جایگاه کرامت انسانی در آموزه های دینی و رهنمودهای امام خمینی(ره)


دکتر سوسن کشاورز


مقدمه


در تعالیم ادیان آسمانی - به ویژه اسلام - پس از مسأله خدا، انسان محوری ترین موضوع به شمار آمده است و آفرینش جهان،  فرستادن پیامبران و نزول کتاب های آسمانی برای رسیدن او به سعادت نهایی اش صورت گرفته است.


امام خمینی( ره) در این خصوص می فرمایند:


انبیا برای انسان آمده اند و برای انسان سازی آمده اند، کتب انبیا کتب انسان سازی است، قرآن کریم کتاب انسان است،  موضوع علم انبیا  انسان است،  هر چه هست با انسان حرف است.[1]


و همچنین بیان می دارند که:


تمام انبیا موضوع بحث شان، موضوع تربیتشان،  موضوع علمشان انسان است. آمده اند انسان را تربیت کنند،  آمده اند این موجود طبیعی را از مرتبه طبیعت به مرتبه عالی ما فوق  الطبیعه، ما فوق الجبروت برسانند.[2]


در آموزه های دینی در کنار تأکید بر موضوع انسان، موضوع تربیت آدمی جهت کیفیت بخشی به عملکرد او نیز همواره مطرح بوده است. از جمله مفاهیمی که می باید در ابتدای شروع به امر تربیت انسان مورد نظر قرار گیرد، توجه به کرامت او است. خداوند همۀ  آنچه را که در تعلیم و تربیت انسان نقش دارند، به صفت کرامت ستوده است. در سوره علق می فرماید: معلم شما خدای اکرم است: (اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ[3] فرشتگان را که مأمور ابلاغ پیام کرامتند به عنوان عباد کریم معرفی می کند: (کِرَاماً کَاتِبِین[4] از پیامبر(ص) که معلم انسان ها است به عنوان کریم، یاد کرده است:  (إنَّهُ لَقَولُ رَسولٍ کریمٍ[5] از صحف انبیا که برنامه های تربیتی را در بردارد به عنوان صحف  مکرمه یاد نموده است:(فِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ[6] (إنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ) [7] و موضوع تربیت را ، که انسان می باشد، به صفت کرامت ستوده است: ( وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ).[8]


در متن قانون اساسی کشور که در واقع متضمن آرمان ها، ایده آل ها، اهداف و معیارهای ارزشی حاکم بر جامعه است، توجه به اصل کرامت به عنوان پایه و رکن جمهوری اسلامی برشمرده شده است که مطابق با آن دست اندرکاران نظام حکومتی مکلف گردیده اند برای تبلور و تجلی این ارزش والا، زمینه های لازم و شرایط مناسب را فراهم آورند. چنانکه در اصل دوم آمده است که: «جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه ایمان به:... کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسئولیت او در برابر خدا». علاوه بر آن، موضوع کرامت انسانی در متن اعلامیه جهانی حقوق بشر، به طور مشخص ذیل ماده های 1، 4 و 5 مورد تأکید قرار گرفته است، در مادۀ 1، این اعلامیه آمده است: «تماماً افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حیثیت وکرامت و حقوق با هم برابرند، همگی دارای عقل و وجدان هستند و باید با یکدیگر با روحیۀ برادرانه رفتار کنند» .


از آنجایی که امام  خمینی(ره) ، از جمله اولین کسانی بوده اند که تلاش داشتند با توجه به آموزه های دینی، مبانی حکومتی را در کشور بنیان گذارند و مهم ترین و برجسته ترین کارمایه و یا منبع اندیشه های تربیتی ایشان قرآن کریم بوده است چنانکه خود می فرمایند: قرآن کریم، این کلام بزرگ الهی، یک کتاب تربیتی و انسان سازی است،[9] و دومین کارمایه و مأخذ اندیشه های تربیتی او، سیره و سنت پیامبران و اولیای الهی بوده است، چنانکه بیان می دارند:


 ما مفتخریم که کتاب نهج البلاغه که بعد از قرآن بزرگ ترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی بخش بشر است و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است از امام معصوم ماست. ما مفتخریم که ائمه معصومین از علی  بن  ابی  طالب گرفته تا منجی بشر حضرت مهدی صاحب زمان - علیهم آلاف التحیات و السلام - که به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است، ائمه ما هستند. [10]


این نوشتار به دنبال آن است که با توجه به اهمیت کرامت انسانی، در امر تربیت انسان؛ این موضوع را با استناد به آموزه های دینی و رهنمودهای امام  خمینی(ره) به عنوان یک انسان صاحب کرامتی که به طور عمیق مضامین دینی را فهمیده بود ند و دغدغه عملی نمودن آن ها را در عرصه های مختلف فردی و اجتماعی در سر داشتند، مورد بررسی قرار دهد.


بررسی مفهومی


 کرامت در لغت عبارت است از:  بزرگی، بزرگواری، جوانمردی،  بخشش و... و در اصطلاح عبارت است از: جایگاه و منزلتی که انسان را در نزد همنوعانش والا و با شخصیت معرفی می کند. راغب اصفهانی در توضیح واژه کرامت می نویسد: کرم اگر وصف خدا باشد، مراد از آن، احسان و نعمت آشکار خدا است و اگر وصف انسان باشد، تمام اخلاق و افعال پسندیده را در بر می گیرد. به کسی کریم نگویند، مگر بعد از آنکه آن اخلاق و افعال از وی ظاهر شود.


آیت الله جوادی آملی در تعریف این واژه می فرمایند:


کرامت همان نزاهت از پستی و فرومایگی است. روح بزرگوار و منزه از هر پستی را کریم می گویند.[11]


انواع کرامت انسانی


بیان قرآن در زمینۀ کرامت انسان، بیانی دوگانه است: در بخشی از آیات قرآن، از کرامت و ارجمندی انسان و برتری او بر دیگر موجودات سخن به میان آمده است و در برخی، انسان مورد نکوهش قرار گرفته و حتی فروتر بودن او از حیوانات مطرح شده است. به عنوان مثال، در آیه هفتادم از سوره اسراء تکریم خداوند نسبت به بنی آدم و برتری آن ها بر بسیاری از مخلوقات دیگر مطرح شده است. [12] و در آیه چهارم از سورۀ تین و آیۀ چهاردهم از سوره مؤمنون انسان به عنوان بهترین مخلوقات معرفی شده است.[13] و در آیات فراوان دیگری چنین می خوانیم: همه آنچه درآسمان ها و زمین است برای انسان تسخیر شده و یا برای او خلق شده است؛ [14] ملائکه برای او سجده کرده اند و او عالم به همۀ اسما و دارای مقام خلافت و مقامات عالی می باشد. همۀ این ها حاکی از کرامت، شرافت و برتری انسان بر موجودات دیگر می باشد.


از سوی دیگر، ضعیف بودن، [15] حریص بودن،[16] ستمکار و ناسپاس بودن،[17] نادان بودن[18] و همانند چهارپایان بلکه گمراه تر از آنان بودن[19] و در نازل ترین مرتبه قرار گرفتن،[20] اموری است که در برخی از آیات قرآن مطرح شده و نشان از عدم برتری انسان بر دیگر موجودات، بلکه پست تر بودن او نسبت به آنان دارد. تأمل و دقت در آیات یاد شده ما را به این حقیقت رهنمون می کند که انسان از دیدگاه قرآن دارای دو نوع کرامت است: کرامت ذاتی یا هستی شناختی و کرامت اکتسابی یا ارزش شناختی.


کرامت ذاتی


 مقصود از کرامت ذاتی آن است که خداوند انسان را به گونه ای آفریده است که در مقایسه با برخی موجودات دیگر، از لحاظ ساختمان وجودی از امکانات و مزایای بیشتری برخوردار است و یا تنظیم و ساختار امکاناتش به شکل بهتر صورت پذیرفته و در هر حال، از دارایی و غنای بیش تری برخوردار است. این نوع کرامت، در واقع حاکی از عنایت ویژه خداوند به نوع انسان است و همۀ انسان ها از آن برخوردارند، از این رو، هیچ کس نمی تواند و نباید به خاطر برخورداری از آن ها بر موجودات دیگر فخر فروشد و آن را ملاک ارزشمندی و تکامل انسانی خود بداند یا به خاطر آن، مورد ستایش قرار گیرد، بلکه باید خداوند را بر آفرینش چنین موجودی با چنین امکاناتی ستود، آنگونه که خود فرمود:  (فَتَبَارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ[21] زیرا این کرامت، به اختیار انسان ربطی ندارد و انسان چه بخواهد و چه نخواهد از این کرامت برخوردار است.


کرامت ذاتی و تکوینی انسان، در آیات مختلف قرآن کریم مورد اشاره قرارگرفته است، از جمله می فرماید: (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ) [22] و در آیه دیگری خداوند به خلقت خویش مباهات می کند:  (ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ) [23] و آیات فراوانی که از تسخیر جهان و آفرینش آنچه در زمین است برای انسان سخن می گوید. خداوند با بیان آیه:  (وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ  وَرَزَقْنَاهُمْ مِنْ الطَّیبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً).[24] برتری انسان را بر بسیاری از مخلوقات و کرامت ذاتی او را بیان می فرماید.


منظور از تکریم انسان، اعطای خصوصیتی به او است که در دیگران نیست و آن هم عقل و اندیشه آدمی است. انسان موجودی است که در او استعدادهای عقلی بالقوه ای نهفته است. فلاسفه از قدیم الایام در تعریف انسان گفته اند که انسان از حیوان ناطق است ؛ یعنی انسان، جانداری است که می اندیشد. اندیشه و تفکر وجه امتیاز انسان از سایر موجودات جهان آفرینش است و آیات بسیاری در قرآن وجود دارد که بر این بعد انسانی تأکید دارد. مراد از تفضیل و برتری نیز اعطای خصوصیتی به انسان است که او با دیگر حیوانات در آن شریک است، ولی به نحو اکمل از آن ویژگی ها برخوردار است؛ به این معنا که خوردن، آشامیدن، ارضای جنسی و کیفیت اعمال او با دیگر حیوانات متفاوت است.


امام خمینی در خصوص کرامت ذاتی انسان می فرمایند:


انسان دارای یک عقل بالامکان مجرد و بعد هم مجرد تام خواهد شد.[25]


 انسان به حسب فطرت، الهی است.[26]


انسان در فطرت خود هر کمالی را به طور مطلق می خواهد.[27]


این بشر یک خاصیت هایی دارد که در هیچ موجودی نیست. من جمله این است که در فطرت بشر، طلب قدرت مطلق است نه قدرت محدود، طلب کمال مطلق است نه کمال محدود.[28]


 دیگر آن که چون تربیت نظام عالم ملک از فلکیات و عنصریات و جوهریات و عرضیات آن، مقدمه وجود انسان کامل است و در حقیقت این ولیده، عصاره عالم تحقق و غایة القصوای عالمیان است و از این جهت آخر ولیده است.[29] 


کرامت اکتسابی


 مقصود از کرامت اکتسابی، دستیابی به کمال هایی است که انسان در پرتو ایمان و اعمال صالح به صورت اختیاری به دست می آورد. این نوع کرامت، برخاسته از تلاش و ایثار انسان بوده، معیار ارزش های انسانی و ملاک تقرب در پیشگاه خداوندی است. با این کرامت است که می توان واقعاً انسانی را بر انسان دیگر برتر دانست. همۀ انسان ها استعداد رسیدن به این کمال و کرامت را دارند، ولی برخی به آن دست می یابند و برخی فاقد آن می مانند؛ پس در این کرامت، نه همۀ انسان ها برتر از دیگر موجوداتند و نه همۀ آن ها فروتر یا مساوی با دیگر موجودات هستند. در واقع این کرامت در سایۀ اختیار انسان قابل دست یابی است.


امام خمینی(ره) در خصوص کرامت اکتسابی انسان می فرمایند:


انسان یک موجود عجیبی است در جمیع طبقات موجودات و مخلوقات باری تعالی، هیچ موجودی مثل انسان نیست، اعجوبه ای است که از او یک موجود الهی ملکوتی ساخته می شود و یک موجود جهنمی شیطانی.[30]


و در جای دیگر می فرمایند:


از مختصات انسان است که حق تعالی او را با جمیع اوصاف و صفات مقدس خودش ایجاد کرده است، همه چیز در او هست،... کارهایی که از این انسان صادر می شود، حسن و قبح و صلاح و فسادش بستگی دارد به آن جهات روحی انسان.[31]


و همچنین بیان می دارند:


انسان که خود را محور خلقت می بیند - هر چند انسان کامل چنین است - در نظر سایر موجودات معلوم نیست چنین باشد و بشر رشد نیافته چنین نیست  )مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ( [32] این مربوط به رشد علمی به استثنای تهذیب است و در وصف او)کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ([33] آمده است.[34]


انسان یک موجودی است که در طرف سعادت به بالاترین مقام می رسد، در طرف کمال به بالاترین مقام موجودات می رسد و اگر انحراف داشته باشد از پست ترین موجودات پست تر است.[35]مبنای کرامت انسانی


خدای سبحان در قرآن کریم، تقوا را تنها محور کرامت می شمارد. تقوا خود محصول معرفت و عمل صالح است ؛ یعنی تقوا وقتی حاصل می شود که علم صادق و عمل صالح حاصل شده باشد. برای نمونه، آیات: (21، 177، 179، 183 سوره بقره) توقف تقوا بر عمل صالح را نشان می دهند و آیه (6 سوره یونس) و آیه (18 سوره حشر)، توقف تقوا بر معرفت را نشان می دهد. اگر یک صفت نفسانی به نام کرامت، بر صفت نفسانی دیگر به نام تقوا متوقف باشد، لازمه اش آن است که در اصل وجود و عدم، حدوث و بقاء و شدت و ضعف تابع تقوا باشد.


در تأکید بر این موضوع، می توان گفت: اولین آیة نازل شده بر قلب مطهر رسول خدا(ص) دربارۀ کرامت و آخرین آیه نیز پیرامون تقوا بود که محور کرامت است. طبق نقل مشهور، وحی الهی با آیة (اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ * الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ) [36] آغاز شد.


و با آیه (وَاتَّقُوا یوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللهِ ثُمَّ تُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ وَهُمْ لَا یظْلَمُونَ) [37] پایان یافت.[38]


آیه ذیل، به نحو گویاتری، مبنا بودن تقوا برای دست یابی به کرامت انسانی را مطرح می نماید:


(یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ).[39]


انسان با تقوا، کریم است؛ یعنی همان طور که وجود و عدم کرامت تابع وجود و عدم تقوا است، میزان شدت و ضعف آن نیز بر اساس شدت و ضعف تقوا مبتنی می باشد. امام علی(ع) در این خصوص می فرماید: «ولا کرم کالتقوی»،[40] و رسول خدا(ص) به نحو بارزتری می فرمایند: «الکرم التقوی»؛[41] کرامت وابسته دست یابی به تقوا است.


امام خمینی(ره) در رابطه با این موضوع بیان می دارند:


همه برادر و برابرند؛ فقط و فقط کرامت،  در پناه تقوا و برتری به اخلاق فاضله و اعمال صالحه است.[42] همچنین می فرمایند: شرافت به تقواست.[43]


تقوا از مادة «وقی» است راغب در کتاب مفردات می گوید: «وقایه عبارت است از محافظت یک چیزی از هر چه به او زیان می رساند و تقوا یعنی نفس را در وقایه قراردادن از آنچه بیم می رود». تکاپو در راه تصفیۀ شخصیت و نگهداری آن از آلودگی های حیوانی و خودخواهی ها، برای ما آن فهم برینی را به وجود می آورد که آگاهی های عالی را به دنبال دارد. انسان با تقوا کرامت ذاتی خود را حفظ می کند و رو به کمال می رود.


امام خمینی (ره) در خصوص تقوا می فرمایند:


[قرآن] فقط میزان را تقوا،  میزان را از خدا ترسیدن، تقوای واقعی، تقوای سیاسی، تقواهای مادی، تقواهای معنوی، میزان را این طور قرار داد  (إنّ أکْرَمَکُمْ عِنْدَاللهِ أتْقاکُمْ)،[44] تقوا را نصب عین خود قرار بدهید. [45]


قرار گرفتن در جاذبۀ محبت خدا که در نتیجة تقوا به وجود می آید، بالاترین مرحلۀ تکامل یک انسان است؛ زیرا تا آدمی از زرق و برق دنیوی حیات نگذرد و زنجیری را که با دست خود به جهت علاقه به مال و منال و مقام و شهرت به روح خود بسته است باز نکند، موفق به قرار گرفتن در جاذبة محبت خداوندی نمی گردد. تقوا دو جزء اساسی سلبی و ایجابی دارد:


جزء سلبی آن عبارت است از: صیانت ذات از آلودگی های شئون طبیعی محض و تمایلات حیوانی و نگهداری ذات از تباه شدن در شعله های سوزان خودخواهی. این جزء از تقوا مقدمۀ ضروری گردیدن تکاملی است که هر اندازه بیشتر مراعات شود بر آمادگی برای تحول و دگرگونی افزوده می شود و همۀ آیات مربوط به لزوم تزکیه و تهذیب نفس و بسیاری از اصول و قواعد اخلاقی مربوط به این جزء از تقوا است. جزء ایجابی آن عبارت است از: تحصیل صفات حمیده و عالیۀ انسانی و اعتقاد به تحت سلطه و نظارۀ خداوندی قرار گرفتن و قرار دادن خود در جاذبۀ کمال و صعود بر مقام من حقیقی.


از دیدگاه قرآن کریم، کریم ترین افراد در نزد خداوند، متقین می باشند،  بنابراین افراد با تقوا کسانی هستند که دارای بالاترین مرتبه کرامت انسانی  باشند. پس می توان بیان داشت که در واقع هنگامی که سخن از آثار تقوا در آموزه های دینی به میان می آید، نوعی دلالت مستقیم بر آثار فردی و اجتماعی کرامت انسانی خواهد داشت. از جمله آثار فردی، تربیتی، اجتماعی، مادی و معنوی تقوا و همچنین نشانه های متقین که در آموزه های دینی مورد اشاره قرار گرفته است می توان به موارد ذیل اشاره داشت:


روشن بینی و بصیرت


حضرت علی(ع) می فرمایند:


بدانید هر که تقوا پیشه گرفته، از خدا بترسد، حق تعالی راه بیرون شدن از فتنه و تباهی ها و روشنایی از تاریکی های (نادانی و گمراهی) را به او نشان می دهد و در آنچه آرزو داشته (بهشت)  جاودان نگاهش می دارد، سایۀ آن سرا عرش و روشنایی آن خشنودی خدا است و زیارت کنندگان آن فرشتگان و دوستان آن پیغمبران می باشند.[46]


امام حسن(ع) می فرمایند:


 بندگان خدا، از خدا پروا کنید و بدانید هر که تقوای الهی پیشه کند، خدا راهی برای بیرون شدن از فتنه ها به رویش بگشاید، در کارها صلاح را به او نشان دهد، وسیلة هدایتش را آماده سازد، حجت و برهانش را پیروز گرداند، رو سفیدش کند و خواسته هایش را عطا فرماید. با آن ها که خدا نعمتشان بخشیده؛ یعنی پیامبران، صدیقان، گواهان و شایستگان (همنشین باشد) که چه خوش رفیقانی هستند.[47]


بازداشتن از وقوع در شبهات


حضرت علی(ع) می فرمایند:


 ذمۀ من در گرو سخنانی است که می گویم و تمام آن ها را ضمانت می کنم (در راستی گفتارم تردیدی نیست و باطل و نادرستی در آن راه ندارد). کسی را که عبرت ها و پیشامدهای روزگار از عقوبات و انقلابات دنیا در جلو بوده، تقوا و پرهیزکاری از وقوع در شبهات (چیزهایی که حق به باطل و حلال به حرام اشتباه می شود)  باز می دارد.[48]


دریافت عطاها و بخشش های بسیار از جانب حق تعالی و اجابت حاجات


رسول اکرم(ص) می فرمایند:


مرگ پند دهنده ای کافی است، تقوا بی نیازی ای کافی است.[49]


و امام علی(ع) بیان می دارند:


هیچ توشه ای به جز تقوا سود ندارد.[50]


با تقوا، حاجت درخواست کننده روا می گردد و گریزان (از عذاب و سختی) رهایی می یابد و عطاها و بخشش های بسیار (از جانب حق تعالی) نایل می گردد.[51]


ذات اقدس خداوند، ایمان و تقوا را به عنوان اولین سبب و مایة  نزول روزی های زمینی و آسمانی معرفی می کند:


و چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده، با تقوا می شدند، همانا ما درهای برکات آسمان و زمین را بر روی آن ها می گشودیم.[52]


 حفاظت از شداید وسختی های دنیا و آخرت و پیروزی بر شداید


 امام حسن( ع)  بیان می دارند که:


خداوند آن ها را که تقوا پیشه ساختند با اسباب نجاتشان ( عمل های شایسته)  نجات می بخشد، نه هیچ بدی به آن ها برسد و نه اندوهگین شوند.[53]


صبرکردن در سختی


و متقین در دنیا دارای فضیلت هایی هستند؛ در سختی ها با وقار و بردبار، در ناگواری ها شکیبا و در خوشی و آسایش سپاسگزارند. [54]


مصونیت ازگناهان


رسول خدا (ص) بیان می دارند:


سه خصلت است که هر کسی ندارد، هیچ عملی برای او نمی پاید، تقوایی که او را از گناه باز دارد، عملی که نادانی بی خردان را وا پس زند و عقلی که بتواند در پرتو آن با مردم بسازد.[55] پرورش یافتۀ مکتب نبوی امام علی (ع) نیز چنین فرموده اند:


بندگان خدا بدانید، تقوا سرای حصاردار ارجمندی است و گناه سرای حصاردار خوار که ساکن خود را (از بلا وسختی ) نگاه نمی دارد و هر که به آن پناه برد حفظش نمی کند. آگاه باشید به سبب تقوا، نیش زهردار گناهان، دور می شود و به یقین و باور (ایمان به خدا و رسول) پایان بلند مرتبه (بهشت جاوید) به دست می آید.[56]


 زره محکم و سپر مطمئن


بندگان خدا شما را به تقوا سفارش می نمایم؛ زیرا تقوا حق خدا است بر شما و حق شما را بر خدا لازم و برقرار می نماید و شما را سفارش می کنم به اینکه از خدا برای تقوا کمک بطلبید و از تقوا برای (قرب به) خدا، همراهی درخواست نمایید؛ زیرا تقوا در امروز (دنیا) پناه و (در برابر سختی ها و گرفتاری ها) سپر است و در فردا (قیامت) راه بهشت است، راه آن آشکار و رونده در آن سود برنده و امانت دار آن (خداوند) حافظ و نگهدار است.[57]


پناهگاه استوار و دستگیره محکم


مولای متقیان امیرمؤمنان(ع) می فرمایند:


ای مردم هیچ کرامتی عزیزتر از تقوا نیست و هیچ پناهگاهی مصون تر از پرهیزگاری نیست پس به تقوا دست اندازید؛ زیرا تقوا را ریسمانی است دارای دستگیرة محکم و پناهگاهی که استوار است بلندی آن.[58]


حرص در علم


از نشانه های متقین آن است که تو می بینی در امر دین توانا است،  و در نرمی و خوش خویی دوراندیش و در ایمان با یقین و در ( طلب) علم حریص و در بردباری دانا.[59]


میانه نگه داشتن در توانگری و آراستگی ظاهر و باطن در حالت فقر و نیازمندی


از نشانه های یک فرد متقی این است که در توانگری میانه رو است (اسراف نکرده، دارایی خود را بی جا صرف نمی کند)  و در بندگی و عبادت فروتن است و در فقر و نیازمندی آراسته جلوه می کند.[60]صدق گفتار، اعتدال در پوشاک، تواضع در رفتار


پرهیزگاران و متقین در دنیا دارای فضیلت هایی هستند، گفتارشان از روی راستی است و پوشاکشان میانه روی و رفتارشان به فروتنی است.[61]


برترین عزت


امام علی (ع) تأکید دارند که:


هیچ کرامتی عزیزتر از تقوا نیست.[62]


هیچ عزتی، عزت بخش تر از تقوا نیست.[63]


 بهداشت جسمی و روانی


همانا تقوای خدا داروی درد قلب ها و بینایی کوری دل ها و بهبودی بیماری تن ها و اصلاح فساد سینه ها و پاکیزگی چرک نفس ها و روشنی پوشش دیده ها و ایمنی ترس دل و نور سیاهی (تاریکی) نادانی شما است.[64]


پرهیز از طمع


از نشانه های متقین آن است که می بینی در سختی شکیبا و حلال را جویا و در هدایت و رستگاری دلشاد و از طمع و آز دور هستند.[65]


عمل کردن به نیکی و مداومت بر انجام آن


رسول خدا(ص) در خصوص نشانه های متقین می فرمایند:


نشان پرهیزگار شش چیز است: از خدا بترسد، از مؤاخذه اش حذر کند، چنان صبح و شام کند که گویا خدا را می بیند، دنیا را مهم نشمارد و بر اثر خوش خویی چیزی از دنیا را بزرگ نشمارد.[66]


امیرمؤمنان علی(ع) نیز در این خصوص بیان می دارند که:


 از نشانه های متقین این است که مردم به نیکویی او چشم داشته، از بدیش آسوده اند، کار نکوهیده از او دیده نشده، کار پسندیده اش هویدا است، نیکویی به او رو آورده، بدی به او پشت گردانیده است.[67]


 ایجاد خیر و نیکی


دنیا بسیار فریبنده  است، هر چه در آن است، می فریبد و فانی شدنی است، هر که در آن است نابود می شود، خیر و نیکویی در هیچ یک از توشه های آن نیست مگر در تقوا.[68]


 سبقت در انجام کار نیکو و رستگاری کردار


 مولای متقین علی(ع) در خصوص امر تقوا چنین بیان می دارند که:


 تقوا ریشه احسان است؛ تقوا هدفی است که هر کس به دنبالش نرود هلاک شود، هرکه به آن عمل کند پشیمان نگردد که رستگاران، با تقوا رستگار شدند.[69]


پس کسی که تقوا را شعار قلبش قرار داد، در خیر و نیکویی از دیگری پیشی گرفت و کردارش رستگار گردید، غنیمت داند بهره های تقوا را.[70]


 برترین توشه


 امام علی(ع) در توصیه هایشان به امام حسین(ع) تأکید بر آن دارند که:


پسرجان! تو را سفارش می کنم به تقوا، در توانگری و درویشی، پسر جان! هر که عیب خویش بیند به عیب دیگران نپردازد، هر که جامه تقوا ندارد، با هیچ لباس (معایب) خود را نپوشاند.[71]


 استواری در برابر لغزش ها


 امیرمؤمنان(ع)  چنین تذکر می دهند:


هر که تقوا دارد، نجات یابد. [72]


 همت و اندیشة  من در این است که نفس خود را با تقوا تربیت نموده، خوار گردانم تا در روزی (قیامت ) که ترس و بیم آن بسیار است آسوده باشم و بر اطراف لغزشگاه استوار مانم. [73]


 قوت در دین،  خوش خویی و نرمی


از نشانه های یک فرد متقی آن است که تو می بینی. در امر دین توانا است و در نرمی و خوشخویی، دوراندیش و در ایمان با یقین است.[74] برترین دارایی


و بدانید که از جمله نعمت ها، دارایی فراوان است و بهتر از دارایی فراوان، تندرستی است و بهتر از تندرستی، تقوای قلب است. [75]


 بازداشتن از کار حرام، خودسازی، ایمان به پایان  پذیری عمر


 بندگان خدا، تقوا و ترس از خدا دوستان خدا را از ارتکاب حرام باز می دارد و خوف و ترس (از عذاب را) در دل هایشان قرار می دهد به طوری که آنان را در شب ها (برای نماز)  بیدار و در شدت گرمی روزها (برای روزه) تشنه نگاه می دارد، پس آسایش(آخرت) را به رنج (دنیا) و سیرآبی (آن روز ) را به تشنگی (امروز) تبدیل نمودند و مرگ را نزدیک دانسته، به انجام عمل نیکو شتافتند و آرزو را دروغ پنداشته، به سررسیدن عمر را در نظر گرفتند.[76]


 کلید هدایت، آزادی از بندگی، اندوخته روز قیامت


تقوا کلید هدایت و رستگاری (دنیا و آخرت) و اندوخته برای روز قیامت و سبب آزادی از هر بندگی و رهایی از هر تباهی است.[77]


 برترین کرامت و ارجمندی


رسول خدا(ص)، برترین معلم بشریت، چنین درس می دهند:


ارجمندترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شما است و هیچ عربی بر عجمی فضیلت ندارد مگر به تقوا. [78]


و امیرمؤمنان(ع) در سفارشات خویش به پسرش امام حسن(ع)  چنین تذکر می دهند:


پسر جان، کرمی از تقوا ارجمندتر نیست.[79]


پسر جان، از همة سفارش ها، آنچه بیشتر دوست دارم به کار بندی تقوا است.[80]


 هیچ دارایی پرسودتر از خرد نیست و هیچ تنهایی ترسناک تر از خودپسندی نیست و هیچ عقلی چون تدبیر و اندیشه نیست و هیچ کرامتی مانند تقوا نیست.[81]


بنابراین، با توجه به آیه سیزدهم سوره حجرات که در آن برخورداری افراد از کرامت اکتسابی را تابع وجود تقوا دانسته است ؛ می توان گفت که این دو نوع ارزش همیشه همراه هم خواهند بود و در واقع آثار ذکرشده درخصوص تقوا، بیانگر ویژگی های با کرامت ترین افراد می باشد. شاخص های کرامت انسانی


 با استناد به متن آموزه های دینی، می توان معیارهایی را برای کرامت انسانی معرفی نمود که مبنایی باشد برای  آنکه مشخص شود فردی صاحب کرامت است یا خیر؛ همچنین این شاخص ها، معیارهایی را برای آنکه افراد صاحب کرامت نفس شوند، معرفی می نماید.


1. خویشتن داری


یکی از معیارهایی که مشخص کننده انسان های با کرامت است، خویشتن داری ومالکیت هوای نفس است. انسان کریم بر زبان،  غضب و امیال خویش تسلط دارد، چشم و دلی پاک دارد و هوای نفسش در نظرش کوچک و پست است.


امام علی (ع) در این خصوص چنین بیان می دارند:


«الکریم من تجنب المحارم وتنزه عن العیوب»؛[82] انسان باکرامت کسی است که از حرام اجتناب می کند و از همة  عیب ها منزه و پاک است.


«من کرمت نفسه، صغرت الدنیا فی عینه ومن هانت نفسه کبرت الدنیا فی عینه»؛[83] هر کس کرامت نفس داشته باشد ، دنیا در دیده اش کوچک است وهر کس نفسش خوار باشد دنیا در دیده اش بزرگ است.


«أملک علیک هواک وشحّ بنفسک عمّا لا یحلّ لک، فإنّ الشحّ بالنّفس حقیقة الکرم»؛[84] هوای نفست را نگه دار و نسبت به خویشتن از آنچه حرام است بخل بورز؛ زیرا بخل نسبت به خویشتن، حقیقت کرم است.


«من کرمت علیه نفسه انت علیه شهوته»؛[85] آن کس که کرامت نفس دارد، شهوات و تمایلات نفسانی، نزدش خوار و حقیر است.


«من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة»؛[86] آن کس که کرامت نفس دارد ، هرگز آن را با ارتکاب گناه و نافرمانی پست و موهون نمی سازد.


«ثلاثة تدلّ علی کرم المرء؛ حسن الخلق، کظم الغیظ وغضّ الطّرف»؛[87] سه چیز گواه کرم مرد است: خوش خویی، غلبه برخشم و چشم پوشی.


2. نرم خویی وخوش اخلاقی


معیار دیگری که نشانگر کرامت انسانی است، خوش اخلاقی و نرم خویی است.


علی(ع) می فرمایند:


«من الکرم لین الشّیم»؛[88]  نرم خویی از کرم است.


«والکرم حسن السّجیة»؛[89] خوش رفتاری از کرامت است.


«یستدلّ علی کرم الرجل بحسن بشره وبذل برّه»؛[90] بر کرامت آ دمی، با گشاده رویی و نیک خویی و احسان کردنش استدلال شود.


3. پایبندی به عهد و پیمان


کریمان، کسانی هستند که هنگام بستن عهد و پیمان و دادن وعده، خود را ملزم به انجام آن می دانند.


مولای متقیان چنین تأکید دارند که


«مِن الکرم الوفاء بالذِمم»؛[91] از نشانه های کرامت، وفای به تعهدات است.


«الکرم بذل الجود وانجاز الوعود»؛[92] کرامت، بخشش را به کار بستن و پیمان ها را به جای آوردن است.


«الکریم إذا وعد وفی وإذا تواعد عفی»؛ کریم هنگامی که وعده ای می دهد به آن وفا می کند و هنگامی که به او وعده ای داده می شود، از آن  در می گذرد.


«سنّة الکرام الوفاء بالعهود، سنّة اللئام الجحود»؛[93] سنت انسان های کریم، وفای به پیمان ها است و سنت انسان های لئیم، انکار و تکذیب است.


4.  سادگی


انسان کریم، انسانی ساده و از پیچیدگی ها و داشتن نیت های پنهانی به دور است از امیرمؤمنان، علی(ع) در غررالحکم نقل شده است که می فرمایند:


«الکریم إبلج واللئیم ملهوج»؛[94] انسان کریم، روشن و آشکار است و انسان لئیم پیچیده.


5. آبروداری


برای انسان کریم حفظ جایگاه اجتماعی، حرمت و آبرو اهمیت بالایی دارد، او نمی خواهد مورد اهانت قرار گیرد و خوار شود. برای او حفظ آبرو از حفظ مال مهم تر است. امام علی(ع) می فرمایند:


«الکرم إیثار العرض علی المال، اللّؤم إیثار المال علی الرّجال»؛[95] کرم عبارت است از: برگزیدن آبرو بر مال و لئامت عبارت است ازگزیدن مال بر مردم.


و در حدیث دیگر نیز می فرمایند:


«الکریم مَن صان عرضه بماله، اللئیم مَن صان ماله بعرضه»؛[96] کریم کسی است که آبرویش را با بذل مالش حفظ می کند درحالی که لئیم کسی است که مالش را با بذل آبرویش نگه می دارد.


6. احسان


یکی دیگر از شاخص های انسان های کریم احسان آن ها است. انسان کریم از احسان کردن و بخشیدن مال لذت می برد. او بیشتر دست دهنده دارد تا دست گیرنده، در حالی که لئیم از گرفتن و بهره گیری از دیگران لذت می برد.


علی(ع)  در این خصوص می فرماید:


«الکریم من بذل إحسانه، اللئیم من کثر امتنانه»؛[97] کریم کسی است که احسانش را می پراکند در حالی که لئیم کسی است که تقاضای بسیار دارد.


«لیس من عادة الکرام تـﺄخیر الإنعام»؛[98] تأخیر احسان از خوی کریمان نباشد.


«الکریم من سبق نواله سؤاله»؛[99] کریم کسی است که بخشش او بر تقاضایش سبقت گرفته است.


«الکریم من بدأ بإحسانه»؛[100] کریم کسی است که به احسان کردن پیشی می گیرد.


«مِن تمام الکرم إتمام النّعم»؛[101]  کمال کرامت، احسان کامل است.


7.  بخشش (عفو)


بخشیدن گناهان و جرایم دیگران از سنت کریمان است، آنان بدی را با نیکی پاسخ می دهند و هنگامی که قدرت می یابند، دست به عفو و بخشش می زنند.


امیرمؤمنان(ع) می فرمایند:


«المبادرة إلی العفو من أخلاق الکرام، المبادرة إلی الانتقام من أخلاق اللّئام»؛[102] اقدام به بخشش از اخلاق کریمان است و اقدام به انتقام از اخلاق لئیمان است.


«الکریم من جازی الإساءة بالإحسان»؛[103]  انسان باکرامت کسی است که بدی را با نیکی پاسخ می دهد.


«الکریم إذا قدر صفح وإذا ملک سمح وإذا سئل أنجح»؛[104] کریم کسی است که اگر قدرت پیدا کند، می بخشد و اگر دارایی بیابد ارزانی می دارد و اگر مورد سؤال واقع شود، درخواست را برآورد.


«لیس من شیم الکرام تعجیل الانتقام»؛[105] از صفات انسان های کریم تعجیل در انتقام نیست.


استلزامات تربیتی کرامت انسانی


الف ـ آثار فردی


با نظر به ویژگی کرامت انسانی،می توان از اصل عزت نفس سخن گفت، مقصود از این اصل آن است که باید انسان مکرم را عزیز داشت و مایه های عزت نفس او را فراهم آورد.خداوند خود چنین می کند و خود را متکفل تدبیر و برآورنده عزت انسان می سازد واز این رو یکی از اوصاف خداوند رب العزّه است. برای تأمین عزت در افراد باید احساس عزت را درآنان به وجود آوریم و جهت تحقق این هدف باید فرد خود پندارة مثبت دربارۀ خود داشته باشد.


خودپنداره[106] عبارت است از: شکل گیری یک احساس دربارة خود، به عبارت دیگر، نگاه و دید جامع فرد دربارۀ خودش[107]، خودپنداره او است.


خودپنداره در اثر تجربۀ فرد و نگرش و تفسیر دیگران از تجربۀ او شکل می گیرد. رفتارهایی که از آدمی سر می زند و انعکاسی که این رفتار ها در برخورد با دیگران پیدا می کند، همگی در نوع نگرش و تصور فرد نسبت به خویش دخالت دارند. البته رابطه بین تجربیات فرد و خودپندارۀ او دوسویه است ؛ همان گونه که تجربیات او در شکل گیری خودپنداره مؤثر است، نوع نگرش به خود نیز در تجربیات آیندۀ او تأثیر خواهد گذاشت. به دیگر سخن، تجربیات فرد، اعتقاد و احساسی را در او پدید می آورد که مبنای نگرش او به خود می شود و این نوع نگرش، در نوع تجربیاتی که خواهد داشت، تأثیر می گذارد. اگر خود پنداره مثبت در فرد شکل بگیرد، رفتارهای آینده او اغلب بهنجار خواهد بود و اگر این نگرش به خود به صورت منفی تحقق یابد، معمولاً فرد رفتاری نابهنجار خواهد داشت. بنابراین برای رسیدن به رشد و کمال، هر فردی نیازمند به نگرش مثبت و عزت نفس است.


مازلو[108] به عنوان یک روان شناس در طبقه بندی نیازهای انسان، نیاز به احترام و عزت نفس را از نیازهای اساسی و عالی می داند و دربارۀ کارکرد آن می گوید:


ارضای نیاز به عزت نفس به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لیاقت، کفایت و مثمرثمر بودن در جهان منتهی خواهد شد، اما بی اعتنایی به این نیاز موجب احساساتی از قبیل حقارت، ضعف و درماندگی می شود.[109]


براندن، از پیشکسوتان نظریۀ حرمت نفس معتقد است که سلامت روان انسان به حرمت نفس او منوط است و بیماری های روانی از کمبود حس احترام به خویشتن سرچشمه می گیرد و دربارۀ ضرورت حرمت نفس می گوید:


انسان تمایل به داشتن حرمت نفس را امری ضروری و الزام آور و اساسی می داند؛ اعم از این که می تواند ضرورت را در وجود خود به وضوح شناسایی نماید یا نه؛ نمی تواند منکر این واقعیت شود که ارزشیابی او از خویشتن اهمیت حیاتی دارد و به اندازه مسأله مرگ و زندگی مهم است.... انسان آن چنان مشتاق و نیازمند به داشتن نظر مثبت ومناسب دربارۀ  خویش است که امکان دارد در این راه، حقیقت را نادیده انگارد، تضادش را تحریف و ذهن خود را تجزیه کند و احساسات نامناسب را سرکوب سازد تا از رودررویی با حقایقی که ارزشیابی او را در مورد خویش خدشه دار می کند و به آن جهت منفی می دهد، پرهیز نماید.[110]


در نظام تربیتی اسلام نیز به ارزشمند بودن انسان و ایجاد تصور مطلوب و ارزشمند نسبت به خود و دیگران توجه خاصی شده است. در یک نگاه کلی و اساسی می توان نگرش اسلام به انسان را بر اساس عزت و کرامت و شرافت انسانی دانست و از جایگاه والای انسان در مکتب اسلام سخن گفت. خداوند روح را با شرافتی در انسان دمید[111] و او را خلیفه خود در زمین قرار داد[112] و اسرار آفرینش را که به هیچ یک از ملائکه نگفته بود به او آموخت[113] و ملایکه را به سجده کردن بر او واداشت[114] و به او کرامت و فضیلتی بخشید که به دیگر موجودات نبخشیده بود[115] و موجودات را به تسخیر او درآورد[116] وهمه چیز را برای او آفرید[117].


تمامی این آیات از ارزشمندی و حرمت نفس انسانی در دیدگاه اسلام حکایت دارد و علت تأکید بر تکریم آدمی، نشانگر آن است که انسان ها نیز باید نسبت به خود نگرش مثبت داشته باشند و به دنبال تعظیم و تکریم خویش باشند.


همان طورکه قبلاً ذکر شد خودپنداره و دید جامع فرد نسبت به خویش، بر اساس تجربیات فرد و نگرش دیگران نسبت به او، شکل می گیرد، با توجه به نوع تجربیات و نگرش افراد، نوع خودپنداره نیز مشخص می گردد. به کارگیری روش های آسیب زا توسط مربیان، در شکل گیری خودپنداره منفی بسیار مؤثر است؛ زیرا پیامد آن تحقیر متربی است. خودپنداره منفی نیز از انسان شخصیتی متزلزل و نامطمئن می سازد. چنین شخصیتی که عزت نفس بسیار کمی دارد به حقارت خود معتقد بوده، احساس می کند که دوست داشتنی نیست، همواره شکست را انتظار می کشد و از حضور در جمع هراس دارد، از پذیرش مسئولیت اجتناب  می ورزد و احساس یأس و نا امیدی می کند. تمامی این موارد زمینۀ بروز رفتارهای نابهنجار را در فرد ایجاد می کند.


برعکس اگر قضاوت انسان دربارۀ خود مثبت باشد، از فعالیت خویش لذت می برد، به آینده امیدوار است و با شور و شوق در جهت تحقق آرمان ها و آرزوها و رسیدن به کمال تلاش می نماید.


اگر در جامعه و در محیط های آموزشی، از کودکی با شیوۀ آزادمنشانه، توأم با ارزش گذاری به شخصیت افراد و احیای عزت وکرامت نفس رفتار شود و در برابر احساسات و عواطف کودکان برخوردی صحیح صورت گیرد؛ افراد با شخصیت وکریم پرورش می یابند و دیگر زمینه ای برای جوانان بزهکار،  عاصی و مجرم به وجود نخواهد آمد. رفتار آزادمنشانه و محترمانه و درک احساسات کودک سبب می گردد که او احساس قدر و ارزش کند، همین احساس رضایت و ارزش، به رشد شخصیت وی کمک خواهد کرد.


از دیدگاه قرآن، تربیتی سازنده است که انسان را متوجه ارزش های وجودی و کرامت نفس خود کند؛ چرا که این امر باعث می گردد تا فرد در حفظ عزت نفس خویش بکوشد و انسانی مؤمن، آزاده، وارسته از هر قید و بندی و مفید برای خود و جامعه و در نهایت عزیز در پیشگاه خدا باشد.


امام خمینی(ره) در این خصوص می فرمایند:


اتکال به نفس، بعد از اعتماد به خداوند، منشأ خیرات است.[118]


فکر این باشیم که خودمان شخصیت پیدا بکنیم[119].


 مبدأ همه خطرها برای انسان خود آدم است ومبدأ اصلاح هم از خود آدم باید شروع شود.[120]


شکم و نان و آب میزان نیست، عمده شرافت انسانی است.[121]


مگر عزت و شرف و ارزش های انسانی، گوهرهای گرانبهایی نیستند که اسلاف صالح این مکتب، عمر خود و یاران خود را در راه حراست و نگهبانی از آن وقف نمودند.[122]


ب. آثار اجتماعی


 تکریم به معنای گرامی داشتن و بزرگوار شمردن وحرمت نگه داشتن، در روابط انسانی و تعامل های اجتماعی، قاعده ای زیرساختی و مبنایی است، به گونه ای که هر نوع امر انسانی و هر نوع رابطه و حکم از روابط و احکام اجتماعی با این قاعده محک می خورد. هر نوع تلقی ای که از انسان داشته باشیم، همان گونه با او رفتار خواهیم کرد. اگر انسان موجودی باکرامت و با منزلت و با حرمت ذاتی دیده شود، روابط و مناسبات اجتماعی با نوع انسان، کرامت مدار و حرمت محور می شود. اگر این مبنا نادیده گرفته شود و یا انکار گردد و یا به تبعیض آلوده شود، روابط و مناسبات اجتماعی، غیر انسانی می گردد. رسول خدا(ص) که اکرم خلق بود بیش ترین تکریم را در رفتارش با خلق خدا داشت و سیره اجتماعی اش بر تکریم مردمان استوار بود و آن چنان، افراد را احترام می کرد، گرامی می داشت و شخصیت می بخشید که قابل وصف نیست. چنانکه امام حسین(ع) می فرمایند از پدرم امیرمؤمنان(ع) از مجلس رسول خدا(ص) پرسش کردم، فرمودند:


بهرۀ هر یک از همنشینانش را ادا می کرد تا آنجا که همنشین او گمان نمی کرد کسی نزد رسول خدا(ص) از او گرامی تر باشد... مجلس او، مجلس شکیبایی، حیا، راستی و امانتداری بود. در آن نه صدایی بلند می شد و نه سخن زشتی بر زبان رانده می شد و نه خطاهای این و آن گفته می شد، همه (در مجلس او ) برابر بودند و با تقوا بر یکدیگر برتری داده می شدند، فروتن بودند و بزرگ ترها را گرامی می داشتند، با کوچک ترها مهربان بودند، نیازمند را بر خود ترجیح داده، بیگانه را پاس می داشتند.[123]


رفتار پیامبر با مردم به تمام معنا کرامت آمیز بود. آن حضرت با خوشرویی بسیار با مردم رو به رو می شد و هرگز سخنی زشت بر زبان نمی آورد و هیچ گاه کسی را سرزنش ننموده، عیب کسی را جستجو نمی کرد و هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد مگر آن که از حد گذشته باشد که در آن صورت با نهی و یا برخاستن، سخن او را می برید.[124]


رسول خدا(ص) در زمان های مختلف و به بیان های گوناگون بر روابط اجتماعی کرامت آمیز تأکید داشتند. از جمله می فرمودند:


«من أکرم أخاه المسلم فإنّما یکرم الله عزّ وجلّ»؛[125] هر کس برادر مسلمانش را تکریم کند، بی گمان خدای عزّوجل را تکریم کرده است.


در اندیشه قرآنی و در راه و رسم نبوی، روابط اجتماعی در فضای تکریم، سامانی درست می یابد و اصلاحات اجتماعی در بستر کرامت انسانی شکل می گیرد.جامعه ای که تکریم انسان، در آن محور روابط باشد و در هر حرکت اجتماعی و رابطه انسانی، کرامت آدمیان به عنوان اصل حاکم لحاظ شود، جامعه ای سالم است که پیوسته در سایۀ رحمت حق است. در چنین جامعه ای، تعالی معنا می یابد؛ زیرا انسان هایی که در فضای تکریم، تربیت می شوند و رشد می کنند، انسان هایی خردورز و متعادل و لطیف و کریمند. اوصیای پیامبر اکرم(ص) نیز که پاسداران قرآن کریم و راه و رسم نبوی بودند در جهت تبیین و تحقق اصل تکریم تلاش بسیار نمودند؛ چرا که مسیر اعتلای فردی و اجتماعی را در آن می دیدند.


علی(ع) در عهدنامۀ مالک اشتر می فرمایند:


قلب خود را لبریز ساز از رحمت بر مردمان و دوستی ورزیدن با آنان و مهربانی کردن به همگان و همچون جانوری درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری؛ زیرا مردمان دو دسته اند: دسته ای برادر دینی تو هستند و دستۀ دیگر در آفرینش با تو همانندند.[126]


امام خمینی(ره) در این راستا چنین می فرمایند:


 جوان ها را با اعتماد به نفس، با استقلال نفسانی، بار بیاورید.[127]


 با مردم درست رفتار کنید،  با مردم خوش رفتار باشید.[128]


عزیزم! با بندگان خدا که مورد رحمت و نعمت او هستند و مخلّع به خلعت اسلام و ایمانند،  دوستی پیدا کن و محبت قلبی داشته باش.[129]


اسلام، انسان را آزاد خلق کرده است و انسان را مسلط بر خودش و بر مالش و بر جانش و بر نوامیسش خلق فرموده... اسلام سرمنشأ همۀ آزادی ها، همه آزادگی ها، همه بزرگی ها، همه آقایی ها، همة استقلال ها هست.[130]


 رفق و مدارا و مصاحبت و رفاقت، از جلوات رحمت رحمانیه و شئون آن است.قلبی که در آن جلوۀ رحمت افتاده باشد و به بندگان خدا با نظر رحمت و عطوفت بنگرد، البته چنین قلبی در تمام شئون [و مراحل]... با رفق و مدارا رفتار می کند.[131]


من اگر... برای خودم نسبت به سایر انسان ها یک مرتبتی قائل باشم، این انحطاط فکری است و انحطاط روحی.[132]


از همین اصل اعتقادی توحید ما الهام می گیریم که همه انسان ها در پیشگاه خداوند یکسانند، او خالق همه است و همه مخلوق و بنده او هستند، اصل برابری انسان ها و اینکه تنها امتیاز فردی نسبت به فرد دیگر بر معیار و قاعده تقوا و پاکی از انحراف و خطا است. بنابراین با هر چیزی که برابری را در جامعه برهم می زند و امتیازات پوچ و بی محتوایی را در جامعه حاکم می سازد باید مبارزه کرد.[133]


نتیجه گیری


کرامت، بزرگواری است و بزرگواری، حاصل بهره وری معین یک موجود است.


خداوند آدمی را از بهره های درونی ویژه ای چون عقل برخوردار ساخته و او را به سبب این بهره وری، کریم و بزرگوار داشته است. این کرامت به اصل انسان بودن باز می گردد و اختصاصی به دسته معینی از آدمیان ندارد. از این حیث انسان ها همه از یک گوهرند و همه به گوهر انسانی کریم و مکرمند:  (وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ).[134]


هرگاه آدمی، آن گوهر شریف را که از آن بهره مند شده پاس دارد و آن را جلوه ای بیشتر بخشد،  خود را سزاوار کرامتی افزون تر گردانیده است و خداوند او را در پایگاه فراتری از کرامت جای می دهد:


 (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاکُمْ)؛[135] و او را رزق کریم عطا می کند. این کرامتی از پی کرامت نخست است،[136]  (فَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ ).[137]


چنین کرامتی آثار تربیتی فردی واجتماعی زیادی به دنبال خواهد داشت که در متن مقاله مورد اشاره قرار گرفت. و اگر آن گوهر را به تیرگی بنشاند و آن را در بوتة اجمال افکند، دست مایۀ کرامت خویش را به فنا داده است:(وَمَنْ یهِنْ اللهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ)؛[138] و هر که را خدا خوار و ضعیف دارد، پس دیگر اکرام کننده ای برای او نخواهد بود.


بنابراین، با نظر به شاخص کرامت ذاتی و اکتسابی آدمی؛ باید در امر تربیت به کرامت انسانی توجه داشت. با نظر به این نوع تلقی از آدمی قطعاً در عرصه تربیتی، نوع رفتار و مواجهه بین مربیان و متربیان متفاوت خواهد بود. متربیان با توجه به این معیار باید کرامت مربیان خویش را پاس دارند و مربیان با توجه به این معیار باید کرامت متربیان خویش را گرامی دارند؛ چرا که تکریم منزلت، موجب ایجاد امنیت در فرد می گردد و در روابط انسانی، روحیه اعتماد متقابل ایجاد می کند و در سایه چنین اعتمادی، مناسبات انسانی توسعه می یابد و امکان اقدام به امر تربیت مهیا می گردد.


بدین منظور این نوشتار به دنبال آن بود که با توجه به متن آموزه های دینی و با استناد به رهنمودهای امام خمینی(ره)، یکی از ابعاد مختلف موضوع کرامت انسانی را مورد بررسی قرار دهد.


 


منابع


قرآن کریم


1. اصول تربیت، علی اصغر احمدی، انتشارات سازمان انجمن اولیاء و مربیان، چاپ اول، تهران،  1378.


2. انسان از دیدگاه اسلام، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، سمت، 1377.


3. انسان شناسی، محمود رجبی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1379.


4. انگیزش و شخصیت، مزلو ابراهام اچ، ترجمه احمد رضوانی،  انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1367.


5. آیین انقلاب اسلامی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1373


6. برداشت هایی از سیره امام خمینی، به کوشش غلام علی رجائی، مؤسسه چاپ و نشر عروج.


7. تحف العقول من آل الرسول، ابن شعبه حرانی، حسن بن علی بن الحسین، ترجمه آیت الله کمره ای، انتشارات اسلامیه، قم، 1369.


 8. روان شناسی حرمت نفس، ناتانیل براندن، ترجمه جمال هاشمی، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1371.


9. روان شناسی تربیتی، اصول وکاربرد آن، جان ای گلدور و برونینگ راجراچ، ترجمه علی نقی خرازی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1375.


10. شرح چهل حدیث، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1376.


11. شرح حدیث جنود عقل وجهل، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1380.


12. شرح غرر الحکم و درر الکلم، عبدالوهاب بن محمد تمیمی آمدی، انتشارات دانشگاه تهران، 1373.


13. صحیفه امام، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1379.


14. کرامت در قرآن، عبدالله جوادی آملی، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1366.


15. کلمات قصار، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،  1372.


16. المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، المکتبة المرتضویه، تهران.


17. نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، خسرو باقری، انتشارات مدرسه، 1382.


18. نهج البلاغه، فیض الاسلام.


19. نهج الفصاحه، علی شیروانی، انتشارات دارالفکر، 1385.



منبع: مجموعه آثار همایش بین المللی امام خمینی (س) و قلمرو دین (1) «کرامت انسان»، ج1، ص435.


 


پی نوشت ها:






[1] . صحیفه امام، ج 8، ص 325.




[2] . همان، ص 324.




[3] . علق (96): 1.




[4] . انفطار (82): 11.




[5] . تکویر (81): 19.




[6] . عبس (80): 13.




[7] . واقعه (56): 77.




[8] . اسراء (17): 70.




[9] . ر.ک: صحیفه امام، ج 6، ص 530.




[10] . همان، ج 21، ص 396.




[11]. کرامت در قرآن، ص 22.




[12]. (وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنْ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً).




[13]. (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ‏)؛ تین (95): 4؛ (فَتَبَارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ)، مؤمنون (23): 14.




[14]. (ألَمْ تَرَوْا أَنَّ اللهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً)، لقمان (31): 20؛ (هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعا)، بقره (2): 29.




[15]. نساء (4): 28.




[16]. معارج (70): 19.




[17]. ابراهیم (14): 34.




[18] . احزاب (33): 72.




[19] . اعراف (7): 179.




[20]. تین (95): 5.




[21] . مؤمنون (23): 14.




[22] . تین (95): 4.




[23] . مؤمنون (23): 14.




[24] . اسراء (17): 70.




[25]. صحیفه امام، ج 4، ص 188.




[26] . همان، ج 21، ص 46.




[27]. همان، ص 223.




[28] . همان، ج 14، ص 205.




[29] . شرح چهل حدیث، ص 635.




[30] . صحیفه امام، ج 13، ص 285.




[31] . همان.




[32] . جمعه (62): 5.




[33] . اعراف (7): 179.




[34] . صحیفه امام، ج 18، ص 445.




[35]. همان، ج 7، ص 532.




[36] . علق (96): 3 – 4.




[37] . بقره (2): 281.




[38] . ر.ک: کرامت در قرآن، ص 46.




[39] . حجرات (49): 13.




[40] . نهج البلاغه، حکمت 109.




[41] . نهج الفصاحه، ص 336.




[42] . صحیفه امام، ج 6، ص 453.




[43]. همان، ج 9، ص 425.




[44]. حجرات (49): 13.




[45]. صحیفه امام، ج 1، ص 378.




[46]. نهج البلاغه، خطبه 182.




[47] . تحف العقول، ص 262.




[48] . نهج البلاغه، خطبه 16.




[49] . تحف العقول، ص 37.




[50] . همان، ص 195.




[51] . نهج البلاغه، خطبه 221.




[52] . اعراف (7): 96.




[53] . تحف العقول، ص 262.




[54] . نهج البلاغه، خطبه 156.




[55] . تحف العقول، ص 10.




[56] . نهج البلاغه، خطبه 156.




[57] . همان، خطبه 232.




[58]. همان.




[59] . همان، خطبه 184.




[60] . همان.




[61] . همان.




[62] . تحف العقول، ص 94.




[63] . نهج البلاغه، حکمت 363.




[64] . همان، خطبه 189.




[65] . همان، خطبه 184.




[66] . تحف العقول، ص 24.




[67] . نهج البلاغه، خطبه 184.




[68] . همان، خطبه 110.




[69] . تحف العقول، ص 80.




[70]. نهج البلاغه، خطبه 132.




[71] . تحف العقول، ص 89.




[72] . همان، ص 96.




[73] . نهج البلاغه، نامه 45.




[74] . همان، خطبه 184.




[75] . همان، حکمت 381.




[76] . همان، خطبه 113.




[77] . همان، خطبه 221.




[78]. تحف العقول، ص 37.




[79]. همان، ص 91.




[80] . همان، ص 74.




[81] . نهج البلاغه، حکمت 109.




[82] . غرر الحکم، ص 4.




[83] . همان، ص 451، ح 9130.




[84] . همان، ص 199، ح 2366.




[85]. همان، ص213.




[86]. همان، ص210.




[87]. بحار الانوار، ج78، ص232.




[88]. همان، ج77، ص208.




[89]. غرر الحکم، ص100، ح 1661.




[90]. همان، ص875، ح 10813.




[91]. همان، ص797، ح 9932.




[92]. همان، ص107، ح 1774.




[93]. همان، ص 129، ح 5556 و 5557.




[94] . همان، ص 14، ح 19.




[95]. همان، ص21، ح 17.




[96]. همان، ص154، ح 2159.




[97] . همان، ص 330، ح 1260 و 1261.




[98]. همان، ص665، ح 8170.




[99]. همان، ص 31، ح 243.




[100]. همان، ص 241، ح 979.




[101]. همان، ص 805، ح 10047.




[102] . همان، ص 4، ح 1566 و 1567.




[103]. همان، ص 100، ح 1664.




[104]. همان، ص 67، ح 1863.




[105]. همان، ص 81، ح 7490.




[106]. Self Concept.




[107]. ر.ک: روان‏شناسی تربیتی، اصول و کاربرد آن، ص245.




[108]. Abraham H. Maslow..




[109]. انگیزش و شخصیت، ص82.




[110]. روان‏شناسی حرمت نفس، ص162.




[111]. (فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ)؛ حجر(15): 29.




[112]. (وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً)؛ بقره(2): 30.




[113] .(وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا)؛ بقره (2): 31.




[114]. (وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ)؛ بقره (2): 34.




[115]. (وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی‏آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ... وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً)؛ اسراء (17): 70.




[116] .(وَسَخَّرَ لَکُمْ الْفُلْکَ)؛ ابراهیم (14): 32 – 33؛ (وَلَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الْأَرْضِ)؛ اعراف(7):10.




[117]. (هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً)؛ بقره(2): 29.




[118]. صحیفه امام، ج17، ص 62.




[119]. همان، ج8 ، ص 79.




[120]. همان، ج17، ص 193.




[121]. همان، ج 18، ص 132.




[122]. همان، ج15، ص 1.




[123]. الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج1،،ص17-19.




[124]. ر.ک: همان.




[125]. وسائل الشیعه، ج11، ص590-591.




[126]. نهج البلاغه، نامة 53.




[127]. صحیفه امام، ج7،ص57.




[128]. برداشت‏هایی از سیره امام خمینی، ج1، ص151.




[129]. شرح چهل حدیث، ص312.




[130]. صحیفه امام، ج1،ص286 ـ 287.




[131]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص318 ـ 319.




[132]. صحیفه امام، ج12، ص 343.




[133]. آیین انقلاب اسلامی، ص1.




[134]. اسراء(17): 70.




[135]. حجرات (49): 13.




[136]. ر.ک: نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ص 132.




[137]. حج (22): 50.




[138]. حج (22): 18.



. انتهای پیام /*