دیدگاه امام خمینی درباره غرب و تمدن غربی، راهکارهای مبارزه و نحوۀ برخورد با آن

* عادل رئوف

دیدگاه امام به رخدادهای بین المللی معاصر

نگاه امام خمینی به وقایع بین المللی و نظامهای سیاسی حاکم بر آن،  مراکز اصلی قدرت و شیوه های روابط سیاسی و بین المللی و به طور کلی آنچه که در زمان ایشان به عنوان نظام بین المللی برتر شناخته می شد، مبتنی بر روشی فراگیر است که از دو قاعدۀ اساسی سرچشمه می گیرد: قاعده فکری و فرهنگی، قاعده فکری شامل مواجهه با برتری جوییها و سلطۀ ابرقدرتهای و ایستادگی در برابر ظلم و استثمار آنها می باشد. واضح است که مضمون معرفت اسلامی اصیل، این روش فراگیر و کلّی را تأیید می کند و عمل به آن واجب می داند. اما قاعدۀ دوّم، قاعده ای میدانی و تجربی است؛ چرا که حیات امام(ره) مصادف با رقابتهای سیاسی استراتژیهای بین المللی و راهکارهای اجرای آن بود، که عالم را به دو جبهه تبدیل کرده و هر یک مناطق تحت نفوذ خود را دارا بودند.

اتخاذ چنین روشهایی را می توان در عالم سیاست، بعید و غیر ممکن دانست و یا برای آن شرایطی قائل شد که با رویّه و عرف سیاسی معمول،  مغایر است و اگر این اندیشه ها در تفکر بعضی از رهبران و برنامه های بعضی از جنبشهای اسلامی، که انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام راحل پیش از آنها واقع شد، متبلور می شد، باز هم محدود به تفکری داخلی بود و بصورت بیانی واضح و ملموس و سیاستی آشکار و علنی و روشی قاطع و مقتدر، در نمی آمد، بنابر همین اصل، امام در روش برخورد سیاسی خود با وقایع بین المللی موجود، از ابزار و آلات معمول در جهان رو به تغییر استفاده نکرد و از تاکتیکهای سیاسی، مانند به تأخیر انداختن رویارویی با دشمن،  برای تقویت و سازماندهی بیشتر خود سود نبرد و از نیرنگها و خدعه های سیاسی نیز دوری جست، چرا که پناه بردن به این وسائل و به این راهکار ها در مرحله ای معیّن و زمانی خاص کاربرد دارد و در مراحل پیشروی انقلاب و تدوین قوانین اسلامی و برنامه ریزی برای اعتلای حکومتی نشأت گرفته از تفکر و عقیده و نیز در روند حرکت اسلامی برای اقامۀ عدل الهی، مشکل به وجود خواهد آورد. بنابراین، برای جلوگیری از چنین مشکلاتی به وسائل و ابزاری مشخص و اهدافی شفاف و روشن نیاز داریم و اگر چنین روشی در کار نباشد، ایجاد روابط متقابل در سطح بین المللی، در اکثر اوقات دستخوش ابهام و تشویش خواهد بود. گذشته از آن، سازماندهی انقلاب،  تأسیس نهادهای انقلابی و دستیابی به اهداف جنگ رو در رو با دشمن و تشویق و تحریک امّت، نیازمند اجتناب از سیاست گسیخته و مقطعی می باشد (سیاست گسیخته، سیاستی است که از درون برای تغییر دادن وقایع سیاسی بین المللی و نظامهای جنگ طلب حاکم بر آن تلاش می کند) لذا، عمل کردن به روشی کلی و فراگیر واجب می شود وامام با برخورداری از فرهنگی قرآنی و سلوکی عرفانی، از شجاعتی همچون شجاعت انبیاءو یاران بزرگ ایشان برخوردار بودند و از زمره افرادی بودند که در مبارزه، به ابعاد مادّی و سمبلهای طاغوتی آن توجه نداشتند، بلکه مبارزه را تکلیف و اساس مسئولیت خود می دانستند و آن را برای رهایی و ادای دین خود واجب می شمردند و رسیدن به پیروزیهای سریع و چشمگیر، هدف ایشان نبود. وقتی این شروط را نزد امام خمینی(ره) مشاهده می کنیم، طبیعی است که تفاوت برداشت امام خمینی از وضعیت سیاسی بین المللی را با برداشتهای معمول تصوّر نمائیم و برای ایشان، قرائت و دیدگاهی مغایر و متفاوت قائل شویم. دیدگاهی که امام در وهلۀ اوّل در قبال کارگزاران محافل سیاسی، در خطابه ای آن را بیان کردند، گفتاری بود خارج از موازین بین المللی که خوابها را آشفته ساخت و با سیاست عالم کنونی، موسوم به «سیاست حاکم» که متکی بر اسباب و قوانین مادی و معیارهای ابرقدرتهاست و خروج از این اسباب و معیارها نیز برای آن غیر ممکن است، هیچ نسبتی نداشت.

با وجودیکه به گفته ها و متون در بردارندۀ دیدگاه امام خمینی(ره) در این مبحث نیازی نیست، ولی از آنجا که بحث علمی و موضوعی باید مستند باشد، ناچار بخشی از آن را ذکر می کنیم.

گفته های امام، توجّه کلی ایشان را به مقاومت در برابر طاغوت نشان می دهد به خصوص اینکه این روش امام با اندیشۀ تغییر فراگیر در کلّ عالم انسجام بیشتری می یابد. امام خمینی(ره) می فرماید:

امروز چین کمونیست که ادّعای انقلاب دارد و امریکا که نمونه استعمار جهانی است و روسیه که مصدر کذب و ریاست و انگلیس پیر، بخاطر ضدّیّت با انقلاب ما و نهضت ملّت ما که طالب حریّت و استقلال است، از نظام شاه دفاع می کنند، و من یقین قاطع دارم که پیروزی ملّت ما نزدیک و حتمی است إن شاالله.[1]

ما با مبارزۀ قدرتمندانۀ خود با استعمارگران غربی به سرکردگی امریکا و صهیونیزم واسرائیل، مخالفت خود را با کمونیسم جهانی اعلام می داریم.[2]

اگر در میان معلمان ما گرایشات وتمایلات غربی و شرقی پیدا شود کشورمان یا بسوی شرق خواهد رفت و یا بسوی غرب؛ و از محتوای جمهوری اسلامی که شعار آن نه شرقی و نه غربی است خالی خواهد شد.[3]

بازارهای کشورهای اسلامی مرکز فروش کالاهای غربی و شرقی شده است و سیل کالاهای مبتذل و اسباب لهو و لعب و وسائل مصرفی متوجه آن شده است.[4]

ما باید از ایران کشوری مستقل از لحاظ سیاسی و نظامی و فرهنگی و اقتصادی و ازاد از اتکاء به آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سابق و انگلیس که از ابر قدرتهای طمّاع هستند بسازیم،  ما باید هویّت اصلی خود را به عالم نشان دهیم ... متأسفانه روشنفکران، نمی توانند خود را از تبعیت از شرق و غرب رها سازند ... و امیدواریم این بریدگان از امّت در سایۀ تغییر فرهنگ اسلامی موجود، به سر عقل ایند و به اصالت خویش بازگردند.[5]

طرح جداسازی کشورهای مستعمره از هویتشان و غربی و شرقی نمودن آنها، متأسفانه از طرحها و نقشه هایی است که تأثیر بسیاری بر کشورها، از جمله کشور عزیزمان داشته است و آثار بسیاری برجای گذاشته است بطوریکه این کشورها دیگر خود و فرهنگ و توانائیهای خود را به هیچ گرفتند و نژاد برتر را در دو قطب قدرتمند غرب و شرق می بینند و فرهنگ آنها را بالاتر و آنها را قبله عالم دانستند و وابستگی به یکی از آنها را از فرایض غیر قابل اجتناب معرفی نمودند. قصۀ این امر درد آور طولانی است و ضربه هایی که بر ما وارد کرده همواره مهللک بوده و خواهد بود.[6]

من به همۀ مردم در این عصر و در زمانهای آینده وصیّت می کنم که با اراده راسخ و از روی التزام به احکام اسلام و کشور، در همۀ دوره های انتخاباتی، نمایندگانی مؤمن به اسلام و جمهوری اسلامی انتخاب کنند و غالباً این افراد در میان طبقۀ متوسط جامعه و افراد محروم یافت می شوند ... نمایندگانی که از صراط مستقیم منحرف نمی شوند و به شرق و غرب گرایش ندارند.[7]

 این عبارات، دیدگاه کلی امام خمینی(ره) را به سیاست جهانی نشان می دهد ... چنین بینشی، همۀ ساختارها و نظامهای سیاسی جهانی را در سطوح مختلف در بر می گیرد و در ضمن، اهداف این سیاستها و اسلوب و ابزار و عرصه های آنرا نیز مشخص می سازد. در عین حال، مقاومت خود را برای دستیابی به ابزاری که قبلاً ذکر کردیم، اعلام می دارد. این عوامل را می توان بطور خلاصه چنین ذکر کرد:

الف_برپایی نهضت جهانی اسلام، مستلزم نگاهی عمیق و بینشی فراگیر است.

ب_ایجاد آگاهی سیاسی صحیح، نیازمند دقت ودر تشخیص وقایع بین المللی است. با توجه به اینکه «به حاشیه راندن» یا «تمرینات نظامی» یا «رخصت دادن» به طرف مقابل بر دگرگونی این روند اثر دارد.

ج_دیدگاه کلی و فراگیر امام(ره)، برگرفته از اصول فکری، ارزشی و تربیتی اسلام است که دارای شاخصه های جهانی و انسانی است.

د_از آنجا که این دیدگاه مصادیق خود را از تجربه ای میدانی و عملی اخذ می کند، لذا تجسّم آنرا در تفحّص و دقت بیشتر در دو تجربۀ شرقی و غربی یعنی سرمایه داری و کمونیسم جهانی و شیوه های اجرای آن و سمتهایی که بواسطۀ آن بر شریّت عارض شده، می توان مشاهده کرد.

باید تأکید کرد که این فراگیری و کلیّت، بدان معنا نیست که دیدگاه امام خمینی با وقایع سیاسی جهان معاصر، تمایز ماهوی داشته و یا با این وقایع رابطه ای ندارد، چرا که بهنگام حرکت این وقایع بسوی مصالح غرب و یا بسوی نفوذ بیشتر نظام سوسیالیزم، امام همواره مترصد و در کمین این تغییرات و وقایع بود و بیانات سیاسی ایشان با تمام توصیفات و تصریحات فراوانش، موضع ایشان را در برابر غرب و تمدّن غربی نمایان می سازد و فهم هر چه راحتتر این مطلب را که چرا امام در چالش با شرق و غرب، بیشتر به غرب پرداخته و با آن رودر ور شده میسّر می سازد.

 دیدگاه امام(ره) دربارۀ غرب

دیدگاه امام خمینی دربارۀ غرب و تمدن غربی در تمامی پیامها و برنامه های اصلاحی و انقلابی ایشان منعکس است و قابل ذکر است که بیان امام بیانی منسجم و مرتبط ومرکب است ومعمولاً حاوی مفهوم و معنا و دلالت بسیار می باشد و بیانی است که در عین کوتاهی، گسترۀ معنایی بسیاری دارد، بطوریکه قاطعانه می توان گفت این قدرت بیان، یکی از خصوصیّات بیانات انقلابی امام است که کلام ایشان را از دیگر کلامها جدا می سازد. اندیشه امام(ره) با غرب و تمدن غربی ارتباطی جدلی دارد واین ارتباط برخاسته از طبیعت طرح و اندیشۀ نظری و کاربردی امام می باشد.

چرا که اندیشۀ ایشان، اولاً سعی در آزاد ساختن شاه ایران از نفوذ غرب و تبعیت از غرب و بازگرداندن ایران به دامان اسلام داشت؛

ثانیا: قضیه اصلی عالم اسلام یعنی قضیه فلسطین را مورد عنایت قرار داده و نبرد با اسرائیل را در اولویت اول اهداف خود قرار داده و مبارزۀ با اسرائیل را به منزلۀ مبارزه با غرب و استراتژیهای آن در برخورد با مسلمانان فرض نموده است.

ثالثاً : در برنامه های مبارزاتی خود، مبارزه با وابستگی فرهنگی،  اقتصادی، سیاسی و انسانی به غرب و شرق را گنجانده است و از آنجا که بخش قابل توجهی از جهان اسلام تحت سلطۀ غرب قرار گرفته، فرهنگ مقاومت در اندیشۀ امام، غرب را بیش از شرق هدف قرار داده است. البته امام در برابر نیروهای طاغوتی عالم (چه شرقی و چه غربی) موضعی واحد دارند.

رابعاً : در بعد اندیشۀ انسانی امام و هدف آزادسازی انسان مستضعف از سلطۀ استکبار جهانی، صدها و شاید هزاران جمله از سوی امام(ره) بیان شد که مظاهر و تجلیّات طاغوت غرب را هدف قرار داد و در رأس این طواغیت، ایالات متحده امریکا قرار داشت.

با توجه به پیدایش مظاهری از اسلام که امام(ره) آنها را اسلام ظاهری یا اسلام حکومتی نامیدند دو نکتۀ مهم را به نهضتها القاءکردند: نخست رویارویی با غرب در استراتژی سلطه جویانه ای که در منطقه دنبال می کرد و مبارزه با تمدّنی که قصد اشاعه آنرا داشت و همچنین کشف همۀ اسلوبها،  سیاستها، استراتژیها، نقشه ها، توطئه ها و ابزارهایی که غرب برای اجرای این سلطه به کار می برد. نکتۀ مهم دیگر، بنیانگذاری اندیشۀ اسلامی اصیل است. این مهمّ، هر آنچه را که در حوزۀ این اندیشه از نقطه نظر فرهنگی و فکری و نهادینه کردن آن در کلام و گفتار و بررسی تاریخ انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی و هماهنگی بین قیامها و رهبران و آرائی که در باب حکومت و اداره کشور قرار دارد، در بر می گیرد.

دیدگاه امام را نمی توان تنها به جملات موافق یا مخالف محدود کرد حتی توصیف این دیدگاه تا این حدّ که «برگرفته از نبردی است که امام مردانه در آن وارد شد» نیز برای آن کفایت نمی کند. این دیدگاه بر اصولی فراتر از آنچه گفته شد بنیانگذاری شده است به عبارت دیگر، بر اسبابی نظری و عملی بنا نهاده شده است که مرتبط با تفکر امام(ره) است و ما را در ادراک هر چه عمیقتر نقشه های پنهانی غرب در نظام شاهنشاهی ایران و به منظور چپاول ثروتهای ایران توسط غربیها و فهم شواهد و علائم نبردی فکری و فرهنگی که عالم اسلام را وادار می کرد تا در برابر غرب سر تسلیم فرود آورد، کمک می کند.

این اسباب و ادراک آن از طریق مبارزۀ رو در روی امام با غرب، برداشتی جدّی و قاطع از دیدگاه امام ارائه می دهد و تا آنجا پیش می رود که به ردّ همۀ جانبۀ غرب می انجامد و تنها حاشیه ای محدود و تنگ برای صلح با ان باقی می گذارد. بیانات انقلابی امام که ترجمان این بینش قاطع و استوار است،  غرب را محکوم می کند، چراکه جهان غرب همواره در پی توسعه طلبی و استعمار دولتهاست.

قبل از اینکه دیدگاه امام را در این باره دسته بندی کنیم، عباراتی چند از امام دربارۀ غرب را ذکر می کنیم:

 ای مسلمانانِ مؤمنِ به حقیقت اسلام، به پا خیزید و صفوف خود را تحت رایت توحید و در سایه تعالیم اسلام متحد کنید و دست ابرقدرتهای خائن را از کشورها و ثروتهای فراوان خود کوتاه کنید وبه عزّت اسلام باز گردید و اختلافات و هواهای نفسانی را کنار بگذارید. شما همه چیز دارید. برفرهنگ اسلامی تکیه کنید و با غرب و غرب زدگی مبارزه کنید و بر روی پای خود بایستید و روشنفکران پیرو شرق و غرب را اگاه کنید و هویت خویش را بازسازی کنید.

مادامیکه غرب در اینجا است، شما به استقلال دست نخواهید یافت و اگر فرنگی مآبان از این کشور نروند و یا اصلاح نشوند شما استقلال را درک نخواهید کرد.

همۀ جوانب غربزدگی فرو رفتن در ظلمات است و آنهائیکه غرب و اجانب را قبله گاه خود قرار داده اند در ظلمات رفته اند و قربانی طاغوت شده اند، ملل شرقی، بواسطۀ تبلیغاتی که طاغوتها و مزدوران آنها در داخل انجام دادند، به غرب گرایش پیدا کرده اند و غرب را کعبۀ آمال، خویش قرار داده اند و از خود و کشور فراری شده اند و افتخارات خود را فراموش کرده اند ... و این یک عادت شده است که برای هر چیزی اسمی غربی قرار دهند و به کتابهایی که از اصطلاحات غربی پر باشد توجه کنند.

امام(ره) در بیانات خود از سردمداران غرب یعنی امریکا غافل نبودند ودر این پیام، بشکلی مشخص بتوصیف آن پرداخته اند وفرموده اند:

آنها حیوانات درنده ای هستند که از ارتکاب هیچ جنایتی اباء ندارند وبرای تحقق اهداف خود به هر خیانتی دست می یازند ودر راه رسیدن به ریاست و مطامع پست خود بین دوست و دشمن فرقی قائل نیستند و در رأس اینها امریکا،  این جانی بالفطره قرار دارد، این کشوری که در همۀ عالم آتش بپا کرده است و هم پیمان او، اسرائیل نیز برای تحقق آمال خود جنایاتی را مرتکب می شود که زبانها و قلمها از نوشتن و ذکر آن شرم دارد.

کسانی که مخالفت خود را با تروریسم ابراز می دارند،  امروزه مراکز تروریسم را شکل می دهند، و امریکا که همواره دم از حقوق انسانی می زند و در سخنان خود آنرا تکرار می کند و رئیس جمهور آن همیشه سخن از حقوق بشر می گوید آیا واقعاً حامی انسان است، آیا امریکا حقیقتاً انسانیت را دوست دارد، امریکا که همیشه آتش جنگ را در عالم شعله ور می سازد و از این طریق بشریّت را نابود می سازد، ایا واقعاً عاشق انسان وانسانیت است و ایا اسلام انگونه است که اینها توصیف می کنند و ایران اسلامی آنگونه است که اینها می گویند؟

ملّت ما به فضل و لطف الهی توانست در اجرای شعارهایی که سر داده بود، همچون شعاری آزادی و استقلال، موفق گردد و علاوه بر اینها زینت عمل را نیز به جمال خود بیفزود و شعار مرگ بر امریکا سر داد و مصداق تحقق این شعار را آن هنگام دیدیم که لانۀ جاسوسی و سفارت امریکا بدست جوانان غیور و مسلمان تسخیر شد، ما همۀ شعارهای خود را به عمل نزدیک کرده ایم.

امریکا کسی است که پشت اسرائیل ایستاده است و امریکا است که اسرائیل را در آواره ساختن اعراب و مسلمین یاری می رساند امیریکا کسی است که امور کشور ما را از طریق مزدوران خود مستقیما در دست دارد، آمریکا قرآن و اسلام را خطری برای خود می داند وسعی در نابودی آنها را دارد،  امریکا علماء مجاهد دینی را مانع و سدی بلند و استوار و حائل در برابر اهداف و آمال خود می بیند امریکا جهان را به اطاعت از خود فرا می خواند و نظام ما را بموافقت و همراهی با این قانون شنیع و به خواری کشندۀ مسلمین و مفاخر اسلامی و ملی ایشان، امر می دهد، امروز اقتصاد کشور ما بدست آمریکا و اسرائیل است، بازارهای تجاری و چرخ اقتصاد از دست مسلمین خارج شده است، امور مسلمین امروز بدست دشمنان و مزدوران آنها افتاده است.

اولاً: این بیانات توصیفی در مورد آمریکا و مخصوصاً بیان اخیر و اعطای این تمایز در نقش رهبری عالم غرب و سیاست، امام را از فهم تعریف شدۀ از غرب که بیانات اجمالی مرتبط با آن وعموم گفته های امام آنرا منعکس می سازد، خارج نمی کند. چنین برداشتی، دیدگاهی که غرب را جامعه ای منسجم در سیاست و اهداف برتر می داند، محکوم می کند. از این رو می بینیم که امام چندان قائل به تفاوت سیاستهای غرب در قبال مسایل مربوط به عالم اسلام و ملتهای ضعیف تحت سلطۀ نظامهای دیکتاتوری عالم نیستند، در عین حال بر نقش آمریکا تأکید داشته و در محکومیت آن بسیار سخن گفته و ملتها را به مقاومت در برابر فرهنگ آن دعوت می کند.

ثانیاً: امام توانستند بدقّت بین این نیروها و امکانات حقیقی و خیالی تفاوت قائل شوند. یعنی استراتژی دفع و سیاست به خوف افکندن را که مبنی بر پایه های خیالی و غیر حقیقی است در آن مشخص کردند، تا عملاً اثبات کنند که بسیاری از این نیرو ساختگی و خیالی است و قسمت دیگری برگرفته از استراتژی آتش افروزی و ایجاد جنگ در کشورهاست تا امکانات و نیروهای قیامهای مردمی، سُست شده و رو به کاهش گذارد. هنگامی که امام ارادۀ انسان مسلمان را رهبری فرمود، توانست که اعتماد به نفس از دست رفته در این جنگها را بازسازی کند و پیروزیهای آتی را برای انقلابها تضمین نماید. امام(ره) در اینباره می فرماید:

مللی که خود را گم کردند، کشور خود را از دست دادند،  افکاری که در ذات این ملل رسوخ کرده که مثلاً توان مقابله با ابر قدرتها را ندارند و ابر قدرتها چنین و چنان می کنند باید از ذهن آنها پاک شود، یعنی باید تصور «غیر ممکن» از ذهن این ملل پاک شود و باور کنند که ما می توانیم این کار را بکنیم.

چیزی که من بر آن تأکید دارم این است که از مغز خود خارج کنید که مقابله با ابرقدرتها غیر ممکن است، اگر بخواهید می توانید، چرا که خدا حامی و پشتیبان شماست. این وسوسه ها که از سوی عمّال استعمال ترویج می شود مبنی بر اینکه شما بدون پناه بردن به یکی از ابرقدرتها نمی توانید زندگی کنید، صد در صد خطاست روی پای خود بایستید و با خدا باشید و قبل از هر چیز، برای پیشرفت در انسانیّت تلاش کنید، که در این صورت خداوند ما را یاری خواهد کرد و خواهیم توانست استقلال و حریّت خود را بازیابیم اسلاممان را حفظ کنیم و موفق شویم ان شاءالله.

 دیدگاه امام دربارۀ تمدن غربی

این برداشت امام از غرب، به طرح (مرکزیت اروپا) در عالم که بعضی نظریه پردازان اندیشۀ سیاسی و طرفداران ظهور سازمانها و نظامهای سیاسی در آن، به بهبود و ترمیم آن پرداختند، نزدیک می شود.

برداشت امام از غرب به عنوان ساختاری منسجم و هم سو و هم هدف با درک ایشان از وضعیت سیاست جهانی که سیاست فرصت دادن به دشمن نام دارد، فاصله گرفته، منسجمتر می شود! برای آنکه بنیانگذاری اندیشه اسلامی اصیل، همانطور که اشاره کردیم، نیازمند ساختار فکری و اجتماعی سلیم و شناخت کامل واقعیت سیاست جهانی می باشد.

از سوی دیگر، امام(ره) در توصیف غربزدگی فراوان سخن گفته وچنین القاءکردند که غربزدگی در واقع نابودی کامل شخصیّت ملتهاست و محدود به سلطۀ فرهنگی و فکری و اقتصادی نمی باشد، و از توطئه های تو در تو و پیچیده ای نشأت گرفته و موجب فراموش کردن خصوصیات امتهای دیگر گردیده، بگونه ای که باید دید حدّ فاصل در بیانات امام خمینی در دیدگاه ایشان بین جهان غرب بعنوان نظامهای سیاسی منفرد و نظام سیاسی جهانی، با اصول استثماری و استعماری خاص خود، و بین تمدن غربی بعنوان محصولی عملی و فرهنگی - که با ملتهای غربی بیشتر ارتباط دارد تا با نظامهای سیاسی – چیست؟

پاسخ این سوال محتاج به قرائتی دقیق از معرفت کلی حاصله از دیدگاه امام به غرب می باشد چراکه بسادگی می توان گفت دیدگاه امام به غرب اینگونه است که غرب ازنظامهای سیاسی یا مجموعه ای از دولتها تشکیل شده که بر جزءبزرگی از سیاستهای جهانی باتکیه بر ابزاری بدور از اصول اخلاقی و معنوی و قائم بر محاسبات مادی و مصلحتی حکم می راند و در نهایت به تسخیر جهان برای خود می انجامد و یا براحتی می توان گفت که این دیدگاه دیدگاهی واضح است که تنها به ردّ و تقبیح و توصیف نمی پردازد، بلکه مؤسّس فرهنگی است که با پرداختن به مبارزه، از همۀ فرصتهای مکن استفاده می کند تا جهان را به توازن سیاسی و منطقی فرض شده، بازگرداند.

چه بسا اشکال موجود در این بعد، از همین جا آغاز گردد، از همین صراحتی که در موضع امام(ره) نسبت به غرب و غربزدگی وجود دارد این شفافیت با تکرارهای محاسبه شده در بیانات امام که اقتضای همان وضوح است، موضع امام دربارۀ تمدن غرب راتحت شعاع قرار داده (همانطور که گفتیم تمدن غربی محصولی علمی و فرهنگی است) امام(ره) هر چند که این حقیقت را در بیانات خود نیاوردند ولی از خلال اعترافات ضمنی ایشان به قدرت علمی و صنعتی غرب می توان فهمید که ایشان به شکل غیر مستقیم منکر پیشرفتهای علمی_صنعتی غرب نیستند اما امام معتقد است که اینها باید در جهت خدمت ونجات بشریت باشد. این فرهنگ از آنجا که نتیجۀ تفکری می باشد، نظامهای غربی حاکم نیز در آن از طریق اشاعۀ فرهنگ مادّی سهیم شدند و مشارکت جستند. این مسارکت بیانگر تنگناها و مشکلات تاریخی است که غرب آنها را پشت سر گذاشت و بعدها منجر به صدمه دیدن دین و کلیسا که نمایندۀ آن بود،  گردید. و از آنجا که مسأله فرهنگی پیچیدگیهای زیادی در روند وقایع و تاریخ غرب دارد، بیانات امام بطور مستقیم وارد آن شد و به کاویدن عمق آن پرداخت و ساده از کنار آن نگذشت، بلکه مرحله ای را که عمق فقر فرهنگی غرب را باعث بود (و نمونۀ آن دور شدن از دین و معنویات وارتباط حقیقی با خداوند سبحان و تعالی می باشد) نشان داد. بیان امام خطاب به یکی از رجال دین و مسیحت برای پیگیری نامه جامعه اروپا راهنمایی به این موضوع است توجه کنید که امام در این باره چه می گوید:

من می دانم که دین مسیح و هر که از مسیحیت پیروی می کند، برخود لازم می داند که از مظلومین دفاع کند و در برابر ابرقدرتها بایستد، همانطور که اگر کسی از دین اسلام پیروی کند باید با ابر قدرتها مخالفت کند و مظلومان را از دست اینها رها سازد.

بهتر آن است که ناقوسها به امر خدای هستی و تعالیم عیسی مسیح(ع) برای مصلحت ملّتهای مستضعفی که زیر گامهای امثال کارتر لگدکوب می شوند بصدا در آیند ... خوشا بحال گرسنگان و تشنگان عدالت و کسانی که برای عدل جهاد می کنند و وای بحال کسانی که خلاف تعالیم مسیح و همۀ انبیاء برای مصلحت ظالمان جاسوسانی که ملّتها را قتل عام می کنند، تلاش می کنند.

این دو بیان، الگو و نمونۀ برخورد امام با جهان غرب است و روشن می کند که:

1. فقر و تنگنایی که جامعۀ اروپایی در فرهنگ خود بدان دچار است به سبب مادی گرایی و دوری از معنویات است.

2. خروج از این فقر، بعهدۀ رجال دینی مسیحیّت است که باید در برابر انحرافات نظامها سر تسلیم فرود نیاورد تا این همه ظلم و ستم،  گریبانگیر بشریت نگردد.

3. امام(ره) بر آن است که توازن را به این جامعه بازگرداند.

4. بعد از انجام همۀ این امور، آنگاه غرب و شرق و همۀ عالم به واسطۀ وحدت هدف و وحدت طریق با هم مرتبط خواهند شد و بسوی ایجاد ارتباط با گروه مستضعف این عالم که امام آن را حزب مستضعفین می نامید گرایش پیدا می کند، امام در حمایت از این حزب می فرماید:

روز قدس روز اسلام است و روز همبستگی همۀ مسلمین است و من امیدوارم که مقدمه ای باشد برای تشکیل حزب مستضعفین در همۀ عالم و امیدوارم حزب مستضعفین عالم تشکیل شود و همۀ مستضعفین عالم در آن شرکت کنند تا مشکلاتشان را رفع نمایند و برای مقابله با مستکبران و استعمارگرانِ دزدِ شرق و غرب، متحد شوند.

با همۀ اینها، امام قطع رابطه با عالم غرب و یا غیر غرب را جایز نمی دانند ولی قائل به همکاری و رابطۀ نامشروع و مشروط با غرب، همچون دیگر نظامها هستند و بنیانی قوی و مستحکم از انسانهای مستضعف بوجود میآورند که در برابر حرکت ظلم در عالم ایستادگی می کنند.

بدین ترتیب آشکار می شود که امام در موضع و بیان و دیدگاه خود بین غرب بعنوان رهپویان سیاست برتری جویی وجنگ افروزی برای استعمار و چپاول ملتها و بین تمدن غربی که اشاره به نقش ملتهای غربی دارد، تفاوت قائل است.

 روشهای مبارزه و شروط روابط دوجانبه

با توجه به آنچه که از ابعاد دیدگاه امام به غرب گفته شد، در می یابیم که اتخاذ شیوه هایی تبییین شده برای رابطه با غرب مورد نیاز است و این رابطه نیز رابطه ای کلی و فراگیر است وهر قدر که این کلیّت در ابعاد فکری،  فرهنگی، نظامی، اقتصادی، انسانی و علمی وسعت یابد، به همان میزان،  ارتباط با غرب نیز به مجموعه ای از شروط و عواملِ بیشتر، وابسته می شود چرا که

1. این ارتباط، به چیره شدن بروند غربزدگی و غربزدگان در متن امّت اسلام بستگی دارد.

2. به تحقق استقلال حقیقی بستگی دارد.

3. به ایجاد روابط متوازن با غرب بستگی دارد که البته در این روابط مجالی برای استعمار غربی و سکوت در برابر این استعمار وجود ندارد.

4. به توجه ابرقدرتها نسبت به اشتباهاتشان وابسته می باشد ... و این امری بعید است.

شاید این شروط و عوامل موجب شوند که رابطه با غرب، در حوزۀ نظری و عملی متوقف گردد.

تجربۀ انقلابی ایران اسلامی، بعد از آنکه بصورت دولتی مستقل در آمد، شکلی جدید از اشکال رابطه و ارتباط با غرب را در سطوح سیاست، اقتصاد و دیپلماسی منعکس ساخت، بدین صورت که به طور کامل از غرب جدا نشد، بلکه به رابطه ای مبنی بر قرائتی دقیق و محاسبه ای کامل، روی آورد و خود را در چار چوب اشکال روابط بین المللی و محاسبات جهانی شناخته شده در خطاب سیاسی محدود نساخت چرا که این روابط امام(ره) در بیانات خود رد کردند و آنرا جزئی از ساختار نظام جهانی که قائم بر منطق تسلیم است، خواندند. لذا امام(ره) رابطه با جهان غرب را با توجه به مقیاسهای خاص خود پی گیری کردند و ارتباط با غرب و معاملات بین المللی را همراه با کشورهای اسلامی و مسایل مسلمین و مستضعفین جهان، تواماً مورد توجه قرار دارند این رابطه، رابطه ایست که اوّلاً ماهیّت بیان انقلابی را که امام آنرا با توجه ضرورت دیپلماسی مورد عنایت قرار می داد، بی معنا نکرده و ثانیاً خطاب و بیان امام را در همان خط سیر ثابت خود یعنی داشتن ماهیّت انقلابی و اهداف مربوط به آن نگاه می داشت و رابطه ای است که (بر طبق معیارهای خاص) با هر گونه قصد خیانت و تجاوز غرب علیه انقلاب و ارزشهای آن، مقابله می کند.

همکاری و رابطه باغرب، در طول عمر اندیشۀ اسلامی، بعد از آنکه به یک دولت تبدیل شد، متوقف نگردید، چرا که این رابطه در محاسبات خود غرب نیز از جایگاه خاص برخوردار بود، زیرا مصلحت غرب و نیاز بیش از حدّ وی به رابطه با واقعیتی که انقلابی اسلامی در روند حرکت کلّی طرح و اندیشۀ اسلامی، خالق آن بودند، آنرا اقتضا می کرد. امام خمینی(ره) این طریقه و شیوه غرب را دریافته بود و می دانست این روش، روشی است که ابزار متفاوتی برای نابود ساختن حرکتهایی دارد که قصد تعرض به مناطق نفوذی غرب دارند؛ همچنین این روش اساساً بر امکانات مادّی و علمی و امکانات کاذب وخیالی استوار است و باعث اتخاذ سیاست ایجاد ترس از سوی غرب شده است. امام خمینی(ره) هنگامی که حس سیاسی خود این استراتژی غرب را دریافت و با آن مقابله کرد، از سوی دیگر امکان رابطه با غرب را بعنوان یک واقعیت پذیرفت و با این تشخیص دقیق انقلاب اسلامی ایران توانست با فراست، از تنگنای چالش سیاسی بین بلوک شرق و غرب عبور کند. بدون آنکه با آن دو، اختلافی پیدا کند.

دقّت در کیفیّت برخورد امام(ره) با وجود تلاش برای ایجاد اغتشاش از سوی غرب، شکلی دیگر از چگونگی رابطه و برخورد با غرب را نمایان می سازد.

گفتار ذیل از بیانات امام را حول قضیۀ سلمان رشدی مرتد و غوغایی که کشورهای غربی با فراخواندن سفرای خود از تهران، ایجاد کردند،  می خوانیم امام(ره) می فرماید:

هیچ ضرورتی ندارد که ما در این موقعیّت و در این ظرف زمانی، برای ایجاد رابطه بیشتر، همّت بگماریم، چرا که دشمنان ما خواهند پنداشت که ما بدلیل بی توجهی به معتقدات و مقدسات دینی خود، قصد ایجاد رابطۀ با آنها را داریم. آنها همواره فکر می کنند و چنین تحلیل می کنند که ما در سیاستها و مبادی دیپلماسی خود ساده لوحانه عمل می کنیم و سزاوار است که ما در این امر دقّت کنیم و خطاهای سابق را تکرار نکنیم، آنها خیال می کنند که سردادن شعار جهاد از سوی ما بدلیل بی حرمتی شرق و غرب نسبت به ما، موجب انزوای ما خواهد شد، و اگر ما بر سیاستی واقع بینانه تکیه می کردیم، آنها نیز با ما همچون انسان معامله می کردند و اسلام و مسلمین را حرمت نگاه می داشتند همچنانکه ما به آنها احترام می گذاریم.

این بیان چگونگی، رابطۀ باغرب را روشن می سازد و نشان می دهد که ما محتاج آنها نیستیم، بلکه نیاز غرب به این رابطه بیش از نیاز ما به آن است، همانطوریکه این بیان گویای استراتژی ایجاد خوف و ترس کاذب از جهتی وجنگ انسانی و تلفات آن در چهار چوب شروط برخورد با غرب از جهت دیگر است.

مقوله انزوا که در زمینۀ این جنگ، موجب ایجاد ترس نزد گروهی از سران مسلمین مبنی بر به انزوا کشیده شدن جهان اسلام شده است، از سوی امام معنای دیگری در این چارچوب پیدا کرد امام خمینی(ره) می فرمایند:

متاسفانه بعضی فکر می کنند، ما به سبب درگیری با آمریکا منزوی خواهیم شد، هرگز؛ این آمریکاست که منزوی می شود، میزان ومعیار نزد ما ملتها هستند.

اینگونه امام (قده) مضمون مقولۀ انزوا را از دست خصم خارج می سازد تا آن را از طریق مشروع بر ضدّ خود دشمن، بکار گیرد تا زمینه مناسب برای ایجاد رابطۀ صحیح و سالم با غرب فراهم گردد.

با نگاهی به نصّ سخن امام (قده) در مورد سلمان رشدی، دو موضوع در آن واحد مشخص وثابت می شود. ابتدای قسمتی از بیان امام را در این موضوع می آوریم:

سفرای دول اروپایی سرافکنده به تهران باز خواهند گشت و از آنچه کرده اند پشیمان خواهند شد، چه بسا که دول اروپایی این ننگ و عار را در راستای پی گیری اهداف خود توقع نداشتند.

اوّلاً: این بیان با بیان انقلابی امام انسجام بیشتری می یابد واشاره به مضمونی واحد مبنی بر بُعدی از روابط حسنۀ دیپلماسی دارد.

ثانیاً: معنی دیگری که این بیان القاء می کند کشف استراتژی مبنی بر ایجاد خوف کاذب وترس خیالی است که غرب بدنبال آن است.

 انزواطلبی

بیانات سیاسی امام خمینی در واکنش رفتارهای بین المللی و غربی،  سؤالهای مهم و بزرگی را ایجاد کرد، بویژه در آنچه که به غرب و گفتگوی با آن و یا پیشه کردن سیاست درهای باز یا بسته در برابر غرب و مقولۀ انزوا که سیرۀ امام(ره) در برابر غرب است با آن ویژگیهایی که قبلاً ذکر شد. حتی آنچه که به شعار نه شرقی و نه غربی بعنوان مسیر سیاسی امام مربوط است که آنرا پایه گذاری نمود. این شعار جزئی از ساختار، تفکر سیاسی را که امام بدان عمل نمود تشکیل می دهد. این ساختار، مجموعه ای مرتبط به هم است بگونه ای که تفکیک اجزای آن ممکن نیست و نمی توان مفاهیم آن را از هم جدا نمود و در حرکتی انفرادی و جداگانه اعمال کرد. این ساختار بصورت مرتبط با هم عمل می کند و اجزای آن یکدیگر را در حرکت سیاسی کامل می کنند. شعار نه شرقی و نه غربی اثار ترسهای کاذب و حتی حقیقی را از بین برد که بجهت برخورداری از پشتوانه سیاست اسلامی، موجب اسقاط و انفعال رفتارهای سیاسی بین المللی غرب شد همین دوری جستن از غرب بود که باعث شد چنین جملاتی گفته شود: «پژوهشگران اسلامی معاصر، شعاری با عنوان نه شرقی نه غربی را مطرح می کند علاوه بر اینکه پژوهشگر اسلامی می بیند که جانشینی برای این فراخوانی وجود ندارد، چرا که نشانۀ عمل به احکام اسلام می باشد. در قرآن کریم کلمات چندی وجود دارد که غیر عربی است، از جمله کلمات (قلم) که سُریانی است و (قرطاس) که یونانی و (صراط) و (سُندس) و (اسْتَبرَقْ) که محققین آنها را اصلاً فارسی می دانند. و لذا مفاهیم اسلامی، بصورتی است که در برابر دیگر تمدّنهای غیر عربیِ شرقی و غربی آغوش می گشاید و چه بسا که در همین مطلب درسی برای مسلمین در ضرورت روی خوش نشان دادن به دیگر تمدّنها باشد و لذا مسألهۀ همزیستی با تمدّنها مسأله ای مشروع بنظر می رسد.»

این بحث در بخشهای گذشته، پاسخ این اشکالات را می دهد. این اشکالات همانطور که مشخص است از پایه واساس استواری برخوردار نیست واین شعار وبخشی از دیدگاه امام که بیان کردیم، ضرورت رابطۀ فرهنگی میان تمدنهای عالم را نفی نمی کند بلکه به تکامل این ارتباط می پردازد. البته بشرط ایجاد توازن در حرکت انسانی حزب مستضعفین، که برای ریشه کن نمودن ظلم موجود در رفتارهای ابر قدرتها (بویژه ابرقدرتهای غربی)، تلاش می کند امّا از آنجا که امام علیه ظلم غرب قیام نمود، در ذات حرکت خود مقاومت و برخورد با غرب را پنهان کرد. بعضی از جنبشها از این قیام بهره برداری کردند و همچنین این قیام موجب خطا در برداشتهایی شد که در بعضی عرصه ها به مشوش شدن دیدگاه بعضی از اسلام شناسان منجر شد. معیار هایی که در سایۀ آن می توان این گروه را باز شناخت، این است که مشخص شود حدود سیاست باز و یا بسته چیست؟ اصل و اساس این دیدگاه چه می باشد؟ شاخه ها وعملکردهایی که موجب تسلیم در برابر سیستهای بین المللی و غربی می گردد کدام است؟ حدود بین تاکتیک و استراتژی چیست؟ انعکاس این سؤالها، عرصه های رویارویی متعدّد را با همۀ کلیّت و طبیعت و پشتوانۀ تاریخی فراگرفته و در سایۀ آن، حرکت اسلامی در کشاکش سیاسی داخل شد که روی خط سیر می کرد و این حرکت در برابر این زور سر تسلیم فرود نیاورد، بلکه با اتخاذ سیاستهای مناسبی در مراحل بسیاری به فعالیت ادامه داد و همین امور باعث تثبیت موقعیت آن در جهان و تأکید مواضع و پویا بودن شعارهایش شد. شعارهایی که برای ایجاد قاعده ای وسیع در ساحت عمومی اسلام داده می شد تا حرکت اسلامی بتواند در خط مواجهه و مبارزه با قدرت بایستد. تفکر انقلابی، با طرحها و شعارهای خود ذهنیت عمومی را با تفکّرات و سیاستها و شیوه های کاری خویش پشتیبانی می کند و با ایجاد تحرّک در روند فکری و سیاسی که نیازبه تلاش بسیار دارد افکار ملت را آماده نگاه می دارد در اوضاع و شرایط خاص، چتر حمایت خود را در باران دشمنیها و ظلالتها، بر سر اندیشه اسلامی می گستراند. با شکل گیری اندیشه اسلامی و بررسی سیاست درهای بسته و یا سیاست درهای باز، مشخص می شود که تفسیر بعضی از اسلامشناسان از اتخاذ سیاست درهای باز، مبنی بر جلب توجه و التفات اجانب به اسلام و حمایت آنها از اوضاع سیاسی اسلام در برابر تهاجمات، از چه پایگاهی برخوردار است و می بینیم که سیاست درهای باز در واقع برای اصالت بخشیدن و تثبیت موقعیت و حفظ کیان اسلام در برابر خطر گونا گون است. با توجه به این برداشت، حد فاصل بین سیاست درهای باز و گفتگوی با غرب و بین عزلت و انزواء مشخص می شود و این روند، با توسل به حرکت واقع بینانۀ سیاسی مرحله ای و مقطعی تجسم می یابد وبه زمینه ای که اندیشۀ سیاسی بر آن استوار است، صلابت می بخشد و به حرکت این اندیشۀ سرعت تصاعدی داده و استقلال سیاسی آن را حفظ می کند در مرحله بعد، این رهبری اسلامی است که بر این موارد نظارت دارد و در صورت تحقق آنها، به تصمیم گیری می پردازد و اگر در مرحله ای نیاز به گفتگو داشت، به گفتگو می پردازد و اگر قطع رابطۀ لازم بود، دست از گفتگو می کشد. همان طور که شعار نه شرقی و نه غربی دعوت به انزوا نیست بلکه در ذات خود دعوت به گفتگوی دو هم شأن و هم رتبه را دارد و با حفظ هویّت اسلامی، به اسلام شخصیّت می بخشد. اینجاست که می بینیم دیدگاه امام به غرب رابطۀ دو فرد هم رتبه است که برای رسیدن به آن باید تلاش انقلابی نمود.

 خلاصه

از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم که:

1. دیدگاه امام به غرب و تمدّن غربی در چهار چوب کلّی از دیدگاه ایشان به واقعیتهای جهان سیاست با همۀ ابرقدرتها موجود در آن و با همۀ جوامع و نظامها و مؤسسات بین المللی آن، نمود پیدا می کند و این دیدگاه جهان را به دو جبهۀ شرق و غرب تقسیم می کند.

2. این دیدگاه کلی به وقایع و حقایق موجود در جهان، شرطی از شروط تأسیس هویّت اندیشه اسلامیت و لازمۀ تأسیس یک حرکت انقلابی می باشد. مستحکم نمودن پایه های این حرکت نیاز به آراء و نظریات ثابت دارد، نحوۀ نگرش به غرب که برگرفته از مبارزه اسلامی و غربی در ایران و فلسطین و دیگر کشورهای اسلامی است، مانع از آن نیست که غرب را عامل اصلی ایجاد خصومت و دشمنی با مسلمین بدانیم. البته در ایجاد این دشمنی احزابی که با فقدان هویت و اصالت خویش برای غربزدگی تلاش می کنند و کوششهایی که برای غربزدگی در عرصه های جهان اسلام رخ می دهد، سهیمند. همین تلاشها است که امام را به تأکید مضاعف بر وجود مقاومت در این، وا می دارد.

3. دیدگاه امام، بین غرب بعنوان نظامها وحکومتهای مختلف و غرب بعنوان ملل و تمدنهای گوناگون تفاوت قائل است. امام در عرصۀ دوّم بر آن است تا بنیان روحی متنزل ناشی از فقر حقیقی که در جوامع غربی درسایۀ طغیان مکتب مادّی، بوجود آمده، بازسازی کند.

4. در سایه دیدگاه کلی امام به جنگ منظور از جنگ مبارزه ای عمومی درقالب نبرد انسانی است که البته غرب بدان مایل است و اقدام به آن می نماید و با استفاده از این استراتژی و ایجاد ترس خیالی به پیش می رود

5. در سایه تجربه انقلاب اسلامی ایران و توجه به روابط بین المللی آن، میزان رابطه و ارتباط با غرب، البته بطور مشروط. مشخص می شود،  چرا که این نوع رابطه باعث می شود تا تحت هیچ شرایطی حرکت اسلامی متوقف نشود و در موضع قدرت باقی بماند. همچنین این رابطه استقلال سیاسی اسلام را نیز حفظ می کند و رابطه متعادل برقرار می سازد، اما عامل مهمی که این رابطه را به حدّ تکامل در وحدت هدف می رساند، در دیدگاه امام به مستضعفین خلاصه می شود و آن اساسی است که بر پایۀ آن می توان به گفتگوی تمدّنها پرداخت.

6. عزلت و انزواء در چهار چوپ مبارزۀ، یک ضرورت برای تحکیم موقعیّت اسلام بشمار می رود. در واقع بعنوان یک اختیار و انتخاب مرحله ای لازم است تصمیمهایی خاص ومرحله ای اتخاذ گردد. ضرورت سیاست باز یا بسته از سوی رهبر تعیین می شود، بی تردید سیاست بسته و انزواطلبی موقت و موضعی، هیچ لطمه ای به اصول و مبانی اسلامی نهضت وارد نمی سازد، چرا که راهکارهای مؤثر و مشروط به تکامل اندیشۀ اسلامی است.

 

منبع: رویارویی با تهدیدات معاصر در اندیشۀ امام خمینی(ره)، ج 2، ص 257.



[1]. کتاب زندگی سیاسی امام خمینی (ره)

[2]. پیام امام(ره) به مناسبت نوروز 1359.

[3]. سخنان امام(ره) در جمع کارکنان مدرسه عالی شهید مطهری.

[4]. پیام حضرت امام به حجاج بیت الله الحرام _ذی حجۀ 1405 هـ. ق.

[5]. سخنرانی امام(ره) در سال 1358.

[6]. وصیتنامۀ سیاسی - الهی امام خمینی(ره).

[7]. همان.

. انتهای پیام /*