سیمای انسان کامل از منظر عرفان با تکیه بر دیدگاه امام خمینی رحمه الله

محمد امین صادقی اُرزگانی

حق چو سیما را معرّف خوانده است                           چشم عارف سوی سیما مانده است[1]

 

مقدمه

1. بر اهل تحقیق پوشیده نیست که در عرفان اسلامی پس از توحید، اساسی ترین مسأله، بحث «انسان کامل» است؛ می توان گفت: زیربنای اصلی مسائل عرفانی را این دو مسأله (بحث توحید و انسان کامل) شکل می دهد و سایر مباحث عرفان، از مقدمات یا لوازم این دو مسأله محسوب می شوند.

لذا به نظر می رسد که شناخت انسان کامل، از ضروری ترین نیازهای فکری و رفتاری (علمی و عملی) برای هر فرد مؤمن و مسلمان، بلکه هر انسان است؛ زیرا شناخت انسان کامل، گذشته از آن که تغذیۀ فکری و علمی انسان را در بُعد هستی شناسی تأمین می کند و پس از توحید، نقش مهمی در جهان بینی انسان دارد، نتیجۀ این شناخت، در حقیقت یافتن یک نمونه و سرمشق کامل و اسوۀ حسنه در بُعد عملی و تربیتی می باشد.

به همین دلیل، در متون دینی شناخت انسان کامل از یک سو به عنوان یک نیاز اساسی جامعۀ انسانی مطرح شده[2] و از سوی دیگر، از انسان کامل به عنوان اسوۀ حسنه و سرمشقی تأثیرگذار بر سرنوشت انسان یاد گردیده است.[3]

از آنچه گفته شد به دست می آید که الگوشناسی و الگوپذیری، از آموزه هایی است که نقشی انکارناپذیر در سرنوشت انسان دارد و همگان باید در جهت شناخت و اقتدا به انسان کامل به عنوان یک نمونۀ برتر، تلاش نمایند و از انوار وجودی او تمام زوایا و شئون هستی خویش را نورانی کنند.

از آن جا که افکار و اندیشه های احیاگر و معارف دینی حضرت امام خمینی رحمه الله در نشر و شناخت معارف زلال اسلامی نقش مهم و عمیقی دارد و مسأله «انسان کامل» نیز در ره آورد عرفانی آن عارف سترگ جلوه های بدیع و روشنی داشته است، شناخت سیمای انسان کامل در آینۀ اندیشۀ الهی او ضرورت خاصی می یابد. بدیهی است که پیرامون بحث «انسان کامل» پرسش های متعدد و فراوانی وجود دارد که به خواست خدای حکیم در پاسخ به این پرسش ها، به اندازۀ ظرفیت این مقاله، دیدگاه های عارف حماسه ساز و حکیم ژرف نگر، حضرت امام خمینی رحمه الله و سایر بزرگان اهل معرفت، طرح و تشریح خواهد شد.

گفتنی است که در این مقاله به آن دسته از مباحث دربارۀ انسان کامل پرداخته می شود که در ره آورد فکری حضرت امام رحمه الله مورد توجه بوده است.

2. یکی از مباحثی که از نظر تحقیقی، ارزش فراوانی دارد و باید مورد اشاره قرار گیرد، تبیین سیر تاریخی و آغاز پیدایش اصطلاح «انسان کامل» است.

آنچه از مجموع تحقیقات و کاوش های متون عرفانی به دست می آید این است که تعبیر عمیق و پرجاذبۀ «انسان کامل» اولین بار در قرن هفتم توسط عارف نامدار، محیی الدین عربی و عطار نیشابوری مطرح گردیده است[4] و پیش از آن دو عارف، گرچه مباحث مربوط به انسان کامل در ادبیات اسلامی وجود داشته است و بزرگانی از عرفای مسلمان دربارۀ انسان و نقش او در جهان هستی و رابطۀ انسان با مبدأ هستی و نمونۀ برتر انسانی بحث های فراوانی مطرح کرده اند، اما از چنین لفظی استفاده نکرده اند.

عارف عربی مباحث شگفت انسان شناسی را تحت عنوان «انسان کامل» طرح نمود و او را فَصّ (نگین) انگشتر هستی معرفی کرد و دربارۀ او چنین گفت:

انسان کامل نگین انگشتر عالم آفرینش است که خدای متعال او را خلیفه و جانشین خود در حفظ عالم قرار داده و نظام آفرینش در پرتو وجود انسان کامل حفظ و نگاه داری می شود.[5]

همچنین عطار نیشابوری با طرح اصطلاح «انسان کامل»، چنین می گوید:

 

ـ بدان کانسان کامل انبیا بود                          ولی بهتر ز جمله مصطفی بود[6]

ـ شناس انسان کامل مصطفی را                                      بدانی مظهر نور خدا را

شود او را شناسایی چو حاصل                             بدانی در جهان انسان کامل[7]

 

بدین ترتیب، پس از طرح این اصطلاح توسط این دو عارف بزرگ، این مسأله در آثار عرفانی به صورت بسیار گسترده و از جهات مختلف مورد بحث قرار گرفت و کتاب های متعددی در این زمینه نگاشته شد که از آن میان، برخی در ره آورد عرفانی حضرت امام رحمه الله دربارۀ اوصاف و کمالات وجودی انسان کامل عنوان شده است و به خواست خدای سبحان جلوه هایی از آن در این نوشتار طرح و تشریح خواهد شد.

ضرورت وجود انسان کامل در نظام هستی

یکی از مسائل مهم، بحث ضرورت وجود انسان کامل در نظام هستی است. این بحث که در ابعاد مختلف و از دیدگاه های متعدد قابل طرح و تبیین است، از اساسی ترین مباحث عرفانی و متون دینی (قرآن و روایات) محسوب می شود؛ به گونه ای که بسیاری از معارف اعتقادی و ره آورد شهودی اهل معرفت بر این مسأله مبتنی و از فروع و پی آمدهای این بحث می باشد؛ لذا در علوم مختلف اسلامی ـ مانند کلام، فلسفه و عرفان ـ در این زمینه مباحث عمیقی عنوان شده و هر کدام از زوایای فکری و مبنای علمی و اصطلاح خاص خود به تشریح این بحث پرداخته اند.

اما باید توجه داشت که گرچه هر یک از دیدگاه های یاد شده بر اساس مبانی مربوط به خود، ضرورت وجود انسان کامل را در عالم هستی مطرح نموده است، اما مراتب عنوان شده در هر یک از دیدگاه ها ـ همانند سایر معارف کلامی، فلسفی و عرفانی ـ دارای درجات متفاوتی می باشد؛ یعنی حلاوتی که مشرب عرفانی در این زمینه دارا است، برای دیدگاه فلسفی وجود ندارد؛ چه این که اوجی که برای نظر فلسفی هست در دیدگاه کلامی موجود نمی باشد.

دلایل ضرورت وجود انسان کامل از دیدگاه امام خمینی رحمه الله

از آن جا که هدف اصلی این نوشتار، تبیین دیدگاه عرفانی امام خمینی رحمه الله در مورد زوایای وجودی انسان کامل است، به دو مورد عمده از دلایل ضرورت وجود انسان کامل در نظام هستی از منظر حضرت امام رحمه الله اشاره می شود.

دلیل نخست: انسان کامل و مظهریت اسم اعظم

از تحقیق در آثار عرفانی و ره آورد فکری حضرت امام رحمه الله به دست می آید که ایشان، همچون سایر بزرگان اهل معرفت، ضرورت وجود انسان کامل را در افق بالاتر از دید حکما و متکلمان مطرح نموده اند. یکی از راه هایی که در این باره پیموده اند، جریان تجلّی و ظهور اسم اعظم الهی در مظهر کامل انسانی است. در این زمینه چنین نوشته اند:

عین ثابت انسان کامل در مقام ظهور به مرتبۀ جامع و در مقام اظهار صور اسمائی در نشئۀ علمی، خلیفۀ اعظم الهی است؛ زیرا از آن جا که اسم اعظم، جامع جلال و جمال و ظهور و بطون می باشد، امکان ندارد که با مقام جمعی خود در هیچ مظهری تجلّی نماید ـ چون او بزرگ است در آینۀ کوچک ننماید ـ بنابراین باید مظهر و آینه ای وجود داشته باشد که بتواند جلوه گاه رُخ او گردیده و انوار قدسی حق در آن منعکس شود تا زمینۀ ظهور عالم قضای الهی فراهم گردد.[8]

از این بیان به خوبی معلوم می شود که حضرت امام رحمه الله جریان ضرورت وجود انسان کامل را در نظام هستی، پیش از هر چیز دیگر، از جهت نشان دادن اسماء و صفات الهی و ظهور اسم اعظم حق سبحانه جست وجو نموده و معتقد بوده است که در میان پدیده های هستی، تنها او است که می تواند مظهر اعظم الهی باشد؛ چرا که از دیدگاه عرفا، در هویّت واحده که متصف به وحدت حقیقی است، احکام وحدت به طور کامل بر احکام کثرت غلبه دارد؛ بلکه بر اساس قهّاریت احدی، احکام کثرت به صورت کلی محو و فانی در وحدت قاهره است.

بنابراین هنگامی که این هویّت واحده، اراده نمود که ذات او در مظهر کامل ظاهر گردد و تمامی مظاهر نوری و مجال ظلّی را داشته باشد و همۀ حقایق آشکار و نهان را شامل باشد، و نیز همۀ رقایق باطنی و ظاهری او را همراهی کند، این حقیقت، تنها در مظهر تام و کَوْن جامع، یعنی انسان کامل، تحقق پیدا می کند؛ زیرا فقط او است که می تواند بین مظهریت ذاتی مطلقه و مظهریت اسماء و صفات و افعال جمع نماید؛ زیرا نشئۀ او از جامعیت و اعتدال کمالات گسترده برخوردار است. چه این که تنها انسان کامل است که می تواند میان حقایق وجوبی و نسبت های اسماء الهی از یک سو، و حقایق امکانی و صفات خلقی از جانب دیگر جمع نماید.

بنابراین، انسان کامل جامع مرتبۀ جمع و تفصیل و محیط بر همۀ اموری است که در سلسلۀ نظام هستی تحقق دارد؛ لذا هویّت احدی حق سبحانه در چنین مظهری تجلّی نموده و ذات خویش را در آن مشاهده کرده است؛ چنان که عندلیب گلستان توحید گفته  است:

 

نظری کرد ببیند به جهان قامت خویش                       خیمه در مزرعۀ آب و گلِ آدم زد

 

دلیل دوم: واسطۀ فیض بودن انسان کامل

دیگر از دلایل ضرورت وجود انسان کامل در نظام هستی که در ره آورد شهودی اهل معرفت، به ویژه امام خمینی، بدان توجه شده این است که انسان کامل واسطۀ فیض به عالم و آدم می باشد و همۀ نظام هستی از مجرای وجود انسان کامل، فیض الهی را دریافت می کند؛ بنابراین وجود او در نظام عالم ضروری خواهد بود.

بیان مطلب آن که حق سبحانه در آینۀ دل انسان کامل تجلّی می کند و عکس انوار تجلّیات، از این آینه بر عالم می تابد و همگان با دریافت آن فیض، حفظ می گردند. مادامی که انسان کامل در عالمْ وجود داشته باشد از تجلّیات ذاتی و رحمت رحمانی و رحیمی حق سبحانه برای عالم استمداد می کند و عالمْ به واسطۀ این استمداد و فیضان تجلّی، محفوظ می ماند.

به همین دلیل، در زیارت جامعۀ کبیره پیرامون ائمّه معصوم علیهم السلام چنین آمده است:

«بکم فتح الله ، و بکم یختم، و بکم ینزّل الغیث، و بکم یُمسک السماءَ أن تقع علی الأرض، و بکم ینفّس الهمّ و یکشف الضرّ».[9]

و پیام این کلمات در غزل حافظ شیرازی چنین جلوه کرده است:

 

از رهگذرِ خاک سر کوی شما بود                               هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

 

و حضرت امام رحمه الله در تبیین واسطۀ فیض بودن انسان کامل چنین اظهار داشته است:

اگر عین ثابت انسان کامل نباشد، هیچ عینی از اعیان ثابته ظاهر نمی گردد؛ و اگر ظهور اعیان ثابته نباشد، هیچ یکی از موجودات عینی خارجی ظاهر نشده و فیض وجود را دریافت نمی تواند کرد. بنابراین با عین ثابت انسان کامل است که اول به آخر متصل شده و آخر به اول مرتبط می گردد؛ و همین عین ثابت انسان کامل است که با همۀ موجودات معیّت قیّومی  دارد.[10]

بر اساس این دیدگاه، برای تحقّق هستی و جریان فیض در عالم، نه تنها مبدأ فیّاض و خدای هستی بخش واجب است، بلکه وجود مجرای فیض نیز ضرورت انکارناپذیری دارد.

از این رو، در روایات اهل بیت علیهم السلام اصرار شده که «اگر حجّت حق نباشد، زمین از هم متلاشی می گردید و از هستی ساقط می شود»[11] و در بعضی از دعاها بعد از یادآوری نام مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و هر یک از ائمّه علیهم السلام، خطاب به مهدی منتظر (عج) چنین آمده:

«المهدیّ المرجیٰ الذی ببقائه بقیت الدنیا، و بِیُمنِه رُزِق الوریٰ، و بوجوده ثبت الأرض و  السماء».[12]

و این مسأله در ره آورد عرفانی بزرگان اهل معرفت مورد توجه خاصی قرار گرفته است و دربارۀ آن، حقایق مبسوطی را عنوان نموده اند؛ از جمله این که:

چندین گاه است که می شنوی که در دریای محیط آینۀ گیتی نما نهاده اند و آن آینۀ دل انسان کامل است. هر چیز که از دریای عالم غیبی غیب روانه می شود تا به ساحل وجود رسد، عکس آن بر دل انسان کامل پیدا می آید و انسان کامل از آن حال خبر می شود.[13]

جایگاه انسان کامل در نظام هستی

یکی از مباحث مهم پیرامون انسان کامل، تبیین و تعیین جایگاه او در نظام عالم است. در این باره زمینه های گوناگونی برای بحث وجود دارد، اما به تناسب موضوع این مقاله، تنها به بخش هایی پرداخته می شود که در آثار عرفانی حضرت امام خمینی رحمه الله مورد توجه قرار گرفته است.

1. انسان کامل آینه تمام نمای خداوند

اساسی ترین مسأله در رابطه با جایگاه انسان کامل در نظام هستی آن است که در تمام عالم هستی و نشئۀ امکانی، تنها انسان کامل است که می تواند آینۀ کامل حق سبحانه باشد؛ زیرا گرچه حقیقت وجود دارای مظاهر و مرایای متعددی است، اما هیچ یک از آن ها نمی تواند آینۀ تمام نمای اسماء و صفات حق سبحانه قرار گیرد؛ زیرا مظهر کامل اسماء و صفات الهی، تنها وجود مبارک انسان کامل است.

حضرت امام خمینی رحمه الله در وصیت نامۀ خود در این زمینه گفته است:

درود خداوند بر محمّد و آل محمّد که مظاهر جمال و جلال و گنجینه های اسرار کتاب حق هستند؛ آن کتابی که احدیّتْ به تمام اسماء و صفات، حتی اسماء مستأثره که جز حق سبحانه کسی از آن خبری ندارد، در آن تجلّی کرده است.[14]

معنای این کلام حضرت امام رحمه الله تنها بر اساس باورهای بلند اهل معرفت معلوم خواهد شد؛ چرا که آن ها بر این باورند که حقیقت محمّدی عبارت است از ذات احدیّت به لحاظ تعیّن اول. (هرچند حقیقت محمّدی نزد امام، عبارت است از فیض اقدس که تجلّی اول است، نه تعیّن اول.) و او مظهر اسم جامع یعنی اسم «الله » می باشد؛ و «الله » اسم ذات می باشد و همۀ اسماء و صفات، در تحت اسم «الله » مندرج  است.

پس همان طور که اسم «الله »  در مرتبۀ وجودی بر همۀ اسماء مقدم است و بر جمیع اسماء تجلّی می نماید، انسان کامل نیز ـ که مظهر این اسم است ـ بر مظاهر دیگر مقدم است و تنها او است که می تواند به طور کامل، مرآت حق نما باشد.[15]

یکی از مباحثی که درک این مسأله (آینۀ خدانما بودن انسان کامل) را آسان خواهد نمود، بحث «کمال جلاء و استجلاء» است که در آثار عرفانی مورد توجه عمیق قرار گرفته است و یکی از بزرگان اهل معرفت در تبیین آن گفته است:

«جلاء کامل» عبارت است از ظهور حق سبحانه در مرآت انسان کامل. و «استجلاء کامل» عبارت است از جمع نمودن حق سبحانه بین شهود ذات خود، در ذات خویش و در آنچه متمایز از او است.[16]

حضرت امام رحمه الله با نقد این دیدگاه، دربارۀ کمال جلاء و استجلاء، نظریۀ خاصی اظهار نموده و دربارۀ آن گفته است:

صِرف آن که حق سبحانه خود را در ذات خود با آینۀ ذات خویش مشاهده نماید و در عین حال، خود را در غیر ذات خودش نیز شهود کند، استجلاء کامل محسوب نمی شود؛ بلکه استجلاء کامل آن است که حق سبحانه خود را با اسم جامع و در آینۀ تمام نما، یعنی انسان کامل، مشاهده کند. بنابراین، ظهور حق در آینۀ کامل و تمام نما، جلاء کامل خوانده می شود و شهود حق خودش را در آن آینه، استجلاء کامل گفته می شود.[17]

از کلام حضرت امام رحمه الله و مجموع گفته های عرفای دیگر به خوبی معلوم می شود که در تمام نظام آفرینش، از مُلک تا ملکوت هستی، کامل ترین مظهر و جامع ترین آیت، وجود مبارک انسان کامل است و او است که می تواند آینۀ تمام نما، آیت ظهور و اظهار، و آینۀ شهود حق سبحانه باشد.

 

2. انسان کامل هدف آفرینش

انسان کامل، جامع ترین موجود عالم و مقصد و مقصود آفرینش است. بزرگان اهل معرفت بر این باورند که خداوند سبحان، انسان کامل را هدف آفرینش و عین مقصود از ایجاد عالم هستی می داند؛ همان گونه که هدف از خلقت جسد انسانی، نفس ناطقۀ او است. و به همین دلیل، پس از زوال و انتقال انسان کامل از دنیا، عالَم دنیا متلاشی می گردد، همچنان که بدن انسانی با مفارقت نفس او از میان می رود و می میرد.[18]

این مسأله (هدف آفرینش بودن انسان کامل) در اشعار عرفانی حضرت امام رحمه الله دربارۀ مهدی موعود علیه السلامچنین جلوه نموده است:

 

خاصه کنون کاندر جهان گردیده مولودی عیان                                  کز بهر ذات پاک آن شد امتزاج ماء و طین

مهدی امام منتظر نو باوۀ خیرالبشر                                   خلق دو عالم سر به سر بر خوان احسانش نگین

مرآت ذات کبریا مشکاة انوار هدا                                                      منظور بعث انبیا مقصود خلق عالمین[19]

 

در این اشعار از حضرت مهدی موعود (عج) به عنوان مصداق بارز انسان کامل و غایت آفرینش یاد گردیده است و مقصد و مقصود خلقت عالم و آدم، وجود نورانی انسان کامل دانسته شده و برای پدیدآمدن وجود مبارک او «امتزاج آب و خاک» صورت پذیرفته و نظام آفرینش شکل گرفته و عالم امکانی خلق شده است.

تحلیل و معنای این کلام حضرت امام رحمه الله بر اساس این مبنای عرفا است که انسان کامل، جان و روح همۀ موجودات عالم است و تمام پدیده های هستی، در حقیقت مظهر انسان کامل هستند ؛ چرا که جان جمیع موجودات، پرتو خورشید او است و حیات، علم، شعور، ادراک، همه و همه به واسطۀ او افاضه می شود و بدون انسان کامل، تمام موجودات عالم مانند جسد بدون روح هستند و به همین دلیل، اشیاء تحت تسخیر انسان کامل قرار دارند.

عارف شبستری خطاب به انسان کامل چنین گفته است:

 

جهان عقل و جان سرمایۀ توست                                      زمین و آسمان پیرایۀ توست

 

یعنی عالَم عقلِ کل ـ که حقیقت و اصل انسان است ـ و نفس کل ـ که جان همۀ موجودات می باشد و حیات اشیاء از او است ـ سرمایۀ انسان کامل است و همه در پرتو او ظهور یافته اند و به سبب این سرمایه است که انسان کامل، خلاصه و مقصود آفرینش شده و آسمان و زمین، پیرایه و زیور و زینت جمال و کمال و مطیع او گردیده است.[20]

3. انسان کامل؛ حقیقت عینی اسم اعظم

یکی از حقایق بسیار عمیق که در ره آورد عرفانی حضرت امام دربارۀ جایگاه انسان کامل در نظام هستی عنوان گردیده آن است که ایشان انسان کامل را نه تنها مظهر اسم اعظم، بلکه حقیقت عینی آن دانسته است.

پیش از طرح دیدگاه امام، لازم است یادآوری شود که بزرگان اهل معنا بر این عقیده اند که اسماء لفظی الهی در واقع، اسم اسماء و سایۀ آن ها هستند و خود اسماء، حقایق نوری و عینی هستی اند. در این زمینه  گفته اند:

اُلوهیت، ظلّ و سایۀ ذات است و امّهات اسماء الوهیت که عبارت از حیّ، عالم، مرید و قادر هستند به منزلۀ پرتو و سایه های اسماء ذات می باشند. بنابراین بزرگ ترین اسم حقیقت الوهیت (اسم اعظم) اسم مبارک «الله » است؛ چه این که اسم اعظم در مرتبۀ فعل، اسم شریف قادر و قدیر است که اصل سایر اسماء در مقام فعل، مانند خالق، رازق، باری، مصوّر، قابض، باسط و امثال آن ها است.

پس هر اسمی که در تعریف حق سبحانه کامل تر از اسم دیگر باشد، آن را اسم اعظم گویند؛ خواه آن تعریف در مرتبۀ لفظ و کتابت باشد، خواه در مرتبۀ حقیقت عینی و خارجی. و این مربوط به مسأله سرّ و حصّۀ وجودی است که در آثار عرفانی به طور مبسوط مورد بحث بوده  است.

پس وجود خاتم انبیا، اعظم اسماء الهی است؛ زیرا اسم اعظم اختصاص به انسان کامل دارد و کسی دیگر، بهره و نصیبی از آن نخواهد داشت؛ مگر کسانی که به حقیقت عینی و اوصاف وجودی آن حضرت تقرّب جسته و خود را به اسم اعظم حق سبحانه نزدیک کرده اند.[21]

این حقیقت، در کلمات عرفانی حضرت امام رحمه الله به طور گویاتر و روشن تری عنوان شده؛ در این باره گفته اند:

اسم اعظم به لحاظ حقیقت عینی انسان کامل است که عبارت از حقیقت محمّدی است؛ چون عین ثابت آن حضرت در مقام الوهیت با اسم اعظم متحد می باشد و اعیان ثابتۀ دیگر، بلکه اسماء الهی، از تجلّیات آن حقیقت است؛ زیرا اعیان ثابته، تعیّن های اسماء الهی بوده و چون در واقع تعیّن، عین متعیّن است، پس عین ثابت محمّدی عین اسم اعظم و سایر اسماء و صفات و اعیان، از مظاهر و جلوه های آن می باشد.[22]

در حالی که در غالب آثار عرفانی بزرگان اهل معنا تنها تعبیر «مظهریت» مطرح است، در کلام حضرت امام سخن از «عینیّت» حقیقت انسان کامل با اسم اعظم به میان آمده است و این، حکایت از عمق معرفت و ابتکار فکری آن مرد الهی دارد و گویای ظرافت علمی و عرفانی آن بزرگوار است.

4. هم افقی انسان کامل با مشیّت الهی

یکی از مباحث اساسی عرفان اسلامی جریان مشیّت الهی است. این بحث در متون دینی نیز مورد توجه خاصی قرار گرفته و از جهات مختلفی به آن پرداخته شده است. امام صادق علیه السلام دربارۀ مشیّت فرمود:

«خلق الله  المشیّة قبل الأشیاء، ثمّ خلق الأشیاء بالمشیّة»؛[23]

خداوند مشیّت را قبل از همۀ اشیاء آفرید، سپس اشیاء را به واسطۀ مشیّت آفریده است.

پیام این حدیث از منظر اصحاب سرّ و راهیان کوی طریقت و حقیقت آن است که در تمام مراتب عالم آفرینش، غیر از مشیّت الهی موجودی نیست و همین مشیّت است که دارای وحدت حقّۀ ظلی ـ که جلوۀ وحدت حقّۀ حقیقی خدای سبحان است ـ می باشد.

حضرت امام رحمه الله پس از طرح بحث مشیّت، در مورد ارتباط آن با انسان کامل می گوید:

بعد از آن که نفوذ مشیّت الهی و بسط و احاطۀ آن معلوم گردید، درک این حقیقت برای شما آسان خواهد شد که هستی با مشیّتْ ظاهر گردیده و مشیّت، همان ریسمان محکمی است که بین آسمان و زمین آفرینش قرار دارد و کسی که هم افق با مشیّت الهی گردیده و آغاز و انجام عالم آفرینش به او است، عبارت از حقیقت محمّدی و علوی ـ صلوات الله  علیهما ـ می باشد.[24]

در این کلام حضرت امام رحمه الله جریان اتحاد و هم افقی انسان کامل با مشیّت الهی مطرح است و با توجه به روش بحث امام رحمه الله در این زمینه، می توان گفت که طرح این مسأله بدین صورت از نوآوری های عرفانی آن بزرگ مرد الهی به حساب آمده و روزنۀ جدیدی در این بحث به روی اهل تحقیق و معرفت گشوده است.

5. تجلّی ولایت و خلافت الهی در انسان کامل

یکی از مسائل مهمی که پیرامون جایگاه انسان کامل در نظام هستی مطرح است، مسألۀ خلافت الهی او است. از تحقیق در آثار عرفانی به خوبی به دست می آید که محور مباحث عرفانی انسان کامل را بحث خلافت و ولایت او شکل می دهد و سایر مسائل، به نحوی به خلافت الهی او برمی گردد؛ زیرا بزرگان اهل معرفت، به ویژه امام خمینی رحمه اللهمعتقدند که سرآغاز پیدایش خلافت، ظهور هویّت غیبی است و این خلافت از بزرگ ترین شئون الهی و کریم ترین مقامات ربوبی و کلید غیب و شهود و باب ظهور و وجود است؛ و این خلافت، روح خلافت انسان کامل و ریشه و مبدأ آن است؛ و از این خلافت است که جریان خلافت در عوالم هستی آغاز می گردد.

حضرت امام پس از طرح این بحث می گوید:

این خلافت، نه تنها روح، ریشه و سرآغاز خلافت محمّدی بوده، بلکه اساس خلافت در همۀ  عوالم هستی و اصل جریان خلافت و خلیفه و استخلاف از همین خلافت سرچشمه می گیرد.[25]

حضرت امام رحمه الله در خصوص تجلّی ولایت و خلافت الهی در انسان کامل، گویاتر و صریح تر و جامع تر از دیگران سخن گفته و در این زمینه اظهار داشته است:

خدای سبحان با همۀ شئون خود تنها بر انسان کامل تجلّی می کند؛ زیرا سایر موجودات هستی هر کدام مظهر اسم خاصی است؛ اما یثرب انسانی و مدینۀ نبوّت چون در هیچ مقام خاصی توقف ندارد، لذا حامل ولایت مطلقۀ علوی گردیده که تمام شئون الهی است و سزاوار خلافت کبرای حق است.[26]

و در جای دیگر گفته است:

 ... این خلافت که با مقام و منزلت آن آشنا شدید، حقیقت همان ولایتی است که ربّ ولایت علوی است که ولایت علوی با حقیقت خلافت محمّدی در هر دو عالم امر و خلق متحد می باشد.[27]

آنچه از مجموع ره آورد فکری حضرت امام رحمه الله به خصوص این دو فراز از کلام ایشان به خوبی معلوم می شود آن است که:

اولاً: نه تنها منبع و سرچشمۀ خلافت و ولایت انسان کامل، اسماء و صفات حق سبحانه است، بلکه ریشۀ آن در اسماء مستأثرۀ الهی است.

ثانیاً: همان طور که میان حقیقت محمّدی و علوی اتحاد وجودی برقرار است، میان ولایت و خلافت آن دو نیز این هماهنگی وجود دارد و تفاوت آن ها تنها در ظاهریت و مظهریت است؛ یعنی ولایت و خلافت علوی، چه در نشئۀ تکوین و چه در عالم تشریع، جلوه و مظهری از خلافت و ولایت محمّدی است و این حقیقتی است که در جای خود با دلایل و براهین متعدد به ثبوت رسیده است.

به دلیل اهمیت بحث خلافت انسان کامل خوب است بدین باور عرفانی نیز اشاره گردد که از منظر بزرگان اهل معرفت، خلیفۀ الهی باید به همۀ صفات حق، به غیر از وجوب ذاتی حق سبحانه، متصف و تمام کمالات اسماء او را داشته باشد تا بتواند نیازهای وجودی مظاهر اسماء الهی را به آن ها افاضه نماید و هر کدام را به کمال مطلوبشان برساند. بدین جهت عرفا، خلیفۀ حق سبحانه را «عبدالله » و ربّ عالم آفرینش دانسته اند.[28]

در راستای همین مسأله است که برخی دیگر از عرفا گفته اند که همۀ کمالات الهی، به غیر از وجوب وجود، با ازلیت و احاطه در انسان کامل ظهور پیدا می کند.[29]

حضرت امام رحمه الله در مورد اتصاف انسان کامل به صفات الهی به این سطح قناعت نکرده و دیدگاه شگفت انگیزی را در این زمینه اظهار داشته و چنین گفته است:

از نظر من، وجوب وجود و سایر موارد یاد شده، همه برای انسان کامل که مظهر اتمّ الهی است ثابت می باشد؛ تنها تفاوت آنچه برای انسان کامل است با آنچه برای خداوند در مقام احدیّت ذات وجود دارد، همان تفاوت بین ظاهر و مظهر، جمع و فرق، و غیب و شهادت است. پس همۀ اسماء، چه ذاتی و چه غیر آن، در مظهر اتمّ ـ انسان کامل ـ ظاهر خواهد شد.[30]

در پایان این بخش، لازم است یادآوری شود که گر چه در آثار اهل معرفت، کلمات و تعبیرات تا حدّی تشبیه آمیز، در مسألۀ خلافت انسان کامل و اتصاف او به صفات حق سبحانه عنوان شده، اما تعبیر «مظهریت» به خوبی توانسته است آن کلمات و واژه ها را تعدیل نماید؛ چرا که خلافت هر چه باشد به معنای «مظهریت» انسان کامل از اسماء و صفات حق سبحانه خواهد بود و خلافت به معنای «جانشینی» دربارۀ خداوند راه ندارد؛ زیرا او وجودی است که همۀ هستی، ظهور و آیت آن حقیقت نامتناهی بوده و زمان و مکانی نیست که از حضور او خالی باشد تا خلیفه ای به جای او عمل نماید. به همین دلیل، در دعای نورانی سالار شهیدان در روز عرفه، به رقیب بودن خداوند نسبت به عالم هستی اشاره شده و فرموده اند:

«عَمِیَتْ عینٌ لا تراک علیها رقیباً»؛[31]

کور است چشمی که تو را رقیب و مراقب عالم هستی نمی بیند.

هماهنگی وجودی انسان کامل با حقیقت قرآن کریم

مسألۀ دیگری که در ره آورد عرفانی امام خمینی رحمه الله دربارۀ انسان کامل، جلوۀ بسیار پرفروغی دارد، مسألۀ هماهنگی و تطابق وجودی انسان کامل با قرآن کریم است. نکته ای که پیش از هر چیز در این زمینه باید مورد توجه قرار داده شود آن است که اگر گفته می شود «حقیقت کلام خداوند، بر حقیقت انسان کامل برتری ندارد» منظور آن است که درجۀ وجود خارجی کلام خدا بر درجۀ وجودی خلیفۀ خداوند برتری ندارد و هر کدام از آن دو، از غیب هستی، مراحل و منازلی را طی نموده تا به نشئۀ طبیعت  رسیده اند.

امام خمینی رحمه الله در این باره فرمود:

همان طوری که من راجع به قرآن عرض کردم که قرآن ـ و در روایات است این ـ نازل شده است به منازل مختلف، کلیاتش سبع و الی سبعین و الی زیادتر، تا حالا رسیده است به دست ماها به صورت یک مکتوب؛ حضرت امیر علیه السلام هم، این طور است؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله هم، این طور است. مراحل طی شده است، تنزّل پیدا کرده است، از وجود مطلق تنزّل پیدا کرده است، از وجود جامع تنزّل پیدا کرده است و آمده است پایین تا رسیده است به عالم طبیعت.[32]

این کلام حضرت امام رحمه الله در حقیقت، مفهوم و محتوای آن حدیث نورانی را بازگو نموده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهفرمود:

خدای سبحان به من خبر داد که قرآن و عترت هرگز از همدیگر جدا نمی شوند.

بعد حضرت برای تبیین و تفهیم این هماهنگی وجودی میان انسان کامل و قرآن کریم، دو انگشت سبابۀ خود را کنار هم قرار داده و فرمود:

قرآن و عترت همانند این دو انگشت من هستند که با هم مساویند؛ نه همانند انگشت سبابه و انگشت وسط که یکی بر دیگری برتری و فضیلت داشته باشد.[33]

یکی از موارد هماهنگی انسان کامل با قرآن کریم، آن است که در کلام بعضی از بزرگان حکمت بدان اشاره شده که قرآن کریم از جانب حق سبحانه با هزار حجاب به سوی مردم نازل شده است و اگر به فرض، تنها حرف باء «بسم الله » آن با همان عظمتی که در لوحِ محفوظ دارد بر عرش نازل می گردید، از پرتو حقیقت وجودی آن، عرش ذوب می گردید و مضمحل می شد؛ چه رسد به آسمان دنیا.[34]

حضرت امام رحمه الله پس از طرح این سخن، از حقیقت و ملکوت چهرۀ قرآن کریم بیش تر پرده برداشته و سیمای انسان کامل را نیز مکشوف تر نموده، چنین اظهار کرده است:

کتاب تکوین الهی و قرآن ناطق ـ انسان کامل ـ نیز از عالم غیب، با هفتاد هزار حجاب نازل شده و کتاب تدوین حق را با خود همراه داشته و برای هدایت و نجات بشر و تأمین سعادت آن، قیام کرده اند و اگر این کتاب ـ انسان کامل ـ حجاب نوری از رخسار وجود بیفکند، بدون تردید، ارکان آسمان و زمین فرو پاشیده و هستی فرشتگان الهی متلاشی خواهد شد؛ لذا مولانا گفته است:

 

احمد ار بگشاید آن پرّ جلیل                                  تا ابد مدهوش ماند جبرئیل[35]

 

بر اهل اندیشه پوشیده نیست که نتایج فراوان علمی ـ مستقیم و غیر مستقیم ـ از این  دیدگاه عمیق حضرت امام رحمه اللهپیرامون هماهنگی وجودی قرآن و انسان کامل به دست  می آید.

از جملۀ این نتایج این است که قرآن کریم و انسان کامل به عنوان دو جلوۀ تام الهی در نظام هستی، نه تنها از لحاظ وجودی همسنگ هستند، بلکه هر کدام مفسّر و مبیّن حقیقت دیگری است؛ یعنی اگر قلب انسان کامل نمی بود، زمینۀ ظهور و محل نزول حقایق وحی وجود نداشت ؛ زیرا سنخیت وجودی میان فرشته و محل تجلّی و فرود آمدن او، شرط نزول وحی و آمدن فرشتۀ الهی است و هر قلبی نمی تواند محل نزول فرشته و دریافت حقایق وحی باشد؛ چه این که اگر انسان کامل نباشد، پیام وحی به خوبی دریافت نمی شود. از این رو امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

«ذلک القرآن، فاستنطقوه؛ ولن ینطق و لکن اُخبرکم عنه»؛[36]

آن قرآن است ؛ پس آن را به سخن آورید؛ اما سخن نخواهد گفت، اما من از آن به شما خبر می دهم و شما را از عمق پیام آن آگاه می کنم.

هدف آن است که حقیقت احکام و معارف وحی با بیان انسان کامل روشن تر دریافت می شود و تنها با تمسّک به حبل ولایت است که می توان به عمق دریای بی کران معارف آسمانی راه پیدا نمود و از زمزم زلال وحی سیراب شد. یکی از بزرگان اهل حکمت در کلامی نغز گفته است:

ای برادران ایمانی که عاشق درک حقایق شگفت انگیز قرآنی هستید! بدانید که فهم آن حقایق امکان پذیر نیست مگر برای کسی که معرفت یقینی را فرا گرفته و در مدرسۀ آل یس آموزش دیده باشد.[37]

و از جانب دیگر، به گفتۀ عرفا قرآن کریم صورت کتبیۀ انسان کامل است و اگر قرار باشد اوصاف و کمالات وجودی انسان کامل به نگارش در آید، به صورت قرآن خواهد شد. به همین دلیل دربارۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفته شده است: «کان خُلقه القرآنی» و در راستای جریان هماهنگی قرآن و انسان کامل است که خدای سبحان فرمود:

«لَوْ أَنْزَلْنَا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلَی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً».[38]

عین همین تعبیر در نهج البلاغه دربارۀ انسان کامل آمده است؛ حضرت امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

«لو أحبّنی جبلٌ لتهافت».[39]

بنابراین، نه تنها از منظر حکمت و معرفت، بلکه از دیدگاه وحی و معارف اهل بیت علیهم السلام نیز بین قرآن و انسان کامل هماهنگی و تطابق وجودی برقرار است و هر یک مؤیّد و مفسّر دیگری است.

از همین رو حضرت امام، انسان کامل را کتاب کلّی الهی نامیده و از آن چنین یاد کرده  است:

پس انسان کامل، کتاب کلی الهی است و اگر او را به صورت یک کتاب لحاظ کنیم، عقل، نفس، خیال و طبیعت او هر کدام ابواب و سور، و مراتب هر یکی از آن ها آیات و کلمات الهی است و اگر او را به عنوان کتاب های متعدد  در نظر بگیریم، هر یکی از آنان کتاب جداگانه ای است که دارای ابواب و فصول می باشد. و اگر به طور جامع بین دو صورت یاد شده، او را ملاحظه نماییم، کتابی خواهد بود که دارای چندین جلد بوده و قرآنی خواهد  شد که صاحب سوره ها و آیات متعدد است. بنابراین انسان کامل به اعتبار کثرت و وجود تفریقی خود، فرقان است؛ چنان که دربارۀ مولی علی علیه السلام آمده: «فیصل بین الحقّ و الباطل» و به لحاظ وجود جمعی خویش قرآن است.[40]

پس یکی از جلوه های هماهنگی و تطابق بین کلام الهی و خلیفۀ الهی آن است که اگر قرآن به صورت سوره ها و آیات تنظیم و تنزیل، و مقام بسط آن «فرقان» و مقام جمعی آن «قرآن» نامیده شده، انسان کامل را نیز از لحاظ شئون وجودی می توان دارای سوره ها و آیات متعدد دانست و وجود جمعی او را «قرآن» و مقام تفصیلی او را «فرقان» نامید.

راه رسیدن به مقام انسان کامل

یکی از عالی ترین مباحثی که به مناسبت های مختلف در آثار بزرگان اهل معنا عنوان شده، جریان سفرهای معنوی و سیر و سلوک انسان کامل است. اهل معرفت بر این باورند که انسان کامل باید مراحل و سفرهایی را که از آن به «اسفار اربعه» یاد می شود، با قدم شهود و براق معرفت طی نماید. اگرچه همۀ آنان که به مقام انسان کامل رسیده اند (انبیا و اولیای الهی) در طیّ این مراحل یکسان نیستند و هر کدام درجه و مقام خاصی دارند، اما اصل سفر برای همۀ آن ها مطرح است.

سالک در مرحلۀ اول، از خلق به سوی حق؛ و در قدم دوم، از حق به سوی حق با حق؛ و در نوبت سوم، از حق به سوی خلق با حق؛ و بالاخره در سفر چهارم، از خلق به سوی خلق با حق سفر می کند.

این سفرها، در آثار اهل معرفت با روش های گوناگون طرح و تبیین شده است.

حضرت امام سفرهای چهارگانه را چنین مطرح می فرمایند:

سفر اول از خلق به سوی حق مقیّد ـ که همان فیض مقدس و تجلّی فعلی حق است ـ می باشد که برای سالک پس از رفع حجاب های امکانی، رؤیت جمال حق حاصل می گردد.

سفر دوم از حق مقیّد آغاز می شود و به حق مطلق «الله  سبحانه» می رسد که در این مرحله، تمام هویّات وجودی در نزد او نابود می گردد و همۀ تعیّنات امکانی مستهلک می شود و حق برای او با مقام وحدانیت تجلّی می نماید. سالک در این مرحله، عالم هستی را نمی بیند و ذات، صفات و افعال او در حق فانی می شود.

سپس اگر توفیق و عنایت الهی شامل او شد، سفر سوم را آغاز می کند که از حق به سوی خلق با حق  است.

بعد از آن، سفر چهارم را شروع می کند که سفر از خلق ـ یعنی اعیان ثابته ـ به سوی اعیان خارجی می باشد. سالک در این سفر، جمال حق را در همه چیز مشاهده می کند و در این مرحله است که انسان کامل، صاحب شریعت می گردد و احکام شرعی را برای هدایت  مردم بازگو می نماید و از حق سبحانه و اسماء و صفات او و دیگر معارف به مردم خبر می دهد.

حضرت امام رحمه الله پس از طرح اسفار اربعه و تبیین تفاوت مقامات انبیا و اولیای الهی در پیمودن این سفرها، به مقام و منزلت خاتم انبیا اشاره نموده، آن گاه گفته است:

همۀ این سفرهای چهارگانه که برای خاتم انبیا حاصل شده است و تمام مقاماتی را که آن حضرت دارا بوده است، در حقیقتِ خاتم ولایت مطلقۀ محمّدی، یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام و اولاد معصوم او علیهم السلام موجود است؛ لیکن با این تفاوت که مقامات یاد شده برای حقیقت محمّدی به نحو اصالت، و برای اوصیای معصوم او به صورت تبعیت و وراثت تحقق دارد.[41]

از نکته های اساسی دربارۀ سفرهای یاد شده آن است که گر چه سیر در مراحل ابتدایی این مسیر برای همۀ سالکان کوی توحید میسور و مقدور می باشد، اما رسیدن به مراتب و مراحل نهایی آن، تنها برای مقام ختمی مرتبت و اوصیای معصوم آن حضرت امکان پذیر است و بر این اساس، حضرت امام رحمه الله در تبیین این حقیقت می گوید:

هنگامی که پروردگار هستی با اسماء خویش بر سالک کوی توحید جلوه نمود، زمینۀ تجلّی اسم جامع که دارای همۀ شئونات است، در قلب او پیدا می شود و با رسیدن به این مرتبه، مراحل سیر و ترقّی پایان می پذیرد. و این آخرین مرتبۀ سیر الی الله  و سفر چهارم و بقای بعد از فنا محسوب می گردد؛ زیرا حفظ همۀ حضرات و تمکّن یافتن در مقام جمع و تفصیل، وحدت و کثرت، از بالاترین مراتب انسانی و از کامل ترین مراحل سیر و سلوک  است.

و حقیقت این مقام، غیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اولیای آن حضرت که از مشکاة جان او علم و معرفت اقتباس نموده، برای هیچ کسی امکان تحقق ندارد.[42]

بنابراین اگر در کلمات بعضی از اهل عرفان، مسألۀ اسفار اربعه به صورت گسترده عنوان گردیده، و بیان شده است که عارفان سالک نیز از راهیان این مسیر هستند، مراد، مراحل ابتدایی این سفرها (نظیر سفر اول و مراحل آغازین سفر دوم) خواهد بود؛ و یا همۀ اسفار اربعه، اما نسبت به برخی اسماء الهی، نه نسبت به ذات کامل؛ اما پرواز بر قلّه های بلند مراتب نهایی این سفر، برای افراد غیر معصوم میسور  نیست.

به همین جهت حضرت امام رحمه الله علت «شطحیات» برخی از اهل سلوک را ناشی از نقص سلوک و ناپختگی سالک دانسته و چنین گفته است:

در دو سفر اول است که اگر از انانیّت سالک، چیزی باقی مانده باشد، شیطانی که در نفس او است به صفت ربوبیت ظهور نموده و شطح از او سر می زند، و شطحیاتی که احیاناً از دیگران صادر شده است، همه از نقصان سالک و سلوک آن ها بوده است.[43]

نتیجه ای که از مجموع مطالب یاد شده در مورد سفرهای معنوی انسان به دست می آید در دو نکته خلاصه می شود:

نکتۀ اول این که با توجه به هدف و غایت آفرینش، سیر و سلوک معنوی از اهداف اساسی خلقت انسان می باشد و همگان باید در سفر به سوی کمال مطلق سعی و تلاش نمایند و از کثرت اعتبار به سوی وحدت حقیقی هجرت نمایند؛ چرا که غرض اصلی بعثت انبیای الهی نیز همین بوده است.

نکتۀ دوم این که قافله سالار این سفر، پیامبران الهی و اوصیای آن ها هستند و تنها آنان می توانند کامل ترین شکل این سفر را با براق سلوک و رفرف عروج به خوبی تکمیل نمایند و در کوی وصال بار یابند و پس از آن، از حقایق ذات و معارف صفات حق سبحانه برای بشر خبر آورند و همگان را به سوی آن وجود مطلق رهنمون سازند.

 

مصداق انسان کامل

یکی از مباحث مهم در زمینۀ شناخت انسان کامل، بحث مصداقی آن است؛ زیرا با  توجه به این که اصطلاح «انسان کامل» نخستین بار توسط عرفا وارد فرهنگ و ادبیات  اسلامی گردیده، برخی گمان کرده اند که مراد آن ها از «انسان کامل» همان عرفا هستند و حال آن که بزرگان اهل معرفت، خود مصداق انسان کامل را مشخص نموده و چنین گفته اند:

«انسان کامل» وجود حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است؛ و از آن جا که هیچ کسی مانند آن حضرت، تعیّن نیافته، پس او انسان کامل است و سایر انبیا و اولیا ملحق به او هستند. و اگر لفظ  «انسان کامل» به طور مطلق گفته می شود، مراد حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است؛ چون در این  تعبیر، لطایف و اشاراتی نهفته است که نسبت دادن آن ها به غیر مقام ختمی مرتبت جایز  نیست.[44]

و همچنین عارف بزرگ، محیی الدین عربی که نظریه پرداز اصلی مسألۀ «انسان کامل» است، دربارۀ مصداق «انسان کامل» گفته است:

انسان کامل کسی است که کامل تر از او وجود ندارد و او عبارت از حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است که غایت آفرینش می باشد.[45]

بنابراین، آنچه از مجموع سخنان عرفا دربارۀ انسان کامل به دست می آید آن است که انسان کامل، در واقع حقیقت محمّدیه می باشد که در زمین، صورت کامل خود را در «حضرت محمّد بن عبدالله  صلی الله علیه و آله» آشکار ساخته است و پس از او، اولیای بزرگ الهی هر کدام جلوه و شأنی از شئون آن حقیقت هستند.

بدین جهت حضرت امام رحمه الله در ضمن بیانی مبسوط دربارۀ مقام معنوی پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلامچنین می گوید:

اصولاً رسول اکرم و ائمّه علیهم السلام طبق روایاتی که داریم، قبل از این عالم، انواری بوده اند در ظلّ عرش... و مقاماتی دارند الی ما شاء الله ... و این مقامات معنوی برای حضرت زهرا ـ سلام الله  علیها ـ هم هست.[46]

در این کلام حضرت امام رحمه الله به همان حقیقتی اشاره گردیده که عرفا از آن به «حقیقت محمّدیه» یاد نموده اند.

ایشان در جای دیگر از پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام به عنوان مصادیق انسان کامل یاد کرده و می گوید:

این خاندان، هر یکشان مثل یک انسان کامل، بلکه بالاتر، یک انسان الهی، روحانی برای ملت ها و مستضعفین قیام کردند.[47]

و از آن جا که انسان کامل غایت و هدف آفرینش و واسطۀ فیض به عالم و آدم است، در حال حاضر مصداق آن در عالم، وجود نورانی بقیة الله ، حضرت حجّة بن الحسن العسکری، امام زمان ـ عجّل الله  تعالی فرجه ـ می باشد و به واسطۀ وجود مبارک ایشان،  فیض الهی نصیب هستی می شود. از این رو در بعضی از ادعیه در مورد آن حضرت آمده است:

«المهدیّ المرجیٰ الذی ببقائه بقیت الدنیا، و بیمنه رُزق الوریٰ، و بوجوده ثبتت الأرض و  السماء».[48]

 

کتاب نامه

قرآن کریم.

1. الاسفار الاربعه، محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، منشورات مصطفوی.

2. الانسان الکامل، عزیزالدین نسفی، تهران، کتابخانه طهوری، 1377 ش.

3. الانسان الکامل فی معرفة الاوائل والاواخر، عبدالکریم جیلی، مصر.

4. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403 ق.

5. پندنامه بی سرنامه، عطار نیشابوری، تصحیح و مقدمه احمد خوشنویس.

6. تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، امام خمینی، مؤسسه پاسدار اسلام، 1410  ق.

7. التوحید، شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه قمی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1416 ق.

8. دیوان امام، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1372 ش.

9. رسائل قیصری، محمد داود قیصری، مقدمه سید جلال الدین آشتیانی، 1357 ش.

10. سیمای معصومین در اندیشه امام خمینی، تبیان، دفتر دوازدهم، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378 ش.

11. شرح دعاء السحر، امام خمینی، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1374 ش.

12. شرح فصوص الحکم، محمد داود قیصری، چاپ سنگی.

13. صحیفۀ امام، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378 ش.

14. فتوحات مکّیه، محیی الدین عربی، بیروت، دار صادر.

15. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیه، 1364 ش.

16. مصباح الانس، محمد بن حمزة الفناری، انتشارات فجر، 1363 ش.

17. مصباح الهدایة الی الخلافة والولایه، امام خمینی، مقدمه سیدجلال الدین آشتیانی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1376 ش.

18. مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، محمد لاهیجی، انتشارات سعدی، 1371 ش.

19. مفاتیح الغیب، محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفۀ ایران، 1363 ش.

20. نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ملاعبدالرحمن جامی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

21. نهج البلاغه، صبحی صالح، انتشارات هجرت، 1395 ق.

22. هزار و یک نکته، حسن زاده آملی، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1377 ش.

 

منبع: مجموعه آثار 5 ـ امام خمینی و اندیشه های اخلاقی ـ عرفانی (مقالات عرفانی ـ 2)، ص 283.



[1] )) مثنوی معنوی، دفتر اول.

[2] )) به همین دلیل در زیارت جامعۀ کبیره دربارۀ شناخت ائمّه علیهم السلام آمده است: «... فبحقّهم الذی أوجبت لهم علیک أسألک أن تدخلنی فی جملة العارفین بهم و بحقّهم».

[3] )) در سورۀ احزاب، آیۀ 20، دربارۀ پیامبر اکرم فرمود: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ الله  اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ».

[4] )) پوشیده نماند که شرایط اقلیمی و زمانی این دو عارف به گونه ای بوده است که احتمال تأثیر آن دو بر افکار همدیگر کاملاً منتفی است؛ و این مطلبی است که باید در جای خود تحقیق و تثبیت شود.

[5] )) شرح فصوص الحکم، قیصری، فصّ آدمی، ص 73.

[6] )) پندنامه بی سرنامه، ص 11.

[7] )) همان، ص 114.

[8] )) مصباح الهدایه، ص 35.

[9] )) مفاتیح الجنان، زیارت جامعۀ کبیره.

[10] )) مصباح الهدایه، ص 35.

[11] )) ر.ک: کافی، ج 1، ص 179.

[12] )) مفاتیح الجنان، دعای عدیله.

[13] )) انسان کامل، ص 257.

[14] )) صحیفۀ امام، ج 21، ص 393.

[15] )) شرح گلشن راز، ص 23.

[16] )) مصباح الانس، ص 150.

[17] )) تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص 252.

[18] )) نقد النصوص، ص 96.

[19] )) دیوان امام، ص 259 و 260.

[20] )) شرح گلشن راز، ص 203.

[21] )) هزار و یک نکته، نکتۀ 479.

[22] )) شرح دعاء السحر، ص 77.

[23] )) توحید صدوق، ص 339.

[24] )) شرح دعاء السحر، ص 100.

[25] )) مصباح الهدایه، ص 27.

[26] )) شرح دعاء السحر، ص 149.

[27] )) مصباح الهدایه، ص 36.

[28] )) رسائل قیصری، ص 38.

[29] )) مصباح الانس، ص 51.

[30] )) تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص 259.

[31] )) مفاتیح الجنان، دعای عرفه.

[32] )) سیمای معصومین در اندیشه امام خمینی، تبیان، دفتر دوازدهم، ص 210.

[33] )) بحار الانوار، ج 13، ص 103.

[34] )) ر.ک: اسفار اربعه، ج 7، ص 30.

[35] )) شرح دعاء السحر، ص 58.

[36] )) نهج البلاغه، خطبۀ 158.

[37] )) مفاتیح الغیب، ص 497.

[38] )) حشر (59): 21.

[39] )) نهج البلاغه، حکمت 111.

[40] )) شرح دعاء السحر، ص 55.

[41] )) مصباح الهدایه، ص 89.

[42] )) شرح دعاء السحر، ص 150.

[43] )) مصباح الهدایه، ص 88.

[44] )) الانسان الکامل، ج 2، ص 71 ـ 72.

[45] )) فتوحات مکّیه، ص 186.

[46] )) سیمای معصومین در اندیشه امام خمینی، تبیان، دفتر دوازدهم، ص 177.

[47] )) همان، ص 182.

[48] )) مفاتیح الجنان، دعای عدیله.

. انتهای پیام /*