تعداد 2 مورد یافت شد

مجله نوجوان 246 صفحه 11

قصههای کهن تعبیر خواب مجید ملامحمدی یکی بود یکی نبود. روزی از روزها هارون1 ـ خلیفة ستمگر عباسی ـ که بر تخت نرم و ابریشمی خود در ... دشمن، نه انتقام مخالفان، هیچکدام! ماجرا از این قرار بود: هارون یک خوابِ بد دیده بود. یک خواب وحشتناک. به همین خاطر ... آخر حرفی بزن خلیفه، بگو چه شده، ما که نصفه جان شدیم! هارون هم با همان صدای پرترس و لرزش، وزیر را صدا میزد. ... که بر تن داشت و چشمهایی پُف کرده و خوابآلود. او در مقابل هارون تا کمر خم شد و گفت: چه شده سرورم. برایتان اتفاقی ... شده سرورم. برایتان اتفاقی افتاده. نکند زبانم لال...؟! اما هارون وسط حرفش گفت: زودتر خوابگزار3 بزرگ را خبر کنید. من یک ...

مجله نوجوان 246 صفحه 12

میشوم! خوابگزار کمی در فکر فرو خواهند رفت. اما شما زنده خواهید ماند و پس از آنها میمیرید! هارون غمگین شد. لرزید. سرش گیج رفت. وزیر با ترس زیاد جلو رفت ... جلو رفت و پرسید: ای امیرالمؤمنین، چی شد، حالتان خوب نیست؟! هارون روی تخت خود نشست. مثل آدمهای مادر مرده سرِ خود را گرفت ... من باعث شد، حال خلیفه بد شود، خدایا به دادم برس! ناگهان هارون رو به حاجب، فریاد زد: زودتر این خوابگزار نادان را از ... گفت: مرا ببخشید خلیفهی بزرگ، من نادان بودم. مرا عفو کنید! هارون با ناراحتی جواب داد: وقتی که همهی نزدیکان من بمیرند، ... زندان بردند. چون او هیکل چاقی داشت و به سختی راه میآمد. هارون فوری به وزیر یک دستور تازه داد: - بروید و یک خوابگزار ...