تعداد 2 مورد یافت شد

مجله کودک 29 صفحه 31

عمل نخواهد کرد. به یحی ما و سرکشی و نافرمانی مردم نتیجه­ای نخواهد داشت.» هارون کمی فکر کرد و گفت: «از کسانی که خارج از این سرزمین ... سرزمین زندگی می­کنند و از دوستان ما هستند کمک می­گیریم.» هارون نامه­ای به یکی از دست نشاندگان خود در سرزمینی ... نشناسند و به فرمان من عمل کنند.» پس از مدتی پنجاه سوار نزد هارون آمدند و گفتند که آمادۀ اجرای فرمان او هستند.» هارون ... نزد هارون آمدند و گفتند که آمادۀ اجرای فرمان او هستند.» هارون پرسید: «خدای شما کیست و پیغمبر شما کیست؟» گفتند: «ما ... و پیغمبر شما کیست؟» گفتند: «ما خدا و پیغمبر نمی­شناسیم.» هارون خنده­ای کرد و فرمان داد آنها را به زندانی که امام موسی ...

مجله کودک 29 صفحه 30

سکوت زنجیرها 2 دست و پای امام موسی کاظم (ع) نشسته بودند و سقف بلند زندان هارون­الرشید، از شرم چهرۀ نورانی امام، هر روز دورتر و دورتر ... سجده­های طولانی او، ساعتها بر پیشانی مبارکشان بوسه می­زد. هارون از روزنۀ کوچک بالای در نگاه کرد. امام در سجده ... کرد. امام در سجده بودند. صبر کرد. صبر کرد و باز نگاه کرد. هارون بی­تاب و بی­قرار بود. راه می­رفت و با خود حرف می­زد. ... و بی­قرار بود. راه می­رفت و با خود حرف می­زد. یحیی، وزیر هارون جلو آمد و گفت: «اگر منتظر هستید تا سجدۀ او به پایان ... پایان برسد. بنشینید! و گرنه خستگی طاقتتان را خواهد برد!» هارون نگاهی از روی خشم به یحیی کرد و گفت: «مرا مسخره می­کنی؟ ...