و این محتاج به دلیل نیست؛‏‎ ‎‏خود از احکام روشن عقل است که هر قانونگذاری در عالم، قانون‏‎ ‎‏را برای جریان و عملی کردن می گذارد، نه برای نوشتن و گفتن و‏‎ ‎‏ناچار جریان قانونها و احکام خدایی فقط منحصر به زمان خود‏‎ ‎‏پیغمبر نبوده. پس از او هم بایستی آن قانونها جریان داشته باشد‏‎ ‎‏چنانکه واضح است و ما پس از این ثابت می کنیم ناچار در این‏‎ ‎‏صورت باید کسی را خدای عالم تعیین کند که گفتۀ او و پیمبر او را‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 203

‏یکان یکان، بی کم و کاست، بداند و در جریان انداختن قانونهای‏‎ ‎‏خدایی، نه خطاکار و غلط انداز باشد و نه خیانتکار و دروغ پرداز و‏‎ ‎‏ستمکار و نفع طلب و طمّاع، و نه ریاست خواه و جاه پرست باشد،‏‎ ‎‏و نه خود از قانون تخلّف کند و ‏‏[‏‏نه‏‏]‏‏ مردم را به تخلّف وادارد و نه‏‎ ‎‏در راه دین و خدا از خود و منافع خود دریغ کند؛ و این معنی‏‎ ‎‏امامت ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ و دارای این اوصاف امام ‏‏[‏‏می باشد‏‏]‏‏ و در تمام امّت‏‎ ‎‏به شهادت تواریخ معتبره و اخبار متواتره از سنی و شیعه، غیر از‏‎ ‎‏علی بن ابیطالب بعد از پیغمبر کسی چنین اوصاف را نداشت.‏

‏اکنون می گویید خرد چه حکم می کند؟ می گوید: قانونگذاری‏‎ ‎‏کرد برای نوشتن و گفتن، قرآن آورد فقط برای خواندن، یا جریان‏‎ ‎‏قانونها و احکام موضوعه را می خواست؟ اگر می خواست تنها‏‎ ‎‏برای زمان پیغمبر می خواست یا پس از پیغمبر دین و حکم بود؟‏‎ ‎‏ناچار باید بگویید بود. اگر جریان پس از پیغمبر را هم‏‎ ‎‏می خواست باید کسی را برای راه انداختن قانون برقرار کند‏‎ ‎‏یا هرکس هرچه خواست و فهمید بکند؟ ناچار باید بگویید هرج‏‎ ‎‏و مرج را نمی خواسته و غلط اندازی و غلط فهمی را دشمن‏‎ ‎‏داشته؛ زیرا جریان خود قانون در نظر قانونگذار است نه هرکس‏‎ ‎‏هرچه فهمید و خواست. پس، خدا باید خود راهی برای فهماندن‏‎ ‎‏قانون که بالضّروره آرای اشخاص در آن مختلف می شود معیّن کند‏‎ ‎‏که همه به او رجوع کنند تا قانون جریان پیدا کند و آن شخص باید آن اوصاف‏‎ ‎‏را که گفتیم داشته باشد تا منظور حاصل شود. از این جهت به حکم خرد،‏‎ ‎‏همان طور که دین و قرآن در پیشگاه خدا و پیغمبر با اهمیّت تلقّی می شود،‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 204

‏«امامت» هم باید در آن پیشگاه به همان اهمیّت شناخته شود؛ زیرا که امامت‏‎ ‎‏قوّۀ جریان قانون است که مقصود اصلی از دین و قانونگذاری است، از این‏‎ ‎‏جهت بی امامت قانونگذاری لغو و بیهوده است و امری بسیار کودکانه و از‏‎ ‎‏قانون خرد بیرون است و با امامت، دین کامل و تبلیغ تمام می شود.‏

‏حالا معلوم می شود معنی یک آیه از آیات قرآن که در‏‎ ‎‏«حجّة الوداع» پس از نصب امیرالمؤمنین به امامت نازل شد به‏‎ ‎‏شهادت اهل سنّت‏‎[4]‎‏ و اتّفاق‏‎[5]‎‏ شیعیان و آن آیه 3 از سورۀ مائده‏‎ ‎‏است. «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ‏‎ ‎‏لَکُمُ اْلاِسْلامَ دیناً». امروز کامل کردم دین شما را و نعمت خود را بر‏‎ ‎‏شما تمام کردم و «خشنود شدم که اسلام دین شما باشد»؛ و پر‏‎ ‎‏روشن و واضح است که اگر امر امامت به آنطور که خدا دستور‏‎ ‎‏داده بود و پیغمبر تبلیغ کرده، و کوشش دربارۀ آن کرده بود جریان‏‎ ‎‏پیدا کرده بود اینهمه اختلافات در مملکت اسلامی و جنگها و‏‎ ‎‏خونریزیها اتّفاق نمی افتاد و اینهمه اختلافات در دین خدا، از‏‎ ‎‏اصول گرفته تا فروع، پیدا نمی شد...(218)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

امامت حافظ نظام و عامل وحدت مسلمین 

‏تشکیل حکومت برای حفظ نظام و وحدت مسلمین است:‏‎ ‎‏حضرت زهرا ـ سلام الله علیهاـ در خطبۀ خود می فرماید که «امامت برای‏‎ ‎‏حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمین به اتّحاد است.»‏‎[6]‎‏(219)‏

***


کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 205

علل نیاز به اولی الامر و وجوب اطاعت آنان

‏روایتی را که از حضرت رضا(ع) نقل شده می آورم: ‏‏عبد الْواحد‏‎ ‎‏بنُ محمد بنِ عَبدوسِ النَیسابوری العطّار، قٰالَ حدَّثنی أبوالحسن علی‏‎ ‎‏بنُ محمدِ بنِ قُتَیْبَةَ النَیسابوری، قالَ قال أبو مُحمد الفضل بن شاذان‏‎ ‎‏النَیسابوری: «إنْ سَألَ سائِلٌ فَقالَ: اَخْبِرْنی هَلْ یَجُوزُ أَنْ یُکلِّفَ‏‎ ‎‏الْحَکیمُ... فَإِنْ قالَ قائِلٌ: وَ لِمَ جَعَلَ أُولِی الأَمرِ وَ اَمَرَ بِطاعَتِهِمْ؟ قیلَ لِعِلَلٍ‏‎ ‎‏کَثیرَةٍ. مِنْها، أَنَّ الْخَلْقَ لَمّا وُقِفُوا عَلٰی حَدٍّ مَحْدُودٍ وَ أُمِروُا أنْ لا یَتَعدُّوا‏‎ ‎‏تِلْکَ الْحدوُدَ ـ لِما فِیهِ مِنْ فَسادِهِمْ- لَمْ یَکُنْ یَثْبُتُ ذلک ولا یَقُومُ إِلاّ بِأنْ‏‎ ‎‏یَجْعَلَ عَلَیْهِم فِیهٰا أمیناً یَأْ خُذُهُمْ بالْوَقْفِ عِنْدَ مٰا أُبیحَ لَهُم وَ یَمْنَعُهُمْ مِنَ‏‎ ‎‏التَّعدی عَلٰی ما حَظَرَ عَلَیْهِم؛ لاَنَّهُ لولَمُ یَکُنْ ذلِک لَکانَ أَحَدٌ لایَتْرُکُ‏‎ ‎‏لَذَّتَهُ و مَنْفَعَتَهُ لِفَسادِ غَیرِه. فَجُعِلَ عَلَیْهم قَیِّمٌ یَمْنَعُهُمْ مِن الفَسادِ و یُقیمُ‏‎ ‎‏فیهُم الحُدودَ و الأَحکامَ؛ وَمِنها أنَا لا نَجِدُ فِرْقَةً مِنَ الْفِرَقِ و لامِلَّةً مِنَ‏‎ ‎‏الْمِلَلِ بَقَوْا و عاشُوا اِلاّ بِقَیّمٍ وَ رئیسٍ لِما لابُدَّ لَهُمْ مِنْهُ فی أَمْرِ الدّینِ وَ‏‎ ‎‏الدُّنْیٰا. فَلَمْ یَجُز فِی حِکْمَةِ الْحَکیم أَنْ یَتْرُکَ الْخَلْقَ مِمّا یَعْلَمُ أَنَّهُ لابُدَّ‏‎ ‎‏لَهُمْ مِنْهُ وَلا قِوامَ لَهُمْ إلاّ بِهِ فَیُقٰاتِلُونَ بِه عَدُوَّهُم وَ یَقْسِمُونَ بِهِ فَیْئَهُمْ وَ‏‎ ‎‏یُقیمُون بِهِ جَمْعَهُم وَ جَمٰاعَتَهُمْ وَیُمْنَعُ ظٰالِمُهُمْ مِنْ مَظْلُومِهِمْ؛ و مِنْهٰا أنَّهُ‏‎ ‎‏لَوْلَمْ یَجْعَلْ لَهُمْ إِمٰامٰاً قَیِّماً أَمیناً حافِظاً مُسْتَوْدَعاً، لَدَرَسَتِ الْمِلَّةُ وَ ذَهَبَ‏‎ ‎‏الّدینُ وَ غُیِّرَتِ السُّنَنُ وَ الأحْکامُ، وَ لَزٰادَ فیهِ الْمُبْتَدِعُونَ و نَقَصَ مِنْهُ‏‎ ‎‏الْمُلحِدُونَ و شَبَّهُوا ذلِکَ عَلی الْمُسْلِمینَ. اِذْ قَدْ وَجَدْنَا الْخَلْقَ مَنْقُوصینَ‏‎ ‎‏مُحْتٰاجینَ غَیْرَ کٰامِلینَ، مَعَ اخْتِلاٰفِهِم وَ اخْتِلافِ أَهْوٰائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ‏‎ ‎‏حٰالاٰتِهِمْ، فَلَوْ لَمْ یَجْعَلْ قَیِّماً حٰافِظاً لمٰا جٰاءَ بِهِ الرَّسُولُ الأوَّلُ، لَفَسَدوُا‏‎ ‎‏عَلی نَحْوِ ما بَیَّنَّاه و غُیِّرَتِ الشَّرائِعُ وَ السُّنَنُ وَ الأحْکامُ وَ الأیمانُ؛ وَ کٰانَ‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 206

‏فی ذلِکَ فَسادُ الْخَلْقِ أجْمَعینَ»‏‎[7]‎

‏قسمت اوّل حدیث را که مربوط به نبوّت است و الآن مورد‏‎ ‎‏بحث ما نیست نیاوردیم. مورد بحث ما قسمت اخیر است که امام‏‎ ‎‏می فرماید: «اگر کسی بپرسد چرا خدای حکیم «اولی الامر» قرار‏‎ ‎‏داده و به اطاعت آنان امر کرده است.‏‎[8]‎‏ «جواب داده خواهد شد که‏‎ ‎‏به علل و دلایل بسیار چنین کرده است. از آن جمله، اینکه چون‏‎ ‎‏مردم بر طریقۀ مشخص و معینی نگه داشته شده، و دستور‏‎ ‎‏یافته اند که از این طریقه تجاوز ننمایند و از حدود و قوانین مقرر‏‎ ‎‏درنگذرند، زیرا که با این تجاوز و تخطّی دچار فساد خواهند شد،‏‎ ‎‏و از طرفی این امر به تحقق نمی پیوندد و مردم بر طریقۀ معین‏‎ ‎‏نمی روند و نمی مانند و قوانین الهی را بر پا نمی دارند، مگر در‏‎ ‎‏صورتی که فرد (یا قدرت) امین و پاسداری بر ایشان گماشته شود‏‎ ‎‏که عهده دار این امر باشد و نگذارد پا از دایرۀ حقشان بیرون نهند،‏‎ ‎‏یا به حقوق دیگران تعدّی کنند ـ زیرا اگر چنین نباشد و شخص یا‏‎ ‎‏قدرت بازدارنده ای گماشته نباشد، هیچ کس لذت و منفعت‏‎ ‎‏خویش را که با فساد دیگران ملازمه دارد فرو نمی گذارد و در راه‏‎ ‎‏تأمین لذت و نفع شخصی به ستم و تباهی دیگران می پردازد ـ و‏‎ ‎‏علت و دلیل دیگر اینکه ما هیچ یک از فرقه ها یا هیچ یک از ملتها و‏‎ ‎‏پیروان مذاهب مختلف را نمی بینیم که جز به وجود یک برپا‏‎ ‎‏نگهدارندۀ نظم و قانون و یک رئیس و رهبر توانسته باشد به حیات‏‎ ‎‏خود ادامه داده باقی بماند، زیرا برای گذران امر دین و دنیای‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 207

‏خویش ناگزیر از چنین شخص هستند؛ بنابراین، در این حکمت‏‎ ‎‏خدای حکیم روا نیست که مردم ـ یعنی آفریدگان خویش ـ را‏‎ ‎‏بی رهبر و بی سرپرست رها کند؛ زیرا خدا می داند که به وجود‏‎ ‎‏چنین شخصی نیاز دارند، و موجودیتشان جز به وجود وی قوام و‏‎ ‎‏استحکام نمی یابد؛ و به رهبری اوست که با دشمنانشان‏‎ ‎‏می جنگند؛ و درآمد عمومی را میانشان تقسیم می کنند؛ و نماز‏‎ ‎‏جمعه و جماعت را برگزار می کنند؛ و دست ستمگران جامعه را از‏‎ ‎‏حریم حقوق مظلومان کوتاه می دارند.‏

‏و باز از جملۀ آن علل و دلایل، یکی این است که اگر برای آنان‏‎ ‎‏امام، برپا نگهدارندۀ نظم و قانون، خدمتگزار امین و نگاهبان‏‎ ‎‏پاسدار و امانتداری تعیین نکند، دین به کهنگی و فرسودگی دچار‏‎ ‎‏خواهد شد، و آیین از میان خواهد رفت؛ و سنن و احکام اسلامی‏‎ ‎‏دگرگونه و وارونه خواهد گشت؛ و بدعتگذاران چیزها در دین‏‎ ‎‏خواهند داد؛ زیرا می بینیم که مردم ناقصند، و نیازمند کمالند و‏‎ ‎‏ناکاملند؛ علاوه بر اینکه با هم اختلاف دارند و تمایلات گوناگون و‏‎ ‎‏حالات متشتت دارند. بنابراین، هرگاه کسی را که برپا نگهدارندۀ‏‎ ‎‏نظم و قانون باشد و پاسدار آنچه پیامبر آورده بر مردم نگماشته‏‎ ‎‏بود، به چنان صورتی که شرح دادیم، فاسد می شدند؛ و نظامات و‏‎ ‎‏قوانین و سنن و احکام اسلام دگرگونه می شد و عهدها و سوگندها‏‎ ‎‏دگرگون می گشت؛ و این تغییر سبب فساد همگی مردمان و‏‎ ‎‏بشریت به تمامی است.(220)‏

***


کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 208

مفهوم حجّت خدا‏ ‏بودن امام

امام، صاحب ولایتمطلقه بر بندگان

‏بأن کون المعصوم حجة الله ‏‎[9]‎‏ لیس معناه أنه مبین الأحکام فقط،‏‎ ‎‏فان زرارة و محمد بن مسلم و أشباههما أیضاً أقوالهم حجة، و لیس‏‎ ‎‏لأحد ردّهم و ترک العمل بروایاتهم، و هذا واضح. بل المراد بکونه‏‎ ‎‏و کون آبائه الطاهرین ـ علیهم السلام ـ حجج الله علی العباد أن الله ‏‎ ‎‏تعالی یحتجّ بوجودهم و سیرتهم و أعمالهم و أقوالهم علی العباد‏‎ ‎‏فی جمیع شؤونهم، و منها العدل فی جمیع شؤون الحکومة، فأمیر‏‎ ‎‏المؤمنین ـ علیه السلام ـ حجة علی الأمراء و خلفاء الجور و قطع الله ‏‎ ‎‏تعالی بسیرته عذرهم فی التعدی عن الحدود و التجاوز و التفریط‏‎ ‎‏فی بیت مال المسلمین و التخلف عن الأحکام، فهو حجة علی‏‎ ‎‏العباد بجمیع شؤونه، و کذا سائرالحجج، و سیما ولی الأمر الذی‏‎ ‎‏یبسط العدل فی العباد، و یملأ الأرض قسطاً و عدلاً، و یحکم فیهم‏‎ ‎‏بحکومة عادلة إلهیة.‏

‏و أنهم حجج الله علی العباد أیضاً بمعنی أنه لو رجعوا إلی‏‎ ‎‏غیرهم فی الأمور الشرعیة و الأحکام الالهیة من تدبیر أمور‏‎ ‎‏المسلمین و تمشیة سیاستهم و ما یتعلق بالحکومة الاسلامیة لاعذر‏‎ ‎‏لهم فی ذلک مع وجودهم، نعم لو غلبت سلاطین الجور و سلبت‏‎ ‎‏القدرة عنهم(ع) لکان عذراً عقلیاً مع کونهم أولیاء الأمور من قبل‏‎ ‎‏الله تعالی، فهم حجج الله علی العباد والفقهاء حجج الامام ـ علیه‏‎ ‎‏السلام ـ فکل ما له لهم بواسطة جعلهم حجة علی العباد...‏‎ ‎‏...أن الواضح من مذهب الشیعة أن کون الامام حجة الله تعالی عبارة‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 209

‏أخری عن منصبه الالهی و ولایته علی الأمة بجمیع شؤون الولایة لا‏‎ ‎‏کونه مرجعاً للأحکام فقط،...و معلوم أن هذا یرجع إلی جعل الهی‏‎ ‎‏له ـ علیه السلام‏‎[10]‎‏(221)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

تعیین خلیفه برای‏ ‏اجرای احکام

‏ما معتقد به «ولایت» هستیم؛ و معتقدیم پیغمبر اکرم(ص) باید‏‎ ‎‏خلیفه تعیین کند و تعیین هم کرده است.‏‎[11]‎‏ آیا تعیین خلیفه برای بیان‏‎ ‎‏احکام است؟ بیان احکام، خلیفه نمی خواهد. خود آن حضرت‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 210

‏بیان احکام می کرد. همۀ احکام را در کتابی می نوشتند، و دست‏‎ ‎‏مردم می دادند تا عمل کنند. اینکه عقلاً لازم است خلیفه تعیین‏‎ ‎‏کند، برای حکومت است. ما خلیفه می خواهیم تا اجرای قوانین‏‎ ‎‏کند. قانون، مجری لازم دارد. در همۀ کشورهای دنیا اینطور است‏‎ ‎‏که جعل قانون، به تنهایی فایده ندارد.(222)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

ائمه دارای ولایت‏ ‏عام و اختیارات پیامبر(ص)

‏ولا إشکال علی المذهب الحق أن الأئمة و الولاة بعد النبی ـ‏‎ ‎‏صلی الله علیه و آله سیدالوصیین أمیرالمؤمنین و أولاده‏‎ ‎‏المعصومین ـ صلوات الله علیهم أجمعین ـ خلفاً بعد سلف الی‏‎ ‎‏زمان الغیبة، فهم ولاة الأمر و لهم ما للنبی ـ صلی الله علیه و آله ـ من‏‎ ‎‏الولایة العامة والخلافة الکلیة الالهیة.‏‎[12]‎‏(223)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

جانشینی پیامبر در منصب حکومت و ولایت بر امت

‏معنی الخلافة عن رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ أمر معهود‏‎ ‎‏من أول الاسلام، لیس فیه ابهام، و الخلافة لو لم تکن ظاهرة فی‏‎ ‎‏الولایة و الحکومة فلا أقل من أنها القدر المتیقن منها، و قوله ـ صلی‏‎ ‎‏الله علیه و آله: «الذین یأتون من بعدی»‏‎[13]‎‏ معرّف للخلفاء لا محدد‏‎ ‎

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 211

‏لمعناها، و هو واضح، مع أن الخلافة لنقل الروایة و السنة لا معنی‏‎ ‎‏لها، لأن رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ لم یکن راویاً لروایاته حتی‏‎ ‎‏یکون الخلیفة قائماً مقامه فی ذلک.‏‎[14]‎‏(224)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

خلافت تکوینی‏ ‏الهی و خلافت اعتباری

‏فالخلافة معنیان و اصطلاحان: أحدهما الخلافة الالهیة‏‎ ‎‏التکوینیة، و هی مختصة بالخلّص من أولیائه کالأنبیاء المرسلین و‏‎ ‎‏الأئمة الطاهرین ـ سلام الله علیهم ـ و ثانیهما المعنی الاعتباری‏‎ ‎‏الجعلی، کجعل رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ أمیرالمؤمنین‏‎ ‎‏ـ علیه السلام خلیفة للمسلمین، أو انتخاب فلان و فلان للخلافة.‏

‏فالرئاسة الظاهریة الصوریة أمرلم یعتن بها الأئمة ـ علیهم السلام‏‎ ‎‏ـ الا لاجراء الحق، و هی التی أرادها علی بن أبی طالب ـ علیه السلام‏‎ ‎‏ـ بقوله علی ماحکی عنه: «وَالله ِ لَهِیَ أَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ إمْرَتِکُم.»‏‎[15]‎‏ مشیراً‏‎ ‎‏الی النعل التی لا قیمة لها.‏

***

‏و فی نهج البلاغة فی الخطبة المعروفة بالشقشقیة: «أَما‏‎ ‎‏وَالَّذی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْلاٰ حُضُورُ الْحٰاضِرِ وَ قِیٰامُ‏‎ ‎‏الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّٰاصِرِ وَ مٰا أَخَذَ الله ُ عَلَی الْعُلَماءِ أَن لاٰ یُقٰارّوُا عَلٰی‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 212

‏کِظَّةِ ظالِم وَلاٰ سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهٰا عَلیٰ غارِبِهٰا، وَلَسَقَیْتُ‏‎ ‎‏آخِرَها بِکَأسِ أَوَّلِها، وَلَأَلْفَیْتُمْ دُنیٰاکُمْ هٰذِهِ أَزْهَدُ عِنْدی مِنْ عَفْطَةِ‏‎ ‎‏عَنْزٍ.»‏‎[16]‎‎[17]‎‏(225)‏

‏ ‏

‏ ‏

خلافت کلی الهی و‏ ‏خلافت ظاهری

‏برای امام، مقامات معنوی هم هست که جدا از وظیفۀ‏‎ ‎‏حکومت است؛ و آن، مقام «خلافت کلّی الهی» است که گاهی در‏‎ ‎‏لسان ائمه ـ علیهم السّلام ـ از آن یاد شده است. خلافتی است‏‎ ‎‏تکوینی که به موجب آن جمیع ذرّات در برابر «ولیّ امر» خاضعند.‏‎ ‎‏از ضروریّات مکتب ماست که کسی به مقامات معنوی ائمه ـ‏‎ ‎‏علیهم السّلام ـ نمی رسد، حتّی ملک مقرّب و نبی مرسل.(226)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

جعل حکومت در غدیر

فرق بین مقام‏ ‏حکومت و ولایت کلّی

‏قضیّۀ غدیر، قضیّۀ «جعل حکومت» است، این است که‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 213

‏قابل نصب است، و الاّ مقامات معنوی قابل نصب نیست، یک‏‎ ‎‏چیزی نیست که با نصب این مقام پیدا بشود، لکن آن مقامات‏‎ ‎‏معنوی که بوده است و آن جامعیّتی که برای آن بزرگوار بوده‏‎ ‎‏است، اسباب این شده است که او را به حکومت نصب کنند؛ و‏‎ ‎‏لهذا می بینیم که در عرض صوم و صلات و امثال اینها می آورد و‏‎ ‎‏ولایت مجری اینهاست. ولایتی که در حدیث غدیر است به معنای‏‎ ‎‏«حکومت» است، نه به معنای مقام معنوی... اینکه حدیث غدیر را‏‎ ‎‏ما حساب کنیم که می خواهد یک معنویتی را برای حضرت امیر، یا‏‎ ‎‏یک شأنی برای حضرت امیر درست کند نیست؛ حضرت امیر‏‎ ‎‏است که غدیر را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست که‏‎ ‎‏اسباب این شده است که خدای تبارک و تعالی او را حاکم قرار‏‎ ‎‏بدهد.‏

‏مسأله، مسألۀ حکومت است؛ مسأله، مسألۀ سیاست است...‏‎ ‎‏خدای تبارک و تعالی این حکومت را و این سیاست را امر کرد که‏‎ ‎‏پیغمبر به حضرت امیر واگذار کنند.... این حکومتی که عجین با‏‎ ‎‏سیاست است، در روز عید غدیر برای حضرت امیر ثابت شد. این‏‎ ‎‏که ـ در این روایت‏‎ ‎‏ـ در روایات هست که «بُنِی الاِسلامُ علی‏‎ ‎‏خمسٍ» این ولایت، ولایت کلی امامت نیست، آن امامتی که هیچ‏‎ ‎‏عملی مقبول نیست، قبول نمی شود الاّ به اعتقاد به امامت، این‏‎ ‎‏معنایش این حکومت نیست. خوب! ما بسیاری از ائمه مان‏‎ ‎‏حکومت نداشتند. ما الآن معتقدیم که حضرت امیر در یک برهه از‏‎ ‎‏زمان به حکومت رسید، حضرت امام حسن هم یک مدّت بسیار‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 214

‏بسیار کمی به حکومت رسید، باقی ائمه حکومت نداشتند. آنکه‏‎ ‎‏خدای تبارک و تعالی جعل کرد و دنبالش هم برای ائمۀ هدی جعل‏‎ ‎‏شده است «حکومت» است.‏

‏از این جهت اسلام «بنی علی خمس» نه معنایش این است که‏‎ ‎‏ولایت در عرض این است، ولایت اصلش مسأله حکومت است،‏‎ ‎‏حکومت هم اینطوری است، حکومت حتی از فروع هم نیست. آن‏‎ ‎‏چیزی که برای ائمه ما قبل از غدیر و قبل از همه چیزها بوده است،‏‎ ‎‏این یک مقامی است که مقام ولایت کلی است که آن امامت است‏‎ ‎‏که در روایت هست که «اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ اِمٰامٰان قٰامٰا اَوْقَعَدا»‏‎[18]‎‎ ‎‏وقتی قعد است که امام نیست. امام به معنای حکومت نیست، این‏‎ ‎‏یک امام دیگری است و آن مسألۀ دیگری است. آن مسأله،‏‎ ‎‏مسأله ای است که اگر او را کسی قبول نداشته باشد، اگر تمام‏‎ ‎‏نمازها را مطابق با همین قواعد اسلامی شیعه هم به جا بیاورد،‏‎ ‎‏باطل است. این غیر حکومت است آن در عرض اینها نیست، آن از‏‎ ‎‏اصول مذهب است، آنی است که اعتقاد به او لازم است و از‏‎ ‎‏اصول مذهب است.(227)‏

‏2 / 6 / 65‏

***

‏ ‏

‏ ‏

ارزش غدیر به‏ ‏ارزش مقام علی(ع)

‏مسألۀ غدیر، مسأله ای نیست که به نفسه برای حضرت امیر‏‎ ‎‏یک مسأله ای پیش بیاورد، حضرت امیر مسألۀ غدیر را ایجاد کرده‏‎ ‎‏است. آن وجود شریف که منبع همۀ جهات بوده است، موجب‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 215

‏این شده است که غدیر پیش بیاید. غدیر برای ایشان ارزش ندارد،‏‎ ‎‏آنکه ارزش دارد خود حضرت است که دنبال آن ارزش، غدیر‏‎ ‎‏آمده است. خدای تبارک و تعالی که ملاحظه فرموده است که در‏‎ ‎‏بشر بعد از رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ کسی نیست که بتواند‏‎ ‎‏عدالت را به آنطوری که باید انجام بدهد، آنطوری که دلخواه است‏‎ ‎‏انجام بدهد، مأمور می کند رسول الله ـ صلوات الله علیه و آله ـ را که‏‎ ‎‏این شخص را که قدرت این معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا‏‎ ‎‏در جامعه ایجاد کند و یک حکومت الهی داشته باشد، این را نصب‏‎ ‎‏کن. نصب حضرت امیر(ع) به خلافت اینطور نیست که از مقامات‏‎ ‎‏معنوی حضرت باشد، مقامات معنوی حضرت و مقامات جامع او‏‎ ‎‏این است که غدیر پیدا بشود.(228)‏

‏2 / 6 / 65‏

***

‏ ‏

‏ ‏

وجوب نص بر‏ ‏خلافت ظاهری

‏«وَ مٰا نصّ بخلافتهِ مِنْه علٰی احَد ولاٰ عَیَّنَهُ لعلمه انّ فی امّتهِ من‏‎ ‎‏یأخُذُ الخلافةَ عنْ رَبّه فیکونُ خلیفَةً عَن اللّٰه»‏

‏قوله: «وَ مانصّ بخلاٰفته منه» الخلاٰفه المعنویَّة التی هیَ عبٰارة‏‎ ‎‏عَن المکاٰشفه المعنویه للْحقٰائِق بالأِطّلاٰع عَلٰی عٰالم الأسمٰاء‏‎ ‎‏اَوالأعیٰان لاٰیجبّ النّصّ عَلیهٰا، وَ امّٰا الخلاٰفة الظّٰاهرة الّتی هیَ منْ‏‎ ‎‏شؤون الأنبٰاء وَالرّسٰالة الّتیَ هی تحْت الأسمٰاءالکونیّة، فهیَ وٰاجبٌ‏‎ ‎‏اظهٰارهٰا وَلهذا نصّ رَسُول الله ـ صَلّی الله عَلیْه و آله ـ عَلیَ الخلفٰاءِ‏‎ ‎‏الظّاهِرة.‏

‏وَالخلاٰفَة الظّاهِرة کالنّبوّة تکون تْحت الأسْمٰاءِ الکونیّة، فکمٰا‏‎ ‎‏یکون النّبوّة مِنَ الْمنٰاصِب الألهیّة الّتی منْ آثارهَا الأولَویّة عَلَی‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 216

‏الأنفس وَ الأموٰال، فکذا الْخلافة الظّٰاهِرة؛ والمنصَب الأِلهیّ امْر‏‎ ‎‏خفِیّ علی الخَلقِ لاٰبد من اظهٰاره بالتنصیص؛ وَ لعمْرالحبَیب یَکونُ‏‎ ‎‏التّنصیصُ علَی الْخلاٰفةِ مِنْ اعْظَمِ الفرٰائض عَلیٰ رَسُول الله ـ صَلی‏‎ ‎‏الله عَلیه و آله و سَلم ـ فانَّ تضییع هذٰا الاْمر الخطیر الذی بتضییعه‏‎ ‎‏یَتشتّت امْر الامّة ویختل اسٰاس النبوّة، و یضمَحل آثار الشریعَة مِن‏‎ ‎‏اقبَح القَبٰائِح الّتی لا یرضی احد انْ ینسَبها الٰی اوْسط النّاس فضلاً‏‎ ‎‏عن نبی مکرَّم و رَسُول معظّم نعوذ بالله من شرور انفسنا‏‎ ‎‏تدبر.‏‎[19]‎‏(229)‏

***

‏و قد مرّ أنه لیس المراد بالولایة هی الولایة الکلیة الالهیة التی‏‎ ‎‏دارت فی لسان العرفاء و بعض أهل الفلسفة، بل المراد هی الولایة‏‎ ‎‏الجعلیة الاعتباریة، العرفیه کالسلطنة و سائر المناصب العقلائیة‏‎ ‎‏کالخلافة التی جعلها الله تعالی لداود (ع) و فرّع علیها الحکم بالحق‏‎ ‎‏بین الناس و کنصب رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ علیاً (ع) بأمر‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 217

‏الله تعالی خلیفة ولیاً علی الأمة و من الضروری أن هذه أمر قابل‏‎ ‎‏للانتقال و التوریث، و یشهد له ما فی نهج البلاغة «أری تراثی نهباً»‏‎[20]‎‎ ‎‏فعلیه تکون الولایة أی کونه أولی بالمؤمنین من أنفسهم‏‎[21]‎‏ فیما یرجع‏‎ ‎‏إلی الحکومة و الأمارة منتقلة الی الفقهاء.‏‎[22]‎‏(230)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

ترادف تعیین‏ ‏جانشین با اتمام رسالت

‏اگر پیغمبر اکرم (ص) خلیفه تعیین نکند «ما بلغ رسالته»‏‎[23]‎‎ ‎‏رسالت خویش را به پایان نرسانده است ضرورت اجرای احکام و‏‎ ‎‏ضرورت قوه مجریه و اهمیت آن در تحقق رسالت و ایجاد نظام‏‎ ‎‏عادلانه ای که مایه خوشبختی بشر است. سبب شده که تعیین‏‎ ‎‏جانشین مرادف اتمام رسالت باشد.(231)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

تعیین جانشین از‏ ‏سوی پیامبر تا عصر غیبت

‏پیغمبر اکرم از دنیا می خواست تشریف ببرد تعیین جانشین و‏‎ ‎‏جانشینها را تا زمان غیبت کرد و همان جانشینها تعیین امام امّت را‏‎ ‎‏هم کردند. به طور کلی این امت را به خود وانگذاشتند که متحیر‏‎ ‎‏باشند برای آنها امام تعیین کردند، رهبر تعیین کردند، تا ائمه هدی‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 218

‏ـ سلام الله علیهم ـ بودند، آنها بودند و بعد فقها.(232)‏

‏18 / 8 / 58‏

***

‏ ‏

‏ ‏

غدیر و نصب علی ـ علیه السلام ـ به خلافت

‏امروز که روز عید غدیر است ... عیدی است که خدای تبارک و‏‎ ‎‏تعالی به وسیله رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای‏‎ ‎‏اجرای مقاصد الهی و ادامه تبلیغات و ادامه راه انبیا، حضرت امیر ـ‏‎ ‎‏سلام الله علیه ـ را منصوب فرمودند.(233)‏

‏23 / 6 / 63‏

***

‏ ‏

‏ ‏

غدیر، روز تعیین‏ ‏الگوی خلافت

‏روز عید غدیر روزی است که پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله‏‎ ‎‏و سلم ـ وظیفۀ حکومت را معین فرمود و الگوی حکومت اسلامی‏‎ ‎‏را تا آخر تعیین فرمود و حکومت اسلام نمونه اش عبارت است از‏‎ ‎‏یک همچو شخصیتی که در همه جهات مهذب، ‏‏[‏‏و در‏‎ ‎‏]‏‏همۀ‏‎ ‎‏جهات معجزه است و البته پیغمبر اکرم این را می دانستند که به تمام‏‎ ‎‏معنا کسی مثل حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ نمی تواند باشد لکن‏‎ ‎‏نمونه را که باید نزدیک به یک همچو وضعی باشد از حکومتها تا‏‎ ‎‏آخر تعیین فرمودند چنانچه حضرت امیر خودش هم برنامه اش را‏‎ ‎‏در آن عهد نامه مالک اشتر بیان فرموده است که حکومت و آن‏‎ ‎‏اشخاصی که از طرف ایشان حاکم بر بلاد بودند تکلیفشان در این‏‎ ‎‏جهات چه هست.‏

‏به حسب آن تعیین رسول اکرم الگوی خلافت را و برنامه‏‎ ‎‏حضرت و کیفیت ولایت ولات برافراد را آنطور که بیان فرموده اند،‏‎ ‎‏تمام این حکومتها که سرکار آمده اند تا حالا، از بعد از حضرت امیر‏‎ ‎‏و یک چند روزی هم امام حسن ـ سلام الله علیه ـ تمام حکومتهایی‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 219

‏که تا حالا سرکار آمده اند، چه حکومتهایی باشد که تا حدودی ـ‏‎ ‎‏مثلاً اگر هم چیزی پیدا بشود ـ تا حدودی مؤدب به آداب حکومتها‏‎ ‎‏بوده است و آن الگوی رسول الله بوده است و چه اینهایی که اصلاً‏‎ ‎‏نبوده اند، هیچ کدام این حکومتها لیاقت حکومت نداشته اند.(234)‏

‏28 / 8 / 57‏

***

‏ ‏

‏ ‏

الزام خداوند‏ ‏پیغمبر(ص) را به معرفی علی(ع)

‏رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در عینی که برایش‏‎ ‎‏مشکل بود که حضرت امیر را معرفی کند و راه هدایت را به مردم‏‎ ‎‏بگوید، برای اینکه می دید ممکن است یک وقت اختلاف بشود‏‎ ‎‏مع ذلک خدا الزامش کرد که باید بگویی اگر نگویی کاری‏‎ ‎‏نکردی.‏‎[24]‎‏(235)‏

‏23 / 12 / 65‏

***

‏ ‏

‏ ‏

عدم امکان نصب دو‏ ‏نفر در یک زمان

‏انّ الخلیفَةَ الظاهر لمّٰا کٰانَ منصُوباً من قبل الله تعٰالیٰ وَ مجرباً‏‎ ‎‏لأحکام الله و بالاخرة له شَأن الرّسٰالة لایمکن ان یکون الأثنین الأ‏‎ ‎‏ان یکون الناصب اثنین کما الأمر کذلک فی الحکومات‏‎ ‎‏الظّاهرة.‏‎[25]‎‏(236)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

معرفی اولواالامر از‏ ‏سوی خدا و رسول

نبوّت و امامت دو جزء دین

چند حدیث در‏ ‏بلندی شأن امامت

‏این نویسنده یک اشتباه کاری دیگر می کند، می گوید: « در هر‏‎ ‎‏راهی بخصوص راه خدا نام شخص باید گم باشد امامت که به‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 220

‏جای خود، نبوت هم نباید جزء دین شمرده شود؛ زیرا آنان‏‎ ‎‏راهنمای دینند نه جزء دین، آنگاه می گوید: «اگر این گفتگوهای‏‎ ‎‏بیهوده که بر سر نامها و شخصها می شد بر سر منظور اصلی که‏‎ ‎‏توحید است و تقوا، می شد هم زودتر این اختلافها برداشته می شد‏‎ ‎‏و هم بهتر پیشرفت داشت.»‏

‏جواب این سخن آن است که ما فرضاً دلیل نداشته باشیم که‏‎ ‎‏نبوت و امامت جزء دین است و آن را جزء دین هم نشمریم باز به‏‎ ‎‏حکم عقل، باید هم پیغمبر را بشناسیم و هم امام را؛ زیرا بر فرض‏‎ ‎‏آنکه اینها جزء دین نباشد؛ ولی خدا به حکم «اَطیعُوا الله وَ اطیعُوا‏‎ ‎‏الرّسول و أولی الامْر مِنکُم»‏‎[26]‎‏ بر تمام بشر واجب کرده که هرچه‏‎ ‎‏پیغمبر و امام گفت باید اطاعت کنید.‏

‏فرض می کنیم که دو نفر آمدند، هر دو ادعا کردند که پیغمبری‏‎ ‎‏را که خدا گفته اطاعت او کنید منم، و هر کدام یک امری به ما‏‎ ‎‏کردند مخالف امر دیگری، و ما راهی نداشتیم که بدانیم امر کدام‏‎ ‎‏یک را باید اطاعت کنیم، مگر آنکه با نام و نشان آنها را بشناسیم و‏‎ ‎‏ببینیم آن را که خدا امر کرده، به اطاعتش محمدبن عبدالله ـ‏‎ ‎‏صلوات الله علیه و آله ـ بن عبدالمطلب، متولد در سال فلان و‏‎ ‎‏دارای صفات فلان است نه مسیلمه یا کسی دیگر. شما می گویید‏‎ ‎‏هرکس آمد گفت من پیغمبرم و باید اطاعت مرا کنید بی دلیل قبول‏‎ ‎‏کنیم، یا باید او را بشناسیم؟ مثلاً دولت برای شهرستان تهران یک‏‎ ‎‏حکومت معیّن کرده با نام و نشان معیّن. یکی آمد ادعا کرد که من‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 221

‏همان حکومت هستم و شما باید تحت فرمان من باشید، بی آنکه‏‎ ‎‏او را بشناسید شما باید اطاعت او کنید؟ یا یک پزشک است در این‏‎ ‎‏شهر، متخصّص امراض ریوی، شما که می خواهید به او مراجعه‏‎ ‎‏کنید، نشناخته به هرکس یک تابلو زده مراجعه می کنید، یا اول او را‏‎ ‎‏باید بشناسید و بدانید این همان طبیب متخصّص است، سپس‏‎ ‎‏مراجعه می کنید؟‏

‏پیغمبر را شناختیم، پس از پیغمبر، ابوبکر از جابرخاست و‏‎ ‎‏گفت خلافت پیغمبر حق من است و من همان اولواالامر هستم که‏‎ ‎‏خدا اطاعت او را بر تمام مردم واجب کرده، علی بن ابیطالب ـ علیه‏‎ ‎‏السلام ـ هم همین سخن را گفت. تکلیف مردم در اینجا چیست؟‏‎ ‎‏آیا باید رجوع کنند به خرد دربارۀ اوصاف امام و اولواالامر؛ و باید‏‎ ‎‏رجوع کنند به گفته های خدا و پیغمبر ببینند چه دستوری در این‏‎ ‎‏موضوع داده، یا آنکه به خونسردی تلقی کنند و کار نداشته باشند‏‎ ‎‏بگویند منظور توحید است، ما خدا را شناختیم، دیگر از او‏‎ ‎‏اطاعت نمی کنیم، هرچه گفته برای خودش گفته، ما کاری به‏‎ ‎‏فرمانهای خدا نداریم، همینکه فهمیدیم خدا یکی است کفایت‏‎ ‎‏می کند، تمام دستورات قرآن و پیغمبر را کنار می گذاریم، به همان‏‎ ‎‏توحید اکتفا می کنیم.‏

‏این عقل که فرستاده نزدیک خداست، می گوید به همان دلیل‏‎ ‎‏که اطاعت خدا لازم است اطاعت فرستاده او لازم است، و به‏‎ ‎‏همان دلیل اطاعت اولواالامر نیز لازم است، پس اول اولواالامر را‏‎ ‎‏باید با نام و نشان بشناسد، سپس اطاعت او کند. پس، اینهمه‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 222

‏گفتگوها بر سر نام اشخاص به حکم خرد لازم است. همۀ‏‎ ‎‏مسلمانان بیایند آنچه پیغمبر گفته درباره اولواالامر از ما بپذیرند و‏‎ ‎‏آنهایی را که بیمورد ادعای خلافت پیغمبر را کردند رد کنند، ما به‏‎ ‎‏هیچ وجه نزاعی و گفتگویی نمی کنیم پس، این گفتگوها بر سر‏‎ ‎‏اطاعت خداست وگرنه بر سر اشخاص گفتگو نمی کردیم. میلیونها‏‎ ‎‏میلیون سلاطین و بزرگان و فلاسفه در عالم آمدند، چطور شد ما با‏‎ ‎‏کسی بر آنها گفتگویی نکردیم و نام و نشان آنها را فراموش کردیم؛‏‎ ‎‏ولی فقط درباره چند نفر اینهمه گفتگو برخاسته این جز برای آن‏‎ ‎‏است که خدای عالم ما را به اطاعت آنان فرمان داده، و ما بر سر‏‎ ‎‏گفتگوهای خدا جهان اینهمه گفتگو می کنیم؟ شما می گویید ما به‏‎ ‎‏گفته های خدا هم ارجی نگذاریم؟ خرد، این حرف را از شما‏‎ ‎‏نمی پذیرد.‏

‏اینها که با شما گفتیم بر فرض این بود که نبوّت و امامت جزء‏‎ ‎‏دین نباشد؛ ولی ما دلیل از قرآن و گفته های پیغمبر اسلام داریم که‏‎ ‎‏اینها جزء دین است؛ امّا اینکه ایمان به پیغمبر جزء دین است به‏‎ ‎‏نصّ قرآن کریم در آیاتی چند که آن را جزء دین شمرده، باید ما نیز‏‎ ‎‏جزء دین بدانیم، اینک گواه از قرآن خدا:‏

‏سوره حدید، آیه 28: «یا ایُّها الّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَ آمِنُوا‏‎ ‎‏بَِرسوله یُؤتِکُمْ کِفْلَینِ مِن رَحمتِهِ وَ یَجعَلْ لَکمْ نوراً تَمشونَ بِهِ وَ‏‎ ‎‏یَغْفِرْلَکُمْ وَالله غَفُورُ رَحیمٌ.» به مؤمنین به خدا یا به انبیای گذشته‏‎ ‎‏امر می کند که ایمان به پیغمبر بیاورید تا دو نصیب از رحمت خدا‏‎ ‎‏ببرید و نوری به شما دهد که با او راه بروید. اگر ایمان به پیغمبر‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 223

‏جزء دین نیست این آیه بیهوده است باید بگوید پیغمبر را از یاد‏‎ ‎‏ببرید و اسم او را در راه خدا فراموش کنید تا موافق شود با گفته‏‎ ‎‏این بیخردان.‏

‏سوره بقره، آیه 285: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما اُنْزِلَ اِلَیْه مِنْ رَبّه وَ‏‎ ‎‏المُؤمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِالله ِ وَ مَلِئکَتِه وَ کُتُبِه وَ رُسُلِه؛ یعنی ایمان آورد‏‎ ‎‏پیغمبر به آنچه بر او نازل شد از پروردگارش و مؤمنین همه ایمان‏‎ ‎‏آوردند به خدا و ملائکه و کتابهای خدا و پیمبران او.» خدای عالم‏‎ ‎‏مؤمنین را توصیف می کند به اینکه به پیغمبران ایمان آوردند، و اگر‏‎ ‎‏ایمان پیغمبران داخل در دین نبود و چنانچه این نویسنده می گوید‏‎ ‎‏باید به او سری تکان داد و رد شد خداوند باید نکوهش کند از‏‎ ‎‏کسانی که به پیغمبران گرویدند نه ستایش.‏

‏در سوره نور، آیه 47 می گوید:«وَیَقُولُونَ آمَنّا بِالله و بَالّرَسولِ وَ‏‎ ‎‏اَطَعنا ثُمَّ یَتَوَلّی فَریقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ مٰا اوُلئکَ بِالْمُؤمِنین.»‏‎[27]‎‎ ‎‏خدا کسانی را که ایمان به خدا و پیغمبر آورده از مؤمنین خوانده‏‎ ‎‏آنهایی را که پس از آن از این ایمان رو برگرداندند از دسته مؤمنین‏‎ ‎‏بیرون کرده، و گفته آنان مؤمن نیستند. پس، یکی از ارکان ایمان،‏‎ ‎‏ایمان به پیغمبر است.‏

‏و اما اینکه معرفت امام و محبت آن از ایمان است پس، آیاتی از‏‎ ‎‏قرآن دلالت بر آن دارد و ما در اینجا به ذکر بعضی اکتفا می کنیم از‏‎ ‎‏آن جمله سوره مائده آیه 67: «یا ایُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 224

‏ربِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْت رِسالَتَهُ و الله ُ یَعْصِمُک مِنَ النّاسِ.»‏‎[28]‎

‏به اتفاق شیعه و در کتب معتبره اهل سنّت و جماعت از طرق‏‎ ‎‏کثیره از ابی هریره و ابوسعید خدری و ابو رافع و دیگران وارد‏‎ ‎‏است که این آیه در روز «غدیر خم» درباره علی بن ابیطالب ـ علیه‏‎ ‎‏السلام ـ وارد است.‏‎[29]‎‏ و در کتاب ‏‏غایة المرام‏‏ نُه حدیث از طرق اهل‏‎ ‎‏سنت آورده که این آیه دربارۀ علی بن ابیطالب است.‏‎[30]‎‏ اکنون‏‎ ‎‏می گویید معرفی علی بن ابیطالب(ع) به حکم خدا برای شناختن‏‎ ‎‏مردم او را از دین است و مردم مأمور به آن معرفت و اطاعت بودند‏‎ ‎‏یا کار بیهوده بیخردانه بوده، و مقصود بازی و شوخی بوده؟‏

‏و در سوره صافات، آیه 24: وَقِفوُهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئوُلوُنَ.» در ‏‏غایة‏‎ ‎‏المرام‏‏ از طریق اهل سنت، هشت حدیث آورده که مردم را در روز‏‎ ‎‏قیامت نگاه می دارند و از ولایت علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ‏‎ ‎‏پرسش می کنند.‏‎[31]‎‏ اگر ولایت علی ـ علیه السلام ـ و معرفت او جزء‏‎ ‎‏ایمان نباشد و به دین مربوط نباشد این سؤال لغوی است.‏

‏و در سوره آل عمران، آیه 103: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ الله جَمیعاً وَ‏‎ ‎‏لاتَقَرَّقُوا.»‏‎[32]‎‏ از طرق اهل سنت چهار حدیث وارد است که «حبل‏‎ ‎‏الله » که باید مردم به او متمسک شوند علی بن ابیطالب ـ علیه‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 225

‏السلام ـ است.‏‎[33]‎‏ باید بدانید که آیاتی که درباره علی بن ابیطالب در‏‎ ‎‏قرآن است بیش از آن است که بتوان در این اوراق گنجانید. هرکس‏‎ ‎‏می خواهد به تفاسیر شیعه و سنی رجوع کند تا معلوم شود.‏

‏و اما اخبار در این باب از چند هزار متجاوز است هرکس طالب‏‎ ‎‏است به ‏‏غایة المرام‏‏ و دیگر کتب احادیث رجوع کند.‏

‏از آن جمله حدیث معروف پیش سنی و شیعه است از پیغمبر‏‎ ‎‏که فرمود: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَةَ الْجاهِلیَّة.»،‏‎ ‎‏یعنی «هرکس مرد و نشناخت امام زمان خود را مرده است مثل‏‎ ‎‏مردن عهد جاهلیت.»‏

‏از آن جمله احادیثی است که بسیاری از اهل سنت نقل کردند:‏

‏قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله: «اِلزَمُوا مَودّتَنا اهلَ البیتَ‏‎ ‎‏فَانّهُ مَن لَقَی الله َ وَ هُوَ یَوَدُّنا دَخَلَ الجَنّةَ بِشَفاعَتِنا؛ و الذّی نَفْسی بِیَدِهِ‏‎ ‎‏لایَنْفَعُ عِنْدَهُ عَمَلُه اِلاّ بِمَعْرِفَةِ حَقِّنا.»‏‎[34]‎

‏و قال ـ صلی الله علیه و آله: «مَعْرِفَةُ آلِ مُحَمّدٍ بَرائَةٌ مِنَ النّارِ وَ‏‎ ‎‏حُبُّ آلِ مُحَمّدٍ جَوازٌ عَلَی الصّراطِ وَالْوِلایَةُ لاِلِ مُحَمّدٍ اَمانٌ مِنَ‏‎ ‎‏العَذابِ.»‏‎[35]‎‏ و قال ـ صلی الله علیه و آله: «اَلاٰ مَنْ ماتَ عَلیٰ حُبّ آلِ‏‎ ‎‏مُحَمّدٍ ماتَ شَهیداً، اَلاٰ وَ مَنْ ماتَ عَلیٰ حُبّ آلِ مُحَمّدٍ ماتَ مَغْفُوراً‏‎ ‎

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 226

‏لَهُ، اَلاٰ وَ مَنْ ماتَ عَلیٰ حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ تائباً، اَلاٰ وَ مَنْ ماتَ عَلیٰ‏‎ ‎‏حُبِّ آلِ مُحَمّدٍ ماتَ مُؤْمِناً مُسْتَکْمِل الایمانِ.»‏‎[36]‎‏ و غیر اینها از‏‎ ‎‏روایاتی که به قدر ستاره های آسمان است.(237)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

ابلاغ خلافت به‏ ‏تبعیت از حکم الهی

‏اگر رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ خلافت را عهده دار شد‏‎ ‎‏به امر خدا بود. خدای تبارک و تعالی آن حضرت را خلیفه قرار‏‎ ‎‏داده است «خلیفة الله فی الارض». نه اینکه به رأی خود حکومتی‏‎ ‎‏تشکیل دهد و بخواهد رئیس مسلمین شود. همچنین بعد از اینکه‏‎ ‎‏احتمال می رفت اختلافاتی در امت پدید آید ـ چون تازه به اسلام‏‎ ‎‏ایمان آورده و جدیدالعهد بودند ـ خدای تعالی از راه وحی، رسول‏‎ ‎‏اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را الزام کرد که فوراً همان جا وسط‏‎ ‎‏بیابان امر خلافت را ابلاغ کند.‏‎[37]‎‏ پس، رسول اکرم ـ صلی الله علیه و‏‎ ‎‏آله ـ به حکم قانون و به تبعیت از قانون، حضرت امیرالمؤمنین ـ‏‎ ‎‏علیه السلام ـ را به خلافت تعیین کرد، نه به این خاطر که دامادش‏‎ ‎‏بود یا خدماتی کرده بود؛ بلکه چون مأمور و تابع حکم خدا و‏‎ ‎‏مجری فرمان خدا بود.‏

‏باری، حکومت در اسلام به مفهوم تبعیت از قانون است، و‏‎ ‎‏فقط قانون بر جامعه حکم فرمایی دارد. آنجا هم که اختیارات‏‎ ‎

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 227

‏محدودی به رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ولات داده شده از‏‎ ‎‏طرف خداوند است. حضرت رسول اکرم (ص) هر وقت مطلبی را‏‎ ‎‏بیان یا حکمی را ابلاغ کرده اند به پیروی از قانون الهی بوده است،‏‎ ‎‏قانونی که همه بدون استثنا بایستی از آن پیروی و تبعیت کنند.‏

‏حکم الهی برای رئیس و مرئوس متبع است. یگانه حکم و‏‎ ‎‏قانونی که برای مردم متبع و لازم الاجراست، همان حکم و قانون‏‎ ‎‏خداست. تبعیت از رسول اکرم (ص) هم به حکم خداست که‏‎ ‎‏می فرماید: «و اطیعوا الرسول»‏‎[38]‎‏ از پیامبر پیروی کنید. پیروی از‏‎ ‎‏متصدیان حکومت یا «اولی الامر» نیز به حکم الهی است آنجا که‏‎ ‎‏می فرماید: «اطیعوا... اولی الامر منکم»‏‎[39]‎‏ رأی اشخاص حتی رأی‏‎ ‎‏رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در حکومت و قانون الهی‏‎ ‎‏هیچ گونه دخالتی ندارد همه تابع اراده الهی هستند.(238)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

اطاعت پیامبر و‏ ‏اولوا الامر در اوامر حکومتی

‏در آیه دوم می فرماید: «یا أیُهَّا الَّذینَ آمَنُوا أطیعُواالله وَ أطیعُوا‏‎ ‎‏الرَّسُولَ وَ أوُلیِ الاْمْرِ مِنْکُم...».‏‎[40]‎

‏در روایت است که آیۀ اوّل: «أنْ تُؤَدّوُا الْأماناتِ إلی اَهْلِها»‏‎[41]‎‎ ‎‏مربوط به ائمه (ع) است؛ و آیه حکم به عدل: «و اذا حکمتم بین‏‎ ‎‏الناس»‏‎[42]‎‏ مربوط به امرا می باشد؛ و این آیه «أطیعوا الله » خطاب به‏‎ ‎

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 228

‏جامعه مسلمین است.‏‎[43]‎‏ به آنان امر می فرماید که از خدا، در احکام‏‎ ‎‏الهی، و از رسول اکرم (ص) و «أولوا الامر»، یعنی ائمه، پیروی و‏‎ ‎‏اطاعت کنند. از تعالیمشان پیروزی، و از احکام حکومتی آنان‏‎ ‎‏اطاعت نمایند.‏

‏عرض کردم که اطاعت از اوامر خدای تعالی غیر از اطاعت از‏‎ ‎‏رسول اکرم (ص) می باشد. کلیه عبادیات و غیر عبادیات (احکام‏‎ ‎‏شرع الهی) اوامر خداوند است. رسول اکرم (ص) در باب نماز‏‎ ‎‏هیچ امری ندارد؛ و اگر مردم را به نماز وا می دارد، تأیید و اجرای‏‎ ‎‏حکم خداست. ما هم که نماز می خوانیم، اطاعت امر خدا را‏‎ ‎‏می کنیم. ‏

‏و اطاعت از رسول اکرم(ص) غیر از «طاعة الله » می باشد. اوامر‏‎ ‎‏رسول اکرم (ص) آن است که از خود آن حضرت صادر می شود، و‏‎ ‎‏امر حکومتی می باشد. مثلاً از سپاه اسامه پیروی کنید؛ سرحدات‏‎ ‎‏را چطور نگه دارید؛ مالیاتها را از کجا جمع کنید؛ با مردم چگونه‏‎ ‎‏معاشرت نمایید... اینها اوامر رسول اکرم است. خداوند ما را الزام‏‎ ‎‏کرده که از حضرت رسول(ص) اطاعت کنیم؛ چنانکه مأموریم از‏‎ ‎

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 229

‏«أولوا الامر» ـ که به حسب ضرورت مذهب ما مراد ائمه(ع)‏‎ ‎‏می باشند ـ اطاعت و پیروی نماییم. اطاعت از «أولوا الامر»، که در‏‎ ‎‏اوامر حکومتی می باشد، نیز غیر اطاعت خداست. البته از باب‏‎ ‎‏اینکه خدای تعالی فرمان داده که از رسول و أولوا الامر پیروی‏‎ ‎‏کنیم، اطاعت از آنان در حقیقت اطاعت خدا هم می باشد.(239)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

برابری مرجعیت‏ ‏پیغمبر(ص) و ائمه(ع)

‏باید دانست در هر امری که مرجع رسول اکرم ـ صلی الله علیه و‏‎ ‎‏آله و سلم ـ باشد، ائمه ـ علیهم السلام ـ هم می باشند، و اطاعت از‏‎ ‎‏ائمه ـ علیهم السلام ـ نیز اطاعت از رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله‏‎ ‎‏و سلم ـ می باشد.(240)‏

***

‎ ‎

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 230

  • )) «بگویید جز الله خدایی نیست تا رستگار شوید».
  • )) «من مات بغیر وصیة مات میتة جاهلیّة؛» وسائل الشیعة؛ ج 13، ص 352؛ «کتاب الوصایا»، «باب وجوب الوصیة علی من علیه حق...»، ح 8.
  • )) «تو فقط بیم دهنده ای و هر قومی رهبر و هادی دارد»؛ (رعد / 7).
  • )) غایة المرام؛ ص 336؛ المقصد الثانی، باب 39 ـ 40.
  • )) همان جا.
  • )) «و طاعتنا، نظاماً للملّة و امامتنا لمّاً للفرقة.» کشف الغمّة؛ ج 1، ص 483.
  • )) علل الشرایع؛ ج 1، ص 251، باب 182، ح 9.
  • )) اشاره به آیه 59 سوره نساء:«یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أطیعُوا الله َ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ وَ أوُلِی الْأمْرِ مِنْکُمْ».
  • )) اشاره است به جمله «انا حجة الله ...» در توقیعی که اسحاق بن یعقوب از ولی عصر (عج) نقل می کند. کمال الدین؛ ج 2، ص 484، باب التوقیعات، ح 4؛ وسائل الشیعة؛ ج 18، ص 101؛ «کتاب القضاء»، «ابواب صفات القاضی»، باب 11.
  • )) مقصود از حجّت خدا بودن امام معصوم، این نیست که فقط بیان کنندۀ احکام است؛ زیرا گفتۀ افرادی چون زراره و محمّد بن مسلم نیز حجّت است و هیچ کس حق مردود دانستن و عمل نکردن به روایات ایشان را ندارد و این امر روشن است؛ بلکه منظور از حجّت بودن امام زمان و پدران بزرگوارش ـ صلوات الله علیهم اجمعین این است که خداوند تعالی به سبب وجود ایشان و سیره و رفتار و گفتار آنان در تمام شئون زندگی شان، بر بندگان احتجاج می کند. از جمله شئون امامان، عدالت آنان در همۀ زمینه های حکومت است. به عنوان مثال، وجود امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ برای تمام فرمانداران و حاکمان ستم پیشه حجّت است؛ زیرا خداوند به واسطۀ سیرت آن بزرگوار، باب عذر و بهانه را بر همۀ آنان در تعدّی از حدود الهی و تجاوز به اموال مسلمانان و سرپیچی از قوانین اسلامی بسته است؛ و امیرالمؤمنین(ع) بر بندگان در تمام شئون حجت است. همین گونه اند سایر حجّتهای خداوند بویژه حضرت ولی عصر ـ علیه السّلام ـ که عدل را در میان مردمان می گستراند و زمین را از قسط پر می کند و بر اساس نظامی عادلانه بر مردم حکم می راند.معنای دیگرِ «آنان حجّتهای خداوند بر بندگانند» این است که اگر مردم در مسائل شرعی و احکام الهی، از تدبیر امور مسلمین تا ادارۀ امور سیاسی و آنچه به حکومت اسلامی وابسته است، به کسانی غیر از آنان رجوع کنند، در صورتی که ایشان خود در جامعه حضور دارند عذری در پیشگاه خداوند نخواهند داشت. آری، زمانی که حاکمان ستمگر بر مردم چیره شوند و قدرت را از ائمّه ـ علیهم السّلام ـ سلب کنند، آنگاه عذر مردم در عدم مراجعه به آنان در امور حکومتی ـ از نظر گاه عقل ـ پذیرفته است؛ گرچه در همان زمان هم اولیای امور و زمامداران واقعی که از جانب خداوند معیّن شده اند، آنان هستند ... .از نظر گاه مذهب تشیّع، این از امور بدیهی است که مفهوم «حجّت خدا بودن امام» ـ علیه السّلام ـ آن است که امام دارای منصبی الهی و صاحب ولایت مطلقه بر بندگان است و چنان نیست که او تنها، مرجع بیان احکام الهی است ... و روشن است که مرجع این حقوق، جعل ولایت از جانب خداوند برای امام ـ علیه السلام ـ است.
  • )) پیامبر اسلام(ص) در موارد متعددی بر جانشینی علی (ع) تصریح فرموده است؛ از جمله در حدیث «یوم الدّار» (روز دعوت خویشاوندان). حدیث «منزلت» (جانشینی علی (ع) پیامبر را در جنگ تبوک)، آیۀ «ولایت» (اعطای انگشتری به فقیر و نزول آیه کریمه)، واقعه «غدیر خم» و حدیث «ثقلین» تفسیر کبیر؛ ج 12، ص 28، 53 ذیل آیات 55، 67 سورۀ مائده؛ سیرۀ ابن هشام؛ ج 4، ص، 520؛ تاریخ طبری؛ ج 2، ص 319، 322؛ الغدیر؛ ج 1، 2، 3.
  • )) تردید نیست که بنا بر مذهب حقّۀ شیعه، امامان و زمامداران امّت اسلامی پس از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بزرگ اوصیای الهی حضرت علی و فرزندان معصوم او ـ سلام الله علیهم ـ بوده اند که یکی پس از دیگری رهبری و ولایت امر مسلمین را تا زمان غیبت بر عهده داشته اند. اینان، همان اختیارات پیامبر مکرّم و ولایت عامّ و خلافت کلّی الهی او را دارا بوده اند.
  • )) اشاره است به حدیث پیغمبر(ص): «اَللّٰهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائی، قیلَ: یا رَسُولَ الله ِ وَ مَنْ خُلَفٰاؤُکَ؟ قالَ: الَّذینَ یَأْتُونَ مِنْ بَعْدی یَرْووُنَ عَنّی حَدیثی وَ سنّتی»؛ «بار خدایا، جانشینان مرا مورد لطف و رحمت خود قرار ده، سؤال شد: ای فرستادۀ خدا، جانشینان شما چه کسانی هستند؟ حضرت در پاسخ فرمودند: کسانی که پس از من می آیند و حدیث و سنّت مرا روایت می کنند؛» وسائل الشیعه؛ ج 18، ص65؛ «کتاب القضاء»، «باب 8 از ابواب صفات قاضی»، ح 50.
  • )) خلافت و جانشینی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از آغاز اسلام دارای مفهومی روشن بوده است و هیچ گونه ابهامی در آن راه ندارد. مفهوم خلافت، اگر ظهور در ولایت و حکومت نداشته، حدّاقل مطلب این است که ولایت و حکومت، قدر متیقّن و مصداق بارز خلافت است. بنابراین، فرمایش پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله که فرمودند «کسانی که بعد از من می آیند»، تنها در مقام معرّفی جانشینان آن حضرت است و هرگز در صدد تعریف واژۀ «خلافت» نیست، و این امری روشن است. به علاوه، جانشینی پیامبر برای نقل حدیث و سنّت، امری سخیف و بی معناست؛ زیرا حضرت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ راوی روایات خود نبودند تا خلیفۀ آن حضرت، در این امر جانشین و قائم مقام ایشان شده باشد.
  • )) نهج البلاغه؛ خطبۀ 33.
  • )) نهج البلاغه؛ خطبۀ 3.
  • )) واژۀ «خلافت» دارای دو معنای اصطلاحی متفاوت است که هر یک در مورد خاصّ خود به کار می رود:1. خلافت تکوینی الهی، که ویژه برجستگان از اولیای خالص اوست؛ مانند پیامبران مرسّل و امامان پاک و مطهّر اسلام ـ سلام الله علیهم.2. خلافت اعتباری و قرار دادی، همچون انتصاب امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ توسّط رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به عنوان خلیفۀ مسلمانان، و یا انتخاب دیگری و دیگری برای خلافت. امّا حکومت ظاهری صوری، امری است که امامان شیعه عنایتی بدان نداشتند، مگر به منظور اجرای اوامر حق تعالی و تحقّق بخشیدن به احکام اسلام. چنانکه از امیر مؤمنان، علی بن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ حکایت شده است که روزی به کفش بی ارزش خود اشاره کرد و فرمود:«به خدا سوگند که این [لنگه کفش ]نزد من دوست داشتنی تر است از حکومت و فرمانروایی بر شما؛[مگر آنکه به واسطۀ این زمامداری، حقّی را اقامه کنم و یا باطلی را دور کرده از میان بردارم]». و نیز آن حضرت در خطبۀ معروف به «شقشقیّه» چنین فرمودند:«سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، اگر نبود حضور مردم، و اگر نبود وجود یارانی که حجّت را بر من تمام کرد، و اگر نبود اینکه خداوند از علما و آگاهان جامعه پیمان گرفته است که در برابر سیری ستمکار و گرسنگی ستمدیده آرام نگیرند، هر آینه افسار[شتر] حکومت را بر گردنش می افکندم و فرجام کار خلافت را با جام نخستینش سیراب می ساختم. آنگاه در می یافتید که این دنیای شما نزد من، از آب دهان بزی کم ارزشتر است.»و امّا مقام خلافت کبرای الهی، مسلّماً نزد حضرتش حقیر و کم ارزش نبود. اصولاً چنان خلافتی چیزی نیست که قابل کنار گذاشتن، بی اهمیّت دانستن و رها کردن باشد.
  • )) عن النبی ـ صلی الله علیه و آله: «اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ اَبْنٰایّ هٰذانِ اِمٰامٰانِ، قامٰا اَوْقَعَدٰا»؛ «حسن و حسین، این دو فرزندم، امامند. قیام کرده باشند یا نه.» بحارالانوار؛ ج 21، ص 279.
  • )) «و پیامبر ـ صلوات الله علیه و آله ـ بر خلافت کسی از جانب خود، تصریح نفرمود و خلیفه ای را معین نکرد؛ زیرا می دانست که در امتش کسی هست که خلافت را از پروردگار اخذ کند و خلیفۀ خدا باشد.»اینکه گفته: «و بر خلافت کسی از جانب خود، تصریح نفرموده»، منظور «خلافت معنوی» است که عبارت از مکاشفه معنوی حقایق به وسیله اطلاع یافتن بر عالم اسما و اعیان است و تصریح و نصّ بر آن واجب نیست؛ اما اظهار خلافت ظاهری که از شئون پیامبری و رسالت است و تحت اسمای کونیّه قرار دارد، واجب است و به همین دلیل رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ خلفای ظاهری خود را مشخص نمودند.پس، همان گونه که نبوّت از جمله مناصب الهی است و یکی از آثارش اولویت در جان و مال امت است، خلافت ظاهری نیز چنین است، و منصب الهی، امری است که از مردم مخفی است و لذا اظهار آن، به طور معین و مشخص گریزناپذیر است؛ و به جان دوست سوگند که تعیین خلیفه از جمله بزرگترین واجبات و فرایض رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ است؛ زیرا اهمال در چنین مسأله مهمی که با سهل انگاری در آن امر امت متشتت گردیده، و اساس نبوت مختل شده، و آثار شریعت نابود می گردد، از زشت ترین نسبتهایی است انتساب آن به مردم عادی را نیز نمی پذیرد تا چه رسد به نبی مکرم و رسول معظم ـ پناه می بریم به خدا از شر نفسمان ـ خوب بیندیش.
  • )) نهج البلاغة؛ خطبه 3.
  • )) با توجه به آیه «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم»؛ (احزاب / 6).
  • )) پیشتر گفتیم که مقصود ما از ولایت، ولایت کلیه الهیه که در زبان عرفا و برخی از فلاسفه متداول است، نمی باشد؛ بلکه منظور همان ولایت قراردادی و اعتباری است، همچون سلطنت و حکومت عرفی و سایر مناصب معمول در بین مردم؛ و از همین قبیل است خلافتی که خداوند متعال برای حضرت داوود ـ علیه السلام ـ قرار داد و بر مبنای آن به او امر کرد که در بین مردم به حق داوری کند؛ و مانند آن است که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به امر خداوند، علی ـ علیه السلام ـ را به عنوان خلیفه خویش و رهبر امت اسلامی تعیین کرد، بنابراین، مسلّم است که اینگونه ولایت و رهبری، قابل انتقال و ارث گذاشتن است، و آنچه در نهج البلاغه آمده است بر آن گواهی می دهد: «می بینم که میراث مرا به غارت می برند» بنابراین، ولایت پیامبر؛ یعنی «اولی» بودن حضرتش بر مؤمنین نسبت به خودشان در امور راجع به حکومت و زمامداری به «فقها» انتقال می یابد.
  • )) برگرفته از آیه 67 سورۀ مائده.
  • )) مائده / 67.
  • )) از آنجا که خلیفۀ ظاهر منصوب از جانب حق تعالی و مجری احکام اوست، و در یک کلام شأن «رسالت» دارد، نمی تواند دو تا باشد، مگر اینکه ناصب دو تا باشد، همان طور که در مورد حکومتهای ظاهری مسأله چنین است.
  • )) نساء / 59.
  • )) «و [منافقان هم مانند مؤمنان] می گویند که ما به خدا و رسولش ایمان آورده، و اطاعت می کنیم ولیکن با وجود این سخنان، باز گروهی از حق روی می گردانند و اینان اصلاً ایمان ندارند.»
  • )) «ای پیامبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد به خلق برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکرده ای و خدا تو را از شرّ و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت.»
  • )) أمالی؛ ابن الشجری؛ ص 145، به نقل از ابن عبّاس؛ النور المشتعل؛ ص 86، به نقل از ابوسعید خدری؛ شواهد التنزیل؛ ج 1، ص 249 ـ 251، به نقل ار ابوهریره و ابوسعید خدری و ابن عباس؛ مجمع البیان؛ ج 3، ص 223، به نقل از ابن عباس و جابربن عبدالله . فرائد السمطین؛ ج 1، ص 158، به نقل از ابوهریره.
  • )) غایة المرام؛ ص 334؛ المقصد الثانی، باب 37.
  • )) غایة المرام؛ ص 259؛ المقصد الاول، باب 50.
  • )) همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.
  • )) غایة المرام؛ ص 242؛ المقصد الاول، باب 36.
  • )) «به دوستی ما اهل بیت، پایبند باشید که هرکس خدای را] در روز قیامت [ملاقات کند در حالی که دوستدار ماست، با شفاعت ما وارد بهشت می شود. سوگند به کسی که جانم به دست اوست که عمل او در پیشگاه خداوند، جز با شناخت حق ما برایش سودمند نخواهد بود.» مجمع الزوائد؛ ج 9، ص 172، به نقل از طبرانی در معجم الاوسط؛ الصواعق المحرقه؛ ص، 230؛ الشرف المؤید لآل محمد؛ ص 85.
  • )) «شناخت و معرفت نسبت به آل محمد ـ صلوات الله علیهم ـ رهیدن از آتش ]دوزخ] است، و دوست داشتن آل محمد ـ صلوات الله علیهم ـ جواز [عبور] از صراط و ولایت آل محمد ـ صلوات الله علیه ـ ایمنی از عذاب است.» کتاب الشفاء؛ قاضی عیاض مغربی؛ ج 2، ص 41؛ نزهة المجالس؛ ج 2، ص 105؛ ینابیع المودّة؛ ص 263.
  • )) «بدانید، هر که با دوستی و محبت آل محمد ـ صلوات الله علیهم ـ بمیرد، شهید است، بدانید هر که دوستی و محبت آل محمد ـ صلوات الله علیهم ـ بمیرد [همانند] توبه کننده مرده است، بدانید هر که با دوستی و محبت آل محمد ـ صلوات الله علیهم ـ بمیرد مؤمن و با ایمان کامل مرده است.» الفصول المهمه؛ ص 110؛ تفسیر کشّاف؛ ج 3، ص 403؛ الکاف الشاف؛ ص 145.
  • )) اشاره است به واقعه غدیر خم و نزول آیه «یا أیّها الرّسوُلُ بَلغْ ما اُنْزِل اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ ...»؛ (مائده / 67). الغدیر؛ ج 1، ص 214 ـ 229.
  • )) نساء / 59.
  • )) همان جا.
  • )) همان جا.
  • )) «انَّ الله یأمرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها»؛ «خداوند امر فرموده که امانتها را به اهلش بدهید»؛ (نساء / 58).
  • )) «و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل»؛ «و هرگاه بین مردم داوری کردید به عدالت داوری کنید»، (نساء / 58).
  • )) عن برید العجلی قال: سألت أبا جعفر ـ علیه السلام ـ عن قول الله ـ عزَّوجلَّ: «إن الله یأمرکم أنَ تؤدُّوا الأمانات إلی أَهْلِها وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ الناسِ أنَّ تَحْکُمُوا بِالْعَدلِ» قال: إیّانا عَنّی، أَنْ یُؤَدِّی الْأوّلُ إلَی الامامِ الّذی بَعْدَه الکُتُبَ وَ الْعِلْمَ و السَّلاحَ، وَ إذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ الّذی فی أَیْدیکُمْ، ثُمَ قالَ لِلنّاسِ: «یا أیُّهَا الّذینَ آمَنُوا أَطَیعُوا الله َ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم» إیّاناعَنّی خاصّةً، أَمرَ جَمیعَ المُؤمنینَ إلٰی یَوْمِ الْقِیامَةٍ بَطاعتنا.» اصول کافی؛ ج 1، ص 276؛ «کتاب الحجة»، «باب أن الامامَ ـ علیه السلام ـ یعرف الامام الذی یکون من بعده...»، ح 1؛ تفسیر برهان؛ ج 1، ص 379 ـ 386، ذیل آیات 1، 4.