جامعیت و جاودانگی اسلام و احکام آن با توجه به عنصر زمان و مکان

 نعمت الله الفت

  بسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم

مقدّمه

عن ابی جعفر(ع) قال: ان الله تبارک و تعالی لم یدع شیئاً تحتاج الیه الامة الی یوم القیامة الاّ انزله فی کتابه و بیّنه لرسول و جعل لکل شیء حدّاً و جعل علیه دلیلا یدل علیه و جعل علی من تعدی الحد حدا[1].

درخشش خوشید عالمتاب اسلام در عصر حاضر که از انفاس قدسیه احیاگر اسلام ناب محمّدی(ص) حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه تلألو نمود، فروپاشی نظام دو قطب حاکم بر جهان را نوید داد. امروز دنیا شاهد سقوط و افول نظام بی پایه و اساس کمونیسم است. نظامی که در ممالک اسلامی هم نفوذ کرد. این شجرۀ خبیثه الحاد را با تصویری زیبا و فریبنده، تبلیغ، می نمود. با وجود این، کمونیسم، خود را نظامی جاوید و جامع می دانست و در عین حال، گردش دورانها را تا رسیدن به جامعۀ بی طبقۀ کمونیستی، جبری و گریزناپذیر بر می شمرد و آن را از قوۀ تعقل و قدرت بشر دور می دانست[2]. بحمدالله، همان طور که امام راحلمان فرمودند، بار دیگر طاق کسرای زورمداران و عهدشکنان الهی فروریخت و یاد اینان هم، همانند اجدادشان به موزۀ تاریخ سپرده شد.[3]

در این میان، قطب دیگر که میدان را از رقیب خالی دید، به تلاش و جنب و جوش افتاد که با ایدۀ نظم جدید جهانی، خود را آقای منحصر به فرد جهان اعلام نماید. افکار پلید و حاکم بر وجود استعمارگر خویش را تنها راه سعادت برای بشر امروز معرّفی می کرد و حکومت و حاکمیتش را بهشت برین و مدینۀ فاضله و جنّت موعود همۀ نسلهای بشر از آغاز تاکنون می نامید. دورنمای آزادی در مکتب او بی قیدی کامل است، ولی دموکراسی را تنها در خدمت و در جهت منافع خود معنادار می داند. سرکوب و چپاول، قتل و غارت و کودتا و اشغال سرزمین را برای خود عین دموکراسی و آزادی و وظیفه تلقّی می کند و مبارزه برای استقلال را تروریستی می پندارد و حق خواهی و عدالت جویی را ضد حقوق بشر.

اما در همین خواب و خیالها بود که خود را در مقابل نیروی عظیمی یافت که هرگز به مخیّله اش نمی گنجید. هرگز تصور نمی کرد که چنین قدرتی هم وجود دارد. از هر سوی جهان، خفتگان بیدار شدند و شعار اسلام خواهی سر دادند.

در مانده و وامانده به جبهه گیری در مقابل این سیل خروشان، با همه قوایش، پرداخت تا چند روزی بر عمر رو به زوال خود بیفزاید و نظام از درون پوسیدۀ سرمایه داری و سرتا پا شهوت پرستی را به روی پا نگهدارد. ولی دیگر دوران منفعت طلبی گذشته است.

اینک دشمن دیرین اسلام، که تنها اسلام را دشمن و مانع خویش می بیند، با وقاحت تمام دست به هر جنایتی می زند و با هر سلاحی که در اختیار دارد، برای از بین بردن اسلام و مسلمین، مکر و حیله می نماید؛ غافل از اینکه «و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین». (آل عمران  /  54 )

در این رهگذر، از تاکتیکها و تکنیکهای جدید و قدیم خویش بهره می جوید و به واسطۀ غافلان و مزدوران خود در میان ملل مسلمان و غیر مسلمان، القای شبهه و سمپاشی می کند و زمزمۀ اینکه شریعت مقدس اسلام برای عصر حجر و مردم آن زمان مناسب است و جوابگوی مشکلات و تحولات این عصر نمی تواند باشد، سر می دهد شبهه ای که از دیر زمان حربۀ آنان بوده، آن را به شکلها و جلوه های جدیدتری مطرح می نماید. همان گونه که اقوام سلف اینان، با غرور و نخوت تمام در برخورد اوّلی با اسلام و پیامبر گرامی(ص) چنین راه و رسمی را داشتند. و بعد از تسلیم و پذیرش اسلام، سعی در اغفال پیروان این شریعت خداوندی نمودند تا آنان را از جادۀ اصلی منحرف کنند و هر روز در پرورش و القای این شبهات تلاش خود را مضاعف می کردند. مطالبی از قبیل مطالب ذیل در سیر تاریخی بحث، مسائل جدید و تازه ای نیست:

 ـ گفته می شود اسلام در زمان خودش تحوّلی عظیم بود، و مترقی ترین اندیشه را ارائه کرده است، ولی در شبه جزیرۀ عربستان و دوران جاهلیت.

 ـ مقتضیات زمان و نیازمندیهای بشر دائماً تغییر می کند و احکام و قوانین ثابت نمی تواند پاسخگوی نیازهای متنوع و دائماً در حال تغییر باشد. به عبارت دیگر جمع بین ثابت و متغیّر، جمع بین ضدّین است و محال.

 ـ و بشر در حال تکامل است و یا به عبارت بهتر، جهان در حال رشد و تعالی است و دین هم از این مقوله نمی تواند در استثنا باشد.

 ـ گسترش اجتماعات اولی وایجاد جوامع شهری و تغییر نظام قبیله ای موجود در صدر اسلام و ایجاد سیستمها و نظامهای حکومتی و دولتی، تدوین قوانین جدید و خاص خود را می طلبد. اسلام عصر حجر و مردم دوران جاهلیت که این مسائل را ندیده اند و تصوری از آن نداشته اند پس چگونه می تواند جواب این تحولات را بدهد و پا به پای آن گام بردارد؟

کم کم این شبهه با پیشرفت تکنولوژی و صنعت و ایجاد روابط و ارتباطات پیچیده و تقسیم علوم و فنون به رشته های متنوع و مختلف، قوّت بیشتری گرفت، و ایده ها و مکاتب جدیدی به وجود آورد.

 علاّمه بزرگوار و شهید عالی مقام مرتضی مطهری(ره) مهمترین مسألۀ اجتماعی روز را «اسلام و مقتضیات زمان می داند و شناخت صحیح اسلام واقعی را به عنوان یک فلسفۀ اجتماعی و یک ایدئولوژی الهی و یک دستگاه سازندۀ فکری و اعتقادی همه جانبه و سعادتبخش و نیز شناخت شرایط و مقتضیات زمان را و تفکیک واقعیّات ناشی از تکامل علم و صنعت از پدیده های انحرافی و عوامل فساد و سقوط را دو ضرورت فوری می نامد که باید به آن پرداخته شود.[4]

وی در ادامۀ سخنان خود شبهه را این گونه تقویت می کند که چگونه ممکن است چیزی که در ذات خویش ثابت و لایتغیر است با چیزی که در ذات خود متغیر و سیّال است توافق و هماهنگی داشته باشند؟... آیا ممکن است جامه ای که برای یک کودک دو ساله دوخته می شود تا بیست سالگی او مورد استفاده قرار گیرد، در حالی که جامه در طول بیست سال همان است که بوده و تن کودک ماه به ماه و سال به سال رشد می کند و بر ابعادش افزوده می گردد؟!

باید اعتراف کرد که مشکلی است و ارائه راه حل صحیح آن چندان آسان نیست...»[5]

بنابراین ضرورت بررسی همه جانبۀ موضوع برای دستیابی به پاسخ صحیح در دفع شبهه روشن می گردد. صرف ادّعای جامعیت و جاودانگی در جهان غوطه ور در علم خیالی و تجربی دیگر پذیرفته نیست و باید با ادلّۀ محکم و قوی اثبات گردد تا عقل بشر در مقابل آن ادلّه خاضع گردد.

با نگرشی عمیق به وضعیت فعلی جهان اسلام در خواهیم یافت که چرا پیر خردمند و فرزانۀ زمان، امام راحل(ره)[6] فتح بابی در شیوۀ اجتهاد کردند و فرمودند: اجتهاد، همان اجتهاد سنتی و فقه جواهری باید باشد. یعنی با تتبع در ادلّه و استخراج حکم از منابع، و نه از روی ذوق و سلیقه و استحسان و قیاس. ولکن این اجتهاد باید پاسخگوی نیازمندیهای انسان بر اساس زمان و مکان باشد، به این معنا که اجتهاد در قبال نص مردود است و باید بر دیوار زد، امّا فقیه نمی تواند به علّت عدم نص یا تعارض نصوص و یا... از فتوا دادن در مورد موضوعی که سابقه موضوعیت نداشته یا تغییر و تبدیل در اوصاف و شرایط موضوع پیدا شده است، استنکاف نماید و یا فتوا به احتیاط دهد. و یقیناً هر دو صورت خطر بزرگی است که کیان اسلام را تهدید می کند.

انگیزه و هدف ما در این مقاله، رهیابی به پاسخ این مشکل از طریق و شیوه ای است که علمای سلف و معاصر در اجتهاد به کار می گیرند. تمامی وسع و توان را در کشف پاسخ صحیح به کار می گیریم و ملاک، ادله مورد تسالم کل است. سعی بر این است که از ذوق و سلیقه و ذهنیات شخصی پرهیز شود مقالۀ حاضر در دو مبحث تهیه و تنظیم شده است. نخست به بررسی علل جامعیت و جاودانگی شریعت اسلام و احکام آن می پردازیم و بعد اقوال دانشمندان را دربارۀ این موضوع با جوانب مختلف آن مورد نظر قرار می دهیم و در پایان ادله خویش را مطرح می کنیم.

فرضیۀ ما در نوشتۀ حاضر جهانشمولی اسلام از ازل تا ابد است. همان گونه که خداوند آن را دین جامع و جاوید قرار داده است و رسالت پیامبرش را برای همۀ افراد بشر،[7] و بر صحت مدّعای خویش، علاوه بر کلام خالق هستی و مرتبطین به وحی، خضوع عقل و فطرت آدمی را نسبت به این مدّعا، شاهد می آوریم.

بعد از قبول اینکه اسلام دینی جامع و جاودانی است، این شبهه که سئوال اصلی نوشته حاضر است، مطرح می شود. اگر اسلام دینی است تغییرناپذیر، و جاودانی، بنابراین، چگونه می تواند پاسخگوی شرایط دائماً در حال تغییر زندگی بشر باشد. به عبارت رساتر، دو شئی ای که یکی در ذاتش ثابت و لایتغیر است و دیگری خاصیت ذاتی اش تغییر و تحول است، چگونه می شود با یکدیگر همزیستی و هماهنگی داشته باشد و فراتر از آن، شئ ثابت بخواهد راهنما و هادی متغیر باشد؟! علاّمه شهید مرتضی مطهری در اینباره می نویسد:[8]

و باید قبول کرد که بین این دو مقوله تضاد و تناقض است، و برای رفع آن، یا باید ثابت همرنگ و همشکل متغیر گردد به این معنا که همیشه در امر ثابت، تغییرات، نسخها و اصلاحها و آرایشها و پیرایشهایی صورت گیرد و یا اینکه تغییر ثابت شود و زمان را متوقف نمود. فرض دوّم که محال است. بنابراین دین باید تغییر کند و هر روز خود را با مقتضیات روز وفق دهد. (این خلاصه اشکال).

در پاسخ این شبهه، بطور اجمالی می توان گفت: هم در معنای جاودانگی و ثبات و هم در معنای زمان و مکان مغالطه صورت گرفته است. نه آنکه گفته شد قوانین اسلام ثابت است و لایتغیر در کلیت می توان پذیرفت و قبول نمود که هیچ تغیری در قوانین اسلامی رخ نمی دهد. و نه اینکه شرائط و مقتضیات زمان و مکان بگونه ای است که غالبا تصور می شود و گفته می شود لازمۀ زمان این است که همه چیز تغییر کند. بنابراین هم در اسلام عناصری ثابت و عناصری متغیر وجود دارد و هم در زمان، هیچ تضاد و تناقضی در بین نیست قبل از ورود به مطالب اصلی، بررسی و شناخت اجمالی موضوع مورد بحث، ضروری به نظر می رسد. مقصود ما از جامعیت و جاودانگی شریعت این نیست که هیچگونه تغییر و تحوّلی در قوانین شریعت راه ندارد و تمامی احکام، اعمّ از احکام کلّی و جزئی، ثابت و لایتغیرند، حتی احکامی که از سوی پیامبر اکرم(ص) به عنوان حاکم در موردی خاص صادر شده است. و یا منظور ما از جامعیت این نیست که همۀ احکام مورد نیاز در طول زمان به طور جزئی و تفصیلی در شریعت موجود است، بلکه معنای مورد نظر از جامعیت شمول افرادی و زمانی است، ولی به طور کلّی و اجمالی و نه به طور جزئی و تفصیلی. و آنچه مسلم است و مورد اتّفاق همه، در بر داشتن قرآن و شریعت مقدس اسلام، تمامی تعالیم لازم و ضروری برای رسیدن انسان به کمال مطلق می باشد.

منظور از جاودانگی، ابدیت شریعت مقدس اسلام و قوانین آن است. یعنی احکام و قوانین آن نسخ ناپذیر است، ولی این بدین معنا نیست که تغییرپذیر هم نیست. چون وضع احکام به دست شارع است، نسخ آن هم باید به وسیلۀ شارع اعلام گردد. امّا هر تغییری نسخ نیست، همچون تغییر و تبدیل موضوع حکم و ورود به قلمرو موضوع دیگر و یا تغییر فتوا و حکم حکومتی و یا استخراج حکم جدید از اصول کلّی. و به این جهت است که راه جهاد مفتوح گشته است تا پاسخگوی نیازهای واقعی انسان باشد.

و منظور از شرایط و مقتضیات زمان و مکان و یا نیازمندیهای انسان، هر آنچه دیده بیند و دل خواهد، نیست، بلکه مقصود نیازهایی است که علم نیالوده به وهم و شهوت آن را ایجاب می کند و عقل آن را درک[9].

بنابراین اگر راه حلی که ارائه می شود در بعضی موارد ظاهراً پاسخ ندهد، نه از باب نقض راه حل باشد، بلکه از جهت نقص مقدمات و چیدن آنها خواهد بود.

 

مبحث اول

بررسی علل جامعیت و جاودانگی شریعت اسلام و احکام آن

قال الله تعالی: ان الدین عند الله الاسلام. (آل عمران  /  19).

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن          ظلمات است بترس از خطر گمراهی

آنگاه که فرشته وحی بر پیامبر اکرم(ص) پیام رب را خواند و نشان پیامبری بر سینۀ اُمّی او نشاند، قلب حضرت به اندازۀ جهان خلقت، از ازل تا ابد، وسعت یافت و معارف کامل را از سرچشمه معرفت آموخت و گنجینۀ اسرار الهی گشت. در قالب آیات الهی راز بندگی و کمال به او تعلیم داده شد و او هم برای مردم بر خواند تا از این سمت و سو، طریق هدایت را بپیمایند و در نهایت رب الارباب، مهر خویش بر آن بنهاد و فرمود: «ان الدین عند الله الاسلام». تنها و تنها همین راه و روش نزد من پذیرفته است و دیگر هیچ راهی وجود ندارد. آنچه تصور شود سراب است و سرابها بر مرکب خیال باطل سوارند.

رسالت نبی(ص) به انتخاب حبیب حق از سوی حق و انتصاب وی به جانشینی پیامبر(ص) در روز اتمام دین و اکمال نعمت پایان پذیرفت و ندا آمد که: «یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و اِن لم تفعل فما بلّغت رسالته»[10]. رسول خدا هم در روز غدیر خم فرمان حق را اعلام نمود: «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه»[11]. و بدین سان رسالت پیامبر گرامی اسلام تکمیل گشت و به احسن وجه مقبول درگه حق واقع شد.

آری، از دید حق، رشتۀ اتصال همه خدمات و وظایف انجام شدۀ نبی(ص) ولایت علی(ع) است، و الاّ همۀ آنها ابتر و بی نتیجه خواهند بود؛ علی(ع) و اولادش حبل الله المتین هستند که برای امّت راهی جز پیروی از آنان نیست. مشعل هدایت در دست اینان است و تنها از سمت و سویی که علی(ع) و اولاد بزرگوارش نشان می دهند، می توان به سفر الی الحق ادامه داد و به حق واصل گشت.

آری عترت رسول الله(ص) همراه قرآن مجید، دو یادگار برجای مانده از رسول خدا(ص) است که خود فرمودند مادام که به آن دو تمسک جویید گمراه نخواهید شد: «انی تارک فیکم امرین ان اخذتم بهما لن تضلّوا: کتاب الله عزّو جل و اهل بیتی عترتی.[12]

اهل بیت پیامبر(ص) حاملان قرآنند و تنها ایشان شایستۀ فهم عمیق و تفسیر بی بدیل آنند. بنابراین در نتیجۀ ختم نبوّت و اعلام بسط شریعت اسلام، تا ابد، بستان سرسبز انوار معرفت الهی به اوصیای رسول(ص) واگذار شد و پیامبر خاتم(ص)، که علم ماکان و مایکون را در گنجینۀ دل خویش داشت، بر برگزیدۀ حق خواند و اعلام فرمود: «دستیابی به همۀ علوم و فنون مورد نیاز که در من نهفته است تنها از باب علی(ع) ممکن است و لاغیر. (انا مدینة العلم و علی بابها).[13]

از این رو، قطع رابطۀ وحی به معنای ختم نبوت، نباید این گونه تفسیر شود که وضع قوانین و یا تغییر و تحولات آنها به دست ائمۀ اطهار(ع) بعد از رحلت حضرت رسول(ص)، مثل سایر اعمال حقوقی و قانونی است که به دست بشر انجام می گیرد؛ بلکه آنچه اوصیای دین بیان نمودند، عین آموخته ای است که سینه به سینه از حضرت رسول اکرم(ص) گرفته اند و ایشان از خدا. و بدین سبب است که ولایت در دیدگاه شیعه از اصول ثابت و لایتغیر دین است و هیچ عملی قابل قیاس با آن نیست و همۀ اعمال با این ترازو محک زده و سنجیده می شوند.[14]

بنابراین ولایت تجلی اصول و فروع دین است.

«بنی الاسلام علی خمس: علی الصلاة و الزکاة و الصوم و الحج و الولایة ولم یناد بشیء مانودی بالولایة[15]. و یا در حدیث دیگر: «و لم یجعل فی الولایة رخصة... و الولایة صحیحاً کان او مریضاً او ذامال او لامال له فهی لازمة»[16].

با اعتقاد به اینکه ولایت ستون اصلی دین است، «لو لا الحجة لساخت الارض[17]»، و وجود عصارۀ همه انبیا و اولیا، وجود مقدس قائم آل محمد(ص) حضرت حجت بن الحسن ـ ارواحنا لتراب مقدمه فداه - دیگر سخن از عدم پاسخگویی احکام شریعت به نیازمندیهای بشر در بستر زمان و مکان، بیهوده و گزاف است. به اعتقاد شیعه، امام زمان(ع) به طور مستمر ناظر بر تمامی امور مسلمین است[18].

بنابراین هرجا لازم باشد وجود مبارک ایشان جلوی انحرافات و کجرویهای در دین را می گیرند و مسائل لازم دیگر را به نحو مطلوب از طریقی که خود می دانند به مردم می رسانند. و مبنای این اعتقاد می تواند قاعدۀ لطف باشد و با دلیل عقل و اتفاق علماء اُمّت و کشف رأی ایشان[19].

به اعتقاد ما سرّ اصلی جاودانگی شریعت و احکام آن در دل عنصر «ولایت» نهفته است.

 گفتار اوّل

رمزهای جامعیّت و جاودانگی شریعت اسلام و احکام آن

ادّعای جاودانگی و جهانشمولی، اعتقاد هر فکر و مکتب و نظامی است که در عالم پا به عرصه وجود می گذارد، و گرنه سخن گفتن و ترویج مکتبی با آمد خاصل لغو و بیهوده است. مهم اثبات این ادّعاست که در مورد شریعت مقدس اسلام در مباحث آتی در صدد اثبات آنیم. نخست رمزهای جامعیّت و جاودانگی را بیان می کنیم.

تعبیر به رمز در عنوان بحث حاکی از این است که نگارنده معتقد است این حقیقت را باید از درون جویا شد؛ درونی که غبار جهل، روی آن را پوشانده است و مانع رسیدن انوار معرفت به آن شده است. چون انسان فطری، یعنی انسان بما هو انسان و خالی از همۀ شوائب اوهام و تزئینات شیطان، پذیرای این حقیقت است. در واقع رمز و سری در میان نیست. ولی غافلان وقتی با حجج باطنی خویش به قضا می نشینند، گمان می کنند که اسرار مکنون یافته اند.

 الف) ـ تناسب با فطرت انسانها

اوّلین رمزی که برای جامعیت و جاودانگی شریعت مقدس اسلام مطرح می گردد، تناسب این آیین الهی با فطرت انسان است.

امروزه قبول این مطلب که خداجویی و خداپرستی فطری است و همۀ انسانها دائم در جستجوی گم شده ای هستند. آسان است و نیاز به اثبات و ارائه دلیل نیست. چون هر انسانی با رجوع به وجدان خویش آن را در می یابد. از اینرو مادی ترین افکار در هنگام بلا از درون به دنبال منجی هستند و آن را می خوانند. بنابراین، فطری بودن خداپرستی غیر قابل تردید و انکار است.

البته مقصود ما این است که انسان به طور فطری به دنبال ملجأ و مرجع است، ولی ممکن است در مصداق مورد نظر دچار اشتباه گردد. و هر چند گاهی، چیز خاصی را به گمان همان گمشده در حد عشق بپرستد و بعد از آنکه حبابهای خیال ترکید، به دنبال چیز دیگر رود. اما در نهایت حق را خواهد یافت: «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه»[20]

در مورد چگونگی تناسب شریعت اسلام و احکام آن، با فطرت بشر مطالب زیادی گفته شده است که در همین بحث، بعضی از آنها را متذکر می شویم، ولی به نظر ما، مقدم بر هر مطلبی، کلام خداوند متعال است؛ چون تنها خداست که خالق بشر است و تنها اوست که بر تمام زوایای وجودی و نیازمندیهای بشر آگاه است و تنها اوست که قادر بر برآوردن تمام نیازهای شناخته شده و شناخته نشده انسان است. و گواه بر این کلام هم، بیان خود اوست: «الذی خلق فسّوی  و الذی قدّر فهدی» (اعلی /  3)، «ومن نطفة خلقه فقدره ثم السبیل یسّره» (عبس / 21) «و نفس و ماسواها فالهمها فجورها و تقویها». (شمس 8 و 9)[21].

 1 ـ دلیل تناسب در بیان خالق:

خداوند متعال در سورۀ مبارکۀ روم، آیۀ 30 می فرماید:

«فاقم وجهک للدّین حنیفاً فطرة الله التی فطر النّاس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدّین القیّم.» (روم / 30). یعنی به آیین راست خداوند رو آر، آیینی که آفرینش انسان را بر اساس آن استوار نموده است. خلقت خدا تغییرپذیر نیست، این دین پایدار است.

علامۀ بزرگوار، فیلسوف و متفکر قرن حاضر، علامۀ طباطبائی در این باره می فرماید:

«اسلام از نظر اینکه آیینی است جهانی و نظر خاصی به جماعتی مخصوص و زمان و مکان معینی ندارد، در تعلیم و تربیت مخصوص خود «انسان طبیعی» را در نظر گرفته؛ یعنی نظر خود را تنها به ساختمان مخصوص انسانیت معطوف داشته که شرایط یک فرد انسان عادی در آن جمع باشد و مصداق انسان است. «انسان طبیعی» یعنی انسانی که فطرت خدادادی را داشته و شعور و اراده او پاک باشد و با اوهام و خرافات لکه دار نشده باشد که ما او را انسان فطری می نامیم. هرگز نمی شود تردید نمود که امتیاز نوع انسانی از حیوانات دیگر تنها با این است که انسان به نیروی خرد مجهّز است و در پیمودن راه زندگی عقل و فکر را به کار می بندد، در حالی که حیوانات دیگر از این نعمت خدادادی بهره مند نیستند ... .

روی همین اساس و نظر به این که تربیت کامل هر نوعی باید با پرورش امتیازات و مشخصات همان نوع انجام گیرد، اسلام اساس تعلیم و تربیت خود را روی اساس تعقل گذاشته است، نه عاطفه و احساس... .

و از همین جاست که دعوت دینی در اسلام به سوی یک سلسله عقاید پاک و اخلاق فاضله و قوانین عملی است که انسان فطری با تعقل خدادادی خود و خالی از شائبه اوهام و خرافات صحت و واقعیّت آنها را تأیید می کند»[22] .

 ایشان در جایی دیگر می فرمایند: «اسلام که نظر تربیتی خود را معطوف انسان فطری داشته و با دعوت خود اجتماع بشر را به اجتماع پاک فطری، که دارای اعتقاد پاک فطری و عمل پاک فطری و مقصد پاک فطری است رهبری می نماید، همان افکار بی شائبۀ انسان فطری را در اعتقاد و عمل برنامۀ لازم الاجرای خود قرار داده است. و در نتیجه مقررات خود را به دو بخش ثابت و متغیر تقسیم نموده و بخش اول را که روی اساس آفرینش انسان و مشخصات ویژۀ او استوار است، به نام دین و شریعت اسلامی نامیده و در پرتو آن به سوی سعادت انسانی رهبری می کند: «فاقم وجهک للدّین حنیفاً فطرة الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم». روی خود را به سوی دین نموده و استوار باش، در حالی که میانه روی را روش خود قرار دهی. دین همان (مقتضای) آفرینش خدایی است که مردم را روی همان نوع خلقت آفریده و خلقت خدایی تغییر پذیر نیست. دینی که بتواند انسانیت را اداره کند، همان است...»[23]

بنابراین سیستم قانونگذاری اسلام بر اساس فطرت آدمی استوار است و هیچ گونه تضاد و اختلافی میان دستورات آن و سازمان خلقت انسان وجود ندارد و رمز جاودانگی آن در همین نکته نهفته است، که مولای متقیان، امیرمؤمنان، حضرت علی(ع) در مورد علت آمدن انبیا فرمودند: «...لیستأدوهم میثاق فطرته[24]». یعنی انبیا برای آن آمده اند که از مردم بخواهند به این پیمان فطرت عمل کنند.

قبول این مطلب، پاسخگویی به عمده ترین اشکال را که در مباحث آتی به آن خواهیم پرداخت. سهل می نماید. چون منتقدین سیستم حقوقی و قانونی اسلام معتقدند که اسلام نمی تواند با وضع حاضر، جهان بشریت را اداره کند.

مفسّر کبیر قرآن، صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان، بعد از طرح این سؤال که آیا اسلام می تواند جهان بشریت را با وضع حاضر اداره کند، می نویسد: «این سؤال نیز به نوبۀ خود خالی از غرابت نیست و با توجه به معنای حقیقی اسلام ـ که دعوت قرآنی بر آن استوار است ـ بسیار شگفت آور است. زیرا اسلام یعنی راهی که دستگاه آفرینش انسان و جهان برای انسان نشان می دهد. اسلام یعنی آیین و مقرراتی که با طبیعت ویژۀ بشری تطبیق می پذیرد و به حسب سازش کاملی که با فطرت و طبیعت انسانی دارد، نیازمندیهای واقعی، نه خواسته های پنداری و تمنیّات عاطفی واحساساتی انسان را تأمین می نماید... .

اسلام، یعنی راه فطرت و طبیعت، همیشه راه حقیقی انسان در زندگیش است و با این وضع و آن وضع تغییر نمی پذیرد و خواستهای طبیعت و فطرت، نه خواستهای عاطفی و اساسی و نه خواستهای خرافی، خواستهای واقعی او و سرمنزل فطرت و طبیعت و سر منزل و مقرّ سعادت و خوشبختی اوست. لذا خدای متعال می فرماید: و اقم وجهک... [25]

ایشان بعد از ذکر این مطالب و تشریح هدایت عمومی تمامی موجودات از سوی پروردگار، اسلام را تنها مسیر هدایت انسان می دانند و می نویسند: «انسان هم در زندگی خود مسیری طبیعی و فطری و سر منزل مقصودی که کمال و سعادت و خوشبختی وی باشد دارد و ساختمان وی با تجهیزاتی مجهّز است که مسیر فطری و طبیعی وی را مشخص می دارد و به سوی منافع واقعیش هدایت می کند.» خدای متعال در وصف این هدایت عمومی، که در همۀ انواع آفرینش جاری است، می فرماید: «الذی اعطی کل شیءٍ خلقه ثم هدی...» (طه  /  50). و در وصف هدایت خصوصی، که در انسان جاری است، می فرماید: «و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقوایها، قد افلح من زکّها و قد خاب من دسّها» (شمس 8 و 9).

از بیان گذشته روشن می شود که مسیر زندگی واقعی انسان، که سعادت و خوشبختی حقیقی او را در بر دارد، راهی است که طبیعت و فطرت به سوی آن هدایت می کند و بر اساس مصالح و منافع واقعی، که مطابق اقتضای آفرینش انسان و جهان می باشد، پایه گذاری شده؛ خواه با خواستهای عواطف و احساسات تطبیق پذیرد و خواه نپذیرد. زیرا عواطف و احساسات در خواستهای خود باید از راهنمایی طبیعت و فطرت پیروی کند و محکوم آن باشد، نه طبیعت و فطرت از خواستهای بی بند و بارانه، عواطف و احساسات و جامعه بشری زندگی خود را براساس واقع بینی بنا کند، نه بر پایۀ لرزان خرافه پرستی و ایده آلهای فریبندۀ عواطف و احساسات. و همین است فرق بین قوانین اسلامی و قوانین مدنی دیگر. زیرا قوانین اجتماعی معمولی پیرو خواست اکثریت افراد جامعه می باشد، ولی قوانین اسلامی بر وفق طبیعت و فطرت است که نشان دهنده ارادۀ خدای متعال می باشد. و از همین جاست که قرآن کریم حکم و تشریع را انحصاری ساحت کبریای خداوندی می داند؛ چنانکه می فرماید: «ان الحکم الا لله». (انعام 62 و 57 و یوسف 40 و 67) «و من احسن من الله حکماً لقوم یوقنون» مائده  /  50 [26] .

علامۀ بزرگوار، شهید عالیقدر، مرتضی مطهری(ره) بر این نکته اذعان دارد که سرّ ماندگاری دین، علاوه بر اینکه برآورندۀ بی بدیل نیازهای انسان است، این است که خود نیز در نهاد بشر به صورت یک خواسته متجلی است و جزو خواسته های فطری و عاطفی بشر است... و مقتضای فطرت و طبیعت انسان است و لذا باقی و برقرار است[27].

آنچه از این مطالب می توان نتیجه گرفت، این است که دین و دیندای در سرشت انسان تعبیه شده است و این حقیقتی است غیر قابل تردید و انکار. مادام که بشر وجود دارد، این فطرت هم خواهد بود، و رمز ابدیت دین هم در همین معنا نهفته است[28]. و به جهت اینکه خالق هستی با تاکید تمام تنها اسلام را دین حقیقی می داند، بنابراین باید گفت که فطرت انسان او را به دین اسلام می خواند. به گفتۀ استاد شهید مرتضی مطهری(ره): «حقیقت دین دارای ماهیتی است که بهترین معرّف آن لفظ اسلام است و این است که می گوید: «ان الدین عندالله الاسلام» (آل عمران /  19).[29] «دین راه واقعی سعادت بشر است که در اسلام متجلی است»[30].

علی رغم اینکه این کلام از سوی وجدان هر عاقل و بیداری پذیرفته می شود، ولی برای اینکه مطلب کاملاً مسجّل شود، دو روایت از امام صادق(ع) نقل می کنیم. البته روایات وارده در این خصوص زیاد است.

روایت نخست صحیحۀ هشام بن سالم است که در مورد خداپرستی است که امام صادق(ع) در جواب از تفسیر آیۀ «فطرة الله التی فطر الناس علیها» (روم  / 30) می فرمایند منظور توحید و خداپرستی است.

«علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن هشام بن سالم عن ابی عبدالله(ع) قال: قلت: «فطرة الله التی فطر الناس علیها»؟ قال: التوحید.»[31]

روایت دیگر، صحیحۀ عبدالله بن سنان است در همین باره و تفسیر آیۀ 30 سورۀ مبارکه روم که مقصود از فطرت چیست؟ امام(ع) در پاسخ می فرمایند: منظور از فطرت اسلام است.

«علی بن ابراهیم عن محمدبن عیسی عن یونس عن عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله(ع) قال سالته عن قول الله عزّوجل... فطرة الله الّتی فطر الناس علیها...» ما تلک الفطرة؟ قال: هی الاسلام.[32]

آیة الله ناصر مکارم شیرازی، صاحب تفسیر نمونه، در تفسیر آیۀ 30 سورۀ مبارکه روم می نویسد:

«خداگرایی و خداپرستی به صورت یک فطرت در درون جان همۀ انسانها قرار دارد. ممکن است بعضی در اینجا، این سخن را تنها یک ادّعا بدانند که از ناحیۀ خداپرستان جهان عنوان شده، ولی شواهد گوناگونی در دست داریم که فطری بودن خداگرایی، بلکه مذهب، را در تمام اصولش روشن می کند.

(1 ـ 1) دوام اعتقاد مذهبی و ایمان به خدا در طول تاریخ پر ماجرای بشر، خود نشانه ای بر فطری بودن آن است. چرا که اگر عادت بود، نه جنبۀ عمومی و همگانی داشت و نه همیشگی و دائمی بود. این عمومیّت و جاودانگی آن دلیل است براینکه رشتۀ فطری دارد و مورّخان بزرگ تا آنجا که تاریخ بشر را بررسی کرده اند و تا آنجا که دسترسی به دوران قبل از تاریخ دارند، هرگز «لادینی» را، جز به صورت یک استثنا، در جوامع انسانی ندیده اند. (تاریخ تمدن ویل دورانت، ج 1، ص 89 ـ 87 و 156؛ جامعه شناسی، ساموئل کینگ، ص 192).

(2 ـ 1) مشاهدات عینی در دنیای امروز

(3 ـ 1) کشفیات اخیر روانکاوان و روانشناسان در زمینه ابعاد روحی انسان.

(4 ـ 1) پناه بردن انسان در شدائد و سختیها به یک نیروی مرموز ماوراء طبیعی...»[33]

2 ـ بررسی تطبیقی بعضی از احکام اسلام با فطرت بشر

نکته مهمّی که در این بحث نباید از آن غفلت نمود، این است که باید بررسی تطبیقی احکام اسلامی را با فطرت بشر انجام داد تا محرز شود که بین کتاب تشریع و کتاب تکوین هماهنگی تام وجود دارد. از این رو صاحب تفسیر نمونه در ذیل این آیۀ مبارکه نوشته است: «آیۀ فوق بیانگر چند حقیقت است:

(1 ـ 2) ـ نه تنها خداشناسی، بلکه دین و آیین به طور کلّی و در تمام ابعاد، یک امر فطری است و باید هم چنین باشد. زیرا مطالعات توحیدی به ما می گوید میان دستگاه «تکوین» و «تشریع» هماهنگی لازم است. آنچه در شرع وارد شده، حتماً ریشه ای در فطرت دارد و آنچه در تکوین و نهاد آدمی است، مکملی برای قوانین شرع خواهد بود. به تعبیر دیگر، تکوین و تشریع دو بازوی نیرومندند که به صورت هماهنگ در تمام زمینه ها عمل می کنند. ممکن نیست در شرع دعوتی باشد که ریشۀ آن در اعماق فطرت آدمی نباشد. و ممکن نیست چیزی در اعماق وجود انسان باشد و شرع با آن مخالفت کند. بدون شک شرع برای رهبری فطرت حدود و قیود و شرایطی تعیین می کند تا در مسیرهای انحرافی نیفتد، ولی هرگز با اصل خواسته فطری مبارزه نمی کند، بلکه از طریق مشروع آن را هدایت خواهد کرد؛ وگرنه در میان تشریع و تکوین تضادی پیدا خواهد شد که با اساس توحید سازگار نیست. به عبارت روشنتر، خدا هرگز کارهای ضد و نقیض نمی کند که فرمان تکوینیش بگوید انجام ده و فرمان تشریعش بگوید انجام نده.

(2 ـ 2) ـ دین، به صورت خالص و پاک از هر گونه آلودگی، در درون جان آدمی وجود دارد و انحرافات یک امر عارضی است.

بنابراین وظیفۀ پیامبران این است که این امور عارضی را زایل کنند و به فطرت اصلی انسان امکان شکوفایی دهند...»[34]

بنابراین اسلام در تعالیم حیاتبخش خود اصل فطرت و خلقت را تکمیل می کند؛ در ژرفنای فطرت جا دارد، یعنی خود در درون بشر یک خواسته و میل باطنی است و لذا با دستگاه عظیم و حیرت انگیز جهان آفرینش کاملاً منطبق است. این مطلب مورد قبول پاره ای از اسلام شناسان غربی هم هست که به عنوان نمونه، نظریۀ مستر ویلر، نویسندۀ بزرگ انگلیسی، را نقل می کنیم.

«دیانت حقّی که من آن را با مدنیت همدوش و همراه یافتم، تنها دین اسلام است و اگر کسی بخواهد چیزی از آن بشناسد باید قرآن و نظریات علمی و قوانین و نظامات اجتماعی آن را بخواند. قرآن کتابی است دینی، علمی،  اجتماعی، تهذیبی، اخلاقی و تاریخی و بیشتر از نظامها و قوانین آن تا زمان ما به کار رفته و تا پایان جهان هم باقی خواهد ماند. اگر کسی حدود اسلام را از من بپرسد، من در تحدید آن می گویم: اسلام همان مدنیت است. آیا کسی از افراد انسان می تواند دوری از ادوار زندگی را به من نشان بدهد که اسلام مغایر با مدنیت بوده و پیشاهنگ آن نبوده باشد؟ خلاصه آنکه قرآن در هر زمان و دوری تازه و دلکش است.[35]

«شکی نیست که تک تک قوانین اسلام، جزء نظام آفرینش و با آن هماهنگ است و در جهان، قانونی، طبیعی تر و به حقیقت و واقعیت نزدیکتر، از قوانین اسلام یافت نمی شود، به تعبیر رساتر قوانین و تعالیم اسلام عین واقعیت است. لذا اگر دین اسلام طبیعی و فطری نبود، مسلماً در جزر و مدّ حوادث جهان هضم شده و یکسره نابود می گردید و اینکه تا به امروز باقی مانده، با اینکه هیچ علل مادی برای بقای خود نداشته و ندارد و بلکه تاکنون موجبات سقوط آن هم به طور کامل در هر عصر موجود بوده و هست، و سرّ اینکه این حدّ پیشرفت آن درخشان و فوق العاده است حتی دانشمندان بزرگ غرب را هم به حیرت انداخته است، آن است که چون دین اسلام یک آیین فطری و طبیعی است و قوانینش جزء ناموس جهان است، تا جهان باقی است آن نیز باقی خواهد ماند»[36].

بدیهی است که بررسی تطبیقی تمامی احکام اسلامی با فطرت بشری، هم از توان نویسنده خارج است و هم از حوصله مقاله و شاید اصلاً کاری غیر ممکن باشد. ولی «مالایدرک کله لایترک کله و المیسور لایترک بالمعسور».

آب دریا را اگر نتوان کشید            هم به قدر تشنگی باید چشید

حتّی با یک نگرش سطحی به بعضی از احکام فردی و اجتماعی اسلام، هماهنگی آن احکام با فطرت انسانی، بوضوح درک می شود. مثلاً دروغگویی که در شریعت کلید پلیدیها و زشتیها معرفی شده است و خداوند آن را مغضوب  دانسته است، (فنجعل لعنة الله علی الکاذبین)[37]، از احکامی است که طبع انسانی آن را می پذیرد و دروغ را زشت می شمارد. چون دروغ زمینۀ خیانت است. و عقل حاکم به قبح خیانت است. همین طور در مورد غضب، تهمت و افترا و غیبت، که خداوند متعال در مورد غیبت، فطرت بشری را مورد خطاب قرار می دهد و از آن سؤال می کند: «أیحبّ احدکم ان یاکل لحم اخیه».[38] در واقع، خداوند متعال می فرماید: همان گونه که طبع انسانی نمی پذیرد گوشت برادر مرده اش را بخورد، به همان نحو راضی به غیبت نیست.

در مورد خمر و شرابخواری هم که در کلام الهی منصوص است[39]، خوشبختانه دانش امروزی به مفاسد این سم مهلک پی برده است و زیانهای زیانبار بی شمار آن را برای بی خبران گوشزد نموده است و با آوای بلند و به طور قطعی می گوید الکل سبب بیماریهای گوناگون جسمی، از قبیل مری، معده، ریه، کبد و اعصاب و ... و بیماریهای روحی و اجتماعی، مثل قتل و خودکشی و خیانت و دزدی و هتک حرمت و ناموس فروشی و ... می گردد. بنابراین می بینیم که چگونه حکم ممنوعیت شرب خمر با خلقت بشری سازگار است.

از جمله قوانین اسلام، احکام حدود و قصاص و دیات است که بررسی هر یک از آنها احتیاج به رساله ای جداگانه دارد. خوشبختانه امروز رشد علمی و فرهنگی جوامع انسانی به حدّی رسیده است که هماهنگی اکثر آن قوانین الهی با مقتضای ذات بشری به آسانی درک می شود و نیاز به ارائه دلیل و برهانی نیست. به عنوان نمونه ممنوعیت بی بندوباری جنسی و تشریع مجازاتهای سنگین در شریعت مقدس اسلام برای آن، تأمین کنندۀ سلامت فرد و جامعه است. چون امروزه به خوبی معلوم شده است که از ثمرات وحشتناک همین آزادی جنسی، از دست دادن سلامت جسمی و روحی می باشد. بیماریهای خطرناک سوزاک و سفلیس و شانکر و ایدز و انواع دیگر، که جان انسانها را تهدید می کند، ارمغان آن است. از سوی دیگر سبب از هم پاشیدگی بنیاد نظام خانواده و اجتماع می گردد. اینها مطالبی نیست که احتیاج به دلیل و مدرک داشته باشد و آمار منتشره از سوی خود معتقدین به آن شیوه و مسلک، بطلان آن را اثبات می کند. تأسیس نهاد حقوقی ازدواج، با آن همه تأکید و اصرار بر انجام این سنت حسنه در اسلام، در پاسخ به این نیاز و غریزۀ فطری بشری است. و برای هماهنگی تام بین دستگاه تکوین و دستگاه تشریع نهادهای حقوقی متعه (ازدواج موقّت) و تعدد زوجات پیش بینی و سعی شده است با قرار دادن شرایط اثباتی خیلی دشوار برای آن جرایم، از هتک حرمت و پاره شدن پردۀ حیاء و عفت و ریختن آبرو جلوگیری شود و راه توبه و بازگشت از کردۀ زشت برای فاعل گول خورده از سوی شیطان باز شده است. این است دین کامل، که هم جلوی فساد را می گیرد و هم طریق هدایت را نشان می دهد تا از قوای در اختیار برای بهره وری و رسیدن به کمال، مسیر اصلح و انسب انتخاب گردد.

بنابراین چون اسلام تمام سرشت و کیان بشر را، آن طوری که هست و چنانکه خداوند آفریده، مورد توجه قرار می دهد، به تمام خواسته های فطری و غریزی بشر عمیقاً توجه کرده است. و همان گونه که در قانونگذاری اسلام «انسان فطری» در نظر گرفته شده. درموضوعات احکام نیز طبیعت و واقعیت آنها ملاحظه شده است. و گفته می شود که احکام تابع یک سلسله مصالح و مفاسد واقعی است و این خود نشانۀ هماهنگی احکام و تعلیمات اسلامی با فطرت است.

ب) تناسب با فطرت انسانها به حکم عقل و علم

قال رسول الله(ص): «العقل اساس دینی».[40]

عقل، جوهر ممیز انسان از سایر موجودات است که در خلقت انسان به کار

 گرفته شده و جلوه ای از جمال جبروتی حق است که به آدمیان اعطاء شده است: «و نفخت فیه من روحی»[41]. و با آن بشر توانست امانت عظمای الهی را که همۀ موجودات، فرشتگان و زمینیان، از تحمل این امانت سرباز زدند، بپذیرد و بعد خداوند متعال اسماء را به او آموخت: «و علم آدم الاسماء».[42] و هنگام عجز از پاسخگویی فرشتگان، خداوند حکیم آنان را مورد عتاب قرار می دهد و اعلام می نماید که خلقت بشر در احسن تقویم صورت گرفت: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم»[43]. این دستگاه تکوین انسان است و گفتیم که بین دستگاه تکوین و دستگاه تشریع هماهنگی تام وجود دارد. لذا خداوند متعال می فرمایند: «فالهمها فجورها و تقویها»[44].

آیت الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر این آیۀ شریفه می نویسد:

«روی هم رفته از این آیه به خوبی استفاده می شود که خداوند مسألۀ درک حسن و قبح عقلی و فهم نیک و بد را به صورت فطری در درون جان انسان قرار داده تا او را در مسیر سعادت و تکامل از این طریق هدایت کند. در حدیثی از امام صادق(ع) در تفسیر این آیه آمده است که فرمود: «بیّن لها ما تاتی و ماتترک»[45]. منظور این است که خداوند برای انسان تبیین کرد چه چیزهایی را باید انجام دهد و چه چیزهایی را باید ترک گوید. یا به تعبیر دیگر «بایدها» و «نبایدها» را به او آموخت.»[46]

1 ـ تناسب شریعت با عقل

شریعت مقدس اسلام، عقل را به عنوان یکی از منابع اساسی احکام، پذیرفته است و برای آن، اهمیّت فوق العاده ای قائل است، تا جایی که قاعدۀ ملازمه بین حکم عقل و شرع، از اصول مسلّم نزد ارباب و اصحاب فقه است. و بر اساس «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل»، حتی در استفاده از سایر منابع و مدارک، عقل حاکم است که انتخاب منبع، درست صورت گرفته یا در انتخاب اشتباهی رخ داده است. بحث حسن و قبح عقلی از مسائل مطروحه در علم اصول و علم کلام از مسائل مورد نیاز هر فقیه برای استنباط حکم شرعی است. چون از دایرۀ موضوع مورد بحث خارج است، به همین مقدار اکتفا می شود.

2 ـ تناسب شریعت با علم

امّا دربارۀ تناسب شریعت مقدس اسلام با دانش بشری، باید گفت که هیچ آیین و مسلکی به این اندازه هماهنگی با علم نیست و برای این ادّعا، همین دلیل بس که از یک سو در کلمات بزرگان آن دین توصیه به تحصیل علم شده است و دوری مسافت و صغر سن ومسائل دیگر را، در عداد موانع تحصیل نمی پذیرند و برای هر فرد مسلمان تحصیل علم را ضروری قلمداد می کنند،[47] و از سوی دیگر در کلام ربوبی برای علم و تحصیل آن ارزش فراوانی قائل شده است و فرموده اند: «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون».[48]

بنابراین در فرهنگ اسلامی، تحصیل علم و دانش، نردبان اصلی تکامل است. از این رو چگونه تصورش ممکن است که علم و اسلام با هم سازگار نباشند، مگر اینکه تصور خیالی و اوهامی از علم یا دین بر ذهن متصوّر حاکم باشد. و بر این اساس است که فرمود: «علم گمشدۀ مومن است، هرکجا آن را پیدا کند، آن را اخذ می کند»[49]. حتی در نظر اسلام دانش حدّ مشخصی ندارد و مسلمانان باید هر روز بر معلومات خود بیافزایند. کلام الهی شاهد بر این مطلب است که می فرمایند: «و ما اوتیتم من العلم الاّ قلیلاً»[50] به این معنا که آنچه از علم به شما رسیده است، بسیار اندک است تا در تحصیل علم بکوشند.

 نتیجه

سیستم تعلیماتی و قانونگذاری آیین مقدس اسلام بر اساس فطرت آدمی

 استوار است و میان دستورات آن و سازمان خلقت انسان، هیچگونه تضاد و اختلافی وجود ندارد و کتاب تشریع با تکوین کاملاً منطبق است و تمام برنامه های آن بر اساس عقل و دانش پایه ریزی شده است. و همان گونه که در اوّل این مطلب آوردیم، آدمی دارای کمال و سعادت مخصوصی است که در نهاد او ابزار ویژه ای به کار گذاشته شده تا او را به سوی همان مقصد هدایت کند: «و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها».(شمس  /  8 و 9)

پس مطابقت با عقل و دانش هم به طور فطری بین تکوین انسان و تشریع احکام اسلامی وجود دارد. چون اوّلاً: حق و احترامی که اسلام برای دانش و خرد قائل شده در هیچ آئینی چنان احترام و حق دیده نشده است. از یک طرف ملاک تکلیف عقل قرار داده شده است و از سوی دیگر عقل یکی از منابع چهارگانه احکام اسلام است و در مسائلی که حکم قطعی دارد ودر درک مصالح و مفاسد آن، قاطع و بدون تردید است، به عنوان منبع قانونگذاری است.

مرحوم صدرالمتألهین در این باره می گوید:

«و حاشا الشریعة الحقه الالهیة البیضاء ان تکون احکامها مصادمة للمعارف الیقینیة الضروریة وتّباً لفلسفة تکون قوانینها غیر مطابقة للکتاب والسنة»[51]. یعنی حاشا که آیین حقۀ الهی با حکم قطعی عقل و دانش مخالف باشد. و نابود باد آن فلسفه که قوانین و مطالب آن با قرآن مجید و سنّت مطابقت نداشته باشد[52].

بداهت مطلب به حدّی است که نیاز به دلیل نقلی ندارد و عقل دانش در متن شریعت گنجانده شده است. مع الوصف روایات ذیل صحت کلام را تثبیت می نماید.

رسول خدا(ص) فرمود: «ان لله علی الناس حجتین، حجة ظاهرة و حجة باطنة فاما الحجة الظاهرة فالرسل والانبیاء والائمة واما الحجة الباطنة، فالعقول.»[53]

یعنی خداوند متعال دو دلیل و راهبر قاطع برای مردم قرار داده اند: یکی

 آشکار و دیگر باطنی؛ رهبر آشکار همان پیامبران و امامانند و رهبر باطنی همان عقل است.

همچنین آن حضرت فرمود: «الدین هو العقل و لادین لمن لا عقل له»[54]. یعنی دین همان عقل است و کسی که عقل ندارد دین ندارد.

 گفتار دوم

بنای شریعت اسلام و احکام آن بر مصالح و مفاسد

با بطلان آرای اشعریها و بعد از سپری شدن دوران اخباریگری، قول حق، که قول فقهای ارزشمند شریعت مقدس اسلامی است، نمایان می گردد. فقها می گویند: «احکام اسلام تابع مصالح و مفاسد واقعی است.» یعنی واجبات تابع مصالح بشر است و محرمات تابع مفاسد. بنابراین اگر اسلام چیزی را واجب دانسته، به این دلیل است که مصلحتی در کار بوده و اگر چیزی را حرام شمرده، به دلیل مفسده ای است که در آن وجود دارد. فقها می فرمایند: «آن مصالح و مفاسد به منزلۀ علل احکامند.»

نتیجه ای که از این مطلب می توان گرفت این است که اگر در موردی در قرآن و سنّت حکمی نیافتیم، ولی به حکم عقل، مصلحت یا مفسده ای را کشف کردیم، به حکم این قاعده که احکام تابع مصالح و مفاسد واقعی است، اگر مصلحت مهمی باشد، حکم به وجوب آن خواهیم نمود، و اگر مفسدۀ مهمی باشد که اسلام آن را اجازه نمی دهد، فوراً به حکم عقل، حکم شرع را کشف می کنیم. و به قول استاد شهید مرتضی مطهری(ره) اسلام دینی است که اعلام نموده است ما از مصلحتها و مفسده های مهم نمی گذریم[55].

بنابراین چون احکام تابع مصالح و مفاسد نفس الامری است و این مصالح و مفاسد هم غالباً در دسترس ادراک عقل بشر است، پس عقل بشر هم می تواند به تنهایی قانون اسلام را کشف کند.

محمد الخضر حسین، استاد دانشگاه الازهر، می گوید:

«القوانین العادلة التی تقوم علی رعایة حفظ المصالح و درء المفاسد. و لایختلف علماء الاسلام فی انّ احکام الشریعة قائمة علی رعایة هذین الاصلین، و اذا کانت المصالح و المفاسد قد تخفی فی بعض ما یشرّع علی انه عبادة فان الاحکام المشروعه لغیر العبادات من آداب الاجتماع و نظم المعاملات و الجنایات لاتقصر العقول السلیمه عن اداراک اسرارها، و من المیسور تقریرها علی وجه یظهر به فضل الشریعة السماویة علی القوانین الوضعیة»[56].

یعنی قوام قانون عادلانه به رعایت مصلحت و دفع مفسده است وعلمای اسلام درموردی که احکام اسلامی براساس رعایت این دو مطلب (رعایت مصلحت و دفع مفسده) است، اتفاق نظر دارند، و خفای مصلحت و یا مفسده در مورد بعضی از احکام شریعت در زمینۀ عبادات است، و گرنه احکام شریعت در مورد غیر عبادات، مثل آداب اجتماع و تنظیم معاملات و احکام جرائم، روشن است و عقل سلیم قادر به درک اسرار و علل آن احکام است و می توان آن احکام را به نحوی تبیین نمود که برتری شریعت الهی بر قوانین مصنوع بشری محرز گردد.

ایشان در ادامه می گویند:

«دانشمندان ما در بحث علت و حکمت قانونگذاری روشن کرده اند که مصالح بر چهار نوع است: لذائذ و اسباب آنها، شادیها و اسباب آنها، مفاسد هم بر چهار نوع است: دردها و اسباب آنها، غمها و اسباب آنها. و شادیها و لذتها را مصلحت حقیقی نامیده اند و اسباب آنها را مصلحت مجازی؛ همین طور غمها و دردها را مفسدۀ حقیقی می نامند و اسباب آنها را مفسدۀ مجازی و یادآور می شوند که مصالح و مفاسد محض، خیلی کم است و بیشر امور هم مصلحت دارند و هم مفسده. بنابراین امری که مصلحت محض باشد، حکم آن به طور قطع، اذن در انجام است. و امری که مفسدۀ محض باشد، حکم آن هم، بدون تردید نهی از انجام آن است. امّا اموری که از جهتی مصلحت دارند و از جهتی مفسده، شارع دانا به آن جهت که ترجیح دارد توجه نموده و به اندازۀ رجحان حکم را تفصیل می دهد. از اینرو امری که مصلحت آن بر مفسده اش ترجیح داده شود، ترخیص در انجام آن داده می شود؛ حال یا به نحو اباحه و یا استحباب و یا وجوب. و امری که مفسده اش بر مصلحت آن ترجیح داده شود، از انجام آن نهی می شود؛ یا بروجه کراهت و یا بر وجه حرمت.

نتیجه: اینکه علمای اسلام هنگام تفقه در کتاب و سنت قاعدۀ حفظ مصالح و دفع مفاسد را رعایت می کنند. احکام قرآن و سنت متکفل حفظ مصالح و دفع مفاسد است و علمای راستین و راسخ در علم توانایی بیان کافی برای چگونگی حفظ مصالح و دفع مفاسد را دارند بنابراین اگر لازمۀ احکام عادلانۀ، حفظ مصالح و دفع مفاسد است، دیگر شرط نیست که هر حکمی به تغییر زمان و مکان، تغییر کند. چون هر واقعه ای در حد ذات خود مشتمل بر مصلحت یا مفسده ای است که با اختلاف و تغییر زمان و مکان، حالِ آن مصلحت یا مفسده عوض نمی شود. در نتیجه برای آن واقعه حکم واحدی است که تغییر نمی کند، مگر اینکه نفس واقعه تغییر کند...[57].

استاد شهید مرتضی مطهری ـ ره ـ در این زمینه می نویسد: «در فقه شیعه، اصل تبعیت احکام از مصالح و مفاسد نفس الامری و قاعدۀ ملازمۀ حکم عقل و شرع، مورد تأیید قرار گرفت و حق عقل در اجتهاد محفوظ ماند. علی هذا وظیفۀ فقیه این نیست که به لفظ جمود کند و حکم هر واقعۀ جزئی را از قرآن یا حدیث بخواهد؛ و این هم نیست که به بهانۀ نبودن حکم یک مسأله به خیالبافی و قیاس کردن بپردازد. وظیفۀ فقیه «تفریع» (ردّ فروع بر اصول) است. اصول اسلامی در کتاب و سنت موجود است، فقط یک هنر لازم است و آن هنر «اجتهاد» است. یعنی تطبیق هوشیارانه و زیرکانۀ کلیات اسلامی بر جریانات متغیر و زودگذر ...»[58].

ایشان بر این مطالب، این نتایج را بار می کند که اصل «عدل» و اصل تبعیت احکام از مصالح و مفاسد نفس الامری، و بالطبع اصل حسن و قبح عقلی و اصل حجیت عقل به عنوان زیربنای فقه شیعی معتبر شناخته شده و اصل «عدل» جای خویش را در فقه اسلامی باز یافته است.[59]

بنابراین امامیه هم معتقد است که احکام شریعت اسلامی تابع مصالح و مفاسد است؛ به این معنا که تمام احکام شرعی، اعمّ از حلیت و حرمت و وجوب و استحباب و کراهت و اباحه، بر اساس وجود ملاکاتی است که در جعل و متعلق آن احکام است. و این ملاکات، مصالح و مفاسد نفس الامری می باشد. تشخیص مصالح ومفاسد بر اساس ادله ای است که از ناحیۀ شرع رسیده است. از این رو در صورت تشخیص مصلحت و مفسده از سوی فقیه، آن مصلحت و یا مفسده به منزلۀ علت حکم است که از ادله استخراج شده و حکم دائر مدار وجود آن علت می باشد و هر دلیلی مخالف با آن مصلحت یا مفسده باشد، رفع ید از آن می شود؛ یا به عنوان جعل و یا به عنوان اینکه جهت صدور اشکال دارد و برای تقیه بوده است.

 

الف) ـ جامعیت و جاودانگی، لازمۀ ذاتی شریعت و احکام آن

در گفتار اوّل گفته شد که شریعت مقدس اسلامی با فطرت انسان کاملاً هماهنگ است. در صورت قبول این مطلب، چون فطرت انسان امری ثابت و تغییرناپذیر است، عقل حکم می کند در ثبوت و تغییر بین شریعت و فطرت انسانی هماهنگی وجود دارد؛ به این معنی که فطرت ثابت برای رشد و تعالی و به کمال رسیدن از یک سو نیاز به شریعت ثابت و جاودانه دارد و از سوی دیگر، به آیینی جامع که پاسخگوی تمام احتیاجات او در تمام ازمنه باشد نیاز دارد.

عالم فرزانه، آیت الله جوادی آملی در این باره می فرماید:

«همان برهان عقلی که ضرورت وجود دین را اثبات می کند، معنای خاتمیت و کمال آن را نیز بیان می دارد. دین براساس آن برهان پاسخگوی نیاز انسان به قوانینی است که هدایت و رهبری او را در مسیر ملاقات الهی بر عهده دارند. این ملاقات و کیفیت مطلوب آن ـ که مورد تأیید دلیل نقلی نیز هست ـ  امری بی ارتباط با زندگی طبیعی و مادّی انسان نیست. «یا ایّها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه»[60]

لقاء الله، که در واقع رجوع به مأمن خلقت و موطن فطرت است، نه تنها به دلیل آنکه با گذر از طبیعت واقع می شود، بی ارتباط با زندگی مادی نیست، بلکه مختص به بعد از مرگ هم نمی باشد؛ یعنی وقوع آن در حالی که انسان به حیات طبیعی خود ادامه می دهد، ممکن و میسّر است.»[61]

در این قسمت از مقاله برای اثبات مدّعای عنوان شده در این بند «الف» با مدد از عقل و نقل به بحث می پردازیم.

دلایلی که گفته شده و ما آنها را پذیرفتیم، از این قرار است:

1 ـ بعد از پذیرش ختم نبوت و قطع رابطۀ وحی، برهان خلف ونقض غرض:

توضیح مطلب احتیاج به مقدمه ای دارد که ذکر می شود: با فرض وجود خالق و خلقت و مخلوق و عدم بیهودگی خلقت ـ که انکار اینها مساوی با انکار بدیهیات و ملازم با سوفسطایگری است، و با بیان این نکته که به گفتۀ خالق یکتا «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون»[62]، که مفسران آن را به «الاّ لیعرفون»[63] تفسیر نموده اند، هدف از خلقت، رسیدن به کمال مطلق و حلّ در اوست. و او که منشأ فیض مطلق است و عین فیض است و تمامی فیوضات خود را به طور کامل برای پیمودن این طریق بر بشر ارزانی داشته است. (انا هدیناه السبیل اِمّا شاکراً و اِمّا کفوراً)[64]، پس نیاز به هدایت در پیمودن این طریق با وجود خطرات و شیاطین روشن است و وجود برنامۀ هدایت از سوی حق محرز.

امّا به اعتقاد ما، آن برنامه که دست زمینیان را به آسمان می رساند، همان شریعت الهی، یعنی اسلام است. چون لازمۀ لاینفک دین این است که برای ادارۀ امور جامعۀ انسانی و پرورش انسانها نازل شده است و هماهنگی قوانین و مقررات آن با نیاز واقعی جامعه و مناسبت آن با تحولات اجتماع و مطابقت آن با سرشت و سیر جوهری انسان، میزان حق بودن آن است. به جهت اثبات مدّعا، به کلام استاد معظّم، حضرت آیة الله جوادی آملی توجه می کنیم:

«انسان قافله ای است که راهی را طی کرده، نشئه ای را پیموده و هدفی را در پیش دارد، و قانون هماهنگ با فطرت و سرشت او قانونی  است که با گذشته و حال و آینده او سازگار باشد.

تقنین قانون با چنین ویژگی، تنها از کسی ساخته است که با خصوصیت گوهر هستی انسان آشنا و از گذشته و حال انسان با خبر بوده و از آینده او نیز مستحضر باشد. کسی که گوهر انسان و نحوۀ سیر او را نمی شناسد و قصد راهنمایی وی را دارد، همانند کسی که مدّعی راهبری مسافری ناشناس می گردد، هرگز صالح نخواهد بود و راهنمایی آن همانند این راهبری چیزی جز راهزنی نمی باشد.

قافله انسانیت جزئی جدابافته از تافته های اجزای جهان نیست، بلکه جزئی از اجزای منسجم جهان است که به نوبۀ خود در آن اثر می گذارد و از آن اثر می پذیرد. از این رو کسی می تواند انسان را راهبری کند که او را بخوبی بشناسد و از رابطۀ او با جهان آفرینش باخبر باشد. و چون تحقق ربط، فرع تحقق طرفین است، شناخت رابطۀ انسان با جهان نیز متفرع بر شناخت طرفین و از جمله متفرع بر شناخت جهان است. کسی که انسان و جهان را نیافرید، نه انسان شناسی راستین و نه جهانشناسی اصیل دارد. پس تنها آن کس که انسان و جهان را آفریده است، به انسان و جهان و ربط و پیوند این دو شناخت و آگاهی تمام داشته و در نتیجه از توان هدایت و راهبری انسان بر خوردار است؛ چنانکه همان مبدأ وحید تنها مصدر صالح برای هدایت مجموعۀ جهان و راهنمایی تمام اجزای آن خواهد بود؛ به گونه ای که هیچکدام از هدف خود محروم نشده و مزاحم رهیابی دیگران به هدف نگردد، و آن کس جز ذات اقدس اله نیست.

با این مقدمه دانسته می شود دین حق، دینی است که عقاید، اخلاق، قوانین و مقررات آن از طرف خداوند نازل شده و دین باطل دینی است که از ناحیه غیر خداوند تنظیم و مقرر شده باشد»[65].

بعد ایشان برای تأیید مطالب خود به آیاتی از قبیل «ویکون الدین کلّه لله»[66] و «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق»[67] و ایات دیگر، تمسک می جویند و می فرمایند قرآن کریم ارائۀ دین را تنها در شأن ذات اقدس الهی معرفی نموده است[68].

نکاتی که از این مقدمه به دست می آید و در ارائۀ روشن استدلال باید در نظر گرفت:

(1 ـ 1) هدف از خلقت، عرفان حق و وصول به کمال مطلق حق است.

(2 ـ 1) ـ نیاز به هدایت برای پیممودن طریق کمال، ضرورت اجتناب ناپذیر است.

(3 ـ 1) ـ ارائه برنامۀ هدایت از سوی حق، چون تنها مصدر صالح برای هدایت اوست به جهت اینکه خداوندست که بر تمام زوایای موجودات شناخت دارد و لاغیر و تنها او قادر برچنین هدایتی است.

(4 ـ 1) ـ فیض مطلق و عین فیض بودن حق.

 (5 ـ 1) ـ انحصار برنامۀ هدایت از سوی حق به گفتۀ خودش و باطل بودن غیر آن.

(6 ـ 1) ـ ختم نبوت و پذیرش اسلام به عنوان آخرین دین.

حال ببینیم که چگونه عدم جاودانگی و جامعیت شریعت و احکام آن، مستلزم نقض غرض و یا خلف فرض است.

در قرآن مجید، دین مورد عنایت خداوند متعال، اسلام ذکر شده است. برهان اوّلی که بر ثبات و دوام اسلام اقامه می کنیم، مبتنی بر مبدأ فاعلی دین، یعنی خالق هستی، است. خداوند متعال در سورۀ مبارکه آل عمران می فرماید: «ان الدّین عند الله الاسلام.»[69] به این معنا که دین رسمی در نزد خدا، اسلام است. و در سورۀ شریفۀ نحل می فرماید: «ما عندکم ینفد و ما عند الله باق»[70]. یعنی آنچه در نزد شماست فناپذیر و از بین رفتنی و آنچه در نزد خداوند است همیشگی است. از جمع این دو آیه به دست میآید که اسلام در نزد خداوند است و در نزد خداوند باقی است. پس اسلام جاودانه است.[71]

فرض بر این شد که ذات اقدس الهی، فیض مطلق است. فیض بدون افاضه بی معناست و اگر قرار باشد که خدا اسلام را طریق برای هدایت گرفته باشد و این طریق همیشگی نباشد، لازمه اش این است که سرچشمه فیض زمانی فیاض نباشد و این خلف فرض است. چون او عین فیض است و فیاضیت ذات اوست. و دیگر اینکه با غرض او در تکوین خلقت منافات دارد. چون گفتیم هدف از خلقت جنّ و انس، عرفان حق است. و نیاز به هدایت برای ممکن الوجودی چون انسان از ذاتیات ماهیت اوست. همان گونه که او غنای مطلق است، این هم فقیر و محتاج مطلق است. و اگر بنا باشد که شریعت مورد پذیرش حق بعنوان دین خاتم، دوام نداشته باشد، زمانی این نیازمند به هدایت از مسیر هدیت وا می ماند و یا خارج می شود و این با غرض از خلقت نمی سازد.

 برهان دوم مبتنی بر فطرت انسانی است که مبدأ قابلی دین است. همان گونه که گفتیم، اسلام برای پرورش و شکوفایی فطرت انسانی نازل شده و فطرت انسان امری ثابت و تغییر ناپذیر است؛ چنانکه فطرت اصیل همۀ انسانها متحد است. آنچه در زندگی انسان محل تغییر و تحول است، آداب و رسومی است که متعلق به طبیعت و زندگی مادی اوست؛ امّا ساختار درونی و روحی انسان که امری خداخواه و خداطلب است، ثابت و مشترک بین همگان است. پس دینی که برای تربیت فطرت انسانها تنظیم می شود، ثابت و مشترک است. [72] از یک سو گفتیم که تنها خداست که می تواند بشر را هدایت کند و بس و تنها دینی که از سوی حق آمده است، حق است و بقیۀ ادیان باطل. و از سوی دیگر گفتیم که خداوند، اسلام را به عنوان دین خاتم پذیرفته است. بنابراین اگر این دین جامع و جاودانه نباشد و همواره دستخوش تغییر و تحول گردد با فطرت انسانی سازگار نبوده و برای هدایت او صالح نخواهد بود و این خلف فرض است. چون تنها مصدر صالح برای هدایت و ارائه برنامه را، خدا می دانیم و فرض این است که خداوند اسلام را برگزیده است. و اگر اسلام برای همیشه شایسته نباشد، بنابراین ـ العیاذ بالله ـ خداوند برنامۀ شایسته را انتخاب و ارائه نکرده است. و معنای دیگر آن این است که سرانجام انسانهایی هدایت نیابند و این هم نقض غرض است. با این دو دلیل روشن شد که جامعیت و جاودانگی لازمه ذاتی شریعت و احکام آن است.

2 ـ برهان دور و تسلسل:

اگر فرضیۀ ذاتی بودن جامعیّت و جاودانگی شریعت مقدس اسلام را نپذیریم، پس باید بپذیریم که عدم جامعیت و جاودانگی شریعت بدین معناست که آن آیین برای هدایت و رشد تعالی انسان کافی نیست. و لازمۀ این مطلب این است که باید دین و مسلک جدیدی بیاید که بتواند برای همۀ افراد در همۀ زمانها و مکانها، هادی و راهنما باشد. چون نیاز انسان به هدایت دائمی است.

و اگر فرض عدم جامعیّت و جاودانگی به لحاظ تغییر زمان و مکان و مقتضیات آن دو است، این مشکل در همۀ لحظات فرض وجود دین تسرّی دارد و اصلاً این سؤال مطرح می شود که آغاز و پایان دین چه موقع است؟ قوام دین به چیست؟ آیا قوام دین به رهبران آن است یا به محتوای آن؟ ... با این فرض اصلاً تصور وجود دین محال است. به جهت اینکه حکمی که الآن آمد به جهت مصلحت و اقتضای این زمان و این مکان است و در آنِ بعد و مکان دیگر، شاید مصلحت و اقتضا تغییر نماید. بنابراین عدم ثبات در دین، برابر با عدم دین است، از این روست که گفتیم ثبات و دوام جزو ذات و ذاتیات شریعت مقدس اسلام است. و اگر این را نپذیریم و تنها به این جهت (تغیر و تحوّل) اسلام را جامع و جاودانه ندانیم، تسلسل لازم می آید. چون باید از سوی حق تعالی به جهت نیاز مطلق انسان در هدایت، هر لحظه دینی جدید نازل شود و در دین تازه هم همین اشکال راه دارد. پس تسلسل پیش می آید و تسلسل محال است. در نتیجه فرض عدم جامعیت و جاودانگی شریعت به جهت تغییر زمان و مکان و مقتضیات آن دو، اشتباه است، فثبت المطلوب.

از سوی دیگر، بنابراین فرض، عدم جامعیت و جاودانگی، بر تغییر و تحوّل مقتضیات زمان و مکان متوقف است. در نتیجۀ این توقف، تغییر مقتضیات زمان و مکان مستلزم عدم پاسخگویی شریعت به آن مقتضیات است. و عدم پاسخگویی شریعت به مقتضیات زمان و مکان توقف دارد بر اینکه دین اسلام جامع و جاودانه نباشد و این دور محال است. بنابراین اگر دین اسلام به نحوی تشریع شده باشد که هم دارای ثبات و دوام و جامعیّت باشد و در عین حال انعطاف پذیر، پاسخگویی به مقتضیات زمان و مکان از سوی شریعت سهل و ممکن است.

 از مجموع ادلّه ای که ذکر شد، استفاده می شود که جامعیّت و جاودانگی از ذاتیات شریعت مقدس اسلام است و جزء لاینفک آن محسوب می گردد.

 ب) ـ مسیر بودن اسلام در هدایت انسان به سوی حق

علامۀ بزرگوار مرحوم شهید مطهری ـ ره ـ پس از طرح شبهه و استدلال گروهی که می گویند «اسلام را باید به عنوان پدیده ای متعلق به گذشته به بایگانی تاریخ سپرد»، می فرماید: «استدلال این گروه این است که اسلام به حکم اینکه دین است، بویژه که دین خاتم است و دستوراتش جنبۀ جاودانگی دارد و باید همان طور که روز اوّل بوده برای همیشه باقی بماند. یک پدیدۀ ثابت و لایتغیر است، و اما زمانی که در طبع خود متغیّر و کهنه و نو کن است. طبیعت زمان اقتضای دگرگونی دارد و هر روز اوضاع و احوال و شرایط جدیدی خلق می کند مغایر با شرایط پیشین. چگونه ممکن است چیزی که در ذات خود ثابت و لایتغیر است با چیزی که در ذات خویش متغیر و سیّال است توافق و هماهنگی داشته باشد؟

حقیقت این است که در استدلال فوق دربارۀ عدم امکان توافق میان اسلام و مقتضیات زمان نوعی مغالطه به کار رفته است، هم در ناحیۀ اسلام و هم در ناحیۀ مقتضیات زمان. امّا از ناحیۀ اسلام از آن نظر که جاودانگی قوانین اسلام و نسخ ناپذیری آن امری قطعی و از ضروریات اسلام است، با قابلیت انعطاف، که امری است مربوط به سیستم قانونگذاری اسلام و خود اسلام، خود به خود با مکانیسم مخصوص، که از مختصات سیستم قانونگذاری اسلام است، به وجود می آورد، یکی فرض شده است و حال اینکه این دو تا کاملاً از یکدیگر جدا هستند»[73].

و بعد از طرح مغالطه در ناحیۀ مقتضیات زمان، می فرماید: «می گویند

 قوانین عصر برق و هواپیما و فضا نمی تواند عیناً همان قوانین عصر چراغ نفتی و اسب و قاطر و الاغ باشد. جواب این است که شک نیست که در عصر برق و هواپیما مسائل جدیدی رخ می نماید که باید پاسخ خودش را بازیابد، ولی هیچ ضرورتی ایجاب نمی کند که الزاماً چون برق به جای چراغ نفتی، و هواپیما به جای الاغ آمده است، باید مسائل حقوق مربوط به اینها، از قبیل خرید و فروش و غصب و ضمان و وکالت و رهن هم یکسره تغییر کند و...»[74]

و در نتیجه گیری از این مطالب می فرماید: «اسلام راه است نه منزل و توقفگاه. خود اسلام از خود به عنوان راه (صراط مستقیم) یاد می کند. غلط است که بگوییم چون منزلها عوض شود، راه هم باید عوض شود. در هر حرکت منظم دو عنصر اساسی وجود دارد: عنصر تغییر مواضع ـ که متوالیاً صورت می گیرد ـ و عنصر ثابت راه و مدار حرکت»[75].

مرحوم استاد مطهری ـ ره ـ دراثر دیگر خود، پیرامون این موضوع نوشته اند: «در طبیعت «پدیده ها» متغیرند نه قانونها. اسلام قانون است نه پدیده. اسلام آن وقت محکوم به مرگ است که با قوانین طبیعت ناهماهنگ باشد»[76]. و در ادامه بحث می نویسد: «درست است که توسعۀ عوامل تمدّن، نیازمندیهای جدیدی به وجود می آورد و احیاناً یک سلسله قراردادها و قوانین فرعی را ایجاب می کند... امّا توسعۀ عوامل تمدّن ایجاب نمی کند که قوانین حقوقی و جزائی و مدنی مربوط به داد و ستدها و وکالتها و غصبها و ضمانها و ارث و ازدواج و امثال اینها، اگر مبتنی بر عدالت و حقوق فطری واقعی باشد، عوض بشود؛ چه رسد به قوانین مربوط به رابطۀ انسان با خدا یا رابطۀ انسان با طبیعت.

قانون، راه و طریقۀ عادلانه و شرافتمندانۀ تأمین نیازمندیها را مشخّص می کند. تغییر و تبدیل وسائل و ابزارهای مورد نیاز سبب نمی شود که راه تحصیل و استفاده و مبادلۀ عادلانه آنها عوض بشود؛ مگر آنکه فرض کنیم همان طور که اسباب و وسائل و ابزارهای زندگی تغییر می یابد و متکامل می شود، مفاهیم حقّ و عدالت و اخلاق نیز تغییر می کند. و به عبارت دیگر، فرض کنیم حق و عدالت و اخلاق یک سلسله مفاهیم نسبی هستند. یک چیز که در یک زمان حق و عدالت و اخلاق است، در عصر و زمان دیگر ضد حقّ و عدالت و اخلاق است.»

در جواب این فرضیه می گویند: «همین قدر می گوییم درک نکردن مفهوم واقعی حق، عدالت و اخلاق سبب چنین فرضیه ای شده است و بس. آنچه درباب حقّ و عدالت و اخلاق متغیر است، شکل اجرایی و مظهر عملی آنهاست، نه حقیقت و ماهیتشان»[77].

وقتی تناقض میان قانون و نیازمندیهای جدید مطرح می شود که قانون به جای اینکه خط سیر را مشخص کند، به تثبیت شکل و ظاهر زندگی بپردازد. قانون هر اندازه جزئی و مادّی باشد و وابسته به مواد مخصوص و شکلهای خاص، امکان بقاء و دوام کمتری دارد و هر اندازه کلی و معنوی باشد و به روابط میان اشیا یا اشخاص بپردازد، امکان بقا و دوام بیشتری دارد. و این ویژگی شریعت مقدس اسلام و احکام آن است. زیرا اسلام از یک سو در وضع قوانین و مقررات خود رسماً احترام به فطرت و وابستگی خود را به قوانین فطری ـ که امری ثابت و لایتغیر است - اعلام کرده است، و از سوی دیگر هرگز به صورت و ظاهر زندگی توجه ننموده است. تعلیمات اسلامی متوجه روح و معنی و راهی است که بشر را به آن اهداف و معانی می رساند. اسلام هدفها و راه رسیدن به آن را در قلمرو خود می داند و مسائل مادی و شکلهای ظاهری را به خود بشر واگذاشته است. بنابراین اسلام مسیر و مدار حرکت تکاملی انسان است. و بالطبع در حرکت، مواضع تغییر می کند و تغییر مواضع هیچ تلازمی با تغییر جاده و مسیر ندارد.

یعنی اسلام در عین ثبات، قابلیت انعطاف و تغییر هم دارد. این به آن معنی نیست که اسلام همواره در تغییر است، بلکه ثابت و لایتغیر است، ولی خط سیر و خطوط کلی مسیر در سیستم قانونگذاری اسلام مشخص شده است و تطبیق به عهدۀ عوامل پیش بینی شدۀ صالح برای آنکه در شریعت آمده، گذاشته شده است. بنابراین رمز دیگر خاتمیّت و جاودانی بودن اسلام این است که برای احتیاجات ثابت و دائم بشر قوانین ثابت و لایتغیری در نظر گرفته و برای اوضاع و احوال متغیر انسان وضع متغیری پیش بینی کرده است. مثلاً نظامی که انسان باید به غرائز خود بدهد، «اخلاق» نام دارد، و نظامی که باید به اجتماع بدهد، «عدالت» خوانده می شود و رابطه ای که باید با خالق خود داشته باشد و ایمان خود را تجدید و تکمیل کند، «عبادت» نامیده می شود و اینها از قسم اوّل است. و مثالهای قسم دوم زیاد است که در جای خود ذکر خواهیم کرد.

 نتیجه:

به عنوان نتیجه این بحث، مطالب پرمغز و ارزشمند استاد شهید مرتضی مطهری را در این باره که مکمل مطالب قبلی ایشان است، نقل می کنیم. ایشان در مسألۀ راز ختم نبوت مرقوم داشته اند: «از نظر قرآن سیر تکاملی جهان و انسان و اجتماع یک سیر هدایت شده و هدفدار است و بر روی خطّی است که «صراط مستقیم» نامیده می شود و از لحاظ مبدأ و مسیر و منتهی مشخص است. انسان و اجتماع، متحول و متکامل است، ولی راه و خط سیر مشخص و واحد و مستقیم است: «وانّ هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه و لاتتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله».(انعام  /  153)

یکی خطّ است از اوّل تا به آخر             بر او خلق خدا جمله مسافر

 تکامل انسان به این نحو نیست که در هر زمانی تحت تأثیر یک سلسله علل صنعتی یا اجتماعی یا اقتصادی در یک راه حرکت کند و دائماً تغییر مسیر و تغییر جهت بدهد.

اینکه قرآن با اصرار زیاد، دین را یکی می داند و فقط به یک شاهراه قائل است و اختلاف شرایع و قوانین را مربوط به خطوط فرعی می داند، مبتنی بر این اصل فلسفی است.

بشر در مسیر تکاملی خود مانند قافله ای است که در راهی و به سوی مقصد معیّنی حرکت می کند، ولی راه را نمی داند. هرچند یک بار به کسی برخورد می کند که راه را می داند و با نشانیهایی که از او می گیرد، دهها کیلومتر راه را طی می کند تا می رسد به جایی که باز نیازمند راهنمایی جدید است. با نشانی گرفتن از او افق دیگری برایش روشن می شود و دهها کیلومتر دیگر را با علاماتی که گرفته طی می کند تا تدریجاً خود قابلیت بیشتری برای فراگیری پیدا می کند و می رسد به شخصی که نقشۀ کلّی راه را از او می گیرد و برای همیشه با در دست داشتن آن نقشه از راهنمای جدید بی نیاز می گردد.

قرآن با توضیح این نکته که راه بشر یک راه مشخص و مستقیم است و همۀ پیامبران، با همۀ اختلافاتی که در راهنمایی و دادن نشانی به حسب وضع و موقع زمانی و مکانی دارند به سوی یک مقصد و یک شاهراه هدایت می کنند، جادۀ ختم نبوت را صاف و رکن دیگر از ارکان آن توضیح می دهد. زیرا ختم نبوت آنگاه معقول ومتصور است که خط سیر این بشر متحول متکامل، مستقیم و قابل مشخص کردن باشد، امّا اگر همان طور که خود بشر در تکاپوست و هر لحظه در یک نقطه است، خط سیر او نیز دائماً دستخوش تغییر و تبدیل باشد و نهایت و مقصد و مسیر مشخص نباشد و در هر برهه ای از زمان بخواهد در یک جاده حرکت کند، بدیهی است که ختم نبوت، یعنی دریافت یک نقشه و برنامۀ کلی و

 همیشگی، معقول و متصور نیست[78].

 گفتار سوم

کیفیت قضایای شرعی

مدّعای ما در این گفتار این است که احکام شرعی در قالب قضایایی بیان شده است که خاصیت آن قضایا، ثبات و ابدیت احکام، مستفاد و آنها می باشد، و آن احکام تحت هر شرایطی بر اساس این خصوصیت تعطیل نمی شوند و یا تغییر به معنای نسخ و پایان آمد حکم در آن جاری نیست، و به گفتۀ استاد مطهری ـ ره ـ  «اسلام یک نوع رمزی و یک دستگاه متحرکی در داخل خودش قرار داده که خودش از ناحیۀ خودش تعییر می کند، نه از ناحیۀ کسی دیگر، که مثلاً علما بیایند تغییر بدهند. علما فقط می توانند آن تغییرات را کشف کنند، نه اینکه تغییر بدهند»[79].

علمای اسلام(اصولیها) می گویند: وضع احکام و قوانین اسلامی از نوع «قضایای حقیقیه» در منطق است، نه از نوع «قضایای خارجیه». توضیح این مطلب را در بند(ب) همین گفتار ذکر خواهیم کرد.

اجمالاً میگوییم که علما معتقدند قوانین اسلامی بر اساس قضایای حقیقیه است؛ به این معنا که شارع مقدس حکم روی طبیعت اشیا برده است، و موضوع را مفروض الوجود در نظر گرفته و حکم نموده است، نه اینکه شارع افراد خارجی را دیده و حکم را روی همان افراد خارجی قرار داده باشد. بله اگر حکم روی افراد خارجی اشیا باشد، به مجرد تغییر آن فرد، حکم هم باید عوض شود، و این همان عدم ثبات است؛ ولی قضایای شرعی بر اساس طبیعت مفروض الوجود اشیاست و مادام که طبیعت شئ باقی است، حکم هم باقی خواهد بود. بنابراین در اسلام حکم روی افراد نرفته است، بلکه روی کلّی و طبیعت رفته است.

 استاد مطهری ـ ره ـ هم در این باره همین نظر را دارند و می فرمایند وضع احکام اسلامی از نوع قضایای حقیقیۀ منطق است، نه از نوع قضایای خارجیه.

خلاصه مطلب این است که اسلام به افراد کار ندارد، بلکه حکم را روی حیثیات و عناوین کلّی می برد و این کار نوعی قابلیت انعطاف ایجاد می کند.[80] از سوی دیگر خطابات شرعی، عامّ هستند و در اصول محرز شده است که احکام مشترک بین همۀ مردم است و خطابات مخصوص مشافهین نیست و غائبین و معدومین را هم می گیرد. این مطلب جزو ضروریات فقه است و مبنای تحقیق هم بر این استوار است. لذا شریعت و احکام آن جامعیت نسبت به همۀ افراد در همه زمانها و مکانها دارد.

الف) عام بودن عناوین خطابات احکام و قوانین اسلامی.

اسلام، از همان آغاز، دعوت خود را برای گرویدن به آن، به صورت عام و جهانی مطرح نموده است و این مخصوص این شریعت مقدس نیست، بلکه هر مسلک و مرامی که خود را برتر معرفی می کند، چنین داعیه ای در سر می پروراند. از این رو خداوند متعال آیات را با عناوین عام و جهانی به رسول خویش وحی نمود. ما در این قسمت آیاتی را به طور نمونه ذکر می کنیم:

خداوند متعال در سورۀ مبارکۀ تکویر می فرماید: «ان هو الا ذکر للعالمین.»[81]  یعنی نیست این مگر تذکری برای تمام جهانیان. و یا آیۀ کریمۀ «و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیراً و نذیراً و لکن اکثر الناس لایعلمون.»[82] تو را نفرستادیم مگر آنکه برای همۀ مردم بشارت دهنده و بازدارندۀ باشی، ولی بیشتر مردم نادانند.

و نیز آیۀ کریمۀ «یا ایها الناس انّی رسول الله الیکم جمیعاً»[83] یعنی ای مردم من فرستادۀ خدایم بر همۀ شما. همان گونه که از این آیات الهی به دست می آید، خداوند متعال قرآن و اسلام را برای همۀ جهانیان در همۀ اعصار برگزیده است.

 در هیچ خطابی از قرآن کریم نمی یابیم که خطاب «یا ایها الحاضرون» و «یا ایها العرب» و امثال آن آمده باشد.

به نمونۀ دیگری از آیات توجه بفرمایید:

«و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین.»[84] و نیز: «تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً.»[85] و نیز تمام آیاتی که با عنوان «یا ایها الناس»، «یا ایها الانسان» و است.[86] همچنین آیاتی که بیانگر خاتمیّت رسالت و نبوت است[87] که همه آنها حاکی از از جامعیت و جاودانگی قرآن و اسلام است.

بنابراین قرآن مجید به طور صریح اعلام می دارد که اسلام یک رسالت عمومی و جهانی دارد و اختصاص به یک قوم و یک ملّت ندارد و برنامه زندگی بشر است و هدف آن اصلاح و رشد انسان و مجتمع انسانی است.

با وجود صراحت این آیات کثیر، بعضی با تمسک به آیاتی از قبیل آیۀ 92 سورۀ مبارکه انعام: «و هذا کتاب انزلناه مبارک مصدق الذی بین یدیه و لتنذر ام القری و من حولها» ،  و آیۀ سورۀ مبارکۀ شوری: «و کذلک اوحینا الیک قرآناً عربیاً لتنذر ام القری و من حولها»، شبهه دربارۀ جهانی بودن اسلام مطرح کرده اند.[88] اینها می گویند: خداوند متعال قلمرو رسالت اسلام را مکه و حوالی آن قرار داده است و اسلام بر مردم آن منطقه و در همان زمان نازل شده است و اصلاً داعیۀ جهانی ندارد. جواب این شبهه با وجود آن آیات الهی، که صریح در مقصود ماست، روشن است. چون نهایت تسلیم دلالت آیه بر معنا تنها در آغاز بعثت پذیرفته می شود و مثل آیۀ کریمۀ «و انذر عشریتک الاقربین» است که نقطه شروع رسالت است و بعد از آن تدریجاً دین تکمیل گشته است از سوی دیگر، احکام قوانین اسلام، عنوان عام دارد و با خطاب عمومی بیان شده است. به نمونه ایی از آیات احکام توجه فرمایید:

در آیه 19 سورۀ مبارکۀ نور می فرماید: «انّ الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی

 الذین آمنو لهم عذاب الیم»[89]. و یا در آیۀ 5 همین سورۀ شریفه آمده است: «والذین یرمون المحصنات ثم لم یأتوا باربعة شهدا فاجلدوا هم ثمانین جلده و...»[90] . و یا آیۀ 2: «الزانیة و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مائة جلدة». اینها نمونه هایی از احکام جزایی اسلام است که موضوع حکم در این آیات به صورت عام (الذین و مفرد محلّی به ال جنس) آمده است و کلّی است و در هر زمان قابل صدق است. در احکام عبادی هم موضوعات احکام به صورت عام است. مثلاً خداوند متعال در مورد حج می فرماید: «ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه.»[91]

بنابراین هدایت و راهنمایی قرآن عمومی و همگانی است و برنامۀ همیشگی سعادت بشر است وتنها جاده و مسیر هدایت انسان به سوی حق می باشد. زیرا خداوند خود مقرر داشته است که مردم با قرآن از تاریکیهای جهل به نور هدایت می رسند: «کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور.»[92] و نیز: «یا ایها الناس قد جاءکم برهان من ربّکم وانزلنا الیکم نوراً مبیناً.»[93]

اینها نمونه هایی از آیات و احکام الهی است که به طور اختصار ذکر شد. از بیان خود قرآن چنین استفاده می شود که کیفیت قضایای شرعی و آیات الهی بیانگر عمومیت و جامعیّت و جاودانگی شریعت مقدس اسلام است.

 ب) ـ حقیقی بودن قضایای شرعی:

قبل از ورود به بحث ناگزیر از طرح مقدمه ای هستیم: اهل منطق اصطلاحاتی مخصوص دارند و از آن جمله، اصطلاح قضیه است که معنای آن این است: «المرکب التام الذی یصح ان نصفه بالصدق او الکذب.»[94] و در آنجا برای قضیه، به اعتبارات مختلف، تقسیماتی دارند. از این تقسیمات، تقسیم قضیه به کلی و جزئی و شخصی است. البته این تقسیم از تقسیمات قضایای حملیۀ محصوره است[95]. قضیۀ جزئی و شخصی، مثل حضرت محمد، رسول الله(ص) است. و قضیّۀ کلی، مثل کل شئ طاهر است. قضایای کلّی هم دو قسم است: خارجی و حقیقی.

قضیۀ خارجی قضیه ای است که در عین اینکه کلّی است، ولی از اوّل یک مجموعۀ افراد محدود و معیّنی را در موضوع قضیه در نظر می گیرد و بعد حکم را برای آن مجموعۀ افراد در نظر گرفته شده بیان می کنند. مثلاً شما می گویید: «همۀ مردم ایرانِ در عصر حاضر مسلمانند.» منطقیون برای قضایای خارجی ارزش زیادی قائل نیستند و می گویند قضایایی که در علوم مورد استفاده است، قضایای خارجی نیست.

نوع دوّم، قضایای حقیقی است. در قضایای حقیقی حکم روی افراد نمی رود، بلکه روی یک عنوان کلّی است. چون شما خاصیّت را از این عنوان به دست آورده اید، می گویید «هر چه تحت این عنوان قرار بگیرد، قطعاً دارای این خاصیّت است». اگر سؤال شود: «آیا مقصود، همۀ افرادی است که در زمان ما موجود است؟» جواب داده می شود «نه، در گذشته هم هر چه بوده، مشمول این است و در آینده نیز همین طور است.» در این صورت گفته می شود هر  چه در عالم وجود پیدا کند و به محض اینکه مصداق این «کلّی» شد، باید این حکم را داشته باشد و نمی تواند نداشته باشد. مثل این قضیه که گفته می شود «مجموع زوایای هر مثلث صد و هشتاد درجه است». این قضیه، این زمان و آن زمان و اینجا و آنجا ندارد، بلکه شامل همۀ مثلثهای گذشته و حال و آینده است و حتی شامل مثلثهای فرضی هم می شود. چون این حکم خاصیّتی است که از «مثلث بودن» پیدا می شود، اینها را قضایای حقیقی می گویند.»[96]

استاد شهید مرتضی مطهری ـ ره ـ در این باره می فرماید: «علما معتقد هستند اسلام که قانون وضع کرده، به شکل قضایای حقیقیّه وضع کرده؛ یعنی طبیعت اشیا را در نظر گرفته و روی طبیعت، حکمی برده. مثلاً گفته است «خمر حرام است» یا «گوشت گوسفند حلال است» و یا «غصب حرام است». وقتی می گوید «گوسفند»، فقط گوسفند را در نظر می گیرد. می گوید گوسفند از آن جهت که گوسفند است حلال است، نه اینکه یک عده گوسفند را یک جا جمع کرده باشد، بگوید این گوسفندها حلال است...[97] حال اگر متعلق این حکم شرعی با متعلق حکم شرعی دیگر تعارض داشته باشد، در احکام الهی هیچ تناقضی تصوّر نخواهد شد. بر فرض مثال ما از یک سو در شریعت داریم گوشت گوسفند حلال است، و از سوی دگیر هم داریم که غصب حرام است. حال در مورد گوشت گوسفند غصبی چه حکمی باید نمود؟ در جواب می گوییم این گوشت گوسفند از حیث اینکه گوشت گوسفند است، حلال است و از حیث اینکه غصبی است، حرام است و هیچ تناقضی هم به وجود نمی آید؛ چون حیثیات با هم فرق می کند. ببله اگر اسلام حکم روی افراد ببرد و بگوید مثلاً این گوسفند حلال است، و از سوی دیگر هم بگوید این گوسفند حرام، در این صورت تضاد و تناقض رخ می دهد؛ چون ممکن نیست که یک گوسفند هم حلال باشد و هم حرام. امّا چون حکم روی کلّی رفته است، ممکن است که هم حللال و هم حرام، به حیثیات مختلف، باشد. وقتی که جعل احکام به این شکل شد، راه انعطاف احکام شریعت گشوده شده است، ولی اگر به نحو قضایای خارجیه و جزئیه بود، با انعدام فرد یا جزء و یا تعارض دو قضیه و در نتیجۀ آن تساقط، راه دستیابی به حکم مسأله مشکل می شد و دیگر آن حکم قبلی پاسخگو نبود. و از این قبیل مورد تزاحم است که در جای خود بحث خواهیم نمود. بنابراین حقیقی بودن قضایای شرعی راهی برای جاودانگی احکام شریعت است. چون موضوع در این قضایا مفروض الوجود است و هر جا موضوع مصداق پیدا کند، حکم جاری است و اگر مصداق نبود، حکم سریان ندارد.

 نتیجه:

مهمترین و اساسی ترین مسألۀ تئوریک اسلام، که مبنا و ریشۀ حل معضلات عمدۀ جامعه اسلامی است، اسلام و مقتضیات زمان و مکان و به تعبیر بهتر «اسلام و نیازمندیهای انسان بر اساس زمان و مکان» است. بعد از طرح شبهه گفتیم که در مقام پاسخگویی به آن، نخست باید به اثبات ادّعای جامعیّت و جاودانگی شریعت و احکام آن پرداخت و قبل از ورود به این بحث، وجدان و عقل را به حکمیت گرفته و تایید آن دو را بر این مدّعا مستند آوردیم. لذا از رموز جامعیت و جاودانگی بحث کردیم و گفتیم از مشخصه های دین جاودانه، زنده بودن آن است. و حیات دین به هدایت دائمی نسبت به پیروانش است و با وجود عنصر ولایت و امامت ـ که از ارکان  اصلی شریعت اسلام است ـ این هدایت به طور دائمی از بابهای مختلف، از قبیل قاعدۀ لطف، وجود دارد.

تناسب آیین مقدس اسلام با فطرت بشری از دیگر رمزهای جامعیّت و ثبات و جاودانگی است که بر آن حجّت از سوی حق و عقل و علم اقامه شد. و از آنجا که به اتفاق اهل سنت و شیعه احکام الهی بر اساس مصالح و مفاسد واقعی و نفس الامری است، بحث از ثبات آن احکام، توضیح واضحات خواهد بود. چون هرجا عقل و علم به طور یقین به مصلحت ملزمه یا مفسده ملزمه ای پی برد، بر اساس این قاعده، آن موضوع در شریعت واجب یا حرام خواهد بود. و احکام شریعت هیچ وقت با حکم عقل نیالوده به وهم و شهوت مخالف نیست و این خود راهی است که برای پاسخگویی به مسائل مستحدثه در متن شریعت گشوده شده است.

به دنبال این مطلب دلایلی بر ذاتی بودن جامعیت و جاودانگی شریعت و احکام آن ذکر شد. تصدیق حدّ دلالت این دلایل را، که هم از آیات الهی استفاده شده و هم از حکم عقل، به خواننده می سپاریم. از ویژگیهای دیگری که بر شمردیم و موجب تصدیق عقل به جامعیت و جاودانگی اسلام و احکام است، مسیر بودن اسلام درهدایت انسان به سوی حق و عام بودن عناوین احکام و قوانین اسلامی و حقیقی بودن قضایای شرعی بود.

 مبحث دوّم

بررسی ادلّه و اقوال دانشمندان دربارۀ جامعیّت و جاودانگی اسلام

علمای گرانقدر ما دربارۀ این موضوع از جهات مختلفی بحث کرده اند و به نقض و ابرام ادلۀ موافقین و مخالفین پرداخته اند. بررسی همۀ آن مطالب از حوصله این نوشتار خارج است؛ لذا به بررسی ادله و اقوال در سه محور اساسی ذیل، با توجه به عنصر زمان و مکان و نیازمندیهای انسان بر اساس مقتضیات آن دو، می پردازیم:

1 ـ قلمرو دین یا جامعیّت محتوایی آن؛

2 ـ شمول افرادی؛

3 ـ جاودانگی و خاتمیت دین اسلام و احکام آن.

در میان مخالفین جامعیت و جاودانگی اسلام و احکام آن، با دو دسته مواجهیم: عدّه ای هستند که با اصل دین مخالفند و از ادلّۀ اثباتی مدّعای خود، همین تغییر و تحول در زمان را مطرح می کنند که بالطبع باید در قبال ایشان به متقضای چنین دلیل و مدّعایی برهان اقامه نمود. لذا در مقابل ایشان دلایل عقلی ارائه خواهد شد. برخی دیگر اصل وجود دینی و ضرورت و تحقق آن را قبول دارند، ولی معتقدند که دوران آن سپری شده است و دیگر کارآیی ندارد و یا قلمرو دین را خیلی محدود می دانند و معتقدند دین تنها برای روابط فردی خلق با خالق و یا برای روابط اخلاقی انسانها نسبت به یکدیگر موضوعیت دارد و نسبت به مسائل سیاسی، اجتماعی، حقوقی، حکومتی، بین المللی و غیره ساکت است این مسائل از قلمرو دین خارج است.

به اعتقاد ما شریعت مقدس اسلام کاملترین و آخرین دین است و به تمام احتیاجات انسان در مسیر هدایت او به سوی خدا، ارائه طریق نموده و از نظر محتوایی دینی بی نقص و عیب است. کاستیها از جانب ماست که نتوانستیم به آن مسائل پی ببریم. البته ناگفته پیداست موضوعاتی که مناسبت با مقام تشریع و هدایت ندارد و از قبیل علوم تجربی فیزیک و ریاضی، تخصصاً از محدودۀ اسلام خارجند. این شریعت الهی از بدو وجود تا قیامت برای همۀ افراد و زمانها نازل شده و تنها شریعت صالح برای هدایت است.

و به مصداق آیۀ کریمۀ «و من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه» (آل عمران  /  85)، هر کس در جستجوی دین غیر از اسلام باشد و آن را طلب نماید، از او پذیرفته نخواهد شد. به این معنا که هرگز هدایت نمی گردد و به یقین گمراه خواهد شد . زیرا به مقتضای هماهنگی دستگاه تشریع و تکوین، حکم تکلیفی، آثار وضعی خود را به دنبال خواهد داشت. لذا خداوند متعال می فرماید: «ما ذا بعد الحق الا الضلال» (یونس /  32). با دقت در آیات الهی معلوم می شود که تنها دین اسلام حق است و از این رو غیر از آن جز گمراهی چیز دیگری نیست.

در این مبحث طی سه گفتار، نخست به بررسی اقوال مخالف و موافق دربارۀ آن سه محور اصلی[98] می پردازیم و در گفتارهای بعدی به ارائه ادلّۀ عقلی و شرعی بر اساس تقسیمی که کردیم، خواهیم پرداخت.

 گفتار اوّل

بررسی اقوال دانشمندان دربارۀ جامعیّت و جاودانگی اسلام

الف) قلمرو دین اسلام (از جهت محتوا)

در مقدمه ای که در آغاز همین مبحث آورده شد، اولین محور اساسی در آرا

 دانشمندان را مسألۀ قلمرو دین یا به تعبیری انتظار از دین برشمردیم. جامعیّت محتوایی دین از مباحثی است که به طور دقیق و روشن، منقّح نشده است و در این باره نظریات گوناگونی وجود دارد. بررسی یکایک آن نظریات و آراء به کاری بیش از توان این نوشته و نگارنده نیازمنداست و آنچه در اینجا لازم است به اجمال ذکر می شود.

یک جهت بحث در این زمینه، قلمرو اجتماعی دین است. در این جهت نظریات ذیل مطرح است.

دین تنها عهده دار رابطۀ فردی خلق و خالق، یعنی عبادات، و رابطۀ اخلاقی فرد با فرد است  مسائل دیگر، مانند سیاسات، حقوق، حکومت و معاملات، از دایرۀ دین خارج است و منوط به تشخیص افراد و تصمیم عقلی آنان است.

علاوه برعبادات و اخلاقیات، حکومت و اصول حاکم بر نظام اجتماعی و نظام بین المللی را هم تبیین کرده است. امّا شکل حکومت و شیوۀ ادارۀ نظام، امری است که به افراد اجتماع واگذار شده است. یعنی نظام خاص اجرایی ندارد.

دین گذشته از امور عبادی و اخلاقی و اصول حاکم بر نظام اجتماعی، شکل حکومت را بیان کرده که آن نظام امامت و ولایت است. معتقدان به این نظریه هم بر سه دسته شده اند: برخی می گویند در زمان غیبت دین را با سیاست کاری نیست؛ برخی می گویند ولایت محدود فقیه را می پذیرند؛ برخی دیگر ولایت مطلقۀ فقیه و ایجاد حکومت اسلامی را مطرح می کنند.

اینها، بعضی از نظریاتی است که دربارۀ قلمرو دین در جنبه های اجتماعی و سیاسی بیان شده است. امّا آنچه از جهت محتوای علمی، یعنی در برداشتن تمام علوم و فنون مختلف بشری، مطرح شده، این اقوال است:

 اوّل: عده ای از علمای اهل سنّت اعتقاد دارند که در اسلام و قرآن همۀ قواعد علمی جهان وجود دارد و استناد به آیۀ کریمۀ «و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء»[99] و «ما فرطنا فی الکتاب من شیء»[100] می کنند. از جملۀ آنان غزالی است که قائل شده قرآن شامل همۀ قواعد علمی است. وی این نظر را در کتاب احیاء العلوم و غیر آن آورده در کتاب جواهر القرآن (ص 32 - 34) آن را بسط داده است. و می گوید: «... ثم هذه العلوم، ما عددناها و ما لم نعددها، لیست اوائلها خارجة عن القرآن، فان جمیعها مقترفة من بحر واحد من بحار معرفة الله تعالی و هو بحر الافعال و قد ذکرنا انه بحر لاساحل له و ان البحر لوکان مداداً لکلماته لنفد البحر قبل ان تنفد. فمن افعال الله تعالی و هو بحر الله الافعال مثلاً الشفاء و المرض، کما قال الله تعالی حکایة عن ابراهیم: و «اذا مرضت فهو یشفین» . یعنی این علومی که ما برشمردیم و یا آنهایی که یاد نکردیم، خارج از متن قرآن نبوده و نیست و همۀ آنها از دریای معرفت الهی سرچشمه می گیرد و این دریا ساحلی ندارد...»[101].

سیوطی در کتاب الاکلیل فی استنباط التنزیل، بعد از استدلال به آیۀ 38 سورۀ مبارکه انعام و 89 سوره مبارکه نحل ـ که قبلاً ذکر شد ـ برای اثبات اینکه در قرآن همۀ علوم نهفته است، به این حدیث تمسک می جوید:

«ما اخرجه الترمذی و غیره ان رسول الله(ص) قال ستکون فتن، قیل و ما المخرج منها؟ قال: کتاب الله، فیه نبأ ماقبلکم و خبر مابعدکم و حکم مابینکم». (اتقان فی علوم القرآن، ج2، ص 135 و 136). و در ادامه می نویسد: «و من الاثار ما اخرجه سعیدبن منصور عن ابن مسعود انه قال: «من اراد العلم فعلیه بالقرآن، فان فیه خبر الاولین و الآخرین. و ما اخرجه ابن ابی حاتم عن ابن مسعود: قال انزل فی القرآن کل علم و بیّن لنا فیه کل شیءٍ و لکن علمنا یقصر عمّا بیّن القرآن»[102].

 در این روایت که ترمذی و غیر ایشان آورده است، پیامبر گرامی اسلام(ص) فرموده اند: بزودی فتنه هایی رخ خواهد داد. سؤال شد نجات دهندۀ از آن فتنه ها چیست؟ حضرت فرمودند: کتاب خداوند، که در آن اخبار گذشتگان و آیندگان و نیز تکالیف شما وجود دارد. همچنین روایتی که سعبدبن منصور از ابن مسعود کرده است که او گفته: هر کس طالب علم است، پس بر اوست تحصیل آن از قرآن. چون در قرآن اخبار اوّلین و آخرین نهفته است. و نیز نقل ابن ابی حاتم از ابن مسعود که گفته است: همۀ علوم در قرآن آمده است. برای ما در قرآن همه چیز بیان شده است، ولی دست ما از آنچه در قرآن بیان شده، کوتاه است.

بنابراین قول اوّل در مسأله، وجود همۀ علوم در قرآن است. از قائلین این نظر، فخر رازی، طنطاوی جوهری (صاحب تفسیر الجواهر)، ابوالفضل المرسی (صاحب تفسیر فوقان) و شافعی را می توان نام برد[103]. شافعی می گوید: «و ما تنزل بالانسان نازلة الاّ و القرآن یدل علیها نصاً او جملةً.» (اصول التشریع اسلامی، ج2، ص 145).[104]

استاد محمد غراوی با این ادّعا که «انزل الله القرآن الکریم هدایة للناس، معجزة قائمة ظاهرة دائمة تبیاناً لکل شیء ما ترک من امر الاّ اصل اصوله و ابان معرفته»، نخست به ادلّه ومؤیدات نظر خویش پرداخته و بعد ادله مخالفین را بررسی کرده است که ما در ضمن قول دوّم ذکر می کنیم.

دوم: استاد محمد رشید رضا، صاحب تفسیر المنار، در ذیل تفسیر آیۀ کریمۀ «ما فرطنا فی الکتاب من شیء» می گوید: «معنی الجملة ما ترکنا فی الکتاب شیئاً لم نثبته فیه تقصیرا و اهمالابل احصینا فیه کل شیء او جعلنا تبیاناً لکل شیء، فاذا ارید بالکتاب العلم الالهی او اللوح المحفوظ فالاستغراق علی ظاهره. و اذا ارید به القرآن فالمراد بقوله «من شیء» الدال علی العموم ـ الشیء الذی هو من موضوع الدین الذی یرسل به الرسل و ینزل به الکتب و هو الهدایة، لان العموم فی کل شیء بحسبه. ای ما ترکنا فی الکتاب شیئاً ما من ضروب الهدایة التی نرسل الرسل لاجلها الاّ و قد بیناه فیه و هی اصول الدین و قواعده و احکامه و حکمها و الارشاد الی استعمال القوی البدنیه و العقلیه فی استفاه من تسخیر الله کل شیء للإنسان و مراعاة سننه تعالی فی خلقه التی یتم بها الکمال المدنی والعقلی، فالقرآن قد بین ذلک کله بالنص او الفحوی و منه ما ارشد الیه هنا من علم الحیوان، الذی یهدی الی کمال المعرفة و الایمان...»[105].

بنابراین قول دوم این است که قلمرو اسلام و قرآن در محدودۀ مسائلی است که برای هدایت انسان لازم است. لذا ایشان بعد از آن مطالب می گوید: «من الناس من قال ان القرآن قد حوی علوم الاکوان کلها و ان الشیخ محیی الدین ابن العربی وقع عن حماره فرضت رجله فلم یاذن للناس بحمله الا بعد استخراج حادثة وقوعه و رض رجله من سورة الفاتحه، و هذا القول لم یقل به احد من الصحابه و لاعلماء التابعین و لا غیر هم من علماء السلف الصالحین و لایقبله احد من الناس الامن یرون ان کل ما کتبه المیتون فی کتبهم حق و ان کان لایقبله عقل، و لایهدی الیه النقل ولاتدل علیه اللغة.»[106].

علامۀ بزرگوار، استاد محمد حسین طباطبائی ـ ره ـ صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان، بعد از ذکر آیاتی از قبیل «و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء» (نحل  / 89) و «و لا رطب و لایابس الا فی کتاب مبین» (انعام  /  59)، می فرماید: «ان الاسلام کما یعلمه و یعرفه کما من سار فی متن تعلیماته من کلیاته التی اعطاها القرآن و جزئیاته التی ارجعها الی النبی(ص) بنحو قوله: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (الحشر /  7) و قوله تعالی: لتحکم بین الناس بما اریک الله» (النساء  /  104) و غیر ذلک متعرض للجلیل و الدقیق من المعارف الالهیة «الفلسفیة» و الاخلاق الفاضلة والقوانین الدینیة الفرعیة من عبادات و معاملات و سیاسات و اجتماعیات و کل ما یمسه فعل الانسان و عمله، کل ذلک علی اساس الفطره واصل التوحید بحیث ترجع التفاصیل الی اصل التوحید بالتحلیل، ویرجع الاصل الی التفاصیل بالترکیب»[107].

آیة الله ناصر مکارم شیرازی در این باره می فرمایند: مراد از جامعیت قرآن چیست؟ چه مسائلی را در قرآن در بر دارد؟ و چگونه اینها را بیان کرده است؟ آیا ظاهر قرآن همه چیز را در بر دارد یا باطن آن؟ چه کسانی می توانند به معارف و مفاهیم گستردۀ قرآنی دست یابند؟ هدف از نزول قرآن، هدایت و سعادت بشر و تکامل انسان می باشد. قطعاً قرآن، به تعبیری که خودش دارد، آمده تا یک حیات ثانوی به مردم دهد و دعوت می کند به اینکه: یا ایها الناس استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم. این دعوت جامعیت کاملی نسبت به اهداف قرآن دارد و مایه حیات بشری است. طبعاً «تبیان کل شیء» قرآن هم به معنای تمام چیزهایی است که در مسیر اهداف قرآن قرار دارد. باید در چگونگی استخراج اینها از قرآن دقت کرد. آنچه مربوط به هدایت انسان است، در واقع دو بخش است: مسائل روزمره، لطائف و اسرار.

لطائف و اسرار هم یا از طریق غور و اندیشه و تفسیر به دست می آید و یا از راه الهام؛ چون «لایمسه الا المطهرون». حتی از حیث معنی. البته در کنار اینها مسائلی وجود دارد که تنها معصومین به آنها می رسند. بعد ایشان نتیجه می گیرند و می گویند علوم انسانی، مثل حقوق، روان شناسی، جامعه شناسی و... در قرآن هست. و در تعریف علوم انسانی می گویند: علومی است که به نحوی به انسان مربوط می شود و یا به تعبیری دیگر با سعادت انسانها ارتباط دارد. ولی در نهایت دایره را وسعت می دهند و می گویند: حتی علوم غیر انسانی در قرآن آمده است؛ منتهی نه به عنوان نفس آن علوم، بلکه به عنوان آیات خلقت و آیات آفرینش، مثل مسائل مربوط به جنین شناسی، ستاره شناسی، هیئت، زمین شناسی، گیاه شناسی که به صورت اشارت است. امّا در علوم انسانی اشاره نیست، بلکه بالاتر از اشاره است[108].

حق در مسأله این است[109] که در قرآن و یا به طور کلّی شریعت، تمام آنچه مربوط به هدایت انسان و رشد و تعالی اوست، وجود دارد. دلیل بر این مدّعا بیان خداوند متعال است که می فرماید: «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون»[110].

به این معنا که خداوند برای اینکه مردم را به راه راست هدایت کند و آنها را به خودشان واگذار نکند، انزال کتب و ارسال رسل کرده است. و پیامبر گرامی اسلام(ص) هم پیام الهی را به مردم رسانده و هم تبیین و تفهیم نموده است و مردم با فکر به دنبال آن تعالیم هستند. بنابراین شارع مقدس هم در مقام تشریع است و فرموده اند: «تبیاناً لکل شیء». یعنی در مقام هدایتگری انسان به سوی سعادت این آیه نازل شده است. پس در قرآن، همۀ مسائلی که مورد نیاز بشر در هدایت به سوی حق است، وجود دارد: البتّه مسائل دیگری هم در بعضی از زمینه ها به طور اشاره وجود دارد.

 ب) جهانشمولی اسلام (از جهت افرادی)

در این مورد، دو نظرعمده وجود دارد:

1 ـ اسلام دین عمومی و جهانی نیست، بلکه یک آیین اقلیمی و قبیله ای است. به این معنی که پیامبر اسلام (ص) از طرف خداوند مبعوث شده بود تا قوم خود را هدایت کند و آنان را از گمراهی نجات دهد. از این رو به دستگیری و رهبری ایشان همّت گماشت و اوضاع آشفتۀ آنان را سامان بخشید و در مدت رسالت خود توانست گروهی از آنان را هدایت کند. اینکه خلفا بعد از وفات آن حضرت دامنۀ تصرفات خود را توسعه دادند و از جزیرة العرب پا بیرون نهادند و در فتوحات پیروز شدند، مطابق شیوۀ پیامبر اسلام نبوده است. آنان در ظروف و شرایط خاصی به آیین اسلام گرویدند و از آن تاریخ اسلام را دین جهانی و آیین پایتخت امپراتوری اسلامی معرّفی کردند و با اتکا به سرنیزه و قوای نظامی آیین اسلام، قدرت و فرصت انتشار یافت. پس عمل آنان دلیل عمومی و جهانی بودن اسلام نیست[111].

بطلان این قول روشن است و شواهد تاریخی، از قبیل نامه های پیامبر مکرّم اسلام(ص) به سران وقت جهان برای گرویدن به اسلام، خلاف آن را اثبات می نماید. از سوی دیگر، آیات الهی بهترین دلیل بر ردّ این مدّعاست. آیاتی که تصریح می کند رسالت پیامبر جهانی است و خداوند او را برای هدایت تمام مردم جهان فرستاده است: «و اوحی الیّ هذا القرآن لانذر کم به و من بلغ»[112].

2) از نظر شیعه، آیین پاک اسلام گذشته از یک رشته معارف اصلی مربوط به مبدأ و معاد و یک رشتۀ دیگر اصول اخلاقی یک سلسله قوانین و مقررات در مورد اعمال انسانی هم دارد که بدون استثنا به همۀ جهات جامعه رسیدگی نموده، هر انسان مکلّفی را، اعمّ از سیاه و سفید و عرب و عجم و مرد و زن، در هر محیطی و با هر شرایطی موظّف می کند که اعمال فردی و اجتماعی خود را با آنها تطبیق کند و از آن دستورها، که مجموعۀ آنها به نام شریعت نامیده می شود، پیروی نماید»[113].

جهانی بودن اسلام، امری مورد اتفاق است و آیات کثیری از قرآن صریح در این معناست که نمونه هایی از آن قبلاً ذکر شد. بنابراین اسلام یک رسالت عمومی و جهانی دارد و اختصاص به یک قوم و یک ملّت ندارد و برنامۀ زندگی و سعادت انسان است در مسیر حرکت او به سوی خدا، تا به ملاقات حق نایل گردد. لذا خداوند جلّ و علا می فرماید: «یا ایها الناس قد جاءکم الرسول بالحق من ربکم فأمنوا خیر لکم.»[114] خطاب به عموم مردم جهان است که رسول گرامی را برای هدایت فرستاده و اعلام می دارد که خیر و سعادت در ایمان آوردن به اوست. و نیز این آیات دالّ بر همین معناست: «یا ایها الناس قد جاءکم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نوراً مبیناً»[115] و «یا ایها الناس قد جاءتکم موعظة من ربکم و شفاءٌ لما فی الصدور و هدی و رحمة للمؤمنین»[116] و «کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور»[117].

 ج) ـ خاتمیّت و جاودانگی شریعت و احکام آن:

در این بحث هم دو نظر عمده وجود دارد:

دوران دین سپری شده است؛ چون دین هم مانند سایر پدیده های اجتماعی به تدریج کامل می شود و در محدودۀ معین (زمانی ومکانی) می باشد و بعد از آن محدودۀ معین رو به زوال است. صاحبان این نظریه می گویند عصر حاضر، عصر تحوّل و علم و صنعت و تکنولوژی است و جمود و سکون، که خاصیت دین و دینداری است، با آن سازگار نیست، و الاّ از تمدن عقب می مانیم و همیشه خوار و ذلیل و عقب مانده معرفی خواهیم شد. لذا اینان همۀ امور و ارزشهای ثابت را رها کرده و همواره خود را مطابق زمانه می سازند و پا به پای آن پیش می روند. دین اسلام هم از این قاعده مستثنا نیست، بلکه از همۀ ادیان نسبت به این مسأله خدشه پذیرتر است. زیرا اسلام اوّلاً داعیه ابدی و همیشگی دارد، ثانیاً بر هر دینی بعد از خود خط بطلان می کشد، ثالثاً داعیۀ یک نظام کامل برای تمام شؤون زندگی فردی و اجتماعی بشر دارد.

این نظریه از آنجا ناشی شده است که اینان دین را یک پدیده اجتماعی می پندارند و تصوّر می کنند که دین هم، مانند خود اجتماع، معلول یک سری از عوامل طبیعی است. «آنان پیامبران را نوابغی می دانند که با تعلیم و تربیت مختصری که با درجۀ کمال انها تناسب داشت، مقررات اجتماعی را به سر حدّ اعلا رسانده و در فن خود جنبۀ ابداع و خالقیت را احراز کرده اند و بر اثری صفای نفس و هوش سرشار و ارادۀ محکم و قوی، قوانینی برای اصلاح جامعه وضع نموده اند. برای اینکه مردم بیشتر پابند و علاقه مند به تعالیم آنها باشند، فراورده های فکری خود را به خدا نسبت داده اند. این مقررات به حسب تکامل تدریجی جامعه های انسانی دگرگون شده و لباس تکامل پوشیده است.

می گویند تاریخ نشان می دهد که جوامع بشری بتدریج رو به کمال می رود و هر روز قدمی در راه ترقّی و تمدن بر می دارد و همچنین بنا به نتایج بحثهای روانی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتی فلسفی به ویژه فلسفه «ماتریالیسم دیالکتیک» نیز مطلب همینطور است و نیز بسیاری از قوانین اجتماعی دستخوش محدودیت زمانی و مکانی هستند و فقط در گروههای خاصی یا دوره های معینی صدق می کنند»[118].

بطلان این نظریه، بستگی به بطلان مبنای آن دارد که دین را یک پدیدۀ اجتماعی و مصنوع دست بشری می داند. بطلان این مبنا بدیهی است و بحث آن باید در جایگاه مباحث اعتقادی مطرح شود، و الاّ اگر مبنا پذیرفته شود، باید قبول کرد هر قانونی که از مغز مادی انسان بر می خیزد، طبعاً مانند سایر پدیده ها مادی حالت عمومی یک موجود مادّی را می پذیرد و با گذشت زمان کهنه و فرسوده می شود و از بین می رود و جای خود را به قانونی دیگر می سپارد. همان گونه که محمد قطب، یکی از دانشمندان اسلامی، می گوید: «مادامی که قوانین از منبع زمین می جوشد باید دستخوش چنین تحولات متضادی بوده و دستاویز افراد جاه طلب باشد»[119].

2) خاتمیت و کمال شریعت مقدس اسلامی از مسائلی است که مورد اتفاق همۀ مسلمانان است و در آن هیچ اختلافی وجود ندارد. البته در کیفیت کمال و خاتمیت مطالبی مورد اختلاف وجود دارد. زیرا مسلمانان معتقدند که زمام  وضع و تشریع دین به دست نظام آفرینش و خالق هستی است و مانند اصل خود غیر قابل تغییر و زوال است و حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر می باشد و تنها دین او، دین برگزیدۀ خدای عالمیان است. در منطق قرآن آیین حق یک روش و یک سلسله مقرراتی است که سعادت جامعۀ انسانی را به بهترین وجه تأمین و تضمین می نماید و نیازمندیهای بشر را مرتفع می سازد.

بنابراین چون لازم است خاتمیّت هر چیزی از سنخ هستی همان چیز باشد، اگر چیزی فقط داعیۀ فرهنگی داشت و نیز مدّعی کمال و نهایت بود، لازم نیست که در مسائل سیاسی، اجتماعی و مانند آن پیامی داشته باشد؛ ولی اگر چیزی به عنوان دین جامع همۀ ابعاد و جهات علمی و عملی داعیۀ کمال و خاتمیّت داشت، باید از هر نظر واجد شرایط یاد شده باشد[120].

از سویی، در اسلام مقررات و قوانین بر اساس واقع بینی استوار است. بنابراین پشتوانۀ احکام اسلام واقعیّت و حقیقت هر امر است؛ به این معنی، قوانین و مقررات اسلام تابع مصالح و مفاسد واقعی است و با فرض ثبوت موضوع، مسلماً حکم هم ثابت است. زیرا واقعیّت بر اساس تغییر زمان، تغییر نمی یابد و اعتبار آن همیگشی و ثابت است. از این رو اسلام و قوانین آن، جنبۀ جاودانگی دارد.

از سوی دیگر خداوند متعال، پیامبر اسلام(ص) را آخرین پیامبر معرّفی می نماید و در نتیجه شریعت او، آخرین شریعت الهی است که از جانب الهی برای هدایت بشر نازل شده است. به همان برهان عقلی که ضرورت وجود دین را اثبات می کنیم، معنای خاتمیّت آن را نیز باید در نظر گرفت. چون دین بر اساس آن برهان، پاسخگوی نیاز انسان به قوانینی است که هدایت او را در مسیر ملاقات الهی بر عهده دارد. بنابراین اگر دینی خاتم ادیان باشد، احکام آن باید جاودانه باشد و سیستم قانونگذاری آن باید به نحوی باشد که برای همیشه پاسخگوی نیازهای انسان باشد، والاّ سخن از کمال و خاتمیت بیهوده و گزاف است.

همان گونه که در مقدمه گفته شد، علت اصلی جامعیّت و جاودانگی شریعت در عنصر ولایت نهفته است. زیرا آنچه کمال و خاتمیت دین اسلام را تأمین می کند، کتاب خدا و عترت رسول الله است. پیامبر اکرم(ص) در مورد جاودانگی و دوام این دو می فرماید:

«انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی، لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض». علت اینکه دوام کتاب و عترت رمز جاودانگی وحی و خاتمیت رسالت پیامبر اسلام است، این است که حقیقت دین و وحی به صورت قرآن و مفسرین آن، یعنی اهل بیت(ع) در دسترس همگان قرار می گیرد. بنابراین ولایت مستمر شرط دیگر کمال دین است. دین بدون ولایت، دین بدون سیاست است، و دین بدون سیاست ناقص است. ولایت تنها قوه مجریۀ احکام سیاسی نیست، بلکه رهبری و حکم کردن جهت تنظیم روابط و تقویم اهم و مهم و چاره اندیشی صحیح در تزاحم احکام و مصالح و... می باشد[121].

 گفتار دوم

دلایل عقلی

در اوایل مبحث دوم ذکر شد که مخالفین جامعیّت و جاودانگی اسلام و به طور کلّی دین، دو دسته اند: عدّه ای اصل وجود دین را منکرند و برخی علی رغم پذیرش دین و شریعت مقدس اسلام به عنوان تحوّلی عظیم در جهان بشریت، معتقدند که دوران آن سپری گشته است و از آغاز برای محدودۀ مشخص عربستان در همان زمان مفید بوده و مخاطبین آن، همان مردم ساکن در آن مکان و زمان بوده اند. از آن جا که عنصر عقل در نهان آدمی برای سنجش و ارزیابی حقایق به ودیعه گذاشته شده است، احکام عقلی را در برابر عقل منکرین (دسته اوّل) می نهیم و قضاوت را از ایشان می طلبیم، امّا برای دسته دوم دلایل شرعی ارائه خواهد شد.

 الف) حکم عقل به عدم جواز نسخ حکمی از احکام شریعت به طور کلّی

اینکه می گوئیم اسلام ثابت است، به مفهوم مطلق ثابت نیست تا هیچگونه تغییری در قوانین آن وجود نداشته باشد. شرایط و مقتضیات زمان هم به این شکل نیست که غالباً تصور می شود که لازمۀ زمان این است که همه چیز تغییر کند. پس هم در اسلام و هم در زمان عناصری ثابت و عناصری متغیر وجود دارد. از آنجا که اکنون در صدد بحث از نحوۀ عناصر متغیر هستیم، توضیح این مطلب را به جای خودش واگذار می کنیم و به نحوۀ تغییر احکام شریعت می پردازیم.

تا اینجا روشن شد که در اسلام یک اصول ثابت داریم که تغییرپذیر نیست، ولی مواردی هم وجود دارد که امکان تغییر دارد. این خاصیّت انعطاف پذیری شریعت در این موارد، آن را قادر می سازد تا به نیازهای متنوع و متغیر در زمانها و مکانهای مختلف پاسخ بدهد. اما اینکه گفتیم در قانون اسلام هم تغییر رخ می دهد، باید توجه داشت که تغییر منحصر به نسخ نیست. آنچه قطعاً وجود ندارد، این است که قانون اسلام نسخ بشود. مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری  ـ ره ـ در این باره می نویسد: «همان طور که وضع قانون اسلام به وسیلۀ ما نبوده است (الهی است)، نسخش هم به وسیلۀ بشر نمی تواند باشد. از جنبۀ الهی هم فرض این است که ضرورت دین اسلام است که این دین از طرف خدا منسوخ نخواهد شد[122].

آنچه ممکن نیست، نسخ است، و آنچه ممکن است، تغییر است، و میان نسخ و تغییر فرق است. البته واضح است که موضع نزاع تغییر حکم است، نه تغییر فتوا. زیرا تغییر فتوا هیچ محذوری ندارد. و چون فتوا بر مبنای ادلّه در دسترس داده می شود و چه بسا ظفر به دلیلی بعداً برای خود مفتی یا مفتی دیگر پیدا شود، روی همین اساس است که اغلب فقها تقلید ابتدایی از میت را جایز نمی دانند.

استاد امین قرقوری می گوید: «نؤکدانه لایجوز ان یقال «تغییر الاحکام» فالاحکام ثابتة بالقرآن و السنة... و لاتتغیر کما هو الشأن فی حد السرقة، وحد الزنا و حد الخمر و احکام المعاملات الاخری. و انما تتغیر الفتوی بتغیر الظروف و الاوضاع اذا لم تتوفر الشروط و الموجبات لتطبیق هذه الاحکام... الفتوی موقتة بزمانها و مکانها و اشخاصها، امّا الحکم فثابت و دائم لکل زمان و مکان»[123].

یعنی تأکید می کنیم که جایز نیست گفته شود «تغییر احکام». احکام در قرآن و سنت ثابت هستند و تغییر نمی کنند؛ مانند حد سرقت و زنا و خمر و احکام معاملات دیگر. همانا فتوا به سبب تغییر اوضاع و احوال و شرایط، در صورتی که شرایط و اسباب تطبیق این احکام وجود نداشته باشد، تغییر می کند... فتوا موقت و مقیّد به زمان و مفتی و مکان است، امّا حکم ثابت و دائم برای هر زمان و مکان می باشد.

اما موضوع مورد بحث، فرق بین نسخ حکم و تغییر حکم است. بحث در این است که «اذا کان النسخ لایصح الا من قبل الشارع نفسه، فهل یصح فی الاجتهاد تغییر ما لم ینسخه الشارع من الاحکام و ذلک تبعاً لتغیر الازمان»[124] .

سؤال این است که اگر نسخ تنها از طرف شارع صحیح است، آیا به وسیلۀ اجتهاد می شود حکمی را که از طرف شارع نسخ نشده است، به تبع تغییر زمان، تغییر داد؟ نویسنده مقاله فوق، بعد از طرح این سؤال، در مقام پاسخگویی، این نکات را متعرّض می شود:[125]

 1 ـ اصل جواز نسخ بعضی از احکام موجود در شریعت و قانون در تمامی قوانین (اعمّ از قوانین قدیم و جدید) پذیرفته شده است. امّا در شریعت اسلامی، تغییر حکمی از احکام، مادامی که از طرف شارع نسخ نشده است، جایز نیست (البته تغییر به معنای نسخ).

2 ـ در شریعت اسلامی، اصل عدم جواز نسخ است و این فرق بین قوانین اسلامی و قوانین و شرایع دیگر وجود دارد. امّا این به آن معنا نیست که تغییر بعضی از احکام به جهات مختلفی، مثل تغییر و تبدیل موضوع یا تغییر مصلحت، امکان ندارد.

3 ـ در بیان فرق بین نسخ و تغییر می شود گفت نسخ عبارت است از ابطال نص شرعی گذشته به نص جدید، ولی تغییر حکمی که نص آن نسخ نشده است، عبارت است از عمل به همان نص ثابت گذشته، امّا با حکمی جدید. بر این اساس که اوضاع و احوال نص نشان می دهد که آن به جهت مصلحتی زمینی (نسبت به مردم) نازل شده است؛ به این معنا که اوضاع و احوال نص، دلیل بر این است که حکم ثابت مستفاد از آن نصِ مورد عمل بر اساس مصلحتی زمینی است، نه براساس یک مصلحتی دائمی. بنابراین عمل به حکم این نص تابع آن مصلحت است و زمانی که مصلحت تغییر کند، حکم هم تغییر می کند.

از سوی دیگر در مورد نسخ تنها شارع است که می تواند نص سابق را به نصّی جدید نسخ کند، ولی تغییر دهندۀ عمل به حکمی که نص آن نسخ نشده است، مجتهدین هستند که به موجب تغییر مصلحت، چنین عمل می کنند.

علی رغم وجود نقاط مبهمی که در مقالۀ مذکور وجود دارد، و علی رغم عدم سازگاری بعضی از مبانی آن با فقه شیعه، به نظر می رسد در این کلام که نسخ حکم شرعی از سوی مجتهدین جایز نیست و نسخ به معنای برداشتن کلّی آن حکم تنها به دست شارع است، ولی تغییر بعضی از احکام به جهت تغییر مصالح حکم و جهات دیگر جایزاست، موافق با مذهب ماست.

بنابراین عنوان اولین دلیل عقلی ارائه شده که عدم جواز نسخ است، به همین معنایی است که ذکر شد و مطلق تغییر مورد نظر نیست. «النسخ فی الشریعة، هو بیان انتهاء الحکم الشرعی المقدر فی اوهام المکلّفین دوامه و یکون بیان انتهاء الحکم بخطاب»[126].

علامۀ بزرگوار مرحوم شهید مرتضی مطهری ـ ره ـ دقیقاً به همین نکته تصریح کرده اند: «قدر مسلم آنچه که در قوانین اسلام امکان ندارد، تغییر به معنی نسخ است؛ یعنی اسلام قانونی را وضع کند و بعد این قانون بلا مورد بماند. به این معنا که وضع زمان آنچنان تغییر کند که اجباراً این قانون باید نسخ بشود. آنچه که اسلام نمی پذیرد، این است که قانونش نسخ بشود، ولی «تغییر» اعمّ از«نسخ» است. نوعی بلکه انواعی تغییر هست که درمتن خود قانون اسلام پیش بینی شده است، خودش دستور داده و به تعبیر دیگر به طور خودکار خود قانون متغیر می شود، نه اینکه نیازی داشته باشد ک قانون دیگری بیاید جای آن را بگیرد. این غیر از مسألۀ نسخ است و در سیستم قانونگذاری اسلام چنین چیزی هست. چنین عنصر و بلکه عناصری وجود دارد که به موجب آنها خود قانون در داخل خودش تغییر می کند، بدون اینکه نیازی به نسخ وجود داشته باشد. و در واقع خودش، خودش را عوض می کند و تغییر می دهد»[127].

مقدمۀ آخر این است که احکام تابع مصالح و مفاسد نفس الامری و واقعی است و مصالح و مفاسد به منزلۀ علل احکام هستند و شارع مقدس بر اساس این علل حکم به وجوب و یا حرمت و یا... کرده و قانون شریعت به وجود آمده است.

حال تقریب استدلال: از یک سو نیاز مطلق انسان به هدایت، فلسفۀ تشریع قوانین برای سدّ باب ضلالت و فتح همیشگی مسیر هدایت را توجیه می نماید.

 بنابراین همان برهان عقلی که ضرورت وجود دین را اثبات می کند، در مورد اسلام، جامعیّت و جاودانگی آن را هم باید بیان کند. دین بر اساس آن برهان پاسخگوی نیاز انسان به قوانینی است که هدایت او را در مسیر ملاقات الهی بر عهده دارند.

از سوی دیگر، مسلم است که دین اسلام، آخرین دین و حضرت رسول اکرم(ص) خاتم انبیاست. بر این اساس، باید طریقی پیش بینی شده باشد و شیوه ای اتخاذ گردد که چنین غایتی را به ثمر رساند. با فرض پذیرش تمام این مطالب صورتهای متصور در مسأله به قرار ذیل است:

یک بار قائل به جواز نسخ احکام شرعی می شویم و یک بار آن را عقلاً محال می دانیم. در صورت قول به جواز مسأله از دو حال خارج نیست: یا خداوند متعال در موقع جعل و تشریع انتها و آمد حکم را التفات داشته و احکام را مقید به زمان خاص تشریع فرموده، که در این صورت از یک سو با عموم خطابات الهی سازگاری ندارد و ازسوی دیگر با خاتمیّت آن و با توجه به نیاز دائمی انسان، نقض غرض از تشریع شریعت رخ خواهد داد. زیرا غرض از تشریع احکام شریعت، هدایت انسان در مسیر رشد و تعالی است. و با وجود پایان پذیری عمر احکام الهی و عدم کارآیی آنها، انسان محتاج، دستش از هدایت الهی کوتاه می گردد و با این احتمال گمراه می شود و چون فرض این است که قرآن رسل و کتب پایان پذیرفته است. . و نقض غرض از سوی حکیم قبیح و محال است. به علاوه اگر چنین فرضی متصور باشد، بیان نسخ احکام از سوی خود شارع ضروری است. چون وضع حکم در دست اوست و آنها در صورت ارائه و ابلاغ، تکلیف آور است. رفع حکم یا پایان اَمَد حکم هم به دست شارع است و با بیان ایشان، حجت بر تمام شدن عمر و حیات حکم وجود خواهد داشت. بنابر این اگر خطابی مبنی بر نسخ حکمی نداشتیم، آن حکم به حال خود

 باقی است. و اگر فرض شود در واقع هم انتهای حکم رسیده و شارع نگفته است، لازم می آید نقض غرض از سوی شارع و اغرای به جهل نسبت به مکلّفین پیدا شود و این مطلب نسبت به شارع باطل و محال است. در نتیجه قول به جواز نسخ در این فرض عقلاً باطل و محال است.

و یا خداوند جلّ و علا در عین التفات، احکام را به صورت مطلق تشریع فرموده اند. در این فرض هم نقض غرض و اغرای به جهل تحقق پیدا می کند. زیرا اگر قائل به جواز نسخ شویم، غرض هدایت بشر بعد از نسخ به جهت خاتمیّت و دین نقض می گردد. و از سوی دیگر چون بیان پایان حیات حکم نشده است، اغرای به جهل موضوعیت پیدا می کند. علاوه بر این، در این فرض، کذب و یا جهل بر خدا هم لازم می آید. چون ما معتقدیم خداوند احکام را بر اساس مصالح و مفاسد واقعی جعل می کند و لذا در زمان جعل حکم به صورت اطلاق، یا خداوند می دانسته است که مصلحت یا مفسده برای زمانی محدود و مقیّد است و در عین حال به طور مطلق گفته است، که در این صورت لازم می آید که ـ نعوذ بالله ـ خدا دروغ گفته است، و یا خداوند متعال آن را نمی دانسته است و به صورت مطلق گفته است. و در این فرض هم جهل بر خدا لازم می آید و با این توالی فاسد، قول به جواز نسخ، عقلاً محال و باطل است.

فرض سوم این است که خداوند در زمان جعل، نسبت به اَمَد حکم اهمال دارد. و بطلان این هم، نسبت به حکیم، بدیهی است.

نتیجۀ استدلال این می شود که عقلاً قول به جواز نسخ شریعت و احکام آن، به معنای اینکه بکلّی تغییر نمایند، باطل و محال است. پس قول به جامعیّت و جاودانگی شریعت و احکام آن قول صحیح است و ثبات و دوام، لازم ذاتی و لاینفک آن است.

ب) - مقتضای طبیعت و ماهیّت (وظیفۀ خالق و مخلوق، رابطۀ بین عبد و معبود، نیاز مطلق انسان و فیض مطلق الهی) یکی از مسائلی که می تواند ما را در اثبات مدّعای خویش یاری نماید، جهان بینی و معرفت شناسی خدا و انسان و رابطۀ بین این دو است. هر چند که این مطلب ممکن است رنگ کلامی و فلسفی بگیرد، ولی ناگزیر از طرح آن هستیم. در آغاز کلامی از احیاگر اسلام ناب محمدی(ص) در قرن حاضر عرضه می شود. امام خمینی ـ قدس الله نفسه الزکیه ـ در نامۀ خود به گورباچف، صدر هیئت رئیسۀ اتحاد جماهیر شوروی، چنین می نویسند: «و مادّیون معیار شناخت در جهان بینی خویش را حس دانسته و چیزی را که محسوس نباشد، از قلمرو علم بیرون می دانند و هستی را همتای ماده دانسته و چیزی را که ماده ندارد، موجود نمی دانند، قهراً جهان غیب، مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوّت و قیامت را یکسره افسانه می دانند؛ در حالی که معیار شناخت در جهان بینی الهی ، اعم از حس و عقل می باشد و چیزی که معقول باشد، داخل در قلمرو علم می باشد، گرچه محسوس نباشد. لذا هستی اعمّ از غیب و شهادت است و چیزی که ماده ندارد، می تواند موجود باشد و همان طور که موجود مادّی به مجرد استناد دارد، شناخت حسّی نیز به شناخت عقلی متکی است»[128].

با صرف نظر از این اختلاف در مبنا و بر فرض قبول وجود خالق، به شناخت خالق و مخلوق ورابطۀ بین آن دو می پردازیم و تنها در جواب آن مبنا این آیۀ الهی را که اساس تفکر مادّی را نقد می کند و برای آنان که بر این پندارند که خدا نیست، وگرنه دیده می شود، ذکر می کنیم: «لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر»[129].

در این زمینه هم کلام موجز حضرت امام(ره) مفید فایده تام است. «این از بدیهیات است که ماده و جسم هر چه باشد از خود بی خبر است یک مجسمۀ سنگی یا مجسمۀ مادی انسان، هرطرف آن از طرف دیگری محجوب است؛ در صورتی که به عیان می بینیم که انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است. می داند کجاست، در محیطش چه می گذرد، در جهان چه غوغایی است. پس در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جداست و با مردن مادّه نمی میرد و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را به طور مطلق می خواهد و شما خوب می دانید که انسان می خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است، دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است که همه به آن متوجّهیم، گرچه خود ندانیم. انسان می خوهد به حق مطلق برسد تا فانی در خدا شود. اصولاً اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانۀ وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است»[130].

ایشان در جایی دیگر می فرمایند: «آنهایی که ادّعای انسان شناسی می کنند، یک پرده هایی و یک ورقهایی بسیار مختصری از انسان را شناخته اند. انسان به معنای حقیقی، انسان را به آن معنایی که انسان است، جز ذات مقدّس حق و آنانی که ملهم اند به الهام او کسی نمی شناسد»[131].

تا اینجا از کلام امام(ره) چنین نتیجه می گیریم که انسان را، با تمام ابعادش، تنها خالق او می شناسد و نیازهای بشر را تنها قدرت مطلق ایزد منّان قادر بر برآوردن است. و حضرت امام(ره) در این باره می فرمایند: «هرچه علوم طبیعی ترقی بکند، انسان را به آن چیزهایی که در طبیعت به آن احتیاج دارد، می رساند. آن ورق بالا که فوق طبیعت است، هیچیک از این علوم بشری، به آنجا نمی رسد»[132].

 از یک سو ما معتقدیم که خداوند متعال فیض مطلق و فیض عین ذات حق تعالی است و فیض بدون افاضه و استفاضه معنا و مفهوم ندارد. و نیز اعتقاد داریم که انسان نیاز مطلق است و در ذاتش امکان نهفته است و وجود او به واجب الوجود دائما نیازمند است. و از بدیهیات اوّلیه است که شکر منعم واجب است. بنابراین با این پیش فرض ها دو نتیجۀ مهم به دست می آید.

1 ـ کمال و فیض مطلق بودن خدا و نیاز و نقص کامل انسان.

2 - لزوم افاضه از سوی حق و وجوب ادای تکلیف عبودیت از سوی عبد به سبب شکر منعم.

و از سوی دیگر، خلقت انسان، به فرموده خالق هستی، تنها برای بندگی و شناخت و وصول به حق است: «ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»[133] و «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه»[134].

این دو جهت، نیاز انسان را به قانون و دین در مسیر ملاقات الهی اثبات می کند. لذا استاد آیةالله جوادی آملی می فرماید: «این ملاقات و کیفیت مطلوب آن - که مورد تأیید دلیل نقلی نیز هست - امری بی ارتباط با زندگی طبیعی و مادی انسان نیست... لقاء الله، که در واقع رجوع به مأمن خلقت و موطن فطرت است، نه تنها به دلیل آنکه با گذر از طبیعت واقع می شود، بی ارتباط با زندگی مادی نیست، بلکه مختص به بعد از مرگ هم نمی باشد؛ یعنی وقوع آن در حالی که انسان به حیات طبیعی خود ادامه می دهد، ممکن و میسّر است»[135].

حال که هدایت دائمی لازم شد و مقتضای ذات هدایت کننده و هدایت شونده، این هدایت دائمی است: بنابراین با فرض ختم نبوت و پایان وحی و آخرین دین بودن اسلام، باید عقلاً پذیرفت که شریعت مقدس اسلام به گونه ای پی ریزی شده است که پاسخگوی نیاز دائمی انسان در هدایت به سوی خداست، والاّ مخالفت با ذات رخ خواهد داد و این عقلاً قبیح و محال است.

 حضرت امام ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می فرمایند: «اسلام تزی است که انسان را در تمامی جهات و ابعادش رشد می دهد. اسلام می خواهد انسان را یک انسانی بسازد جامع؛ یعنی رشد، به آن طور که هست، بدهد»[136].

از مجموع مطالب این بند(ب) استفاده می شود که اسلام دین کاملی است که تمام احتیاجات بشر را برآورده می سازد و در همۀ زمانها و مکانها قابل اجرا می باشد[137].

 گفتار سوم

دلایل شرعی

در تقسیم بندی مطالب، ذکر شد که مباحث این گفتار در پاسخ کسانی است که به نحوی قبول دارند اسلام دین عمومی و جانی بوده است و مختص به ملّت عرب نبوده است، منتهی در زمان ظهور خود عمومی و جهانی بوده است، ولی اینکه در تمام زمانها، بخصوص عصر کنونی، هم قابلیّت پیاده شدن احکام آن وجود داشته باشد، مورد قبول آنها نیست و اسلام را مانند هر پدیدۀ اجتماعی دیگر قابل زوال می دانند. پس اینها در هدف و غایت بعثت حضرت رسول اکرم(ص) و دین مقدس اسلام با ما اختلافی ندارند، اما در اینکه شریعت مقدس اسلام به نحوی نازل شده باشد که تا ابد نیاز به شریعت جدید نباشد، با ما مخالفند. اینها می گویند حوادث متغیر و غیرقابل پیش بینی را در یک امر ثابت نمی توان ردیابی نمود و حقوق و قانون، به تبع مقتضیات زمان و مکان و شرایط و اوضاع و احوال، وضع و نسخ می گردد. و دین هم یک مجموعۀ قواعد حقوقی برای ادارۀ فرد و جامعۀ مذهبی است. بنابر این بر طبق سیرۀ جاری و بنای عقلا، در وضع قانون باید به تغییر آن بر طبق نیازمندیها تسلیم شد و خواه، ناخواه قانونهای سابق از قابلیت اجرا ساقط می شود.

 مشکل اساسی این دسته در عدم فهم صحیح شریعت مقدس اسلام و قیاس آن با بقیّۀ قوانین مصنوع دست بشر است. حال آنکه به یقین، قیاس مع الفارق است. لذا فهم دقیق آیات و روایات ممکن است آنان را متنّبه سازد.

از این رو مناسب است که ما در قبال این گروه به ادلّۀ شرعی تمسّک و احراز کنیم که شریعت مقدس اسلام دارای جامعیت و جاودانگی است.

 الف) ـ آیات و روایات.

1 ـ آیات:

1 - «و من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه.»[138] یعنی هر کس دینی غیر از اسلام را برگزیند، از او قبول نمی شود.

2 ـ «ذلک الدین القیم.»[139] یعنی این دین پایدار و همیشگی است.

3 ـ «و اوحی الیّ هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ.»[140] یعنی این قرآن بر من نازل شده تا با آن شما و هرکس را که آن به او برسد، بترسانم.

4 ـ «قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً.»[141] یعنی بگو ای مردم! من فرستادۀ خدایم به سوی همۀ شما. از آیات به خوبی استفاده می شود که شریعت مقدس اسلام برای همۀ مردم و همۀ زمانهاست.

دستۀ دیگر از آیات به جنبۀ جامعیّت از جهت محتوا و هدایت عمومی پرداخته است و بر این معنا دلالت دارد.

1 ـ «یا ایها الناس قد جاءکم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نوراً مبینا.ً»[142] یعنی ای مردم از طرف پروردگارتان برای شما حجتی آمد و به سوی شما نوری روشن نازل کردیم.

2 ـ «یا ایها الناس قد جاءتکم موعظة من ربکم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمة للمؤمنین.»[143] یعنی ای مردم! برای شما از جانب پروردگارتان پند و نصیحتی آمد که بر امراض روانی شفاست و از برای مؤمنین وسیلۀ هدایت است.

3 ـ «کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور.»[144] یعنی قرآن را به تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیها بیرون آوری و به سوی نور هدایت راهنمایی کنی.

4 ـ «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس ...»[145] یعنی رمضان ماهی است که در آن قرآن نازل شده و آن وسیلۀ هدایت برای همۀ مردم است.

5 ـ «یوم نبعث من کل امة شهیداً علیهم و جئنا بک شهیداً علی هؤلاء و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین.»[146] یعنی روزی باشد که هر امتی شاهدی از خودشان بر خودشان برانگیزیم و تو را بیاوریم تا بر آن شهادت دهی و ما قرآن را که بیان کنندۀ هر چیزی است و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است، بر تو نازل کردیم.

6 ـ «لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب ما کان حدیثا یفتری ولکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شیء و هدی ورحمة لقوم یومنون.»[147] یعنی «در داستانهایشان خردمندان را عبرتی است. این داستانی بر ساخته نیست، بلکه تصدیق سخن پیشینیان و تفصیل هر چیزی است و برای آنان که ایمان آورده اند هدایت است و رحمت.

7 ـ «ما فرطنا فی الکتاب من شیء»[148] یعنی ما در قرآن، بیان هیچ چیز را فرونگذاردیم.

8 ـ «ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین.»[149] یعنی محمد(ص) پدر هیچیک از مردان شما نیست، بلکه او رسول و خاتم پیامبران است.

9 ـ «و تمت کلمة ربّک صدقا و عدلاً لامبدل لکلماته و هو السمیع العلیم.»[150] یعنی سخن پروردگارت به صدق و عدالت به کمال پیوست، کسی را توانایی تغییر دادن سخنان او نیست، او شنوا و داناست. اینها نمونه ای از آیات فراوانی است که به طور صریح بر جامعیت و جاودانگی قرآن و شریعت اسلامی دلالت دارد و ختم نبوت و پایان ارسال رسل و اتمام دین را اعلام می دارد.

با وجود این آیات و دقّت در مضامین آنها چگونه می شود باور کرد که اسلام، دینی منطقه ای و برای یک دورۀ زمانی خاص نازل شده است. و آنچه گفته شد که اسلام از روز نخست فراگیر نبوده است و به این منظور نیامده، بطلانش روشن است. اگر گفته شود که ما هم قبول داریم اسلام دین عمومی و جهانی است، منتهی در زمان خودش، جواب داده می شود که این با کلام الهی سازگار نیست که این دین کاملترین  ادیان و آخرین آنهاست. چون معنای این گفتار این است که الآن دین کاملتری هست و یا مورد نیاز است؛ حال آنکه خداوند فرمود: «و تمت کلمة ربک.» و یا «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی.» و همین جواب در مورد عدم جامعیت محتوایی و عدم پاسخگویی شریعت به مقتضیات روز داده می شود و توالی فاسدی را که این مقوله به دنبال دارد، مثل لزوم کذب بر خداوند متعال، احدی نمی پذیرد. در نتیجه مقدم آن هم باطل است.

علاوه بر این آیات، همان طور که قبلاً متذکر شدیم، اکثر خطابات الهی با الفاظ عمومی است و این خود دلیل قاطع و واضحی است که رسالت قرآن و نبی اکرم(ص) عمومی و ابدی است. از سوی دیگر احکام و قوانین اسلامی هم عنوان عام دارند. مثل آیۀ شریفه «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون.»[151] یعنی مردم، پروردگارتان را بپرستید؛ آن پروردگاری که خلق کرد شما و کسانی را که پیش از شما بودند؛ شاید از پرهیزگاران شوید.

2 ـ روایات:

قبلاً متذکر شدیم آنچه کمال و خاتمیت اسلام را تأمین می کند، کتاب خدا و

 عترت رسول الله(ص) است و پیامبر اسلام(ص) در مورد جاودانگی و دوام این دو می فرماید: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض.»[152]

در طلیعه مقاله حاضر این حدیث از امام باقر(ع) نقل شد که دلالتش بر معنای مقصود واضح است. اینک نمونه ای از روایات:

1 ـ عن ابی جعفر(ع) قال: «ان الله تبارک و تعالی لم یدع شیئاً تحتاج الیه الامه الی یوم القیامه الا انزله فی کتابه و بیّنه لرسوله و جعل لکل شی حداً و جعل علیه دلیلاً یدلّ علیه و جعل علی من تعدی الحد حدا.»[153] یعنی از حضرت امام باقر(ع) نقل شده است که فرمودند: خداوند متعال هر چیزی را که مردم تا روز قیامت نیاز دارند در قرآن آورده است و برای پیامبرش بیان کرده اند و برای هر چیزی مرزی و حدودی قرار دادند و بر آن دلیلی که هدایت کند قرار دادند و بر کسی که تجاوز و تعدی از آن حد بنماید، حدّی مقرر فرموده اند.

2 - عن الرضا(ع) فی حدیث طویل قال: «و لم یمض رسول الله(ص) حتی بیّن لامته معالم دینهم و اوضح لهم سبیلهم و ترکهم علی قصد سبیل الحق و اقام لهم علیا(ع) علماً و اماما و ترک شیئاً تحتاج الیه الامه الا بینه فمن زعم ان الله عزّوجلّ لم یکمّل دینه فقد رد کتاب الله عز و جل و من ردّ کتاب الله فهو کافر»[154] . یعنی از حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در روایت طویلی نقل شده است که ایشان فرمودند: «رسالت پیامبر اکرم(ص) پایان نپذیرفت تا اینکه معارف دین را برای امتش بیان نمودند و راه هدایت و رستگاری را به ایشان نشان دادند و در مسیر حق قرار دادند و علی(ع) را به عنوان امام و جانشین خود و علم کامل مطرح کردند و همۀ احتیاجات امّت را بیان نمودند و آن را رها نکردند. پس هرکس که گمان کند که خداوند عزوجل دین خود را کامل نکرده است، کتاب خدا را رد کرده و هر کس کتاب خدا را رد کند، کافر است.

 3 - عن ایوب بن الحرّ قال سمعت ابا عبدالله(ع) یقول: «ان الله تعالی ختم نبیّکم النبیین فلا نبیّ بعده ابداً و ختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده ابداً و انزل فیه تبیان کل شیء و خلقکم و... .»[155] یعنی خداوند متعال با پیامبر شما سلسۀ پیامبران را به پایان رسانیده است و بعد از او پیغمبر دیگری نخواهد آمد. با قرآن به تمام کتابها خاتمه داده و کتابی بعد از آن تا روز واپسین نازل نخواهد شد. چون خداوند در قرآن حکم هر چیز را نازل فرموده است.

4 - سمعت عن الصادق(ع) قال: «ان الله تبارک و تعالی بعث محمدآ فختم به الانبیاء فلا نبی بعده و انزل علیه کتاباً فختم به الکتب فلا کتاب بعده احلّ فیه حلالاً و حرم حراماً فحلاله حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه، فیه شرعکم... .»[156] یعنی از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: خداوند متعال حضرت محمد(ص) را مبعوث کرد و بدین وسیله پیغمبران را پایان داد و بعد از او دیگر پیغمبری نخواهد آمد و کتابی برای او فرستاد که با آن به تمام کتب آسمانی خاتمه داد و بعد از آن کتابی نازل نخواهد شد. در این کتاب بعضی از چیزها را حلال و بعضی دیگر را حرام کرد. حلال آن تا روز قیامت حلال است و حرام آن نیز تا روز قیامت حرام است و تمام احکام دینتان در آن کتاب است... .

5 - «فی حدیث قال و شریعة محمد(ص) لاتنسخ الی یوم القیامه و لانبی بعده الی یوم القیامه فمن ادّعی بعده نبوة اواتی بعده بکتاب فدمه مباح لکل من سمع منه.»[157] یعنی حضرت رضا(ع) فرمود: آیین محمد(ص) جاوید است و تا روز قیامت نسخ نخواهد شد و همچنین بعد از آن حضرت تا روز واپسین پیغمبری مبعوث نمی شود و کسی که بعد از او کتابی بیاورد و دعوی پیغمبری کند، در نزد کسانی که این ادّعا را بشنوند خون او مباح است.

6 ـ قال الصادق(ع): «ان الله لم ینزله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو فی کل زمان جدید و عند کل قوم غضّ الی یوم القیامة.»[158] یعنی امام صادق(ع) فرمودند: خداوند متعال قرآن را برای یک زمان و عصر معیّن و برای عدّۀ خاصی نازل نفرموده اند، بلکه قرآن برای همۀ مردم در تمام زمانها و مکانهاست و از این جهت در هر زمانی تازه است و برای همۀ مردم جالب و دلکش است.

7- قال رسول الله(ص) «ظاهره انیق و باطنه عمیق له نجوم و علی نجومه نجوم لاتحصی عجائبه و لاتبلی غرائبه فیه مصابیح الهدی و منار الحکمه و دلیل علی المعرفة.»[159] یعنی پیامبر گرامی (ص) فرمودند: ظاهر قرآن زیبا و باطن آن عمیق است. آسمان آن ستاره های درخشانی دارد و باز بر بالای آن ستارگان، ستارگان دیگری است. شگفتیها و اسرار آن از شماره بیرون است و هیچگاه گرد فرسودگی بر صفحۀ آثار دلپذیرش نمی نشیند. چراغهای روشنی دارد که نور هدایت و علم همواره از آنها می درخشد و راهنمای مردم به سوی خوبیهاست.

8 ـ قال علی(ع): «ثم انزل علیه الکتاب نوراً لاتطفأ مصابیحه و سراجا لایخبؤتو قده... و شعاعاً لایظلم ضوؤه.»[160] یعنی قرآن نوری است که نور افکنهای آن کم نور نمی شود و چراغی است که فروغ آن هرگز خاموشی نمی پذیرد... و روشنی بخشی است که پرتو فروزان آن بی نور نمی شود.

دلالت این نصوص، که از حدّ متواتر هم خارج است، آنچنان روشن و بدیهی است که احتیاج به هیچ توضیحی ندارد.

 ب) ضرورت دین و اتفاق کلّ

با توجه به آیات و روایاتی که در بند قبلی ذکر کردیم، به وضوح روشن است که اعتقاد به جامعیت و جاودانگی شریعت اسلام از ضروریات اولّیه است و مسلمانی نمی تواند بپذیرد که دوران حکومت دین و احکام آن سپری گشته است. همۀ مسلمانان بر این باورند که پیامبر اسلام(ص) آخرین پیامبر و دین برپا داشته شده از سوی او، آخرین و کاملترین دین است و قابل زوال و تغییر نیست.

 بنابراین در کمال شریعت و خاتمیت آن و در جامعیّت و جاودانگی اسلام اتّفاق است. هرچند که در کیفیت آن شبهاتی القا شده و مباحثی مطرح شده است.

کلام مولای متقیان به عنوان حسن ختام مقاله، که در ارتباط با مطالب این بند است، ذکر می گردد:

«ثم انّ هذا الاسلام دین الله الذی اصطفاه لنفسه و اصطنعه علی اعینه، و اصفاه خیرة خلقه، و اقام دعائمه علی محبته، اذل الادیان بعزّته، و وضع الملل برفعه، و اهان اعدائه بکرامته و خذل محادیه بنصره، و هدم ارکان الضلاله برکنه، و سقی من عطش من حیاضه و أتاق الحیاض بموانحه ثم جعله لاانفصام لعروته، و لأفکّ لحلقته و لا انهدام لاساسه و لازوال لدعائمه، و لا انقلاع لشجرته، و لاانقطاع لمدته و لاعفاء لشرائعه و لاجذّ لفروعه و لاضنک لطرقه و لاو عوثة لسهولته و لاسوادَ لوضحه و لا عوج لانتصابه، و لاعصل فی عوده، و لا وعث لفجّه، و لا انطفاء لمصابیحه و لامرارة لحلاوته. فهو دعائم اساخ فی الحق اسناخها و ثبت لها اَساسها و ینابیع غزرت عیونها و مصابیح شبّت نیرانها و منار اقتدی بها سفّارها و اعلام قصد بها فجاجها، و مناهل روی بها ورّادها. جعل الله فیه منتهی رضوانه وذروة دعائمه...»

به جهت اختصار، ترجمۀ بعضی از عبارات آورده می شود: «خداوند دین اسلام را برای خود برگزید... و این دین هیچگاه ارتباطش قابل قطع نیست و حلقه های (محکم آن) شکست پذیر نیست. اساس اسلام چنین خاصیتی را دارد که قابل ویرانی نیست و ستونهای آن زوال نمی پذیرد و درخت آن قابل قطع نمی باشد. مدت آن همیشگی است، نه مقررات آن قابل نابودی است و نه شاخه های آن بریده می شود. در راهها و روشهای این دین تنگی دیده نمی شود و ... خداوند با عزت دادن به محمد(ص) ادیان دیگر را خانه نشین کرد و آداب و رسوم را با برافراشتن اسلام بی ارزش ساخت. دشمنان اسلام را با عظمت دادن به اسلام بی اعتبار گردانید و مخالفین خود را با پیروزی محمد(ص) ذلیل ساخت و استوار ساختن اسلام، ارکان ضلالت را متلاشی گردانید.

اسلام آیینی است که ریشه های آن در حق استوار است و اساس آن ثابت... خداوند، منتهای خشنودی خود و مهار اطاعت خویش را در اسلام قرار داد. به این ترتیب احترام اسلام را در نظر داشته باشید و از آن پیروی کنید و حق آن را ادا کنید و مقررات آن را حفظ کنید[161].

 خاتمه و نتیجه گیری:

خلاصۀ و نتیجه مبحث دوم این است که قول صائب، چه در مورد جامعیت محتوایی و چه در زمینه های جهانشمولی و جاودانگی، این است که از آنجا که مقصود اصلی شریعت رشد و تعالی انسان و به تعبیر رساتر، تربیت انسان در مسیر حرکت او به سوی حق است، هر آنچه مورد نیاز این هدف و غایت باشد، در شریعت مقدس اسلام پیش بینی شده است و دست نیافتن بر آنها، دلیل بر عدم وجود نیست. بنابراین اسلام در تمامی ابعاد انسان برنامه دارد و دو جنبۀ مادی و معنوی انسان را رشد و تعالی می دهد. البته تفصیل و تطبیق هر حکمی با مکانیزم خاص پیش بینی شده و در شریعت می باشد. لذا اولاً همۀ نیازها به طور خام و مواد اوّلیه به صورت کلّی آمده است، ثانیاً طریقۀ استخراج و کاربرد هدایتها و به کارگیری مواد و مکانیزمها از سوی متولّیان شریعت ابلاغ شده است.

ما بر این عقیده ایم تنها اسلام در همۀ زمینه های فردی و اجتماعی قادر به راهنمایی بشر است و لاغیر. از سوی دیگر با پذیرش ختم نبوت و اتمام دین، تنها قول به ابدی بودن دین با وجدان و عقل صحیح است. همچنین باید گفت که رسالت شریعت مقدس اسلام عمومی و همگانی است و اختصاص به یک قوم و یک قبیلۀ خاص ندارد و بهترین دلیل بر این مدّعا، وقایع جهان اسلام، از صدر اسلام تاکنون، مثل ارسال نامه های حضرت رسول به سران امپراتوریهای آن عصر است.

در گفتار بعدی این مبحث، با مدد از عقل به عدم جواز نسخ و مقتضای طبیعت رابطۀ عبد و معبود، اقوال پذیرفته شده را به اثبات رساندیم. و در آخرین گفتار، آیات الهی و روایات معصومین ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ را به عنوان سند بی بدیل بر مدّعای خویش ارائه نمودیم. نتیجۀ کلی این نوشتار حاضر در این کلام الهی خلاصه می شود که فرمود: «و من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه»[162]

 

 منبع: جامعیت شریعت: مجموعه مقالات ،ج10، ص9.

 

 پی نوشتها:

[1] ـ محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه (بیروت ـ لبنان، دار احیا التراث العربی، 1388هـ .ق)، ج18، باب 2 ص 311، حدیث 5.

[2] ـ مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان(تهران، انتشارات صدرا چهارم 1373)، ج1، ص 16 و 17، ج2 از ص 93 به بعد.

[3] ـ ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 288-290.؛ ج21 پیام امام به گورباچف 11 / 10 / 67.

[4] ـ مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج1، ص 11 همان مأخذ.

[5] ـ همان، ص 12.

[6] ـ ر.ک: صحیفه امام،  ج 21، ص 288-290. ج21 ص 288-290.

[7] ـ ذلک الدین القیم (روم /  30)، یا ایها الناس انّی رسول الله الیکم جیمعاً (اعراف 158)، و ما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین (أنبیاء /  107).

[8] ـ مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان ج2 ص 11 به بعد، همان مأخذ.

[9] ـ همان.

[10] ـ سورۀ مبارکه مائده /  آیه 67 «ای رسول ما، آنچه بر تو نازل کردیم ابلاغ کن و اگر چنین نکنی رسالت خویش را انجام نداده ای.»

[11] ـ محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الاصول الکافی (تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ حیدری، پنجم 1363)، ج1 ص 294، روایت 3، «هرکه من مولای اویم، این علی مولای اوست.»

[12] ــ همان، «من دو چیز در میان شما به یادگار می گذارم، مادامی که به آن دو تمسک جوئید گمراه نمی شوید: کتاب خدا و اهل بیت و عترت من».

[13] ـ علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار (بیروت لبنان، مؤسسه الوفاء، 1983م) ج10 ص 120 و وسائل الشیعه ج18 ص 51 حدیث 40 منبع پیشین.

[14] ـ وسائل الشیعه، ج18، روایات باب وجوب الرجوع فی جمیع الاحکام الی المعصومین(ع) خصوصاً روایات 37، 19 ، 110 منبع پیشین.

[15] ـ همان؛ ج1، باب1، ص 10 روایت 10.

[16] ـ همان، ج1، باب 1، ص 14 روایت 24.

[17] ـ محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الاصول الکافی، ج1 روایات باب ان الارض لاتخلو من حجة، خصوصاً روایت 10 ص 178 و 179، منبع پیشین.

[18] ـ همان؛ باب عرض الاعمال علی النبی(ص) والائمه(ع) ص 219 حدیث 4 و بقیه احادیث این باب.

[19] ـ عبدالله جوادی آملی، شریعت در آیینه معرفت (تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ مروی، اوّل 1372) ص 211 به بعد ـمرتضی مطهری، مجموعه آثا (انتشارات صدار، چاپ سپهر، اول، قم 1370) ج3، ص 355.

[20] ـ سورۀ مبارکه انشقاق /  6 «ای انسان، تو در یک تلاش خستگی ناپذیر به سوی پروردگارت هستی، پس او را ملاقات خواهی کرد.»

[21] ـ «خداوندی که آفرید و منظم کرد، و همان کس که تقدیر کرد و هدایت فرمود» و «از نطفه ناچیزی او را آفرید، سپس اندازه گیری کرد و موزون ساخت و بعد راه را برای او آسان ساخت» و «سوگند به نفس آدمی و آنکس که آن را منظم ساخته، سپس فجور و تقوا (شر و خیر) را به او الهام کرده است.»

[22] ـ علاّمه محمد حسین طباطبائی، مقاله آیا اسلام به احتیاجات واقعی هر عصری پاسخ می دهد، مکتب اسلام، شماره7 سال2، چاپ حکمت، قم، ص 7.

[23] ـ همان، ص 8 و 9.

[24] ـ نهج البلاغه، خطبه اوّل ص 26، ترجمۀ و شرح میرزا حبیب لله خوئی، بنیاد فرهنگی امام مهدی(ع) چاپ قدس، اول، قم 1372.

[25] ـ علاّمه محمد حسین طباطبائی مجموعه مقالات و پرسشها و پاسخها، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اوّل 1371)، ص 47 به بعد، ص 259 به بعد.

[26] ـ همان.

[27] ـ علاّمه مرتضی مطهری، مجموعه آثار ج3، ص 384 تا 388، منبع پیشین.

[28] ـ عبدالله جوادی آملی ، شریعت در آیینه معرفت، ص 94 و 95، منبع پیشین.

[29] ـ علاّمه مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج2، ص182 و 183، منبع پیشین.

[30] ـ همان.

[31] ـ محمد بن یعقوب الکلینی، الاصول الکافی، ج2 ص 12، باب فطرة الخلق علی التوحید، حدث 1، منبع پیشین.

[32] ـ همان؛ حدیث 2، در ادامه روایت آمده است «فطرهم الله حین اخذ میثاقهم علی التوحید، قال الست بربکم «اعراف 172» و فیه المومن و الکافر» که مقصود از اسلام هم خداپرستی و توحید بیان شده است.

[33] ـ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه (قم، دارالکتب الاسلامیه، مدرسه الامام امیرالمؤمنین، 1369)، ج16 ص 425ـ 423.

[34] ـ همان؛ ص 418 به بعد.

[35] ـ نقل از اسلام دین جهانی و جاودانی، داود الهامی (مرکز انتشارات دار التبلیغ اسلامی، قم، بی تا) ص 107.

[36] ـ همان؛ ص 124، 125.

[37] ـ سوره مبارکه آل عمران /  61.

[38] ـ سوره مبارکه حجرات /  12.

[39] ـ مائده /  91، بقره 219.

[40] ـ «عقل اساس و ریشۀ آیین من است» این جمله ای است از آن حدیث بسیار عالی که امیرمؤمنان(ع) از خود پیغمبر اکرم(ص) نقل می کند و این حدیث را قاضی عیاض در کتاب خود «الشفاء بتعریف حقوق المصطفی» آورده است. نقل از اسلام دین جهانی و جاودانی، داور الهامی، ص 148، منبع پیشین.

[41] ـ سوره مبارکه حجر /  29 و سوره مبارکه ص 72.

[42] ـ سوره مبارکه بقره /  31.

[43] ـ سوره مبارکه تین /  4.

[44] ـ سوره مبارکه شمس /  8.

[45] ـ تفسیر نور الثقلین، ج5، ص 586، حدیث 7، نقل از پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی (قم، چاپخانه و انتشارات مدرسه الامام امیرالمؤمنین، 1368) ج2، ص 135.

[46] ـ همان؛

[47] ـ قال رسول الله(ص): «اطلبوا العلم و لو بالصّین» «دنبال علم بروید ولو در چین باشد» بحار الانوار، ج1، ص 180 منبع پیشین ـ قال رسول الله(ص): اطلبوا العلم من المهد الی اللحد، «زگهواره تا گور دانش بجوی» سفینة البحار، ماده لحد، نقل از اسلام دین جهانی و جاودانی، منبع پیشین. ص 161، قال رسول الله(ص) طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة، «فراگیری علم بر هم فرد مسلمان (مرد یا زن) لازم است». کافی ج1، ص 30 و 31 حدیث 1و 5 منبع پیشین.

[48] ـ سوره مبارکه زمر /  آیه 9 «آیا آنان که می دانند با آنان که نمی دانند برابرند.»

[49] ـ روایت ترمذی، نقل از اسلام دین جهانی و جاودانی، داود الهامی، ص 161، منبع پیشین.

[50] ـ سوره مبارکه اسراء /  85 «آنچه از علم و دانش به شما اعطا شده است بسیار قلیل است.»

[51] ـ ملاصدرا، صدر المتألهین، اسفار، ج8، ص 303، نقل از مقاله عدم انطباق با مقتضیات زمان، زین العابدین قربانی، مکتب اسلام، شماره 7، سال 16.

[52] ـ ترجمه از همان مأخذ.

[53] ـ وسائل الشیعه، ج11، ص 162، منبع پیشین.

[54] ـ نقل از مقالۀ چگونگی انطباق اسلام با مقتضیات زمان، زین العابدین قربانی، منبع پیشین.

[55] ـ علامه مرتضی مطهری، اسلام و مقضیات زمان، ج2، ص 38، منبع پیشین.

[56] ـ محمد الخضر الحسینی، الشریعة الاسلامیه صالحة لکل زمان و مکان، مصر، ناشر علی الرضا التونسی، 1971 م.

[57] ـ همان.

[58] ـ مرتضی مطهری، مجموعه آثار ج1، ص 58و 57، چاپ اول، همان.

[59] ـ همان.

[60] ـ ای انسان تو در یک تلاش خستگی ناپذیر به سوی پروردگارت هستی تا او را ملاقات کنید، سورۀ انشقاق، آیه6.

[61] ـ عبدالله جوادی آملی، شریعت در آیینه معرفت، ص 211، همان.

[62] ـ سوره الذاریات، آیه 56.

[63] ـ سورۀ انسان، آیه 3.

[64] ـ عبدالله جوادی آملی، شریعت در آیینه معرفت، ص 95، همان.

[65] ـ سوره انفال، آیه 39.

[66] ـ سوره توبه، آیه 33.

[67] ـ عبدالله جوادی آملی، شریعت در آیینه معرفت،ص 95، همان.

[68] ـ سوره آل عمران، آیه 109.

[69] ـ سوره نحل، آیه 96.

[70] ـ عبدالله جوادی آملی، شریعت در آیینه معرفت، ص 97 و 98، همان.

[71] ـ همان، ص 98.

[72] ـ مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج1، ص16- 12، همان.

[73] ـ همان، ص 15 و 16.

[74] ـ همان، ص 16.

[75] ـ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج3، ختم نبوت، ص 178.

[76] ـ همان، ص 184.

[77] ـ همان، ص 160 و 161.

[78] ـ مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج2، ص 14، همان:

[79] ـ همان، ص 46.

[80] ـ سوره تکویر، آیه 27.

[81] ـ سوره سباء، آیه 28.

[82] ـ سوره اعراف، آیه 157.

[83] ـ سوره أنبیاء، آیه 107 (ما تو را تنها برای رحمت به جهانیان بودن فرستادیم).

[84] ـ سوره فرقان، آیه 1 (مبارک باد بر خدایی که قرآن بر بنده اش فرستاد تا برای جهانیان بازدارنده باشد.)

[85] ـ نمونه این آیات از قبیل سوره بقره، آیه 20 و 164ـ سوره حج، آیه 1و 5ـ سورۀ فاطر، آیه 44 و سوره نساء آیه 168و.... .

[86] ـ سوره احزاب، آیه 40.

[87] ـ «این کتابی که ما نازل کرده ایم مبارک و تصدیق کننده کتابهای پیشین است. آنرا فرستادیم تا اهل مکه و حوالی آن را بترسانی» و بدینگونه قرآن را به صورت عربی به تو وحی نمودیم تا مکه و مردم حوالی آن را بترسانی. این شبهه در تفسیر المنار ج7 ص 621 و تفسیر فی ظلال جزء 7 ص 303 آمده و به یهودیان نسبت داده شده است نقل از داود الهامی اسلام دین جهانی و جاودانی، ص 44 و 45، همان.

[88] ـ کسانی که دوست دارند فحشاء در میان مؤمنین شایع شود برای آنها در دنیا و آخرت عذابی دردناک است.

[89] ـ کسانی که زنهای عفیفه و پاکدامن را متهم بزنا می کنند و چهار شاهد عادل نمی آورند به آنها هشتاد تازیانه بزنید.»

[90] ـ از هر کس از مردم استطاعت دارد باید حج بجا آورند.» سوره آل عمران، آیه 96).

[91] ـ سوره مبارکه ابراهیم /  1 «قرآن را بتو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیها بیرون آوری و به سوی نور هدایت کنی.»

[92] ـ سوره نساء، / 173 «ای مردم! برای شما از جانب پروردگارتان به شما حجتی آمد و نازل کردیم به شما نوری روشن.»

[93] ـ محمد رضا مظفر، المنطق، دار التعارف، بیروت، 198، ج 2، ص 129 (قضیه آن مرکب تامی است که صحیح است آن را به صدق و کذب توصیف می کنیم).

[94] ـ ر.ک: همان.

[95] ـ مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج2، ص 16 و 17 و 18.

[96] ـ همان، ص 19.

[97] ـ همان، ص 45.

[98] ـ سوره نحل، آیه 89(و ما قرآن را بر تو فروفرستادیم که بیان کننده همه چیز است).

[99] ـ سوره انعام، آیه 38 (و ما در آن کتاب چیزی را فروگذار ننمودیم).

[100] ـ نقل از مقاله استاد غراوی، التفسیر العلمی للقرآن بین الرفض و القبول، مجله الفکر الاسلامی، مجمع الفکر الاسلامی، عدد سادس، ص 235، سند دوم.

[101] ـ همان.

[102] ـ همان.

[103] ـ همان.

[104] ـ رشید الرضا، المنار، ج7، ص 394 و 395، دار المعرفة، بیروت، لبنان 1337. (معنای آیه کریمه این است که تقصیر و اهمالی در قرآن نشده است و همۀ مطالب در آن احصاء شده است و آنرا بیان برای همه چیز قرار داده ایم، اگر منظور از کتاب علم الهی یا لوح محفوظ باشد شمول بر ظاهر خودش است.و اگر منظور قرآن باشد مراد از من شیء که دلالت بر عموم دارد چیزی است که موضوع دین است و پیامبران به واسطه آن فرستاده شدند و کتب الهی نازل شده است. که آن امر هدایت است. برای اینکه عموم هر چیز به حسب خود آن چیز است. بنابراین معنای آیه کریمه این است که هیچ چیز از وسایل و طرق هدایت که پیامبران به آن جهت ارسال شده اند ترک نشده است  در کتاب بیان شده است که آن وسایل اصول دین و قواعد و احکام آن است...).

[105] ـ همان، ایشان می گوید که عده ای قائلند به اینکه قرآن کریم محتوی همه علوم است. و شاهدشان کار محیی الدین ابن عربی است ایشان می گوید که این مطلب را احدی از صحابه و علماء تابع قائل نیست و هیچ کس آنرا قبول ندارد مگر کسانی که قائلند هرچه کرد در کتب مرده گان هست حق است. ولو عقل آن را نپذیرد و نقل به آن هدایت نکند و لفظ و لغت هم بر آن دلالت نداشته باشد.

[106] ـ علامه طباطبایی، المیزان، ج1، ص 62 برای ترجمه عبارت ر.ک. به ترجمه تفسیر المیزان.

[107] ـ ناصر مکارم شیرازی، مقاله قلمرو معارف قرآن و ارزش فهم ما از قرآن، ماهنامه معرفت، ش 5، سال دوم، ش1، تابستان 1372.

[108] ـ در مورد رد و نقض قول اول و اختیار قول دوم ر.ک: الموافقات شاطبی، سید قطب. تفسیر فی ظلال القران، ج6، ص 118 و 112، شیخ احمد مصطفی المراغی، الدروس الدینیه، ص 42 و الدافع نحو المادیه ـ مطهری، المدرسة القرآنیة، شهید صدر، تفسیر کاشف، محمد جواد مغنیه، ج1، ص 38، نقل از مقاله التفسیر العلمی للقرآن بین رفض و القبول،  محمد غراوی، همان.

[109] ـ سوره نحل، آیه 16 (و ما قرآن را به سوی تو نازل نمودیم تا برای مردم آنچه که نازل کردیم تبیین نمائی شاید تفکر کنند.»

[110] ـ نقل از داود الهامی، اسلام دین جهانی و جاودانی، ص 5و 6، همان.

[111] ـ سوره انعام، آیه 20 (این قرآن به من وحی شد تا شما و هرکس که به آن برسد بوسیله قرآن انذار کنم.)

[112] ـ محمد حسین طباطبائی، مجموعه مقالات و پرسشها و پاسخها، مقاله اجتهاد و تقلید در اسلام و شیعه، ص 200، همان.

[113] ـ سوره نساء، آیه 170.

[114] ـ سوره نساء، آیه 174 (ای مردم از سوی پروردگارتان برهان و حجت آمد و به سوی شما نور هدایتگر نازل شد.

[115] ـ سوره یونس، آیه 57 (ای مردم برای شما از جانب پروردگارتان پند و نصیحتی آمد بر امراض روانی شفا است و از برای مؤمنین وسیله هدایت است.)

[116] ـ سوره ابراهیم، آیه 1 (قرآن را به تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیها بیرون آوری و به سوی نور هدایت راهنمایی کنی.)

[117] ـ داود الهامی، اسلام و تحول زمان، انتشارات حجت، قم، بی تا، ص 6و 7.

[118] ـ محمد قطب، انسان بین مادیگری و اسلام، نقل از همان، ص 7.

[119] ـ عبدالله جوادی آملی، شریعت در آیینه معرفت، ص 213، همان.

[120] ـ همان، ص 213 به بعد.

[121] ـ مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج2، ص 14.

[122] ـ امین قرقوری، حقائق عن صلاحیة الشریعة الاسلامیة لهذا العصر، مجله البعث الاسلامی، هند، ذی الحجة 1394 هـ ق.

[123] ـ محمد الدوالیبی، النصوص وتغیر الاحکام بتغییر الازمان، مجلة البعث الاسلامی، هند، جمادی الثانی 1398 هـ .ق.

[124] ـ مطالب عرضه شده در این پاراگراف، به صورت تلخیض و اضافات آورده شده است. همان ص 56.

[125] ـ نسخ در شریعت به این معناست «بیان پایان یافتن حکم شرعی ای که در ذهن مکلفین دوام آن تصور شده است و با خطاب جدیدی آن محقق می شود.»

[126] ـ مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج2، ص 36، همان.

[127] ـ ر.ک: صحیفه امام،  ج 21، ص 221-225، نامه امام به گورباچف 11 / 10 / 67، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران 1361.

[128] ـ سوره انعام، آیه 103.

[129] ـ ر.ک: صحیفه امام،  ج 21، ص 221-225.

[130] ـ امام خمینی، تفسیر سوره حمد و علق، نشر ابرار، ص 85، بی تا.

[131] ـ ر.ک: صحیفه امام، ج 8، ص 411-412.

[132] ـ سوره الذاریات آیه 56.

[133] ـ سوره انشقاق، آیه 6.

[134] ـ عبدالله جواد آملی، شریعت در آیینه معرفت، ص 212، همان.

[135] ـ ر.ک: صحیفه امام، ج 4، ص 6-8.

[136] ـ از آنجایی که نوشتۀ حاضر به جهت کنگره مبانی فقهی حضرت امام(ره) و نقش زمان و مکان در اجتهاد تهیه شده است. استناد به کلام ایشان لازم و ضروری است. ولی به جهت زیاد نشدن حجم مقالۀ، کلام حضرت امام در این باره را در پاورقی ذکر می کنیم.

«انسان دو جنبه دارد: جنبۀ معنوی و جنبه ظاهری. جنبه ظاهری همین است که می بینید و همین دنیاست که می بنید و همین مادیات است که مشهود است و جنبۀ معنوی، جنبۀ دیگری است که ماورای این عالم است، در انسان است. امّا انسان مجموعۀ همۀ عالم است کانۀ خدای تبارک و تعالی دو نسخه موجود فرموده اند: یک نسخه عالم، یک نسخۀ تمام کوچک این است. انسان عصارۀ همۀ موجودات عالم است، یعنی در انسان همه چیز هست و خدای تبارک و تعالی توجه و عنایت فرموده است و منّت گذاشته است بر انسان به اینکه پیغمبرانی فرستاده است برای اینکه هم آن جهت معنویت را که اهم است و تمام نظر به اوست تربیت کند، تزکیه کند مردم را، تهذیب کند مردم را،تعلیم بدهد مردم را، حکمت تعلیم کند، کتاب تعلیم کند و هم این جهات مادی افسار گسیخته را مهار کند اینها که مادی هستند مادیت را به طور افسار گسیختگی توجه به آن دارند و انبیاء آمده اند که همین مادیات را و همین امورات مادی که انسان نسخه ای از آن هم هست. عصاره ای از آن هم هست و انسان را طوری تربیت کند که مادیات هم در مهار معنویات باشد اصل اساس، معنویات اوست، اصل اساس این است که هیچ تعلیم و تربیتی در دنیا و هیچ رژیمی در عالم (از تمام رژیمها که بگیرید) توجه به آن معنویت انسان ندارند. (امام خمینی(ره) روح الله، ر.ک: صحیفه امام، ج 8، ص 254-255، بیانات امام در جمع گروهی از بانوان لنگرود و پاسداران انقلاب اسلامی 2 / 4 / 58. منبع پیشین.

«شما وقتی اسلام را ملاحظه می کنید به حسب، ابعاد انسانیت او، طرح دارد، قانون دارد. ... هیچ یک از قوانین بشر تکفل این امور را ندارد، این امر مختص به قوانین انبیاست. ابعاد دیگری که بشر دارد و اصلاً قواعد دیگر دنبالش نبوده است، آن قواعدی است که برای تهذیب نفس است، برای اینکه انسان موجود انسانی ـ الهی شود، قرآن کتاب انسان سازی است، مکتب اسلام ـ مکتب انسان سازی است، انسان به همۀ ابعاد نه فقط یک انسان مادی می خواهد درست بکند یک انسان الهی می خواهد درست بکند، همه ابعاد انسان مورد نظرش هست. در این امور اصلاً سایر قواعد و قوانین که در دنیای ما هست آنطور مسائل طرح نیست، هرکس هر جور می خواهد تربیت شود، توی بازار نرود عربده بکشد، این را جلویش را می گیرند، توی منزلش هر غلطی می خواهد بکند، خلوت را کار ندارند که در خلوت چه کرد، به شما چه. اسلام خلوت و جلوت ندارد. خودت تنها باشی تحت مراقبت هستی. یک نفر همراهت باشد باز همین طور تا آخر. یکی از ابعاد انسان، بعدی است که در این دنیای مادی می خواهد معاشرت بکند در این دنیای مادی می خواهد تأسیس دولت بکند در این دنیای مادی می خواهد تاسیس مثلاً سایر چیزهایی که مربوط به مادیتش هست بکند، اسلام این را هم دارد. (امام خمینی، ر.ک: صحیفه امام، ج 6، ص 41-43، بیانات امام(ره) در جمع عدّه ای از روحانیون، 14 / 11 / 57، همان.

کلام استاد مطهری در توضیح فرمایش حضرت امام(ره) مفید است: انسان از یک طرف اجتماعی است، یعنی «چاره ای ندارد از زندگی اجتماعی، و اجباراً باید به آن تن دردهد و از طرف دیگر میلی سرکش و ضد اجتماعی در او هست که منهدم کننده زندگی اجتماعی است، این میل سرکش غریزه استخدام است بنابراین منهای دیانت و نبوت در جامعه بشری، چنین تناقضی وجود دارد. امّا با فرض نبوت و دیانت در متن خلقت که «یکی از عوامل تکوینی ضروری اجتماع شمرده می شود، همانطوری که واقعاً هم هست تناقض حل می شود... قوه ایمان قادر است که غریزه استخدام را رام کند. (مطهری، مجموعه آثار، ج7، ص 119و 120، همان.

[137] ـ  سوره آل عمران، آیه 85.

[138] ـ سوره روم، آیه 30.

[139] ـ سوره انعام، آیه 20.

[140] ـ سوره اعراف، آیه 157.

[141] ـ سوره نساء، آیه 174.

[142] ـ سوره 10، یونس(ع)، آیه 57.

[143] ـ سوره سوره 14، ابراهیم(ع)، آیه 1.

[144] ـ سوره بقره، آیه 185.

[145] ـ سوره نحل، آیه 89.

[146] ـ سوره یوسف، 111.

[147] ـ سوره انعام، آیه 38.

[148] ـ سوره احزاب، آیه 40.

[149] ـ سوره انعام، آیه 115.

[150] ـ سوره بقره، آیه20، برای توضیح  و چگونگی استفاده از آیات، ر.ک: المیزان، ج 2، ص 122 ـ ج 3، ص 369 ـ 374، ج 5، ص 283 ـ ج 4، ص 117 ـ ج 8، ص 281 ـ ج 5، ص 271 و 272.

[151] ـ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج23، ص 108، همان.

[152] ـ شیخ حرّعاملی، وسائل الشیعه، ج18، باب 2، ص 311، روایت 5، همان.

[153] ـ همان، ص 567 و 566، حدیث 46 ـ باب 10، باب جملة مما یثبت به الکفر و الارتداد.

[154] ـ فیض کاشانی کتاب الوافی، مجلد اوّل، جزء دوّم، ص 144، منشورات المکتب الاسلامیة، تهران، 1375. ق.

[155] ـ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج90، ص 3، همان.

[156] ـ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج18، باب 7، ص 555، روایت 4، همان.

[157] ـ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص 213، روایت 11، باب 1، همان.

[158] ـ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 2، کتاب فضل قرآن، باب 1، حدیث2، ص 599 منبع پیشین.

[159] ـ فیض الاسلام، شیخ البلاغه، خطبه 189، ص 632، بنگاه گراورسازی آذربادگان، طهران، چاپخانه آفتاب، 1326 ش.

[160]ـ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج6، ص 58، روایت 1، باب 23.

[161] ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج9ـ 10، دار احیاء التب العربیه، چاپ دوم، 1967.

[162] ـ سوره آل عمران، آیه 85.

. انتهای پیام /*