فصل دوم: پاسداری از حریم اسلام
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : رجائی، غلامعلی

محل نشر : تهران

زمان (شمسی) : 1392

زبان اثر : فارسی

فصل دوم: پاسداری از حریم اسلام

فصل دوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسداری از حریم اسلام


برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 21


برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 22

 

باید در برابر شبهات مجهز باشیم

‏در زمان آیت الله بروجردی، امام از مدرسین بزرگ بودند که مجلس درس باشکوهی داشتند. چند روزی ایشان کسالت پیدا کردند و درس را تعطیل کردند و لذا ما روزی با جمعی از شاگردان به عیادتشان رفتیم. در محضر ایشان راجع به شبهات الحادی و کمونیستی مارکسیستها صحبت شد که باید به این شبهات پاسخ داد. ایشان فرمودند: «من معتقدم آقای بروجردی لازم است چند نفر مارکسیست و کمونیست از شوروی دعوت کنند به ایران بیایند و در قم مدتی اقامت کنند و از سهم امام علیه السلام به آنها حقوق بدهند، تا ما شبهات اصلی آنها را در برابر اسلام بر اساس الحادی که دارند از خودشان بشنویم و در برابر آن شبهات خودمان را مجهز کنیم و پاسخگوی اشکالات آنها باشیم. »‏‎[1]‎

 

در مسائل دینی دلسوزی عمیق دارند

‏ایشان مرد بسیار جلیلی است و شناختم او را به جلالت. بسیار مرد پاکی است. پاکی ذاتی و درونی دارد، که این بر همه خلق معلوم شده است. ما در مدت پنجاه سال که با این شخصیت بزرگ آشنایی پیدا کرده ایم جز تقوا و دیانت و سخاوت و شجاعت و شهامت و بزرگی نفس و بزرگی قلب و کثرت دیانت و جدیت در علوم نقلی و عقلی ‏


برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 23

‏و مقامات عالی و... در او نیافتیم و ندیدیم. کتاب کشف اسرار که در ردّ کتاب اسرار هزار ساله نوشته شده حکایت از توجه و دلسوزی عمیق ایشان به مسائل دینی دارد.‏‏ ‏‎[2]‎

 

 با اینکه چشم درد داشتند

‏آن روز که کتاب سفسطه آمیز اسرار هزار ساله منتشر شد، نظر به اینکه مطالب آن به مسائل عقلی مربوط بود، از طرف علما و مراجع قم برای رد آن به امام مراجعه شد و ایشان با اینکه مدتی بود به درد چشم مبتلا و به مطالعه و نوشتن قادر نبودند، دست به کار ردّ آن کتاب منحرف کننده شدند. شگفت آور اینکه وقتی ردّ این کتاب را تألیف می کردند، به طور معجزه آسا درد چشم ایشان برطرف شد. به طوری که انگار عارضه ای متوجه چشم ایشان نبوده است. ‏‎[3]‎

 

نام خود را ننوشتند

‏روزی امام در مسیر راه خود به مدرسه فیضیه متوجه تجمع و غوغای برخی از طلبه ها بر سر کتاب اسرار هزار ساله گردیدند. از این رو پس از تهیه و مطالعه کتاب، درس خود را تعطیل کردند و در مدت یک ماه و نیم الی دو ماه، کشف اسرار را در ردّ کتاب یاد شده نوشتند و برای پرهیز از شهرت طلبی، کتاب بدون نام ایشان منتشر شد‏‎ ‎‏. ‏‎[4]‎

 

در آن موقع نبودی!

‏امام در رابطه با تألیف کتاب کشف اسرار می فرمودند:‏

‏«مرحوم حاج شیخ مهدی حاکمی یکی از علمای قم بود. پسری داشت که منحرف و معوج از کار درآمد و اسرار هزار ساله را نوشت که تقریباً به اسلام توهین کرده بود که درست یادم نیست در چه زمینه بود. ولی من ردّ آن کتاب را نوشتم و نام آن را ‏


برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 24

‏کشف اسرار گذاشتم که کشف اسرار هزار سالۀ آن مرد بود. »‏

‏امام اضافه کردند: «من درس می دادم، ولی وقتی کتاب اسرار هزار ساله را دیدم تصمیم گرفتم برآن رد بنویسم و جواب بدهم. درسم را یکی دو ماه تعطیل کردم و این کتاب را نوشتم. » خدمت ایشان عرض کردم در این کتاب عصبانی هستید؟ فرمودند: «در آن موقع نبودی که چه توهینهایی به اسلام می شد. »‏‎[5]‎

 

همه کارها را کنار گذاشتند

‏روزی امام فرمودند: «یکبار در حال رفتن به مدرسه فیضیه مشاهده کردم که عده ای دارند راجع به کتاب اسرار هزار ساله بحث می کنند، ناگهان به ذهنم آمد که ما داریم درس اخلاق می گوییم حال آنکه این بحثها در حوزه ها هم نفوذ پیدا کرده است.» لذا تصمیم می گیرند از وسط مدرسه فیضیه برگردند و‏‎ ‎‏دیگر به مدرسه نرفتند و طی یک ماه تا چهل روز تقریبأ همه کارها را کنار گذاشتند و کتاب کشف اسرار را نوشتند. ‏‎[6]‎‏ ‏

 

تحریر الوسیله را در ترکیه نوشتند

‏کار مهمی که امام در ترکیه کردند این بود که در این یک سال، کتاب تحریرالوسیله را تألیف کردند که آمیخته ای از احکام عبادی - سیاسی اسلام است و در این کتاب برخورد علما با رژیمهای غاصب را مشخص کردند و نکته جالب اینجاست که ترکیه خود مرکز رواج سیاست استعماری جدایی دین از سیاست بود؛ که در این کشور دخالت روحانی در سیاست محکوم است. ‏‎[7]‎

 

تعهّد در برابر ملّت اسلام

‏امام خمینی در تبعید ترکیه پیام دادند کسی برای آزادی من وساطت نکند، مع الوصف بر اثر اصرار علما که چندین بار به ایشان عرض شده بود، در آخر فرمودند: ‏


برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 25

‏«اگر در آزادی من عزّ اسلام حفظ می شود حرفی ندارم. »‏‎[8]‎

 

من هم سرباز اسلام هستم

‏بعد از آزاد شدن امام از زندان رژیم شاه، روزنامه اطلاعات در سرمقاله مطلبی نوشته بود که روحانیت با دستگاه سازش کردند. امام سخنرانی مفصلی در تکذیب این مطلب فرمودند. سرهنگ مولوی معروف، رئیس ساواک تهران را برای عذرخواهی خدمت امام فرستادند. او می خواست این ملاقات خصوصی باشد، اما از آنجایی که روش امام نبود که با هیچکدام از رجال سیاسی؛ چه دولتی و چه غیره در خلوت ملاقات‏‎ ‎‏داشته باشند، دستور فرمودند عده ای در اطاقی که او می آید حضور داشته باشند.‏‎ ‎‏حسب الامر ایشان عده ای در جلسه حضور پیدا کردند. از جمله بنده هم بودم. مولوی‏‎ ‎‏شروع به صحبت و عذرخواهی نمود که اشتباهی شده است. در این هنگام جمله ای که‏‎ ‎‏شاید بوی تهدید از آن می آمد صادر شد. مولوی گفت آقا نگذارید که ما به وظیفۀ‏‎ ‎‏سربازیمان عمل کنیم. یک مرتبه امام در حالی که انگشت سبابه خود را بر سینه مبارک‏‎ ‎‏می زدند با عصبانیت فرمودند: «من هم سرباز اسلام هستم، نگذارید که ما به وظیفۀ‏‎ ‎‏سربازیمان عمل کنیم. »‏‎[9]‎

 

اگر حادثه ای اتفاق افتاد

‏چند ساعت قبل از آغاز رأی گیری اولین انتخابات ریاست جمهوری، حال امام بسیار بد بود؛ یعنی چند ساعت قبل از آوردن صندوق رأی، یک شوک به امام دست داده بود. این را فراموش نمی کنم که در همان حال که دکترها اجازه نمی دادند که امام حرف بزنند، ایشان با چشم به من اشاره کردند، من گوشم را بردم نزدیک دهانشان، ایشان به سختی فرمودند: «اگر حادثه ای اتفاق افتاد تا شب کسی را مطلع نکنید. » در آن حال که فشار امام پنج بود با تمام وجود می خواستند انتخابات به صورتی عادی پایان پذیرد. ‏‎[10]‎‏ ‏


برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 26

 

مرگ یا شهادت فرزندم مسأله ای نیست

‏پس از شهادت مرحوم حاج آقا مصطفی در همان مجمعی که جلسۀ درس امام بود، ایشان آمدند. جمعی تسلیت گفتند. امام هم در آن مجلس فرمودند:‏

‏«مرگ فرزند من یا شهادت پسرم مسألۀ مهمی نیست و از الطاف خداست. برویم دربارۀ ایران و دربارۀ گرفتاری مردم ایران و نجات آنها سخن بگوییم. »‏‎[11]‎

 

اگر احمد فدای اسلام شود

‏امام، به هنگام شهادت حاج آقا مصطفی بجز اظهار رضایت چیز دیگری نفرمودند. ایشان در بحثی که در این روزها به مناسبتی در خدمتشان داشتیم به حاج احمد آقا اشاره کردند و فرمودند: «من اگر احمد هم که عزیزترین انسانها نزد من است فدای اسلام شود، قلباً ناراحت نمی شوم. »‏‎[12]‎

 

شاید مرگم باعث اثری شود

‏آنچه که برای همه کسانی که در آن روز با امام سر و کار داشتند شگفت آور و تحسین برانگیز بود، بردباری، شکیبایی، آرامش و بی تفاوتی امام در برابر این شایعه بود‏‎[13]‎‏. امام نه تنها خود را نباخت و نگرانی و پریشانی و ناآرامی از خود نشان نداد، بلکه در برابر آنان که او را در رفت و آمدها به مراقبت از خود و احتیاط و خویشتن داری فرا می خواندند با آرامی و متانت ویژه خویش پاسخ داد:‏

‏«... من یکی دو نفس دیگر بیشتر از عمرم باقی نمانده است. امیدوارم که در بستر مرگ طبیعی نمیرم. زندگی ام که به اسلام خدمتی نکرد، بلکه مرگم باعث اثری شود. »‏‎[14]‎

‏ ‏


برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 27

 

اگر یک روز دیدم

‏یک بار که در محضر امام شرفیاب بودم. در مورد جریانی به مجلس پیغام دادند که به نمایندگان برسانم. ایشان فرمودند: «من دخالت نمی کنم در کارهای مجلس، اما اگر یک روزی ببینم مجلس برخلاف اسلام می خواهد حرکت کند من طلبه جلوی آنها می ایستم. حالا مجلس است و من ملاحظه قانون را می کنم و دخالت نمی کنم و قانون باید کار خودش را انجام بدهد، ولی اگر یک روز دیدم خلاف اسلام است، جلوی همه شان می ایستم تا تصور نشود در برابر خلاف اسلام می خواهم بی تفاوت باشم. »‏‎[15]‎

 

بگذارید برای اسلام کار پیش برود

‏امام فرمود: «اگر کسی به عکس من اهانتی کرد و جسارتی شد، راضی نیستم از من دفاع کنند. بگذارید برای اسلام کار پیش برود. » این عبارت را امام وقتی فرمودند که صبح آن روز بعضی افراد فریب خورده و مزدور تحت نام حزب خلق مسلمان در قم آشوب به راه انداختند. به مغازه ها حمله کردند و شیشه های بعضی مراکز و ادارات را شکستند و ضمن شعارهایی که علیه امام می دادند و عکسهای ایشان را پاره می کردند، قصد داشتند حتی به منزل امام حمله کنند که امام در نهایت آرامش فرمود: «بگذارید بیایند!»‏‎[16]‎

 

نظر آنها حمله به اسلام است

‏در ملاقاتی که با امام داشتم فرمودند: «اینها که علیه بهشتی و خامنه ای و هاشمی شعار می دهند نظرشان به این سه نفر نیست؛ نظرشان من هستم» و بعد فرمودند: «بلکه من هم نظر آنها نیستم، نظر آنها حمله به اسلام است. »‏‎[17]‎

‏ ‏


برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 28

 

هر زمان که تشخیص دادم بیرونتان می کنم

‏پس از سال 42 هنگامی که امام به قم آمدند، ما در منزل ایشان تشکیل دفتر دادیم، پس از چهار ماه که از شروع کار دفتر گذشت، روزی به فکر افتادیم که شاید امام از کارهای ما‏‎ ‎‏دل خوشی نداشته و روی بزرگواری و کرامت نفسی که دارند چیزی به ما نمی گویند و به روی ما نمی آورند، خوب است ما‏‎ ‎‏خودمان نزد ایشان برویم و کار خود را عرضه کنیم تا اگر نظری دارند بفرمایند. هنگامی که ایشان از درس مراجعت کرده به اتاق ملاقات رفتند ما که سه نفر بودیم به امام وارد شدیم. امام برخلات انتظار مشاهده کردند به جای ملاقات کننده هایی که هر روز در آن وقت به دیدار ایشان می رفتند ما دست از کار کشیده ایم. نگاه تعجب آمیزی کردند، ولی روی همان وقار و متانت و پرحوصلگی خاصی که داشتند چیزی اظهار نکردند. جواب سلام ما را دادند و منتظر گفتار ما شدند. من مطالب را علی رغم همه سختی که سخن گفتن در محضر امام داشت آغاز کردم، از جمله گفتم آقا ما خودمان آمده ایم خدمت شما عرض کنیم هیچ گونه رودربایستی با ما نداشته باشید. هر ایراد به ما دارید بفرمایید و اگر تشخیص دادید که باید کار ما را عوض کنید و کار پایین تری به ما بدهید یا اصلاً ما را جواب کنید و کاری به ما ندهید باز آماده ایم. ایشان در تمام مدت مانند عادت همیشگی خود سرشان را پایین انداخته و گوش می دادند. سخنان من که تمام شد، سرشان را بلند کرده با کمال صراحت و قاطعیت فرمودند: «آقای رسولی احتیاجی به این حرفها نیست. هر زمان که من تشخیص دادم وجود شما در این خانه به ضرر اسلام است، بیرونتان می کنم. بفرمایید سر کارتان. »‏‎[18]‎

 

اینها را به حساب اسلام گفتم

‏مسأله ای که سخت مرا تحت تأثیر قرار داده صراحت امام است و آن این بود که ما وقتی بنا شد استعفای خودمان را از سمت دادستانی انقلاب بدهیم، خدمت امام بودیم. امام خیلی لطف کردند و از ما تعریف کردند. من وقتی امام داشتند تعریف ‏

برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 29

‏می کردند گریه می کردم. گریه شوق و گریه شکر بعد که فرمایشات امام تمام شد آقای موسوی اردبیلی گفتند خوب شما هم چیزی بگویید. من در مقابل عظمت امام عرض کردم آقا این همه تعریفهایی که شما کردید من لایقش نبودم (این جملۀ من این احتمال را می رساند که من داشتم به امام عرض می کردم که اینهمه تعریفهایی که شما از ما می کنید برای حساب ارادت ما به شما بوده است) امام بلافاصله مانند آبی که روی آتش بریزند و آن را خاموش کنند فرمودند:‏

‏«من آنچه که گفتم به حساب اسلام بود. به حساب خودت هیچی نگفتم. من به حساب تو هیچ نگفتم. » که این را با یک عصبانیّت و با یک ابهت خاصی فرمودند که من همان جا حسابی خجل شدم. ‏‎[19]‎

 

این وظیفه ماست

‏یک بار امام می فرمودند: «ما پیر شدیم و این حوزه قبل از ما به وجود آمده و بعد از ما هم باید بماند و اداره شود و باید اداره اش به دست علما باشد. اگر ما افرادی را بشناسیم که مواهبی دارند و لیاقت اداره حوزه را در آینده می توانند داشته باشند وظیفۀ ماست که آنان را وارد صحنه کنیم و به حوزه معرفی کنیم تا کم کم در اجتماع شناخته شوند و فردایی که ما نیستیم بتوانند حوزه را اداره کنند. ‏‎[20]‎

 

چطور می شود تکلیف حکومت معلوم نباشد؟

‏امام در درس اصول خود در بحث اجتهاد و تحقیق؛ بحث ولایت فقیه را تشریح می کردند که یک مجتهد در زمان غیبت چه اختیاری دارد. ایشان روی آیات قرآن و روایات و روی اصول و مسائل عقلی می فرمودند: «چطور می شود اسلامی که می خواهد دنیا را اداره کند و برای راه رفتن و غذا خوردن و... افراد تکلیف معین کرده، آن وقت برای بینش سیاسی قضاوت و حکومت تکلیف معین نکرده آیا اصلاً چنین ‏


برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 30

‏چیزی مقبول است؟»‏‎[21]‎

 

ملاک اسلام است

‏امام بارها به ما می فرمودند که: «اگر مردم هم با شما (شورای نگهبان) مخالفت کردند و شما دیدید قانونی از مجلس گذشته که برخلاف قوانین اسلام و قانون اساسی است، ردّش کنید. »‏‎[22]‎

 

معیار، خدمت به اسلام است

‏والاترین ارزش اخلاقی حضرت امام، معیار حبّ و بغض ایشان نسبت به اشخاص، تقوا و خدمت به اسلام بود. ایشان حتی فرزند و عیال خودشان را هم به همان معیار دوست داشتند. ‏‎[23]‎

 

از صمیم قلب خوشحال می شدند

‏وقتی امام در تلویزیون می دیدند جمعیتی را که همه رزمنده و بسیجی هستند و به جبهه می روند و شعار می دهند، واقعاً از صمیم قلب خوشحال می شدند از اینکه مردم این جور این انقلاب را پشتیبانی می کنند. ‏‎[24]‎

 

برای تبلیغ دین اجازه دارید

‏در رابطه با امور مالی حزب جمهوری اسلامی ما خودمان فکر می کردیم که حزب باید روی پای خودش بایستد؛ یعنی قائل به درآمدهای شهریۀ اعضا و یا درآمدهایی که اعضا تهیه می کنند به هر شکلی که باشد بودیم. ولی چون فعالیتهای ما خیلی وسیع بود، زیرا ما در سراسر کشور فعالیت داریم که محدود به کارهای حزب هم نیست. ‏

برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 31

‏فعالیتهای ما سخنرانی ها، پخش نوارها، مسافرتها و پخش جزوه ها و پخش پوسترها در رابطه با تقویت انقلاب به طور کلی و حتی کارهایی که به طور کلی از حزب خارج هست، مثل تبلیغ اسلامی به هر نوعی که باشد، که خارج از کادر خودمان پول تهیه کنیم. هنوز روزنامۀ ما هم تا مدتها خودش را نمی توانست اداره کند. لذا از امام خواستیم که کمک بکنند. ایشان باز به عنوان حزب هیچ وقت نه خودشان پول می دادند و نه اجازه می دادند، ولی به ما چند نفر روحانی که در حزب بودیم می گفتند که شماها را می شناسم، شما اگر کار اسلامی و کار تبلیغ دین می خواهید بکنید اجازه دارید که از سهم امام بردارید و با تشخیص خودتان مصرف کنید. ‏‎[25]‎

 

اجازه دارید وجوهات بگیرید

‏امام در نوبتی به ما اجازه دادند که ما در صورتی که مسائل حزب را مصداق مصرف شرعی خمس می دانیم، اجازه داریم که از مردم وجوهات بگیریم و صرف این امور کنیم که این را به من و آقای هاشمی رفسنجانی و شهید باهنر که یک روز خدمتشان بودیم اجازه دادند و به همین طریق کمک نقدی هم به ما کرده اند؛ یعنی به همین کیفیت، پولهایی را که فکر می کردند می شود در اختیار ما بگذارند که ما برای مسائل تبلیغی اسلامی حزب مصرف کنیم، در اختیار ما گذاشتند. ‏‎[26]‎

 

خرج انتخابات نکنید

‏امام، خرج کارهای تبلیغی هر دو بخش از روحانیت را در حال حاضر می دهند. یک بودجه ای را امام برای مراسم و‏‎ ‎‏کارهای دیگرشان از جمله اعزام مبلّغ و کارهای دینی به جامعه روحانیت مبارز تهران می پرداختند. همان موقع گفته بودند که این پول را خرج انتخابات نکنید و آنها هم نکردند. این آقایان (روحانیون مبارز) که خواستند جدا بشوند به امام عرض کردند که ما پول نداریم. امام فرمودند به شما هم پول می دهیم، ولی ‏

برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 32

‏خرج انتخابات نکنید، بلکه خرج مراسم اعزام مبلّغ و کارهای دیگری از قبیل کارهای دفتری و رسیدگی به امور مردم بشود. ‏‎[27]‎

 

باید صورت اسلامی انقلاب ادامه یابد

‏شبی که امام از تهران عازم قم بودند، شورای انقلاب خدمت ایشان بودند و به مناسبتی من هم در آنجا حضور داشتم. حالتی را من در امام دیدم و هیجان و شوری و یک روحیه ای که قابل توصیف نیست. به صورتی جدی؛ مثل کسی که ادارۀ انقلاب را به عده ای می سپارد و همۀ وجودش احساس مسؤولیت و نگرانی است از اینکه کمترین بی توجهی نسبت به نگهداری این انقلاب شود، مشکل است آن حالت را من بتوانم تشریح بکنم. مثل مادری که فرزند عزیز خودش را به دلیل ضرورتی که دارد به کسانی می سپارد و موقتاً ترکش می کند، یک چنین حالتی را من در ایشان دیدم. به مسؤولین خیلی با شدّت و حدّت خطاب می کرد که باید این انقلاب به همان صورت اسلامی اش تداوم پیدا کند و باید تمام نهادهای این جامعه عوض شود، تمام این وزارتخانه ها دگرگون بشود. یادم هست که یک نامه ای را آوردند خدمت ایشان که اگر اشتباه نکنم (آن موقع) از نخست وزیر دولت موقت بود و نامه با بسم الله شروع نشده بود، البته من از نزدیک ندیدم ولی بعد از صحبت اینطور متوجه شدم و همینطور در یک جا گفته شده بود انقلاب ایران بدون ذکر اسلامی، ایشان نامه را پاره کردند، فرمودند: «بگویید به ایشان، فلانی نامه را پاره کرد. چند بار من به شما بگویم که انقلاب اسلامی است. انقلاب کار نکرد در ایران، اسلام کار کرد در ایران.» البته آن حالات و خصوصیات و روحیات و شور و هیجان آن شب ایشان را من نمی توانم توصیف کنم فقط خود من دچار یک نوع سردی و یأس داشتم می شدم که جلسۀ آن شب روح تازه ای به من داد. ‏‎[28]‎

‏ ‏


برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 33

 

کلمه انقلاب اسلامی را ذکر کنید

‏اوایل پیروزی انقلاب که گروهکها در صدا و سیما نفوذ کرده بودند، عنوان اسلامی را بعد از صدا و سیما اعلام نکردند. فردای آن روز وقتی خدمت امام رسیدم دیدم شهید مطهری آنجا نشسته و جریانات داخلی صدا و سیما را برای امام نقل می کند و اظهار می دارد که باید اینجا را از لوث وجود این گروهکها پاک کرد، امام هم که البته خود حساسیت فوق العاده ای در این باره داشتند قطب زاده را خواستند و به او فرمودند که باید کلمۀ انقلاب اسلامی را حتماً ذکر کند و از هیچکس باک نداشته باشد. ‏‎[29]‎‏ ‏

‏ ‏

تکلیفتان این است به انقلاب بچسبید

‏پس از پیروزی انقلاب با پانزده نفر از طلاب خدمت امام مشرف شدیم سؤالی از امام کردیم که برای همه ما مطرح بود و آن اینکه آیا پس از اینکه انقلاب به پیروزی رسیده است ما باید درسمان را ادامه بدهیم یا مسؤولیتهای اجرایی انقلاب را که به ما پیشنهاد می شود بر عهده بگیریم. امام خوب به سخنان ما گوش دادند سپس ضمن تحلیلی از اوضاع انقلاب و حکومت اسلامی و ضرورتها خطاب به ما فرمودند: «شما تکلیفتان این است که به انقلاب بچسبید. » بعد بصورت مزاح گفتند حالا اگر دو ماه شما دیرتر مجتهد بشوید طوری نیست! فعلاً به انقلاب بچسبید. ‏‎[30]‎

 

اسلام را در خطر می بینم

‏امام در جواب من که به ایشان گفتم: «ممکن است بعضی از مردم که به حقایق آشنا نیستند در جوّ سیاسی موجود از شما آزرده خاطر شوند. » فرمودند: «اسلام را در خطر می بینم و دست از مبارزه برنمی دارم. »‏‎[31]‎

‏ ‏


برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 34

 

می نشینم تا کار تمام بشود

‏امام که معمولاً در جریانها کمتر نگران می شوند، در جریان انتخابات مجلس خبرگان از گوشه و کنار کشور اخبار نگران کننده ای دریافت کرده بودند. یکبار به تهران اطلاع دادند که از حزب جمهوری اسلامی و از روحانیت مبارز، کسانی خیلی زود به قم بروند. شرایط طوری بود که غیر از من کسی نتوانست برود. من هم به اعتبار شرکتم در حزب و هم به اعتبار شرکتم در شورای روحانیت مبارز و عضویت در آن شورا، آن شب به قم رفتم. قرار بود آن شب با مدرسین حوزه علمیه قم در حضور امام جلسه ای باشد (یعنی قرار بود روحانیت مبارز، جامعۀ مدرسین حوزه علمیۀ قم و حزب جمهوری اسلامی، اینها در حضور امام جلسه داشته باشند. ) به منظور یکی شدن نظرهای این سه نهاد پیرامون نامزدهای انتخاباتی مجلس خبرگان، بعد از نماز مغرب و عشاء در خدمت ایشان جلسه را آغاز کردیم. یک مواردی را اتفاق نظر داشتیم و روی یک عده از نامزدها نظر یکی بود. ولی در مواردی نظرها یکی نبود. روی اصول کار صحبت کردیم. وقت کمی دیر بود، به امام عرض کردیم، که دیر است شما بفرمایید استراحت کنید، ما اینجا می نشینیم تا کار را تمام کنیم. ایشان فرمودند: «نخیر، من می نشینم تا کار تمام بشود!» و شاید تا نزدیکیهای ساعت دوازده؛ بین ساعت یازده و دوازده بود‏‎ ‎‏که ایشان نشستند و جلسه طول کشید تا کار تمام بشود. چون به ایشان اخباری داده بودند که عده ای می کوشند تا آرای مسلمانان و معتقدین به خط امام و انقلاب را پراکنده کنند. ‏‎[32]‎

 

تزلزلی بخود راه ندهید

‏در دیداری که با فرماندهان نظامی در محضر امام مشرف بودیم، ایشان فرمودند: «شما فرزندان را تا زمانی که در خط اسلام و میهن اسلامی و قانون اساسی هستید تأیید می کنم و هیچ تهدیدی بر شما متصور نیست و به شما اطمینان می دهم که تأمین شما و سایر رزمندگان را تضمین می کنم، زیرا من خود یک مسلمانم. تا هنگامی که مورد تأیید ‏

برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 35

‏ملت هستید - که هستید -. و تا هنگامی که مورد تأیید من هستید - که هستید. - هیچ تزلزلی به خود راه ندهید. با اراده های قویتر و استقامت بیشتر در طرح ریزیها و هدایت عملیات رزمی و بیرون راندن ارتش متجاوز عراق و باز پس گرفتن زمینهای کشور بکوشید، ملت ایران پشتیبان شماست. »‏‎[33]‎

 

مسأله اسلام است

‏یکبار در ارتباط با پرونده مهدی هاشمی خدمت امام رسیدم. شاید مهمترین نکته ای که در این ملاقات مطرح شد و من بر جلب توجه حضرت امام نسبت به آن اصرار داشتم، موقعیت اجتماعی آقای منتظری بود. از نظر من قطعی بود که پیگیری پروندۀ مهدی هاشمی به وارد شدن لطمه ای جدی بر موقعیت آقای منتظری خواهد انجامید. اگر حفظ موقعیت ایشان به عنوان قائم مقام رهبری ضروری است، آیا نباید این ماجرا هرچه زودتر رها شود. امام در پاسخ فرمودند: «این تکلیف شرعی توست که باید انجام دهی، به هر جا که می خواهد برسد. مسأله، مسأله اسلام است. »‏‎[34]‎

برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)ج. 4صفحه 36

  • . چهلچراغ خاطره- ص 10
  • . آیت الله العظمی اراکی- مجله ندا – ش اول- ص 15
  • . تحلیلی از نهـثت امام خمینی- ج 1 - ص 38
  • . زندگینامه سیاسی امام خمینی- ص 189
  • . حجة الاسلام والمسلمین سید احمد خمینی - پا به پای آفتاب – ج 1 - ص 60
  • . حجة الاسلام والمسلمین سید احمد خمینی - دلیل آفتاب - ص 59
  • . حجة الاسلام والمسلمین سید حمید روحانی- روزنامه جمهوری اسلامی- 27 / 4 / 68
  • . امام خمینی در آئینه خاطره ها – ص 179
  • . آیت الله توسلی- پاسدار اسلام- ش 13- ص 50
  • . حجةالاسلام والمسلمین سید احمد خمینی- روزنامه اطلاعات- 9 / 2 / 61
  • . آیت الله شهید دکتر مفتح - روزنامه جمهوری اسلامی- 27 / 9 / 59
  • . آیت الله هاشمی رفسنجانی- روزنامه اطلاعات- 4 / 8 / 65
  •  . در آن روزها شایعه ای در سرتاسر نجف پخش شد که رژیم شاه جمع زیادی از مزدوران خود را برای ترور امام به نجف فرستاده است.
  • . تحلیلی از نهضت امام خمینی - ج 3- ص 565
  • . آیت الله محمد یزدی- روزنامه رسالت - 28 / 3 / 68
  • . حجة الاسلام والمسلمین علی اکبر ناطق نوری - روزنامه کیهان - 18 / 3 / 68
  • . حجة الاسلام والمسلمین اسماعیل فردوسی پور - پاسدار اسلام - ش 19– ص 56
  • . حجةالاسلام والمسلمین سید هاشم رسولی محلاتی - روزنامه جمهوری اسلامی - 7 / 4 / 68
  • . آیت الله یوسف صانعی- حضور – ش 1 - ص 18 و 19
  • . آیت الله کریمی- پاسدار اسلام- ش 8 – ص 60 - مرداد 61
  • . آیت الله شهید محلاتی- سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی- ج 4- ص 84
  • . آیت الله محمدرضا مهدوی کنی - روزنامه اطلاعات- 5 / 5 / 61
  • . آیت الله بنی فضل- ویژه نامه روزنامه جمهوری اسلامی- خرداد 70
  • . زهرا مصطفوی
  • . آیت الله هاشمی رفسنجانی - روزنامه جمهوری اسلامی - 3 / 12 / 59
  • . آیت الله خامنه ای- روزنامه اطلاعات- 26 / 8 / 62
  • . آیت الله هاشمی رفسنجانی ـ روزنامه جمهوری اسلامی- 27 / 1 / 67
  • . حجة الاسلام والمسلمین عبدالمجید معادیخواه - روزنامه جمهوری اسلامی- 31 / 6 / 59
  • . آیت الله شهید محلاتی- پیام انقلاب – ش 161 – 30 / 2 / 65 – ص 29
  • . حجة الاسلام والمسلمین احمد سالک کاشانی - مصاحبه مؤلف
  • . حجة الاسلام والمسلمین شهاب الدین اشراقی - سروش - ش 103 - ص 11
  • . شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی - روزنامه جمهوری اسلامی- 20 / 2 / 62
  • . سرلشکر شهید ولی الله فلاحی - روزنامه اطلاعات - 23 / 3 / 60
  • . حجة الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری - خاطرات سیاسی - ص 57