امام خمینی(ره) و کرامت زن

حجت الاسلام ابوالقاسم مقیمی

مقدمه

امتیاز و کرامت انسان بر سایر مخلوقات، به دلیل برخورداری وی از اختیار، آزادی، علم و اندیشه است. همین امر موجب گشته، انسان خلیفۀ الهی بر روی زمین باشد.[1] و خداوند او را تکریم کند و بر سایر مخلوقات برتری و فضیلت دهد،[2] تا بدانجا که خلقت سایر مخلوقات را برای انسان معرفی می فرماید.[3]

مجموعه معارف یاد شده بر کرامت و برتری ذاتی انسان بر سایر مخلوقات الهی دلالت دارد. در این میان، از جنس زن و مرد هیچ سخنی در میان نبوده، بلکه انسانیت انسان، گوهر مشترک میان زنان و مردان معرفی شده است.

در برخی دیگر از آیات قرآن کریم و آموزه های دینی، راه کمال و سعادت به روی انسان ها باز بوده و آنها می توانند، با تکیه بر گوهر انسانیت و حفظ و حراست از فطرت پاک که در نهاد آدمی نهفته است، به سوی تکامل گام نهاده، به کرامت دو چندانی نایل آیند؛ در غیر این صورت، در کمال و کرامت، مساوی یا فروتر از سایر مخلوقات می گردند و از کسب مراحل بالای کرامت انسانی بی بهره می مانند.[4]

تاریخ بشری شاهد زنان و مردان متفاوتی بوده است؛ عده ای با تکیه بر علم و تقوا به مراتب بالای کرامت و کمال دست یافتند و عدّه ای دیگر به اسفل السافلین سقوط کردند.

مسأله حائز اهمیت در اینجا نقش عوامل مختلف در زمینه سازی رشد و کمال یا انحطاط و انحراف است که موجبات سعادت و شقاوت زن و مرد را رقم می زند، که از عوامل فرهنگی و محیطی نمی توان غفلت کرد.

در این راستا باید دید که در چه فرهنگ و جهان بینی می توان به این کرامت و سعادت دست یافت و چگونه می توان راهی را فراروی زن و مرد قرار داد تا تضمین کننده آینده ای روشن برای آن ها باشد.

در این مجال، به بررسی راه های موجود برای رسیدن زنان به کمال و کرامت انسانی می پردازیم.

 زنان در طول تاریخ تمدّنِ بشری، روزهای پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشته اند؛ بدیهی است که باید برای رسیدن به وضعیت مطلوب و احیای کرامت و شخصیت واقعی زنان تلاش کرد؛ اما سخن در اینجاست که چه راهی را باید برای شکل دهی نظام اصلاحی امور زنان انتخاب کرد تا ضامن سعادت مادی و معنوی آنان بوده، آن ها او را به کرامت واقعی رهنمون سازد.

 برخی نسخۀ ارائه شدۀ غربی آن (فمینیسم) را تنها و بهترین راه حل معرفی می کنند و به صورت های مختلف به تبلیغ آن می پردازند.

امام خمینی با بهره مندی وافر از کوثر زلال معارف اسلامی و با تعمق و تأملی پویا و مجتهدانه در میراث گرانقدر نبوی(ص) و تعالیم امامان معصوم(ع)، به درکی درست و روشن از نظام حقوق زن در اسلام دست یافت که موجب احیای کرامت و شخصیت زن مسلمان گردید.

با توجه به نقش امام در تحول اجتماعی -  مذهبی عصر حاضر در ایران و نقشی که برای زنان در این تحول بزرگ قائل بودند، بررسی موضوع فوق از نگاه ایشان بسیار اهمیت دارد.

برای بررسی هرچه بهتر این موضوع، بحث را در دو زمینۀ جریان شناسی و پدیدارشناسی نهضت هایی که مدعی دفاع از حقوق زنان و حفظ کرامت آنان در غرب بودند، آغاز کرده، سپس به تحلیل و بررسی این نهضت از نگاه امام خمینی پرداخته، در پایان به نکات لازم برای احیای درست کرامت و شخصیت واقعی زنان در اسلام، از نگاه امام می پردازیم:

بر این اساس، مقاله را با مطالب ذیل پی می گیریم:

1. جریان شناسی دفاع از حقوق و کرامت زن در غرب؛

2. جریان شناسی الگوی غربی کرامت زن درایران؛

3. پدیدارشناسی الگوی غربی دفاع از حقوق و کرامت زن؛

الف. ویژگی های طیف غیردینی و نقد آن از نگاه امام؛

ب. ویژگی های طیف دینی! (تجدید نظر طلب) و نقد آن از نگاه امام.

4. امام خمینی و احیای حقوق و کرامت زن.

الف. مبانی احیای کرامت زن؛

ب. زمینه ها و موارد احیای کرامت زن.

 بخش نخست: جریان شناسی دفاع از حقوق و کرامت زن در غرب

در طی قرون و اعصار گذشته، در جوامع غربی، زنان مورد ستم واقع شده، موجوداتی درجه دو به حساب می آمدند و از حقوق مدنی محروم بودند. در میان ملل و تمدن های مختلف جهان، از چین و ژاپن تا هند و ایران و تا امپراطوری روم و یونان، زن از حق ارث، تحصیل، مالکیت و استقلال اقتصادی محروم بود؛[5] حتی تا اواخر قرن نوزدهم میلادی و در برخی کشورها تا اوایل قرن بیستم، زنان همچون کودکان، حق تصرف در اموال خود را نداشتند[6] و همچنین تا ربع اول قرن بیستم، در بسیاری کشورهای اروپایی زنان از حق رأی محروم بودند.[7]

در حرکت اصلاحی که به بهانه حقوق بشر، از قرن هفدهم میلادی آغاز شد و در قرن هجدهم در فرانسه به ثمر نشست، جای حقوق از دست رفته زنان خالی بود. «مونتسکیو» نویسندۀ شهیر فرانسوی و از بنیان گذاران انقلاب کبیر فرانسه، در کتاب روح القوانین (1748)، در بحث از شیوۀ حکومت و آزادی و حقوق فردی، زنان را «موجوداتی با روح های کوچک و دارای ضعف دماغی، متکبر و خودخواه» معرفی می کند[8] و حتی در اعلامیه حقوق بشر که در سال 1789 در فرانسه به تصویب رسید، از برابری حقوق زن و مرد، سخنی به میان نیامده است.

نهضت زنان، در قرن نوزدهم در فرانسه گسترش یافت و نام فرانسوی «Feminism» به خود گرفت و نوعی اعتراض به تبعیض های موجود در جامعۀ غربی و فراموشی حقوق زن در اعلامیۀ جهانی حقوق بشر بود. «مری ولستون کرافت»، با نوشتن کتاب حقانیت حقوق زن (1792)، از افراد مؤثر این جریان بود که بعدها افرادی  چون آگوست کنت (1857) و جان استوارت میل (1869)، نظریۀ برابری زن و مرد را  در چارچوب فردی و اومانیستی مطرح کردند.[9]

گسترش حقوق مدنی و سیاسی، به ویژه اعطای حق رأی به زنان، خواسته و هدف اصلی این افراد بود. این دسته توانستند، تا اندازه ای وضعیت زنان را در رابطه با برخی مسائل دیگر نیز بهبود بخشند. برخورداری زنان از آموزش و پرورش، بهبود در وضعیت کار و استخدام و تصدی برخی مشاغل، پرداخت دستمزد برابر به زنان، کاهش ساعت کار زنان،گسترش امکانات تجدید موالید و قانونی شدن سقط جنین، از جمله نتایج مهم تلاش ها در این دوره بود. تا این که در دهۀ 1920م، زنان به هدف اصلی خود، یعنی حق رأی، دست یافتند. با دستیابی به این هدف، دوران وقفه فعالیت فمینیست ها آغاز شد و به جز فعالیت برای صلح خواهی، فعالیت دیگری نداشتند. وقوع دو جنگ خانمان سوز جهانی اول و دوم، از مهم ترین عواملی بود که فمینیست ها را در آن دوران مهار کرد و آنان را از فعالیت جدّی باز داشت.[10]

اما در دهۀ 1960، فعالیت مجدد آنها آغاز می شود. کتاب جنس دوم (1949) از سیمون و کتاب زن فریب خورده، (1963) از بتی فریدن، تأثیر اصلی را در برانگیختن و تجدید این نهضت داشت. همچنین می توان به سیاست جنسی (1970) از کیت میلت و خواجه زن (1970) از جرماین گرییر نیز اشاره کرد. در این دوره، گرایش های افراطی به اوج رسید تا بدانجا که مبارزه با ازدواج و استقلال اقتصادی از شعارهای اصلی این جریان قرار گرفت تا بتوان زنان را از دست مردان نجات داد؛ اما نجات زنان هم تنها از راه اصلاحات تدریجی امکان پذیر نیست، بلکه به یک فرایند ریشه ای و انقلابی نیاز است، چرا که اساسا از نظر فمینیست ها، نظریه های موجود، عمیقاً جنس گرا و غیرقابل اصلاح هستند.

اما در دهه های بعد، با ظهور آثار مخرب آن بر زن، خانواده و جامعه، شکاف هایی در آن ایجاد شد و تفکرات افراطی به چالش کشیده شد.[11]

با نگاهی بر تاریخ غرب، در می یابیم که با رشد انقلاب صنعتی، بر توفیق و موفقیت آن افزوده شد و به قول ویل دورانت «آزادی زن از عوارض انقلاب صنعتی است».[12] این امر، از جانب طرفداران این نگاه، پیرامون حقوق زنان نیز تأیید شده است که آزادی زن را در دوران جدید، محصول انقلاب صنعتی می دانند؛ [13] اما جالب اینجاست که همین افراد از خود نمی پرسند که مگر زن نیز کالا و بخشی از صنعت بی جان و خشن است که به همراه انقلاب صنعتی آزاد گردد؟

اما به ناچار اعتراف می کنند که این آزادی، تنها در راستای استثمار جدید و بهره وری از نیروی کار ارزان بود؛ اگر این کشور ها از هر نیروی انسانی استفاده نمی کردند، با کاهش تولید و در نهایت کاهش درآمد ملی مواجه می شدند؛ لذا در جهت پیش گیری از این بحران ها، طرح اشتغال زن در مجموعه قوانین جوامع پیشرفتۀ صنعتی و سپس در اعلامیه ها و بیانیه های سازمان ملل متحد، به صورت اجتناب ناپذیر مورد توجه واقع شد.[14]

پس از نظریه پردازی افرادی چون هانتینگتون[15] دربارۀ یکسان سازی فرهنگ جهانی ، تلاش وسیعی از سوی غربی ها برای تحمیل ارزش های خود بر ملت های دیگر آغاز شد. آنها به دنبال تفکّر «جهانی سازی»، سعی در ایجاد الگوی واحدی داشتند و پس از آن که در کشورهای مختلف جهان، نهضت های استقلال طلب به وجود آمد، دیگر نیازی به حضور عملی ندیدند، بلکه با تکیه بر پیشرفت های علمی، تکنولوژیکی و اقتصادی، به نوعی احساس حقارت را در سایر ملت ها به وجود آوردند که خود زمینه ساز سلطۀ جدید بود. به دنبال این جریان، سیل یک طرفه محصولات فرهنگی از کشورهای غربی به سوی تمام نقاط جهان سرازیر شد که زمینه ساز سلطۀ فرهنگی گردید؛[16] بسی روشن است که خودباختگی فرهنگی، تضمین کنندۀ بقای استعمار نوین است.

و از آنجا که زن در جهت دهی خانواده به سوی ارزش ها، در مسائل اقتصادی و تعیین الگوی مصرف در ارائۀ تلقی از زندگی مطلوب و راه و روش کسب و معاش، به ویژه در شکل گیری الگوی شخصیتی فرزندان و نسل آینده تأثیر شگرف و غیر قابل  انکاری دارد، نظریه پردازان فرهنگ جهانی، به زن و مسائل زنان توجه ویژه ای کردند و آنان را به عنوان نقطه ثقل فعالیت های خود در مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی قرار دادند. از این روی همراه با ترویج و تبلیغ دموکراسی، لیبرالیسم، توسعه و. به عنوان نسخۀ شفابخش برای همۀ ملل جهان، الگوی غربی آن را به نام «فمینیسم» نیز مطرح کرده است و به مدد روشنفکران کشورهای شرقی، در صدد تلقی این اندیشه هستند که زنان همۀ کشورهای اسلامی و غیراسلامی، اگر می خواهند به موقعیت مناسب اجتماعی و کرامت انسانی برسند و حقوق از دست رفته خود را باز یابند، چاره ای جز بهره گیری از راهکارها، برنامه ها و الگوی معرفی شدۀ آنان ندارند.

بخش دوم: جریان شناسی الگوی غربی حقوق و کرامت زن در ایران

متأسفانه در ایران نیز حرکت هایی که پس از مشروطه، به ویژه در دوران پهلوی که مدعی اصلاح امور زنان بودند، صورت گرفت، تحت تأثیر همین نوع سیاست گزاری ها بود و خواسته یا ناخواسته، مبلّغ برنامه های فمینیسم غربی و تقلید از آنان بودند[17].

این جریان با قضیۀ «کشف حجاب» به طور رسمی خودنمایی کرد. کشف حجاب در ایران، مستلزم زمینه سازی فرهنگی و سپس قدرت اجرایی بود که با روی کار آمدن رضاخان، زمینه های آن مهیا شد. از نظر رضاخان، کشف حجاب به مثابۀ آزادی زنان بود، رضاخان همچنین معتقد بود که حجاب دشمن تمدن و ترقی است و موجب شده که نیمی از مردم جامعه، در کار و تلاش حضور نیابند. وی از همان سال های نخست حاکمیت، در پی این امر بود؛ سفر به ترکیه در سال 1313 این نگرش را تقویت کرد. رضا شاه پنج هفته در ترکیه ماند و پس از بازگشت، زنان را به کشف حجاب و مردان را به پوشیدن لباس متحدالشکل مجبور ساخت و دستور داد که از حجاب زنان جلوگیری به عمل آید. مهم ترین راهبردهای اجرایی رژیم در نهادینه ساختن کشف حجاب به این شرح است: پیش قدم شدن رجال دولتی، برگزاری مراسم دولتی در سراسر کشور و الزام افراد و گروه ها به شرکت در آن ها، تبلیغ و ترویج بی حجابی از راه های متنوع فرهنگی، هنری، ادبی، ایجاد محدودیت برای زنان محجبه، کاربرد زور، تهدید و تنبیه برای اجرای قانون کشف حجاب و تشویق افرادی که داوطلبانه تن به قانون کشف حجاب دهند.[18]

این جریان در زمان محمدرضا نیز دنبال شد که در این دوره، ابعاد وسیع تری یافت و در رسانه ها و مطبوعات برای تئوریزه کردن و بسترسازی های فرهنگی در این زمینه تلاش کردند.

امام خمینی(ره) و نقد جریان کشف حجاب

امام راحل با تأکید بر سیاست های تخریبی رژیم پهلوی در نابودی مقام و کرامت واقعی زنان، آن را ظلم جدیدی بر زنان معرفی می کند:

مع الأسف زن در دو مرحله مظلوم بوده است: یکی در جاهلیت؛ در جاهلیت، زن مظلوم بود و اسلام منّت گذاشت بر انسان، زن را از آن مظلومیتی که در جاهلیت داشت بیرون کشید. مرحلۀ جاهلیت، مرحله ای بود که زن را مثل حیوانات، بلکه پایین تر از او [می شمردند] زن در جاهلیت مظلوم بود. اسلام زن را از آن لجن زار جاهلیت بیرون کشید.

در یک موقع دیگر در ایران ما، زن مظلوم شد و آن دورۀ شاه سابق بود و شاه لاحق، به اسم این که زن را می خواهند آزاد کنند، ظلم کردند به زن... زن را از آن مقام شرافت و عزّت که داشت، پایین کشیدند. زن را از آن مقام معنویت که داشت، شیء کردند. به اسم آزادی، آزاد زنان و آزاد مردان، آزادی را از زن و مرد سلب کردند.[19]

ایشان در جایی دیگر، پیرامون ماهیت این آزادی می گویند: آن آزادی را آنها می خواهند که من از این تعبیر می کنم به آزادی وارداتی، آزادی استعماری، یعنی یک آزادی که در ممالکی ]که[ می خواهند وابسته به غیر باشد، این آزادی ها را سوغات می آوردند. [20]

امام(ره) در جریان شناسی نهضت غربی که مدعی دفاع از حقوق و کرامت زنان بوده و از زمان پهلوی اول به اجرا در آمده بود، به استعماری و وارداتی بودن آن اشاره داشته و آن را برای به غفلت کشاندن جوانان و اجتماع و فلج کردن رشد و بالندگی جامعه می دانست، تا زمینه های چپاول و استعمار بهتر فراهم گردد. ایشان در این باره می گویند:

از آن کارهایی که اینها کردند که دیدیم بر ضد ملّیت ما، بر ضد مصالح کشور ما بود، مثل قضیۀ کاپیتولاسیون، مثل قضیۀ... کشاورزی، مثل سایر قضایا، می فهمیم که اصل اساس بر این بود که انحراف درست کنند، اساس بر اصلاحات نبود، اساس این بود که نگذارند یک مملکتی رشد بکند و لهذا از آن می فهمیم که آن کشف حجابی که رضاخان به تبع ترکیه و به تبع غرب و به ]واسطۀ[ مأموریتی که داشت، ]انجام داد[ بر خلاف مصلحت مملکت ما بود.[21]

همچنین ایشان قضیۀ کشف حجاب را در راستای این امر تحلیل و تصریح می کند:

قضیۀ کشف حجاب یک مطلبی نبود که اینها می خواستند زنها را، مثلاً ده میلیون زن را بیاورند در جامعه وارد کنند، اینها یک دستوراتی بود که اینها می گرفتند از خارج و برای اسارت ما اجرا می کردند. [22]

غرب زدگی و پیروی از سیاست های غربی، در اجرای الگوی وارداتی حقوق زنان که به فمینیسم شهرت یافت، تا جایی پیش رفت که خود حامیان این جریان زبان به اعتراف گشوده و یکی از حامیان جدّی این جریان در انتقاد به برخی فمینیست های شرقی در یکی از مجله های خارجی می نویسد:

فمینیست های ایرانی که امروز با نظریات فمینیست های اروپایی - امریکایی آشنا می شوند، متوجه دو نکته نیستند:

1. تاریخچه این نظریات، یعنی اساساً تاریخ تحوّل اندیشه های فمینیستی در غرب و آغاز آن و روند فکر و عقیدتی آنها و شباهت او و تفاوت هایی که با جنبش زنان در کشورهای پیرامونی (جهان سوم)، به خصوص جوامع مسلمان داشته و دارد.

 2. شناخت مناسبات قدرت در پشت نظریه یا هر گفتمان؛ برای مثال خصلت اروپا محوری در نظریه ها و تئوری ها که گاه حتی نژادگرایانه و امپریالیستی است که در طی چند دهه اخیر مورد چالش و نقد دیگران قرار گرفته است.[23]

دست اندرکاران مدعی فرهنگ جهانی برای نیل به اهداف خود، از وسایل ارتباط جمعی، بنیادها و مؤسسات بین المللی و بالاخره میثاق ها و کنوانسیون های بین المللی، به خوبی بهره جسته اند. فعالیت های فرهنگی بنیادهای سرمایه داری، نظیر بنیاد کارنگی، فورد و راکفلر، نمونه ای از جریان «غربی سازی» جهان است که به دنبال آن در مسائل حقوق زن نیز مبالغ زیادی را هزینه می کنند، و در این راستا، مقالات و کتبی را در زمینۀ حقوق اسلامی سفارش داده، تا مطابق آرای آنان، برداشت هایی از فقه و معارف دینی ارائه گردد. به نمونه ای از تلاش های پشت پردۀ مؤسساتی از این دست توجه کنید:

دو مرکز امریکایی به نام های «بنیاد فورد» و «سازمان اِعانه ملی برای دموکراسی» بودجه ای را در اختیار یک مهرۀ رژیم پهلوی قرار داده اند، تا کتابی در زمینه «حقوق زن در اسلام» تدوین و منتشر کند.[24]

این مطالب و ده ها شاهد دیگر، از مقالات و کتب و سخنرانی های[25] افراد مدعی این جریان که بر وابستگی فکری و سیاسی آنها تصریح دارد، هر فرد خردورزی را نسبت به سلامت این نهضت به شک و تردید می اندازد و انسان آگاه را به تأمل وامی دارد که به راستی در دنیایی که مدعیان آزادی و حقوق زن ، برای نیل به اهداف سیاسی خود، دست به هر جنایتی می زنند و به هیچ یک از مرزهای اخلاقی پایبند نیستند، چه مقاصدی را در ورای این مطالب فریبنده دنبال می کنند؟!

امام خمینی(ره)، این مصلح بیدار، همواره بر شناخت این جریان و تبیین اهداف شوم آنان تاکید داشته، این نهضت را تنها راهی برای بردگی ملل مسلمان و چپاول ثروت های ممالک اسلامی قلمداد کرده، بر حفظ هوشیاری زنان در مقابل شعارهای پوشالی و فریبندۀ آنان تأکید می کرد.

ایشان در ترسیم اهداف واقعی این جریان، از ایجاد و گسترش فساد و فحشا، به غفلت کشاندن جوانان و زنان از مسائل جاری کشور و جهان، دامن زدن به رکود علمی و عقب نگه داشتن مملکت، ایجاد روحیۀ بی دینی و تربیت نسلی سکولار، تضمین تسلط استعمار بر کشورهای مسلمان، و در نهایت به یغما بردن ثروت های آنان و ادامۀ نفوذ فرهنگی، اقتصادی و سیاسی سلطه طلبان جهانی یاد می کند.[26]

در نقد این جریان در ایران در سخنان امام خمینی(ره) می خوانیم:

آن آزادی. که شما می خواهید، آن آزادی است که جوان های ما را بی تفاوت بار بیاورید، هرچه هر جا بشود و هر کاری بکند، دولت های بزرگ تمام منافع ما را ببرند و آنها مشغول عشرت باشند.[27]

بخش سوّم: پدیدارشناسی الگوی غربی دفاع از حقوق و کرامت زن

الگوی غربی دفاع از حقوق زنان (فمینیسم) از زمان پیدایش تاکنون به گرایش های مختلفی تقسیم شده است، از جمله آن فمینیسم لیبرال، مارکسیستی، رادیکال و فمینیسم فرامدرن.

با وجود اختلافات فراوان در دیدگاه های فمینیستی، می توان به وجه مشترک تمامی آنها اشاره کرد. آنها در راستای اصلاح وضعیت زنان و برطرف ساختن فرودستی آنان یافته های ناقص بشری را منبع و معیار تشریع و قانون گذاری می دانند و از آنجا که بستر پیدایش آن، تحت نفوذ مسیحیت و یهودیت قرار داشت و این مذاهبِ تحریف شده با عدم پویایی لازم و دخل و تصرف هایی که در طول ادوار مختلف در آنها واقع شده است، قادر به پاسخ گویی به نیازمندی های روز نبودند، نهضت اصلاح حقوق و کرامت زنان در غرب، با حمله به قوانین مذهبی و اخلاقی، به راه خود ادامه داد.

یکی از حقوق دانان وابسته به جریان روشنفکری، به بازشناسی این جریان فرهنگی پرداخته و می گوید:

در ایران امروز، دو جریان فرهنگی، موضوع حقوق زنان را در متن گفتمان فرهنگی خود قرار داده اند:

 1. جریان روشنفکری لائیک که پیشینه ای طولانی در تاریخ معاصر ایران دارد و به موضوع حقوق زن، در چارچوب حقوق بشر می پردازد.

2. جریان روشنفکری دینی که قصد دارد، از دین مفهوم تازه ای ارائه دهد و اظهار نظر پیرامون موازین فقهی را برای تمام پژوهش گران موجّه سازد. این جریان در چارچوب جدایی دین از سیاست، حقوق زن را متناسب با ضوابط حقوق بشر مورد سنجش قرار می دهد.[28]

وی بر تفاوت ها و تشابه های این دو جریان انگشت نهاده است. ضوابط و چارچوب های حقوق بشر غربی و انگاره سکولاریسم یا (جدایی دین و سیاست)، در هر دو جریان، معیار و محور تحولات فرهنگی در حوزه زنان شناخته شده است.

 از همین جا، چالش جدی این دو جریان با جریان اصیل دینی که توسط عالمان فرهیخته ای چون امام راحل، شهید مطهری و دیگر اندیشمندان[29] دنبال می شد، روشن می شود و نقد آن پدیدار می گردد.

ویژگی های طیف غیردینی

علاوه بر مطالب یاد شده، می توان در جریان غیردینی، دفاع از حقوق زن و احیای کرامت او، به اشکالات ذیل اشاره کرد:

 الف. استفاده ابزاری از دین؛

ب. عدم ارائۀ طرح و الگویی مشخص و عملی در احیای کرامت انسانی زن؛

ج. پذیرش منفعلانه حقوق و الگوهای غربی؛

د. دین زدایی از حرکت اصلاحی زنان و نفی قوانین دینی.[30]

در تحلیل عملکرد این نهضت، توجه به این نکته ضروری است، گرچه بتوان برای آن نتایج مثبتی در برخی زمینه ها برشمرد؛ اما باید دید، جامعۀ غرب چه بهایی برای آن پرداخته است و جامعۀ غربی را به چه سویی سوق داده است که از جمله می توان، به ایجاد تقابل میان زن و مرد، ایجاد ظلمی جدید علیه زنان به عنوان کالای تجاری و تبلیغاتی و تجارت سکس، تغییر نظام ارزشی و تزلزل خانواده ها و بالا رفتن آمار طلاق و فرزندان نامشروع[31] و رواج همجنس گرایی، حتی به صورت ازدواج رسمی و شیوع آشفتگی  های روانی و... اشاره کرد.[32] بررسی افکار این طیف از نگاه امام در آثار و سخنان امام می توان به این نکته رسید که در نگاه ایشان، این جریان ره آوردی برای زنان نداشته است؛ مگر گسترش فساد و تباهی و ولنگاری که بر اساس نقشه ای استعماری به اجرا در آمد.

در تحلیل و بررسی عملکرد جریان غیر دینی احیای حقوق زنان و آثار سوء آن، در سخنان امام می خوانیم:

قلم های مسموم خطاکار و گفتار گویندگان بی فرهنگ در این نیم قرن سیاه اسارت بار عصر ننگین پهلوی، زن را به منزلۀ کالایی خواستند درآورند و آنان را که آسیب پذیر بودند، به مراکزی کشیدند که قلم را یارای ذکر آن نیست. هر کس بخواهد شمه ای از آن جنایات مطلع شود، به روزنامه ها و مجله ها و شعرهای اوباش و اراذل زمان رضاخان، از روزگار تباه کشف حجاب الزامی به بعد مراجعه کند و از مجالس و محافل و مراکز فساد آن زمان سراغ بگیرد، رویشان سیاه و شکسته باد قلم های روشنفکرانۀ آنان، و گمان نشود که آن جنایات با اسم «آزادزنان و آزادمردان» بدون نقشۀ جهانخواران و جنایتکاران بین المللی بود.[33]

ایشان در مواردی دیگر، نتیجۀ سیاست های غرب زده نظام پهلوی را پیرامون زنان، ملعبه شدن آنها در دست مردان،[34] غرق شدن در تجملات و ابزار آرایش،[35] غور در مجالس فساد و گسترش عشرتکده ها،[36] کم رنگ شدن مقام والای زن و مقام مادری و تربیت نسل، و از هم پاشیدن کانون گرم خانواده می داند.[37]

بازتاب سیاست های تقلیدی فمینیسم در فکر و اندیشۀ پیروان غرب زده آنها، به اندازه ای است که در مقالات خود، به صراحت، به آثار سوء نام برده شده اشاره می کنند و آن را جزئی از مراحل اجرای این طرح می دانند و از بیان آن ابایی ندارند؛ برای مثال مطالبی که در یکی از مقاله های دفاع از فمینیسم، در مجلۀ زنان از همین جریان ذکر شده، قابل توجه است:

فمینیسم تنها ایدئولوژی است که به حریم خانه ها وارد می شود و خصوصی ترین روابط و عمیق ترین باورها، ارزش ها، گرایش ها، الگوهای رفتاری و حتی باورهای مذهبی مان را پرسش برانگیز می کند.[38]در ادامۀ همین مقاله می آورند: «به عقیدۀ ما، فمینیسم تنها به معنی ردّ ارزش های پدرسالارانه و مردانه، به عنوان تنها شکل معتبر نیست؛ فمینیسم یعنی بازنگری و ارزیابی مجدّد همه چیز».[39]

اشکالات اساسی که در تفکرات طیف غیر دینی وجود دارد، اکتفا به قوانین بشری و رویگردانی از احکام الهی است.

این طیف، در راستای احقاق حقوق زنان و احیای شخصیت و کرامت زن، به دنبال پاره ای اصلاحات و تصویب قوانین هستند تا در سایۀ آن، به اهداف خود نایل شوند.

اما از آنجا که تنها منبع قانون گذاری آنها فکر بشری است، همواره از دستیابی به قوانین جامع و پایدار و به دور از افراط و تفریط  ها محروم بودند.

امام خمینی(ره) در تبیین نیاز انسان به قوانین الهی و وحیانی، از الزام آور نبودن قوانین بشری یاد می کند؛ زیرا این قوانین برخاسته از افکار کسانی است که اطاعت و پیروی از آنها لازم نبوده، خود گرفتار خطا، نقصان، شهوت، غضب، حفظ منافع فردی و... هستند؛ در حالی که قانون گذار باید به جمیع نیازهای انسان و مصالح حال و آینده او احاطه داشته باشد و از خطا و اشتباه مصون بوده، در او احتمال تأثیرپذیری از هواهای نفسانی وجود نداشته باشد و خود بی نیاز از قانون و افرادی باشد که مشمول قانون می شوند و در عین حال، دلسوز و به دنبال حفظ منافع آنان باشد. چنین قانون گذاری تنها پروردگار متعال است که تنها او شایسته قانون گذاری است.[40]

امام راحل قوانین اسلامی را قوانینی جامع و کامل و مربوط به همه شئون فردی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می داند[41] که قوانین مربوط به حقوق زن نیز بخشی از آن است.

ویژگی های طیف دینی (تجدید نظر طلب)

از طرف دیگر، عده ای با برداشت «پُست مدرنیستی» از فمینیسم، به دنبال ارائۀ الگویی مطابق با کشورهای اسلامی هستند و بر این تصورند که این قرائت از فمینیسم، حساسیت حکومت ها و طیف اجتماعی مردم را بر نخواهد انگیخت و راه هموارتری دارند و به دنبال این نگاه، در صدد تجدیدنظر در قوانین حقوقی اسلام و احکام فقهی هستند؛ اما متأسفانه به دلیل نداشتن درک درستی از اجتهاد و فقاهت، به ورطۀ تجدیدنظر طلبی می افتند و در مقالات فقهی خود،[42] مطالبی می آورند که با مبانی و منابع پذیرفته شده اجتهاد شیعی سازگار نیست.

این ویژگی از جانب طرفداران این تفکّر مورد تأکید قرار گرفته است، چنان که یکی از آنها در بیان نقطه قوّت نشریه ای از این دست، چنین بر شمرده است: «تکیه بر اجتهاد به جای تقلید و موظف دانستن هر فرد دیندار به اجتهاد و استنتاج فقهی بر مبنای تعقل و نه تعبّد».[43]

در مجموع از ویژگی های این طیف می توان به نکات ذیل اشاره کرد:

1. ناآگاهی یا تجاهل نسبت به مسأله اجتهاد و تخصّصی بودن علم فقه، همانند سایر  علوم.

2. غفلت از مبانی اجتهاد:

 الف. درک نادرست از «حکم الهی»؛ آنچه فقیه در مسیر اجتهاد با رعایت همۀ شرایط استنباط به آن می رسد، حکم الهی است؛ اما حکم ظاهری الهی، نه واقعی؛ اما همین حکم بر فقیه و مقلّدان او لازم الاجراست.

 ب. برداشت نادرست از این که همۀ احکام اجتماعی اسلام «امضایی» و برگرفته از عرف عرب در صدر اسلام است[44] و نیز بر این باورند که به مجرّد اثبات امضایی بودنِ حکمی می توان، بدون اعمال ضابطه ای از آن دست برداشت یا به هر بهانه ای حکمی را امضایی و قابل تغییر جلوه داد.[45]

بررسی افکار این طیف از نگاه امام

امام خمینی(ره) اجتهاد را امری تخصّصی دانسته، برای آن شرایطی برمی شمارد.

ایشان در تبیین لزوم اجتهاد و رجوع افراد غیر متخصص به صاحب نظران و عالمان دینی، به متداول بودن این امر در سایر علوم اشاره می کند. همان طور که انسان در رشته های مختلف، از علوم و صنایع، در صورتی که از احاطۀ لازم برخوردار نباشد، به متخصصان آن رشته رجوع می کنند و سیره و بنای عقلا بر صحت آن دلالت دارد، در استنباط فقهی و استفاده از قرآن و روایات نیز همین امر صادق است.[46]

ایشان در بیان پیش نیازهای اجتهاد و مقدمات آن، به موارد متعددی اشاره می کند:

آشنایی با ادبیات عرب، انس به محاورات عرفیه، علم منطق، علم رجال، حدیث شناسی، تسلّط بر علم اصول فقه و شناخت کامل و درست از قرآن و روایات معصومان (ع) و آشنایی با اقوال و نظریات فقیهان در آغاز عصر غیبت.[47]

بدیهی است کسانی که بر این علوم و مسائل تسلط لازم را داشته باشند، می توانند دست به اجتهاد زده، احکام الهی را از منابع تعریف شدۀ آن به دست آورند که از جملۀ این موارد، اجتهاد و نظریه پردازی پیرامون احکام و حقوق زنان در اسلام است.

افزون بر آنکه باید در نظر داشت خداوند مصالح واقعی را در قالب شعائر دینی و احکام فردی و اجتماعی قرار داده است و نیل به سعادت و کمال، جز از راه اعتقاد و عمل به معارف دینی ممکن نیست و بازگشایی و اعمال سلیقه و استحسانات شخصی در حیطۀ تخصصی، چیزی جز نفی دینی نیست.

پیامبر اسلام (ص) به شهادت معجزات و به نص صریح قرآن، دین اسلام را به عنوان مجموعه ای کامل و جامع از جانب خداوند به مردم ابلاغ کرد و حتی کلمه ای از جانب اجتهادات شخصی بر آن نیفزود؛ از این رو دین اسلام و احکام آن از وحی سرچشمه گرفته و نفی آن و انتساب دینی به اجتهادات شخصی[48] پیامبر، نفی شارع مقدس و نفی احکام الهی است.

امام خمینی در اثبات پیروی از احکام الهی و انحصار قانون گذاری، به آیۀ 48 سورۀ مائده استشهاد می کند که در این آیه، به صراحت به نزول احکام از جانب پروردگار و لزوم پیروی از آن تأکید شده است.[49]

همچنین دربارۀ امضایی بودن احکام و تغییر آن باید گفت: درست است که اسلام قوانین و سنّت هایی را که مطابق با قواعد شرع و مصالح واقعی بوده، امضا کرد؛ اما به راستی مرز میان اینکه حکمی تماماً امضایی یا تأسیسی بوده چیست؟ افزون بر این که در بسیاری از احکامی که امضایی است؛ مثل باب معاملات، تغییری در اصل آن ها دیده نمی شود.

از این رو هیچ ملازمه ای میان امضایی بودن حکمی با عدم ثبت و دوام آن نیست. وقتی حکمی مورد امضا واقع شد، مانند سایر احکام دائمی و ابدی است.

امام خمینی و توجه به نیازهای متغیر انسان

در اینجا اشاره ای کوتاه به این نکته لازم است که گرچه امام راحل، قائل به جامعیت و ثبات احکام اسلامی بودند و تعالیم حیات بخش آن را برای همۀ اعصار و قرون کافی می دانسته اند؛ اما در این میان بر این باور بودند که در سازوکار نظام اجتهادی اسلام، عوامل متعددی قرار دارد که موجب پویایی و کارآمدی فقه اسلامی در جامعۀ مدرن می شود.

در منظومۀ اجتهادی امام، راهی روشن برای جمع میان ثبات ارزش ها و مبانی دینی از یک سو و تحولات عمدۀ اجتماعی و پاسخ به پرسش های جدید و مقتضیات زمان ترسیم شده است.

ایشان در عین تأکید بر شیوۀ جواهری و سنّتی بودن فقه، بر پویایی آن نیز تأکید داشته است. در اندیشۀ امام خمینی، فقه سنتی که اسلوب اجتهادی صاحب نظران و فقیهان فرهیخته است، با فقه پویا که فقه عصر حاضر و در نظر گرفتن زمان و مکان است، قابل جمع است.

امام راحل در این باره می گوید:

در مورد دروس تحصیل و تحقیق حوزه ها، اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی دانم، اجتهاد به همان سبک صحیح است ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند.[50] در نظام اجتهادی فقه شیعه، سازوکارهای مختلفی برای این امر در نظر گرفته شده است:

1. وجود قانون هایی که ناظر به سایر قوانین بوده و حاکم بر آنها هستند که به عنوان احکام ثانویه مشهورند؛ مثل: قانون نفی عسر و حرج، و قانون اضطرار و اکراه و نفی ضرر و قانون اهمّ و مهم و...[51]

2. وجود احکام حکومتی و اختیارات ولی فقیه و نقش مصلحت در آن.[52]

3. تأثیر زمان و مکان در اجتهاد.[53]

با تمسک به این سازوکارها می توان، در مسائل مستحدثه و موارد مورد نیاز، پیرامون حقوق زن دست به اجتهاد زد و در عین حال، در چارچوب فقه اسلامی گام برداشت.

بخش چهارم: امام خمینی و احیای حقوق و کرامت زن

روشنفکران و سایر کسانی که برای کشورهای اسلامی الگو ارائه کردند، از این نکته غافل بودند که در اسلام، زن از نعمت مالکیت، ارث، حق تحصیل و بسیاری حقوق دیگر بهره مند بوده، از ارکان نظام مستحکم خانواده به حساب می آید و از شأن و منزلت خاصی برخوردار است؛ به فرمودۀ امام خمینی:

]در اسلام[ از نظر حقوق انسانی، تفاوتی بین زن و مرد نیست، زیرا که هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد، بله در بعضی موارد تفاوت هایی بین زن و مرد وجود دارد که به حیثیت انسانی آنها ارتباط ندارد».[54]

در آیات متعدد قرآن کریم براین نکته تصریح شده که زن و مرد، در آفرینش از یک گوهر آفریده شده و در بعد روحی  و جسمی و ماهیت انسانی، یکسان  و یگانه اند و تمایز و فرقی  میان  زن  و مرد نیست:

(یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا)؛[55]  ای   مردم  از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید، همان که  شما را از یک  انسان آفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد. (هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا)؛[56] او خدایی است  که  (همه ) شما را از یک  فرد آفرید، و  همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا با او آرامش  یابد.

در این آیات، تصریح شده است که زن و مرد، از یک جنس و یک حقیقت خلق شده اند و مراد از( نفس) همان اصل ذات انسان می باشد.

بنابراین، مفاد آیات مزبور چنین است: نخست اینکه همۀ انسان ها از هر صنف، خواه زن، خواه مرد (کلمۀ ناس شامل همگان می شود) از یک ذات و گوهر خلق شده اند و مبدأ قابلی آفرینش همۀ افراد یک چیز است.

دوم اینکه اوّلین زن که همسر نخستین مرد است، از همان ذات و گوهر عینی آفریده شده، نه از گوهر دیگر و نه فرع بر مرد و زاید بر او یا طفیلی وی، بلکه خداوند نخستین زن را از همان ذات و اصل آفریده است. همۀ مردها و زن ها را از همان خلق کرده است. این نکته در روایات[57] نیز مورد تأیید قرار گرفته است. [58]

بر این اساس، مبنای کرامت زن در اسلام، بازگشت به ذات و خلقت انسانی او است. زن چون انسان است، دارای عقل و اختیار بوده، راه رسیدن به کمال برای او هموار است؛ از این رو از آزادی و کرامت ذاتی برخوردار است. در اسلام، آزادی زن، همچون غرب، محصول صنعت نیست، بلکه اسلام نگاهی انسانی به زن دارد و این آزادی را برای زنان در حجاز و سایر کشورها، نه با انقلاب صنعتی، که با انقلاب فرهنگی و معنوی به ارمغان آورده است.

مبانی احیای حقوق و کرامت زن در اسلام

بر این اساس، باید برای احقاق حقوق و کرامت زن، به چند نکتۀ اساسی و مبنایی توجه کرد تا در سایۀ آن بتوان به احیای شخصیت والای زن دست یافت.

1. توجه به تفاوت های طبیعی زن و مرد

اسلام به «تساوی» حقوق زن و مرد باور دارد؛ نه «تشابه» ظاهری آنها. با مراجعه به استعدادها و احتیاج های طبیعی زن و مرد، در می یابیم که آن ها در جهات مختلفی با یکدیگر تفاوت دارند و دست خلقت، هر یک از آنها را برای کار و مسئولیت متفاوتی آفریده است، بنابراین زن و مرد، گرچه از نظر انسانی از حقوق مساوی برخوردارند؛ اما به دلیل تفاوت های طبیعی و استعدادهای متفاوتی که در وجود هر یک از آنها نهاده شده، عدالت بر آن است که در زندگی خانوادگی از حقوق مشابه برخوردار نباشند، بلکه هر یک از آنها جایگاه و موقعیت خاص و وظایف و تکالیف ویژۀ خود را دارا است. اشتباه فمینیست ها این است که تنها بر تشابه ظاهری، بی توجه به نیازها تأکید می ورزند و به غلط کلمۀ تساوی را به کار می برند.[59]

جریان های فمینیستی این تفاوت های طبیعی را انکار کرده، تنها به دنبال وضعیتی مشابه برای زن و مرد هستند؛ لیکن به اعتراف خود غربی ها، با همۀ این تلاش ها، باز در میان قابلیت ها و تمایلات زنان و مردان، تفاوت هایی دیده می شود، چنان که می خوانیم: «نکتۀ مهم تر آنکه هنوز بعید به نظر می رسد - همچنان که شواهد حاکی است ـ زنان مانند مردان به سراغ کارهایی بروند که لازمۀ انجام آنها، داشتن احساس تعهد بالا و سخت کوشی ویژه است. بنابراین هنوز زنان در مقایسه با مردان، کم تر احتمال دارد، به رده های بالاتر تجاری، حرفه ای و سیاسی دست یابند و چنین به نظر می رسد که مانعی نامرئی فراسوی آنها قرار دارد. این الگوها در عمل نشان می دهد که زنان مصرّانه تمایل دارند، بیش تر از مردان، وقت خود را به خانواده و کودکان اختصاص دهند؛ اما فمینیست ها این احتمال را که زنان با اختصاص دادن وقت بیش تری از مردان، به خانواده و کودکان، در حال بیان خواست و اولویت خود هستند، به راحتی مورد تأیید قرار نمی دهند. بسیاری فمینیست ها نیز با ارائۀ مدرک و اسناد بسیار، وجود نوعی تبعیض دائمی در جهت گیری زنان و مردان را به اثبات می رسانند تا توازن نسبتاً ناهمانند میان مسئولیت های داخل منزل و خارج آن را رسمیت بخشند».[60]

امام خمینی(ره) با تکیه بر این تفاوت های طبیعی، در پاسخ به پرسشی مبنی بر این که شما چه نقش و چه حقی را برای زنان در نظام اسلامی قائل هستید، می گویند: در نظام اسلامی، زن  همان حقوقی را دارد که مرد دارد، حق تحصیل، حق کار، حق مالکیت، حق رأی دادن، حق رأی گرفتن، در تمام جهاتی که مرد حق دارد، زن هم حق دارد؛ لیکن در مرد هم مواردی است که چیزهایی به دلیل پیدایش مفاسد بر او حرام است و هم در زن مواردی هست که به دلیل این که مفسده می آفریند، حرام است،... اگر اختلافی هست برای هر دو هست و آن مربوط به طبیعت آنان است.[61]

ایشان در جای دیگر، در تبیین تساوی میان زن و مرد می فرماید:

از نظر حقوق انسانی، تفاوتی بین زن و مرد نیست، زیرا که هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد. بله در بعضی از موارد تفاوت هایی بین زن و مرد وجود دارد که به حیثیت انسانی آن ها ارتباط ندارد.[62]

2. نفی تقابل و تضاد زن و مرد

در فرهنگ قرآن، زن و مرد در نظام خانواده، مایۀ سکون و آرامش یکدیگرند.[63] شهید مطهری در این باره می گوید:

گامی که اسلام در طریق حقوق زن برداشت، با آنچه در مغرب زمین می گذرد، متفاوت است: اول. در ناحیۀ روان شناسی زن و مرد که اسلام در این زمینه اعجاز کرد...

دوّم. اسلام در عین آن که زنان را به حقوق اسلامی شان آشنا کرد و به آنها شخصیت و حرّیت و استقلال داد، هرگز آنها را به تمرّد و عصیان و طغیان وادار نکرد... و اساس خانواده را متزلزل نساخت و زنان را به شوهرداری و مادری و تربیت فرزند بدبین نکرد.[64]

امام خمینی(ره) در جریان انقلاب و دفاع مقدس، توانست با احیای مجدّد حقوق زن در اسلام، زنان را از وضعیتی که دچار شده بودند، به جایگاه درست و شایسته اش برساند و در عین برخورداری از مواهب اجتماعی و حضور در جامعه و رسیدن به حقوق و مزایایی که شرع مقدس اسلام برای آن ها قرار داده است، از تقابل بیهوده بین این دو قشر جلوگیری کرده، بلکه همانند دو بال برای پیشبرد انقلاب و دفاع مقدس از آن ها استفاده کرد.نظام فکری امام به گونه ای بود که در عین احقاق حقوق زن، اتحاد، به هم پیوستگی و مشارکت آنان با مردان جامعه بیش تر و موجب تعالی جامعه گردید:

خانم هایی که در قبل وضعشان یک نحو دیگری بود و رژیم ]پهلوی[ آن ها را به یک مسائل دیگری مشغول کرده بود، متحول شدند به کسانی که در مقابل رژیم ایستادند و با برادرها همدوش، بلکه مقدم در این نهضت شرکت کردند، این تحول ها تحول های اعجاز آمیز بود.[65]

ایشان با تأیید حضور اجتماعی زنان و اشتغال آن ها با حفظ شئون اسلامی، همواره بر استحکام نظام خانواده و نقش مادری و تربیت نسل بعدی در دامان پاک مادران تاکید داشته، این وظیفه را همانند وظیفه انبیا برمی شمارد:[66]

شما خانم ها... دو شغل شریف دارید، یکی شغل تربیت فرزند که این از همۀ شغل ها بالاتر است. یک فرزند خوب، شما اگر به جامعه تحویل بدهید، برای شما بهتر است از همۀ عالم... . دامن مادرها دامنی است که انسان از آن باید درست شود... این شغل که شغل انبیا است، انبیا هم آمدند برای این که انسان درست کنند.[67]

به تعبیر مقام معظم رهبری، جریان اسلامی از حقوق زن «به دنبال آن است که زن در جامعه، با شکوفایی استعدادهایش، به صورت انسان کامل در آید؛ انسانی که می تواند، به پیشرفت بشرّیت و جامعۀ خود کمک کند و در محدودۀ توانایی های خود، دنیا را به بهشت برین و زیبایی مبدل کند؛ [اما در جریان کوته بینانۀ غربی]... هدف آن است که یک نوع حالت تخاصم و جدایی و رقابت خصمانه میان دو جنس زن و مرد به وجود بیاورد و دنیایی براساس رقابت بسازد که هر یک بخواهد بر دیگری غالب آید».[68]

3. توجه به حقوق و اخلاق در کنار هم

برقراری ثبات و آرامش در زندگی خانوادگی، نمی تواند تنها بر پایۀ ضوابط خشک حقوقی استوار باشد، «بشریت هم به اخلاق نیاز دارد و هم به حقوق... دین مقدس اسلام این امتیاز را دارا بوده و هست که حقوق و اخلاق را توأماً مورد عنایت قرار داد».[69] امام راحل نیز بر این اساس، قائل است که اسلام آزادی حقیقی را برای زنان و مردان به ارمغان آورد؛ اما به این معنا نیست که مردان در اِعمال هر ظلم بر زنان آزاد باشند؛ از این رو در سایۀ احیای حقوق از یک سو و الزام مردان به رعایت حقوق زنان و دفاع از آنان از سوی دیگر، به ارائۀ دستورات اخلاقی به جامعه می پردازد. در جامعۀ غیردینی، نمی توان به طور کامل و جامع حقوق زن را در همۀ بستر های اجتماعی آن احیا کرد و پاس داشت.

امام خمینی(ره) دربارۀ دفاع از زن در حقوق اسلامی می گوید:

اگر مردی با زن خودش بدرفتاری کرد، در حکومت اسلام او را منع می کنند، اگر قبول نکرد، تعزیر می کنند، حد می زنند و اگر قبول نکرد، مجتهد طلاق می دهد.[70]

امام دربارۀ نقش سازندۀ دین و اخلاق در کنترل و تهذیب انسان ها می گوید:

انبیا علیهم السلام آمدند، قانون ها آوردند و کتاب های آسمانی بر آن ها نازل شد که جلوگیری از اطلاق و زیاده روی طبیعت کنند و نفس انسانی را در تحت قانون عقل و شرع در آورند و آن را مرتاض و مؤدب کنند که خارج از میزان عقل و شرع رفتار نکند.[71]

پس در سایۀ حقوق و اخلاق می توان، به رعایت و احیای همه جانبه و فراگیر حقوق زنان مطمئن بود که این جز در سایۀ تعالیم حیات بخش اسلام ممکن نیست.

امام خمینی(ره) همواره بر توجه به ابعاد مادی و معنوی زندگی انسان تأکید داشته، قوانینی را کامل و درست بر می شمارد که به هر دو نیاز انسان توجه کند که این امر در جریان احیای موقعیت زنان و حقوق آنها لازم است.

قانون های بشری انسان را به همان زندگانی مادی دنیایی دعوت می کند و از زندگانی ابدی غافل می کند و چنین قانونی برای انسان که دارای دو زندگانی است و ساز و برگ هر دو را نیازمند است، زیان های نا گفتنی دارد. [اما] تمام قوانین بزرگ اسلام دارای این دو جنبه است.[72]

4. حفظ استقلال و پرهیز از انفعال

امام خمینی در راستای احیای حقوق زنان، به آن ها سفارش می کند که در فکر، اندیشه و عمل، خودباوری را رعایت کرده، از تقلید غرب پرهیز کنند:

تا این خانم ها... توجهشان به این است که فلان چیز باید، فلان مُد ]باید[ از غرب به این جا بیاید، فلان زینت باید از آن جا به این جا سرایت بکند، تا یک چیزی آن جا پیدا می شود، این جا هم تقلید می کنند،  تا از این تقلید بیرون نیایید، نه می توانید آدم باشید، و نه می توانید مستقل باشید؛ اگر بخواهید مستقل باشید، اگر بخواهید شما را به این که یک ملتی هستید بشناسند و بشوید یک ملت، از این تقلید غرب باید دست بردارید.[73]

ایشان دربارۀ نظام ارزشی در جامعه، بر آموزه های اسلامی تأکید کرده و در این باره زنان را از غرب زدگی و برخورد انفعالی برحذر می دارد و آن ها را به استقلال و پافشاری بر ارزش های اخلاقی فرا می خواند:

در رژیم سابق شأن و مرتبت عبارت از آرایش مهوّع و لباس های کذا و منزلگاه های کذا بود و امروز ارزش، ارزش انسانی است، ارزش اخلاقی است... آن روز تابع آرایش اروپایی بود و این که باید از اروپا طرح لباس بیاید، امروز تابع مکتب هستند و آنچه اسلام بپسندد، مقبول است و این یک تحولی است که بالا ترین تحولات است در جامعۀ  ما. نگه دارید این تحول را، توجه کنید به این که دست های فاسد و قلم های فاسد و گفتارهای فاسد شما را به اغفال نکشاند... این راه را شما ادامه بدهید... هیچ توجه به صحبت ها و قلم ها و سخنرانی هایی که می شود نکنید، خودتان مستقل فکر کنید، تابع افکار دیگران نباشید. خودتان برای کشور خودتان کوشش کنید که مفید باشید.[74]

استاد شهید مطهری دربارۀ تحمیل الگوهای غربی بر زنان مسلمان می نویسد:

من هرگز ادعا نمی کنم، حقوقی که عملاً در اجتماع به ظاهر اسلامی ما نصیب زن می شود، ارزش مساوی با حقوق مردان داشته است. بارها گفته ام که لازم است و ضروری است به وضع زن امروز رسیدگی کامل بشود و حقوق فراوانی که اسلام به زن اعطا کرده و در طول تاریخ عملاً متروک شده، به او پس داده شود؛ نه این که با تقلید و تبعیت کورکورانه از روش مردم غرب - که هزاران بدبختی برای خود آن ها به وجود آورده - نام قشنگی روی یک فرضیه غلط بگذاریم و بدبختی های نوع غربی را بر بدبختی های نوع شرقی زن بیفزاییم.[75]

5. پرهیز از تجدّد مآبی و تحجّرگرایی

دو آفت جوامع اسلامی «تجددمآبی» و «تحجّرگرایی» است. عده ای چنان شیفتۀ شرایط جدید اجتماعی و فرهنگی در کشورهای پیشرفته شده و مبهوت دنیای صنعتی آنان می شوند که از ارزش های درستی که دارند، غفلت می ورزند و تابعیت محض را خواستار می شوند و در مقابل عده ای، به انگیزۀ حفظ ارزش ها، هر نوع پویایی و بالندگی را نفی کرده تا بدان جا که برخی تعالیم روشن دین را کنار گذارده، به ورطه فراموشی می سپارند.

حقوق زنان نیز در جامعه ما از این دو آفت رهایی نداشته، با آن دست به گریبان بوده است.[76]

امام خمینی(ره) از آغاز نهضت اسلامی و احیای دین در عصر حاضر، با هر دو جریان به مقابله پرداخت. در مطالب پیش گفته به خوبی روشن است که ایشان زنان را از غربزدگی و تجددمآبی و تقلید از فرهنگ وارداتی برحذر می داشت و از طرف دیگر، بر خلاف سنت رایج، زنان را به عرصه اجتماع وارد کرد و در طول مبارزه با رژیم پهلوی و در جریان دفاع مقدس، از حضور جدّی آنان در عرصه های سیاسی ـ اجتماعی، نه تنها دفاع کرد، بلکه از زنان جامعه به  دلیل این حضور و احساس مسئولیت تقدیر و تشکر می کرد؛ البته ایشان همواره بر حفظ شئون اسلامی تأکید داشتند.[77]

زمینه ها و موارد احیای کرامت زن

امام خمینی(ره) با تمسک به اصول پنج گانۀ یاد شده که برگرفته از آموزه های ناب اسلامی است، به احیای کرامت انسانی زن همت گماشت که موارد آن به این شرح است:

1. توجه به شخصیت انسانی زن و تأکید بر فضایل اخلاقی

در قرآن کریم،[78] بر این نکته تصریح شده که زن و مرد، در آفرینش و حقیقت انسانی، یکسان  و یگانه اند که در مطالب پیش گفته به تفصیل گذشت.

در آیات دیگر، بر برابری زن و مرد، در رسیدن به کمال تصریح شده است و اگر زن و مرد عمل صالح انجام دهند، به درجۀ ایمان و «حیات طیبه» نایل شده و به «جزای احسن»  الهی دست خواهند یافت.[79]

(مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یعْمَلُونَ).[80]

آنجا که خداوند در قرآن از عوامل مختلف و مؤثر در رسیدن به کمال سخن می گوید، همانند خوف و تقوای الهی،[81] انجام عبادات و نماز شب، بهره مندی از علم[82] و... دیگر از زن یا مرد بودن سالک سخنی در میان نیست و هر دو در این میدان یکسانند، بلکه در آیات متعددی زنان را در مسائل معنوی در کنار مردان نام می برد.[83]

(إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللهَ کَثِیراً وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً)؛[84] خدا برای  مردان  و زنان  مسلمان  و  مردان  و زنان  با ایمان و مردان  و زنان  مطیع فرمان خدا و مردان  و زنان  راستگو  و مردان  و زنان  صابر و شکیبا و مردان  و زنان  خداترس  و مردان  و زنان  انفاق کننده و مردان  و زنان  روزه دار و مردان  و زنان  پاکدامن و مردان  و زنانی که  خدا را فراوان  یاد می کنند، برای همۀ آنها آمرزش  و پاداشی  بزرگ  فراهم ساخته است. در این  آیۀ  شریفه، اسلام ، ایمان ، اطاعت فرمان خدا، صدق ، صبر، خشوع ، صوم ، خویشتن داری ، ذکر کثیر برای  مرد و زن، برابر آمده  است  و هر یک  از دو جنس  می توانند، به  این  کمالات  بلند معنوی  و انسانی  دست  یابند و راه تکامل  و عروج برای هر دو باز است. امام خمینی(ره) نیز با تکیه بر معارف اسلامی و آموزه های قرآنی، بر این باور بود که زن و مرد، در اساس گوهر انسانیت، با هم فرقی نداشته، از جهت دستیابی به کرامت انسانی یکسانند و در مسیر رشد و کمال و رسیدن به اوج مقام قرب و سلوک طریق وصال، فرقی میان زن و مرد نیست و معیار اساسی در این سلوک، به نص قرآن، تقوا[85] و پرهیزگاری است.

ایشان در تبیین این مطلب و امکان راه یابی زنان به مقام والای انسانیت و عرفان، از حضرت فاطمه زهرا(س) یاد کرده و آن حضرت را «یک زن ملکوتی، یک انسان به تمام معنا انسان و تمام نسخه انسانیت» معرفی می کند و ایشان را «موجود الهی جبروتی [که] در صورت یک زن ظاهر شده است»،[86] می داند که در مقام معنوی به جایی رسیده بود که از شایستگی نبوت برخوردار بوده است.

همچنین ایشان در موارد دیگری از حضرت خدیجه، حضرت زینب و حضرت مریم که درود خدا بر آن ها باد، نام برده، زنان جامعه را به تأسی و پیروی از این الگوهای پاک و شایسته که به اوج مقام انسانیت رسیده و جلوۀ حضرت حق در زمین شده اند، سفارش می کند.[87]

 از این رو، برای احیای کرامت انسانی زن، توجه و رویکرد زنان به گوهر اصیل و ارزشمند انسانی که می تواند، سرچشمۀ فضایل و کمالات باشد، لازم است. امام خمینی(ره) در این باره می فرماید: ما می خواهیم زن به مقام والای انسانیت برسد»[88] و «اسلام می خواهد که زن و مرد رشد داشته باشند».[89]

ایشان در جای دیگر، با تأکید بر بازشناسی زنان از مقام انسانیت و کرامت شخصیت خود تصریح می کنند:

زن ها نباید ملعبۀ دست جوان های هرزه بشوند، زن ها نباید مقام خودشان را منحط کنند و خدای ناخواسته بزک کرده بیرون بیایند و در انظار مردم فاسد قرار بگیرند؛ زن ها باید انسان باشند؛ زن ها باید تقوا داشته باشند؛ زن ها مقام کرامت دارند... خداوند شما [زنان] را با کرامت خلق کرده است.[90]تکریم زن در نگاه امام راحل تا بدانجاست که ایشان زن را انسانی بزرگ و مربی جامعه و مایۀ سعادت و شقاوت کشور دانسته و می گوید:

زن انسان است، آن هم یک انسان بزرگ. زن مربی جامعه است، از دامن زن انسان ها پیدا می شوند، مرحله اول مرد و زن صحیح از دامن زن است، مربی انسان ها زن است، سعادت و شقاوت کشورها، بسته به وجود زن است. زن با تربیت صحیح خودش انسان درست می کند و با تربیت صحیح خودش کشور را آباد می کند. مبدأ همۀ سعادت ها از دامن زن بلند می شود.[91]

2. ایجاد استقلال و استغنای روحی

از دیگر شاخصه هایی که زمینه ساز کرامت انسانی زن و همۀ مردم است، دستیابی به استقلال فکری و استغنای روحی است.

احساس حقارت درونی و نیازمندی روحی، از جمله مواردی است که انسان را به تهی شدن از درون کشانده، به خودباختگی مبتلا می سازد و در این میان بیش از هر چیز، کرامت و شخصیت والای انسانی مورد هجوم واقع می گردد.

بدیهی است که راه رسیدن به غنای روحی، تقرّب به مبدأ کمال و ذات متعالی و غنی علی الاطلاق الهی است و انسان می تواند در سایۀ تقوا و تهذیب نفس به آن دست یابد.

امام راحل خودسازی و تهذیب نفس را عامل نجات معنوی و سعادت دنیوی فرد و اجتماع دانسته، حتی آن را در قطع وابستگی کشور به بیگانه و اصلاح و نجات مملکت مؤثر می شمارد.[92]

ایشان در بیان سرّ این مطلب می گوید: ایمان سبب می شود که شخص از هیچ کس جز مبدأ خلقت نترسد؛ در نتیجه به اعتماد به نفس و خودباوری رسیده و در استقلال و آزادی با گامی استوار حرکت  کند؛ از این رو تحول در خویشتن را سبب نجات کشور قلمداد می کند.[93] و بر این اساس، بر اصلاح فکری جوانان و دانشجویان و رهایی آنها از  وابستگی و غرب زدگی تأکید داشتند. به خوبی روشن است که از نگاه امام، دایرۀ تزکیه نفس و آثار آن در حوزۀ زندگی شخصی و اخلاق فردی خلاصه نمی شود.

خودباختگی از نگاه امام راحل(ره)، منشأ بسیاری گرفتاری ها و بدبختی هاست و این وابستگی فکری و درونی، موجب وابستگی ملت های مستضعف به ابرقدرت ها و مستکبران است و این بزرگ ترین فاجعه ای است که گریبان گیر ملت ما و سایر ملل مشرق زمین شده است.[94]

امام خمینی(ره) وابستگی فکری و فرهنگی را از موانع استقلال به شمار می آورد و چارۀ اساسی را در بازگشت به خویشتن و فرهنگ اصیل اسلامی دانسته که در سایۀ آن، ملل مسلمان می توانند، به مجد و عظمت خود دست یابند.[95]

از نگاه ایشان، آنچه از جانب ایادی استکبار جهانی، در میان ملل مسلمان اجرا می گردد، تهی سازی فرهنگی و احساس نیاز درونی است و به موجب نقش کلیدی زن در جوامع اسلامی، به ویژه در تربیت نسل آتی، آنان همواره از اهداف اصلی این توطئه شوم بودند. آنها با شعار آزادی زن، دست به این هجوم فکری و فرهنگی زده، برخی زنان را به وابستگی فکری و غرب زدگی مبتلا کرده و آنها را از مقام انسانیت فرو کشیده و به ابزاری برای سرگرمی و خوش گذرانی مردان تبدیل کردند و موجبات گمراهی جوانان را فراهم آوردند.

در مقابل این دسته، امام راحل از هوشیاری عموم زنان مسلمان یاد می کند که فریب این شعارها را نمی خورند:

شاه از آزادی زنان صحبت می کند؛ آزادی کدام زن؟ در ایران زنان با شخصیت که خواستار حقوق انسانی خود هستند و اکثریت زنان ایرانی را تشکیل می دهند. امروز همه علیه شاه اند و سرنگونی او را خواستارند و همۀ آنان امروز می دانند که آزادی زن در منطق شاه، یعنی به انحطاط کشانیدن زن از مقام انسانی او و در حدّ یک وسیله با او رفتار کردن.[96]

ایشان در جای دیگر، پرده از اعمال ننگین طاغوت برداشته و تصریح می کند: یکی از امور دیگری هم که باز من گفته ام این است که ما را جوری بار آورده بودند که یا باید فرنگی مآب باشیم یا هیچی، یک نفر جوان، یک نفر خانم، اگر سر تا پایش فرنگی مآب است، این معلوم می شود خیلی عالی مقام است و چنانچه مثل سایر مسلمان هاست، این خیلی عقب  افتاده است.[97]

امام خمینی یکی از خدمات انقلاب اسلامی را به جامعه زنان، ایجاد روح خودباوری و تحوّل فکری و فرهنگی، و احیای کرامت انسانی برمی شمارد که موجبات هوشیاری سیاسی آنان را فراهم می آورد. ایشان این تحوّل را مرهون رویکرد جامعۀ زنان به تعالیم اسلامی دانسته، بر حفظ و حراست از آن تأکید می ورزد:

خواهرهای ما که اشتغال به مسائل دیگر داشتند، الان همدوش با برادرها و مقدم بر آنها به سرنوشت کشور خودشان فکر می کنند، طرح می دهند... انتقاد می کنند، این تحولی است که خدای تبارک و تعالی ـ که مقلّب القلوب است ـ ایجاد کرد.[98]

ایشان مشارکت زنان شهری را در امر جهاد سازندگی و کمک به کشاورزان، برخاسته از بازگشت آنها به شخصیت اسلامی و کرامت انسانی قلمداد کرده و از نشانه های تحول روحی معرفی می کند:

حالا وقتی که می بینید، یک همچو حسّ انسانی پیدا شده است و این در سایه اسلام پیدا شده وقدرت های ظاهری نمی تواند یک همچو تحوّلی را بدهد. تحول اسلامی و انسانی است. این آنها را همچو دلخوش می کند که کارهاشان و قدرتشان را چند مقابل می کند، بنابراین یک تحول انسانی و تحول روحی حاصل شده است که این موجب طمأنینه انسان است.[99]

3. اعطای حق انتخاب و دخالت در سرنوشت

از دیگر علائم شخصیت و کرامت انسانی، احترام به حق انتخاب انسان است.

انسان بر اساس نعمت خدادادی و فطرت پاکی که نهادش بر آن استوار است، از عقل و فهم و درک مسائل پیرامون خود برخوردار است. پیام آوران الهی نیز از جانب پروردگار مأموریت داشتند، زنگارها را از افکار و قلوب مردم بزدایند و آن ها را به سوی سرشت پاک خود رهنمون دارند؛ از این رو اختیار و حق انتخاب، یکی از نعمت های خداوندی است که بر اساس حکمت الهی به همۀ انسان ها ارزانی داشته و بر آن اساس، اعمال زشت و زیبای آن ها را محاسبه خواهد کرد.

امام خمینی(ره) در راستای ارج نهادن به شخصیت و کرامت انسانی زن، به صراحت از حق انتخاب زنان سخن به میان آورده، از آن دفاع می کند:

زن ها حق رأی دارند، از غرب بالاتر است این مسائلی که برای زن ها ما قائل هستیم. حق رأی دادن دارند، حق انتخاب دارند، حق انتخاب شدن دارند.[100]

ایشان در جای دیگری می فرمایند:

زنان در انتخاب فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازین آزادند.[101]

امام راحل در جای دیگری، رویکرد عموم زنان ایران را به پوشش اسلامی چادر، ناشی از حق انتخاب آن ها معرفی می کند.[102]

همچنین امام در پاسخ به پرسشی پیرامون چگونگی حقوق زنان در جمهوری اسلامی می فرماید:

از نظر حقوق انسانی، تفاوتی بین زن و مرد نیست، زیرا که هر دو انسانند، زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد، بله در بعضی از موارد تفاوت هایی بین زن و مرد وجود دارد که به حیثیت انسانی آنها ارتباط ندارد، مسائلی که منافات با حیثیت و شرافت زن ندارد، آزاد است.[103]

4. اعطای حق مشارکت اجتماعی و سیاسی

از دیگر شاخصه های ارج نهادن به کرامت انسانی زن که امروزه در مغرب زمین نیز بر آن تأکید شده و از نشانه های مجد و عظمت زن به حساب می آید، به رسمیت شناختن حق مشارکت زنان در عرصه های مختلف جامعه، به ویژه در صحنۀ اجتماع و سیاست است.

تاریخ اسلام به خوبی گواه بر این است که پیامبر اعظم(ص)، برای زنان قائل به نقش اجتماعی بودند؛ از این رو می بینیم که در اولین بیعت، زنان حضور داشته و پیامبر از آنان بیعت می گیرد که به «بیعۀ النساء» نیز شهرت یافت. بعدها زنان در بیعت های دیگر نیز حضور داشتند.[104]

همچنین زنان در هجرت از مکه به حبشه [105]و مدینه که خود نوعی فعالیت سیاسی به حساب می آمد، شرکت داشتند و حتّی قرآن هم به صراحت، هجرت را برای حفظ و حراست از دین، بر زن و مرد لازم دانسته است.[106]

تاریخ اسلام مشارکت زنان را در جنگ های مختلف بیان کرده است.[107]

از آنجا که اسلام آیین متعادلی است و از افراط و تفریط  ها به دور است و امتش را «امت وسط» می خواند، با تمام اهتمامی که به حفظ حریم عفاف دارد و در صدد است که حصار آن شکسته نشود، باز می بینیم از جنبه های دیگر غافل نمی شود و زنان را تا اندازه ای که منجر به فساد نشود، از شرکت در اجتماع نهی نمی کند، بلکه در بعضی موارد شرکت آنها را واجب می کند.[108]

امام خمینی(ره) در تبیین نقش زنان در شاکلۀ جامعه اسلامی می فرماید:

در نظام اسلامی، زن به عنوان یک انسان، می تواند مشارکت فعّال با مردان در بنای جامعۀ اسلامی داشته باشد؛ ولی نه به صورت یک شیء، نه او حق دارد خود را به چنین حدّی تنزّل دهد و نه مردان حق دارند که به او چنین بیندیشند.[109]

امام راحل، همواره بر نقش زنان مسلمان ایران در صحنه های سیاسی و اجتماعی تأکید داشته، آن را موجب استمرار انقلاب اسلامی و پیشبرد اهداف آن می دانست و از اسباب فعّال کردن مردان و تقویت روحیۀ انقلابی در سطح جامعه معرفی می کرد و بارها از وظیفه شناسی زنان مسلمان ایران تقدیر و تشکر می کرد.[110]

بدین ترتیب، زنان مسلمان با الهام از سخنان امام، در جریان انقلاب اسلامی، فعالانه در میدان های مبارزه و حتی پیشتاز و پیشگام از سایر اقشار جامعه حضور داشتند و در تجدید ساختار سیاسی ـ اجتماعی ایران، نقش خود را به خوبی احیا و ایفا کردند. امام در این باره می فرماید:

ما بسیاری از موفقیت ها را مرهون خدمت های شما بانوان می دانیم؛ شما هستید که علاوه بر آن که خودتان فعالیت می کنید، فعالیت را در مردها مضاعف می کنید و شما بودید که در زمان طاغوت، تحت رنج و شکنجۀ روحی واقع شدید و بحمدالله با قدرت خودتان و تعهّد خودتان آن قدرت شیطانی غرا را از صفحه روزگار بیرون کردید.[111]

از نگاه امام راحل(ره)، دخالت در مسائل سیاسی و اجتماعی، نه تنها از علائم ارج نهادن به شخصیت و کرامت انسانی زن است، بلکه این امر را ایشان از وظایف زنان دانسته و به آنها توصیه می کند که همواره در این صحنه حضور داشته، ناظر اعمال دولت باشند:

باید همۀ زن ها و همۀ مردها در مسائل اجتماعی، در مسائل سیاسی وارد باشند و ناظر باشند، هم به مجلس ناظر باشند، هم به کارهای دولت ناظر باشند، اظهار نظر بکنند.[112]

به هر حال باید در نظر داشت که حضور اجتماعی زنان، مجوز اختلاط زن و مرد و در هم شکستن حریم محرم و نامحرم نیست.

5. احیای دوبارۀ شرافت مادری و تربیت فرزند

دست خلقت و تدبیر پروردگار حکیم برای هر یک از زن و مرد، نقش و کارکرد ویژه ای ترسیم کرده است و بدیهی است که دست یابی به رشد و کمال هر یک از آنها، مرهون اجرای درست وظایفی است که بر عهده دارند و در پرتو ایفای کامل نقشی که عهده دار آن هستند، به کمال وجودی خود رسیده، تمام توانایی ها و استعدادهایشان شکوفا می شود و به کمال و کرامت رسیده، نسل دیگری نیز به واسطۀ او به کمال می رسد.

بر این اساس، زنان و مادران، مرکز پرورش نسل آیندۀ هر کشور هستند و دامان پاک مادر، نخستین کلاس درس زندگی و نخستین مرکز تربیت کودک است. در این دامان، شاکلۀ فکری و شخصیتی و روحی انسان شکل می گیرد.

تأثیرپذیری کودک از رفتار و گفتار مادر تا جایی است که او می تواند، نسل آینده را، آن چنان  که می خواهد، ساخته و درست یا نادرست تحویل جامعه دهد. مادر خوب می تواند زنان و مردان بزرگی را به حیات اجتماعی و به تاریخ بشری تقدیم کند و نقش غیرمستقیم خود را در تعالی جامعه به انجام رساند و در تکامل اجتماعی سهم بسزایی داشته باشد.

در تاریخ معاصر، در کشورهای جهان سوّم و جوامع اسلامی، به تقلید و تشویق بیگانگان، همواره شاهد دور کردن زنان از وظایف مادری و جدا ساختن کودک از دامان پرعطوفت مادر بوده ایم.

نهضت های غربی یا غربزده که به دنبال دفاع از حقوق زنان بودند، در راستای رفع نابرابری های زنان در بازار کار، نقش مادری زنان و تربیت فرزندان را یکی از عوامل عقب ماندگی شغلی زنان به حساب می آورند و برای رفع آن، گسترش وسایل پیشگیری از حاملگی، اطلاع از روش های تنظیم خانواده و حمایت مالی دولت از نگهداری فرزندان در مهد کودک ها را در بهبود موقعیت زنان در بازار کار مؤثر می دانند.[113]

به روشنی پیداست که از نگاه این دسته، پرورش نسل آینده و تربیت فرزند و مدیریت احساسات و عواطف در درون خانه، اهمیت چندانی ندارد. هر چند این نگاه افراطی، حتی از جانب برخی محققان غربی با تردید مواجه شده است:

بپذیریم این تحولات به بهای بسیار گزافی به دست آمده است؛ برای مثال از جمله آثار ناشی از این جنبش، تبدیل شدن زنان به نیروی کار و ورودشان به عرصۀ تولید اقتصادی است که پیامدهای مخرب زیادی داشته است. در نتیجه همان طوری که پیوندهای رسمی خانواده از طریق اصلاحات قانونی در حال تضعیف شدن بود، حضور زنان در خانواده، به خاطر آنکه وقت خود را به کار در خارج از خانه اختصاص می دادند، کاهش یافت. از طرف دیگر استقلال زنان از شوهران، به خاطر حقوقی که دریافت می کردند، در حال افزایش یافتن بود. شاید قربانیان اصلی فروپاشی آرام ساختار یکپارچۀ خانواده، کودکان بودند که به احتمال زیاد (جهت نگهداری) به دیگران تحویل داده می شدند و یا به حال خود رها می گردیدند. به طور کلی این تحولات، اصول و رفتارهای فردگرایانه را به طور گسترده به درون خانواده منتقل کرد.[114] وی در ادامه می آورد:

فمینیست ها به طور ضمنی یا صراحتاً، این باور را گسترش داده اند که آزادی زنان باید با رهایی آنان از خدمت به کودکان و نیز مردان آغاز شود. بر این اساس می توان ادعا کرد که به واسطۀ بسط اعتقادات فمینیستی، ما از دینداری عاطفی که باعث می گردد تا زنان از نقش مادری خود یعنی به دنیا آوردن و پرورش کودکان- بیشترین رضایت خاطر را داشته باشند، فاصله گرفته ایم. روانشناسی عمومی، ما را از این شناخت دردناک که زندگی همدلانۀ مادران با کودکان، احتمالاً مانع پیشرفت آنها می شود، به این آگاهی خودستایانه که لازمۀ شکوفایی استعداد زنان، زندگی مادران برای خود و نه کودکانشان می باشد، سوق داده است.[115]

 امام خمینی(ره) با شناخت درست از نقش مادری، بر اهمیت و ارج نهادن به آن تأکید داشته[116] و نقشه های شوم استعماری را در نادیده گرفتن این وظیفه مهمّ نقد می کند:

مع الأسف در آن حکومت طاغوتی این شغل را می خواستند از این مادرها بگیرند، تبلیغ کردند به این که زن چرا بچه داری بکند... این شغل شریف را منحطش کردند در نظر مادرها، برای این که می خواستند که مادرها از بچه ها جدا بشوند، بچه ها را ببرند در پرورشگاه ها بزرگ کنند، مادرها هم علی حده بروند یک کارهایی که آنها دلشان می خواهد بکنند.[117]

امام در ادامۀ همین سخن، شغل مادری را شغل انبیا و در راستای تربیت انسان معرفی می کند. ایشان در تبیین شرافت مادری که در جایگاه زن و علوّ مقام انسانی او نقش دارد، تأکید می کند:

شما خانم ها شرافت مادری دارید که در این شرف از مردها جلو هستید و مسئولیت تربیت بچه در دامن خودتان دارید. اول مدرسه ای که بچه دارد، دامن مادر است. مادر خوب بچۀ خوب تربیت می کند و خدای نخواسته، اگر مادر منحرف باشد، بچه از همان دامن مادر، منحرف بیرون می آید... حرف مادر، خُلق مادر، عمل مادر در بچه ها اثر دارد.[118]

6. ایجاد زمینه های لازم برای تحصیل و تدریس

تعلیم و تعلّم در زمینه های مختلف علم و فرهنگ، با تأکید بر تربیت و تهذیب نفس، تأمین کنندۀ شخصیت و منزلت علمی، فرهنگی و معنوی زن و نشانۀ کرامت انسانی اوست.

انسان در سایۀ علم و دانش ورزی است که به درک صحیح از جهان هستی و نقش خود در این عالم پر رمز و راز پی می برد و به سوی کمال گام برمی دارد؛ از این رو، در اسلام، نه تنها زنان از حق تحصیل و علم آموزی برخوردارند، بلکه این امر از وظایف زن و مرد مسلمان به حساب آمده است.[119]

امام خمینی با تکیه بر معارف اسلامی، غایت تمام علوم را به کمال رساندن انسان معرّفی می کند؛[120] لذا زنان را به علم آموزی و رسیدن به استقلال علمی و فکری تشویق می کند تابتوانند به رشد وکمال رسیده، با هوشیاری کامل، درصحنۀ جامعه حضور یابند.

ایشان نهضت مبارک تحصیل و سوادآموزی را از برکات نظام اسلامی برشمرده، می گوید:

زنان شیردل و متعهّد، همدوش مردان عزیز، به ساختن ایران عزیز پرداخته، چنان که به ساختن خود در علم و فرهنگ پرداخته اند و شما شهر و روستایی را نمی یابید، جز آن که در آن ها جمعیت هایی فرهنگی و علمی از زن های متعهّد و بانوان اسلامی ارجمند به وجود آمده است.[121]

ایشان در جایی دیگر، در قدردانی از زحمات زنانی که زحمت نشر و گسترش علم و فرهنگ اسلامی را به دوش می کشند، می آورند:

درود بی پایان بر زنان متعه‍ّدی که اکنون در سراسر کشور، به تربیت نوباوگان و تعلیم بی سوادان و تدریس علوم انسانی و آموزش فرهنگ غنی قرآنی اشتغال دارند.[122]

در پایان، یادآور می شویم که انقلاب اسلامی ایران و نقش فعال زنان در آن، شاهدی صادق بر مدعاست که با تمسک به قوانین حیات بخش اسلام می توان، به احقاق حقوق زنان و احیای کرامت انسانی آنان دست زد و به شکوفایی استعدادهایشان کمک کرد.زنان ایران اسلامی به بهترین شکلِ ممکن، با ایثار و فداکاری خود، در جریان انقلاب و جنگ تحمیلی، نقشِ تعیین کنندۀ خود را در حیات اجتماعی جلوه گر ساختند.

همۀ این ها در سایۀ اجرای احکام الهی و با رهبری و رهنمودهای امام خمینی(ره) و سایر اندیشمندان دینی تحقق یافت؛ نه در زیر لوای حرکت های فمینیستی و پیروی از الگوهای وارداتی که برای زنان غرب، تباهی، بدنامی و لکه دار شدن کرامت و شرافت انسانی آنها را به ارمغان آورد.

به امید آن روز که با بسترسازی بیش تر برای اجرای احکام اسلامی، به جامعه ای سرشار از مهر، عطوفت و حقوق و کرامت انسانی برسیم. ان شاء الله.

نتیجه

مباحثی که در غرب و اندیشه های سیاسی آنان راجع به زن و کرامت او مطرح شده، نه تنها بنیادی نبوده بلکه نگاهی صرف دنیایی به کرامت انسان به طور کلی و زن به طور اخص داشته است که زنان را هم چون کالایی صرف در بازار پیشرفت صنعت مطرح می کنند که نه تنها کرامت انسانی او را مطرح نمی کنند بلکه او را به سوی فساد و تباهی سوق می دهند. اما نگاه امام به کرامت زن چون نگاهی الهی است، به کرامت واقعی آن پرداخته است و از نگاه نگارنده نگاه امام به کرامت زنان کامل ترین نگاه از میان ایسم ها می باشد.

منابع

 قرآن کریم.

1. جامعه شناسی، آنتونی گیدنز، ترجمه منوچهر صبوری، چاپ پنجم، نشر نی، تهران، 1378.

2. مجله جامعه سالم، مقاله: «دفاع از برابری تعارض قانونی و سیاسی زنان»، آندراس ابی، و وزینسرجی، جنبش های حقوق برابر در اروپا، ترجمه مریم خراسانی، سال 6، ش 30، 1375.

3. زن دین سیاست، زهرا آیت اللهی، چاپ اول، نشر شورای فرهنگی اجتماعی زنان، تهران، 1380.

4. عوالی اللئالی، ابن ابی جمهور، چاپ اول، چاپخانه سیدالشهدا، قم، 1403 ق.

5. کنیزک کردن زنان، جان استوارت میل، ترجمه خسرو ریگی، چاپ اول، نشر بانو، 1377.

6. مجله کتاب زن، مقاله: «افول خانواده در آمریکا و انگلیس»، ترجمه و تدوین: سید محمدکمال سروریان، ش26.

7. مجله کتاب زن، مقاله: «زنان و آینده خانواده» (قسمت اول)، الیزابت فاکس ـ جلووف، مترجمان: دکتر اصغر افتخاری و محمد تراهی، ش 16.

8. زن در نگاه روشنفکران، زهرا تشکری، چاپ اول، طه، تهران، 1381.

9. فمینیسم دموکراسی و اسلام گرایی، نیره توحیدی، چاپ اول، لوس آنجلس، دسامبر 1966.

10. درآمدی بر جامعه شناسی (نگرش های فمینیستی)، پاملا ابوت و کلر والاس، ترجمه مریم خراسانی و حمید احمدی، تهران، دنیای مادر، 1376.

11. حکایت کشف حجاب، واحد تحقیقات موسسه فرهنگی قدر ولایت، چاپ دوم، 1375.

12.زن  در آیینه جلال وجمال، عبدالله جوادی آملی، چاپ چهارم، نشر اسراء قم، 1378.

13. الاجتهاد والتقلید، روح الله خمینی،چاپ اول، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، 1376.

14. شرح چهل حدیث، روح الله خمینی، چاپ 25، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، 1381.

15. صحیفه امام، روح الله خمینی، چاپ دوم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، 1379.

16. کتاب البیع، روح الله خمینی، چاپ اول، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، 1379.

17. کشف اسرار، روح الله خمینی، بی تا.

18. جنسیت، اشتغال و اسلام گرایی، الهه رستمی، ترجمه رویا رستمی، چاپ اول، انتشارات جامعه ایرانیان، تهران 1379.

19. کتاب صبح( توسعه)، شهریار زرشناس، چاپ دوم، نشر کتاب صبح، تهران، 1380.

20. واقعه کشف حجاب، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، سازمان مدارک علمی، 1371.

21. غربی سازی جهان، سرژ لاتوشه، ترجمه فرهاد مشتاق صفت، چاپ اول، تهران ، 1379.

22. مجله زنان، مقاله: «قبض و بسط حقوق زنان»، عبدالکرِیم سروش، ش59، ص33 ـ 35.

23. حقوق مدنی ایران، سیدعلی شایگان، به کوشش محمدرضا بندرچی، چاپ اول،  تهران، طه، 1375.

24. جریان شناسی دفاع از حقوق زن، ابراهیم شفیعی سروستانی، چاپ اول، مؤسسه فرهنگی طه، تهران، 1389.

25. علل الشرائع، شیخ صدوق، چاپ اول، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت، 1408ق.

26. تاریخ الطبری، محمدبن جریر طبری، چاپ مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت بی تا.

27. امنیت قضایی زنان در ایران، مهرانگیز کار، ایران نامه، سال پانزدهم، ش 3.

28. زنان در بازار کار ایران، مهرانگیز کار، چاپ دوم، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، تهران، 1379.

29. کنز الفوائد، ابی الفتح محمد بن علی کراجکی، چاپ دوم، چاپخانه مصطفوی، قم، 1410ق.

30. تمدن اسلام و عرب، گوستاو لوبون، ترجمه محمد تقی فخر داعی گیلانی، چاپ چهارم، مطبوعاتی اعلمی، تهران، 1334.

31. مجله کتاب زن، مقاله: «غرب و پدیده خانواده های تک والدی»، ترجمه: فاطمه بختیاری- هاجر حسینی، ش 24.

32. فصلنامه معرفت، مقاله: «فمینیسم»، محسن رضوانی، ش 67.

33. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الاطهار، محمد باقر مجلسی، چاپ دوم، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403 ق - 1983 م.

34. نگاهی به فمینیسم، معاونت امور اساتید معارف، تازه های اندیشه 2، چاپ اول، طه، قم، 1377.

35. مسأله حجاب، مرتضی مطهری، چاپ چهل و دوم، صدرا، قم، 1374.

36. نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری، چاپ 27، صدرا، قم، 1374.

37. ماهنامه زنان، مقاله: «این همه هراس از فمینیسم، چرا؟»، ترجمه نازنین شاه رکنی، ش 109، سال 83.

38. لذات فلسفه، ویل دورانت، ترجمه عباس زریاب، چاپ هشتم، تهران، نشر دانشجوئی، 1373.

39. مجله راه نو، مقاله: «غرب، غریب نه غالب»، ساموئل هانتینگتون، سال اول، ش6، خرداد 1377.

 

منبع: مجموعه آثار همایش بین المللی امام خمینی (س) و قلمرو دین (1) «کرامت انسان»، ج1، ص469.

پی نوشت ها:



[1]. فرقان (25): 62؛ ص(38 ): 26.

[2]. اسراء (17): 70.

[3]. بقره (2): 29.

[4]. حجرات (49): 13؛ تین(95 ): 5 ـ 6، اعراف(7): 179.

[5]. تمدن اسلام و عرب، ص 519 -520.

[6]. لذات فلسفه، ص 149 ـ 150؛ حقوق مدنی ایران، ص 264.

[7] . مجله جامعه سالم، مقاله:«دفاع از برابری تعارض قانونی و سیاسی زنان، جنبش‏های حقوق برابر در اروپا»، آندراس ابی و جی وزینسر، سال 6، ش 30، اسفند 1375.

[8]. نگاهی به فمینیسم، ص 8 .

[9]. کنیزک کردن زنان، مجدداً همین کتاب با نام انقیاد زنان، ترجمه علاءالدین طباطبائی، به چاپ رسید.

[10]. جامعه ‏شناسی، ص 188 - 189، 200، 347 ـ 348.

[11]. درآمدی بر جامعه‏شناسی (نگرش‏های فمینیستی)، ص 206؛ درآمدی بر ایدئولوژی‏های سیاسی، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، ص 409 و 251، به نقل از: فصل‏نامه معرفت، مقاله: «فمینیسم»، محسن رضوانی، ش67.

[12]. لذات فلسفه، ص 99 و 151.

[13]. زنان در بازار کار ایران، ص 11 و 98.

[14]. همان، ص97؛ جنسیّت، اشتغال و اسلام‏گرایی، ص 25.

[15]. مجله راه نو، مقاله: «غرب، غریب نه غالب»، ساموئل هانتینگتون، سال اول، ش 6، خرداد 1377.

[16]. غربی‏ سازی جهان، ص 36 ـ 42؛ کتاب صبح (توسعه)، ص 19 ـ 34.

[17]. زن در نگاه روشنفکران، ص 11ـ 13.

[18]. ر.ک: حکایت کشف حجاب، ص 19 -31 ؛ و واقعۀ کشف حجاب، ص 18.

[19]. صحیفه امام، ج 7، ص 338.

[20]. همان، ج10، ص 5.

[21]. همان، ج7، ص333.

[22]. همان، ج 13، ص191.

[23]. فمینیسم، دموکراسی و اسلامگرایی، ص10.

[24]- ماهنامه صبح، ش 66، بهمن 1375، ص 8.

[25]. فمینیسم، دموکراسی و اسلام‏گرایی، ص 14؛ و نیز ر.ک: مجلۀ زنان، ش 1،13، 25، 26، 37، 38،63، 109.

[26]. ر.ک: تبیان، دفتر هشتم (زنان)، ص223 ـ280.

[27]. صحیفه امام، ج9، ص 344 ـ 345.

[28]. ایراننامه، مقاله: «امنیت قضایی زنان در ایران»، مهرانگیز کار، سال پانزدهم، ش 3، ص 422.

[29]. هر یک از این افراد در فعالیت‏های خود نگاه تازه‏ای از حضور اجتماعی زن و تأکید بر حقوق فردی او ابراز می‏داشتند.

[30]. ر.ک: جریانشناسی دفاع از حقوق زن، ص 75 ـ 87.

[31]. مجله کتاب زن، مقاله: «غرب و پدیده خانواده‏های تک والدی»، ش 24.

[32]. همان، مقاله: «افول خانواده در آمریکا و انگلیس»، ش26.

[33]. صحیفه امام، ج12، ص 274.

[34]. ر.ک: همان، ج6، ص300.

[35]. همان، ج21، ص416؛ ج 6، ص 301.

[36]. همان، ج13، ص 192.

[37]. همان، ج 8، ص 90 ـ 91.

[38]. مجلۀ زنان، مقاله: «این همه هراس از فمینیسم، چرا؟»، ترجمه نازنین شاه ‏رکنی، ش 109، سال 83، ص 58.

[39]. همان.

[40]. کشف اسرار، ص 182- 186،290- 291، 300.

[41].ر.ک: کتاب البیع، ج 2، ص 618- 619.

[42] . ر.ک: مجله زنان، مقاله: «قضاوت زن»، سال اول، ش 4؛ همان، مقاله:«داوری زنان در اختلافات خانوادگی»، سال اول، ش 6؛ همان، مقاله: «اجتهاد و مرجعیت زنان»، سال اول، ش 8؛ همان، مقاله:«بلوغ دختران فقهی یا طبیعی»، سال چهارم، ش 25؛ همان، مقاله:«خون‏بهای زنان چرا نابرابر»، سال ششم، ش 37.

[43]. فمینیسم، دموکراسی و اسلامگرایی، ص63.

[44]. مجله زنان، مقاله:« قبض و بسط حقوق زنان»، عبدالکریم سروش، ش59، ص33 - 35.

[45]. جریانشناسی دفاع از حقوق زن، ص 99 ـ 109.

[46]. الإجتهاد والتقلید، ص 6- 7.

[47]. همان، ص 9- 17.

[48]. مجله زنان، ش 82، ص 49.

[49]. کشف اسرار، ص183 .

[50]. صحیفه امام، ج21، ص 289.

[51]. کشف اسرار، ص 315.

[52]. کتاب البیع، ج 2، ص 619 و 625؛ صحیفه امام، ج 20، ص 452.

[53]. ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 177- 178، 217.

[54]. صحیفه امام، ج4، ص 364.

[55]. نساء (4):1.

[56]. اعراف‏(7): 189؛ زمر (39): 6؛ نحل ( 16): 72.

[57]. علل الشرائع ، ج1، ص 30.

[58]ن در آیینه جلال و جمال، ص 44.

[59]. نظام حقوق زن در اسلام، ص122- 126.

[60]. کتاب زن (قسمت اول)، مقاله:«زنان و آینده خانواده»، الیزابت فاکس، ش 16.

[61]. صحیفه امام، ج5، ص 189.

[62]. همان، ج4، ص 364.

[63]. روم (30 ): 21.

[64]. نظام حقوق زن در اسلام، ص 76.

[65]. صحیفه امام، ج 9، ص 197.

[66]. ر.ک: همان، ج7، ص332؛ ج 8، ص 90.

[67]. صحیفه امام، ج8 ، ص 91.

[68]. روزنامه جمهوری اسلامی، 1/8/1376.

[69]. نظام حقوق زن در اسلام، ص 247.

[70]. صحیفه امام، ج 6، ص 302.

[71]. شرح چهل حدیث، ص 17.

[72]. کشف اسرار، ص 312.

[73]. صحیفه امام، ج9، ص 462.

[74]. همان، ج 14، ص197- 198.

[75]. نظام حقوق زن در اسلام،‏ ص 124.

[76].همان، ص 98.

[77]. ر.ک: صحیفه امام، ج18، ص 401 – 402 ؛ ج 14، ص 355 ـ 356.

[78]. نساء (4): 1؛ زمر (39): 6؛زن در آیینه جلال و جمال، ص44.

[79]. مؤمن(40): 40؛ نساء (4): 124؛ آل عمران (3): 193 ـ 195.

[80]. نحل (16): 97.

[81]. نازعات (79 ): 40 ـ41؛ حجرات (49): 13.

[82]. زمر(39): 9.

[83]. آل‏عمران (3 ): 17.

[84]. احزاب ( 33): 35.

[85]. حجرات (49): 13.

[86]. صحیفه امام، ج 7، ص 337.

[87]. ر.ک: همان، ص 340؛ ج 17، ص 473؛ کشف اسرار، ص 126.

[88]. صحیفه امام، ج 6، ص300.

[89]. همان، ج4، ص427.

[90]. همان، ج6، ص300 – 301.

[91]. همان، ج7، ص339.

[92]. ر.ک: همان، ج14، ص2.

[93]. همان، ج15، ص 268.

[94]. همان، ج9، ص 369.

[95]. همان، ج10، ص395.

[96]. صحیفه امام، ج 5، ص239.

[97]. همان، ج 16، ص84.

[98]. همان، ج9، ص 196.

[99]. همان، ص551.

[100]. ر.ک: همان، ج6، ص436.

[101]. صحیفه امام، ج4، ص 247.

[102]. ر.ک: همان، ج10، ص 103- 104.

[103]. صحیفه امام، ج4، ص364.

[104]. بحار الانوار، ج 63، ص117 ـ 118.

[105]. تاریخ الطبری، ج ص 77.

[106]. نساء (4): 97- 98.

[107]. زن، دین، سیاست، ص 43- 53.

[108]. مسأله حجاب، ص223.

[109]. صحیفه امام، ج 4، ص414.

[110]. ر.ک: همان، ج 4، ص 436.

[111]. صحیفه امام، ج19، ص 183.

[112]. همان، ج13، ص193.

[113].زنان در بازار کار ایران، ص 72 و 89.

[114]. کتاب زن، مقاله:«زنان و آینده خانواده»، (قسمت اول)، الیزابت فاکس، ش 16.

[115]. همان، (قسمت سوم)، ش 18.

[116]. ر.ک: صحیفه امام، ج 7، ص 283 - 284 و 504.

[117]. صحیفه امام، ج8 ، ص 90 ـ 91.

[118]. همان، ج 7، ص 238.

[119]. عوالی اللئالی، ج 4، ص 70؛ کنز الفوائد، ص 239.

[120]. ر.ک: صحیفه امام، ج3، ص 218.

[121]. صحیفه امام، ج12، ص 275.

[122]. همان، ج14، ص 317.

. انتهای پیام /*