برای نسل سوم

 ناگفته هایی از تاریخ انقلاب اسلامی و مواضع امام خمینی و پاسخ به پرسش‌ها و شبهه ها

اشاره: نظر امام بعد از فتح خرمشهر چه بود؟ چرا جنگ ادامه یافت؟ دلایل پذیرش قطعنامه 598 چه بود؟ نظر صریح امام خمینی درباره رابطه ایران و آمریکا چیست؟ طرح انحلال ارتش پس از پیروزی انقلاب با چه هدفی مطرح شد؟ نظر امام راجع به بنی صدر در زمان انتخابات و دوران تصدی و عزل چه بود؟

آیا امام خمینی برای رهبری نظام بعد از خود کسی را تعیین کرده است؟ رویکرد پیام‌های امام خمینی در دو سال آخر چگونه بوده است؟ مهمترین نگرانیها و دغدغه های امام خمینی چیست؟ پاسخ به این سؤالات همراه با گفته و ناگفته های فراوانی در پاسخ به شبهات تحریفگران تاریخ انقلاب و نقل خاطره چگونگی نجات ژنرالهای آمریکایی در شب 23 بهمن 57 و تحویل آنها به سفارت آمریکا بوسیله آقای... و مطالب متنوع دیگر از جمله مباحثی است که در گفتگوی مفصل و تحلیلی آقای حمید انصاری قائم مقام مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با خبرگزاری دانشجویان (ایسنا) در آستانه بیست و چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شده اند. با توجه به اهمیت مباحث این گفتگو که در عین حال پاسخی است به بسیاری از شبهات و پرسشها در مورد دیدگاههای حضرت امام نسبت به مهمترین وقایع تاریخ انقلاب اسلامی، مشروح این گفتگو را به خوانندگان محترم «حضور» تقدیم می کنیم.

**‍**

انصاری دربارۀ نظر امام خمینی مبنی بر مخالفت  شدید ایشان با برقراری رابطه با آمریکا تا آخرین لحظات عمر پربرکتشان، گفت: ابتدا باید بر این واقعیت تأکید کنم که حضرت امام هیچوقت عدم رابطه با آمریکا را به عنوان یک پیش شرط در پروسه انقلاب اسلامی (قبل و بعد از پیروزی) مطرح نکردند.

وی با یادآوری این مطلب که امام خمینی قبل از پیروزی انقلاب، همواره در مصاحبه های خود مطرح کرده بودند که پس از تأسیس نظام سیاسی جدید خواستار رابطه با تمام کشورهای جهان که حقوق متقابل ما را رعایت کنند و در سرنوشت ما دخالت نکنند، هستیم، افزود: در این زمینه امام دو مورد را استثنا کرده بودند: اسراییل (به عنوان رژیمی که ماهیت سیاسی نامشروعی دارد) و رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی در آن زمان (بعدها تغییر پیدا کرد و در حال حاضر یک نظام منتخب مردم در آنجا حاکم است) قبل از پیروزی انقلاب، آمریکا تا آخرین لحظه های سقوط رژیم شاهنشاهی از شاه حمایت می کرد و مدافع حفظ سلطنت در ایران بود. پس از پیروزی تا زمانی که لانۀ جاسوسی به وسیله دانشجویان مسلمان پیرو خط امام اشغال شد، طبق اسناد و مدارکی که از لانه منتشر شد و آنچه اخیراً مقامات کاخ سفید در خاطرات خود اعتراف کرده اند، آمریکا هیچ گاه از توطئه دست برنداشت.

وی ادامه داد: آمریکایی ها مقابله با نظام سیاسی نو تأسیس در ایران را اساس سیاست خارجی خود قرار داده بودند. دولت آمریکا برخلاف عرف بین الملل به خواست مشروع ملت ایران دهن کجی کرد و به احکام محاکم قضایی و پیگیری های دیپلماتیک ایران برای استرداد شاه مخلوع و وابستگان فراری او که بیش از پنجاه سال در این کشور جنایت و خیانت کرده بودند، نه تنها وقعی ننهاد و برای جبران سیاست‌های مداخله جویانه خود که کودتای 28 مرداد و مصیبت های بعدی تنها یک نمونه از آن بود، اقدامی به عمل نیاورد، بلکه امکانات وسیعی را برای فعالیت های ضدانقلابی فراریها و دار و دسته شاه در اختیار آنان نهاد. در ماجرای لانۀ جاسوسی آمریکا - که نتیجه طبیعی دخالت های آمریکا در ایران و نشانه اعتراض مردم ایران به ادامه سیاست‌های خصمانه آمریکا بود - دولت آمریکا به جای برخورد منطقی و عقلانی و بررسی علل و زمینه های بروز چنین واکنشی که از سوی قاطبه ملت ایران مورد حمایت قرار گرفته بود، در اقدامی یک جانبه و شتابزده تصمیم به قطع روابط خود با ایران گرفت در اینجا بود که امام خمینی فرمودند ما از این قطع رابطه استقبال می کنیم. رابطۀ گرگ و میش معنا ندارد. دقیقاً از آن تاریخ به بعد روابط ایران و آمریکا قطع شد و تا امروز نیز این امر ادامه دارد.

وی خاطرنشان کرد: نظر حضرت امام تا آخر عمر این بود که چون آمریکا به هیچ یک از تعهدات بین المللی پایبند نیست و به خصوص پس از بیانیۀ الجزایر نیز رفتارهای آمریکا عملاً در جهت عدم پایبندی به این بیانیه و تعهدات بوده و تحمیل جنگ هشت ساله به ایران نیز با هدایت و حمایت علنی آمریکا از دولت متجاوز صدام به وقوع پیوسته، امکان رابطه وجود ندارد و تا زمانی که شرایط منطقی ایران محقق نشود و اموال بلوکه شده و به غارت رفته ملت مسترد نشود و آمریکا به عدم دخالت در امور ایران متعهد نگردد، نظر امام این بود که برقراری رابطه در چنین شرایطی به زیان ملت ایران است و این موضوع به حقی است که تا به امروز رهبری و دولت و ملت ایران بر حفظ آن متفق اند.

انصاری دربارۀ وجود کسانی که احیاناً امام را برای ارتباط با آمریکا تحت فشار قرار داده باشند گفت: البته امام خمینی کسی نبود که تحت فشار قرار بگیرد، امام در اوج بحران های انقلاب تا آخرین لحظات عمر خود هیچ گاه تحت فشار احدی تصمیم نگرفت؛ اما طبعا کسانی بودند که سعی داشتند این ذهنیت را منتقل کنند و یا از امام بخواهند که از نظر خود برگردد.

موضع جریان دولت موقت در قبال مسئلۀ  آمریکا روشن بود و به همین دلیل هم بر اثر فشار افکار عمومی کنار رفت.

جریان های متعدد دیگری نیز بودند که طیف وسیعی را شامل می شدند. حال یا تفکرات مستقیما وابسته داشتند و یا به نوعی تحت  تأثیر جریان های دیگر قرار می گرفتند. پیروان یک فرضیه نادرست  سیاسی در زمان جنگ سرد معتقد بودند هیچ قدرت سومی بدون پیوستگی به یکی از بلوک شرق و غرب قادر به ادامه حیات نیست. این توهم تأثیر بسیار مخربی در بخشی از جریان روشنفکری ما در داخل کشور داشت. نامه هایی نیز در همین رابطه به امام نوشته می شد؛ در نگاه مرعوبانه آنان امکان حفظ استقلال سیاسی و مقاومت در برابر فشارهای آمریکا امری موهوم تلقی می شد طبعا صاحبان چنین دیدگاهی هر از چندی بحث رابطه را مطرح می کردند؛ ولی امام خمینی اعتمادش به خدا بود و به تواناییها و خواست عمومی ملت تکیه داشت نه به تحلیل های عناصر مرعوب و خودباخته.

انصاری دربارۀ اطلاع، اجازه یا دستور حضرت امام در ماجرای اشغال لانۀ جاسوسی گفت: تا آنجا که می دانم امام خمینی در نخستین ساعات اقدام عملی دانشجویان در اشغال لانه جاسوسی آمریکا از آن اطلاع یافته اند نه قبل از آن. می دانید که حتی در درون خود تشکیلات دانشجویان هم تصمیم گیری روشنی نسبت به ادامۀ کار - به آن صورت که بعداً تداوم یافت - نشده بود. در مورد اصل ماجرا نیز شخصاً شاهد بودم که تنها معدودی از افراد مطمئن انجمن های اسلامی دانشگاه از این جریان اطلاع داشتند و با راهپیمایی و حضور آنان حرکت 13 آبان انجام شد.

وی تأکید کرد: تصمیم اشغال لانۀ جاسوسی هیچ نوع تصادمی با خط امام نداشت؛ زیرا چند روز قبل از آن حضرت امام در سخنرانی خود دربارۀ سیاست‌های آمریکا در کشور و مسائل دولت موقت طی سخنانی تند و منطقی به سیاست‌های سازشکارانه حمله کرده و نسبت به دخالت های آمریکا در ایران اعتراض کردند. پس از آن تلقی دوستان انجمن های اسلامی این بود که باید یک کار اساسی انجام داد تا انقلاب در این مرحله - که کشور بر اثر سیاست‌های ناکارآمد و ضعف های دولت موقت در آستانه هرج و مرج قرار گرفته و حتی زمزمه های تجزیه طلبی نیز از گوشه و کنار به گوش می رسید - از ورطۀ انحراف، مشابه آنچه که در مشروطیت اتفاق افتاده بود، نجات پیدا کند و بر مبنای همین تحلیل حرکت اشغال لانۀ جاسوسی صورت گرفت و دقیقاً مواضع حضرت امام بلافاصله بعد از این واقعه و پیام ها و اطلاعیه های بعدی نشان می دهد که برداشت دانشجویان کاملاً درست بوده است.

انصاری دربارۀ نظر امام برای ادامۀ جنگ پس از فتح خرمشهر گفت: در جلسات عمومی و خصوصی از حاج احمد آقا شنیدم که امام بعد از فتح خرمشهر ابتدا نظرشان بر توقف جنگ بوده، مرحوم حاج احمد آقا حتی این مطلب را در شهریور سال 70 در مصاحبه با نشریه سپاه پاسداران به طور تفصیل بیان کردند. اخیراً در اظهارات برخی افراد و فرمانده ها خواندم که این قضیه را رد کرده اند. اینها در جریان موضوع نبوده و یا فراموش کرده اند ادله ای هم در همین رابطه وجود دارد که فعلاً از بیان آن صرف نظر می کنم. البته یقیناً موضع اولیه امام مشروط به تأمین سایر شرایطی بوده که از آغاز جنگ اعلام شده بود.

مواضعی که امام پس از فتح خرمشهر در چند پیام و سخنرانی عنوان کرده اند کاملاً مؤید همین شرایط است و به همین جهت استدلال کارشناسان و مسئولان امور جنگ و فرماندهان این بود که وضعیت  حاکم بر جبهه ها از لحاظ نظامی و موضع صدام و خصوصاً موضع شورای امنیت  سازمان ملل به گونه ای نیست که شرایط ایران را تأمین کند، طرح و پیشنهادی هم از سوی مجامع بین المللی برای صلح ارائه نشده و تضمینی برای صلح وجود ندارد. این مباحث در گزارش های مسئولان دیپلماسی کشور و گزارش های مسئولان نظامی خدمت امام منعکس شده و جلساتی نیز بعد از فتح خرمشهر با حضور امام تشکیل شده و نهایتاً ایشان پس از بررسی های کارشناسان و مباحث و مشورت هایی که داشته اند موضع مسئولان را در ادامه دفاع تا تأمین شرایط منطقی و به حق ایران صحه گذاشته و اعلام کردند و از آن پس نیز همچون گذشته بدون کمترین تردیدی تا پایان جنگ قاطعانه و در مقام فرماندهی کل قوا دفاع مقدس را فرماندهی کردند.

انصاری افزود: بر این نکته باید تأکید کنم که اصولا امام خمینی در امور حکومتی و خصوصا مسائل مهم آن شدیداً پایبند به مشورت با کارشناسان و مسئولان بودند و این دستور دینی و قرآنی است که در تاریخ حکومت پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) نمونه های زیادی نقل شده است.

وی گفت: حضرت امام هیچ گاه نسبت به مسئولانی که در مسند رهبری انقلاب اسلامی و فرماندهی کل قوا بر عهده داشت فرافکنی نکرده و شانه از زیر بار مسئولیت  خالی نمی کرد. مبانی تصمیم‌ گیری و مدیریت امام خمینی در مسائل اجتماعی و حکومتی منبعث از مبانی دینی و احکام الهی بود که بر توکل بر خدا و تدبیر عاقلانه امور و مشورت با اهل خرد و خبره و در نظر گرفتن مصالح عامه کشور و مردم و خصوصاً خواست عمومی ملت و همراهی و همدلی مردم استوار بود. در چنین فرآیندی بود که امام خمینی تصمیمات خویش را صادقانه و شفاف با مردم در میان می گذاشت و اجرای آن را مدبرانه و با قاطعیت راهبری می کرد، جریان دفاع هشت  ساله و تصمیم به تداوم جنگ بعد از فتح خرمشهر نیز دقیقاً در چنین فرآیندی تصمیم‌گیری شده است. امام بعد از فتح خرمشهر سرانجام به این جمعبندی می رسند که توقف یک طرفه جنگ در آن شرایط به زیان ایران و بسود متجاوز خواهد بود.

وی یادآور شد: در آن زمان عراق از هیچ یک از ادعاها و رفتارهای خود دست برنداشته بود و قطع نامه های سازمان ملل - که تا آن روز تصویب شده بودند - نیز اصول عمده شرایط ایران تضمین نمی کرد و اگر در این شرایط ایران تن به آتش بس می داد، معنایش پذیرفتن ادعاهای عراق بود. ضمن این که هنوز بخش هایی از خاک ایران در اشغال متجاوز بود. مرور زمان و مقاومت جانانه دولت و ملت ایران حقانیت ایران را در دفاع مشروع خویش به اثبات رسانید. این نقطه افتخار ایران - در دوران رهبری امام و روحانیت - است که در قیاس با جنگ هایی که در سده های اخیر در ایران به وقوع پیوسته برای اولین بار است که درگیر یک جنگ فرسایشی می شود، اما در مقام احقاق حق یک وجب از خاک خود را از دست نمی دهد و حقانیت  خویش را ثابت می کند. گروه هایی که در روزهای سخت دفاع مقدس، مردم را تنها گذاشتند و با شبنامه ها و کارشکنی ها و نق زدن های خویش بر زخم آنان نمک رنج پاشیدند، امروز برای توجیه عدم همراهی خود و پاک کردن این نقطه سیاه در کارنامه خویش به انواع توجیه ها و تمرینها روی آورده اند.

حمید انصاری خاطرنشان کرد: در خاطرات و گفته های برخی از افراد اینچنین مطرح می شود که ایران تحریک کنندۀ جنگ بوده است. این یک اتهام بزرگ تاریخی و خلاف واقع است و تمامی اسناد و مدارک و واقعیات خلاف آن را ثابت می کند - که خوشبختانه امروز جامعه جهانی و حتی حامیان اصلی صدام نیز بدان اعتراف کرده اند - و ملت ایران بهترین شاهد است. امام خمینی قبل از پیروزی انقلاب همواره می فرمودند ما چشم طمع به یک وجب از خاک دیگران نداریم و خود را ملزم به تأمین امنیت کشورهای اسلامی و منطقه می دانیم.

پس از پیروزی انقلاب نیز تمام هم و غم امام و مردم ایران بر استقرار نظام سیاسی و حل مشکلات داخلی متمرکز بود. فرمان بازسازی خرابی های رژیم پهلوی و جهاد سازندگی صادر شده بود و مردم با شور و شوق برای ساختن کشورشان دست به کار شده بودند که ناگهان تجاوز وحشیانه و گسترده رژیم بعث عراق مسیر دیگری را رقم زد. از نخستین صبح پیروزی انقلاب و حتی از ماه ها قبل از آن اخبار مداوم حاکی از شرارت های صدام و تحریک ضدانقلاب در کردستان و تجاوزات مرزی مکرر بود. جنون فزونخواهی صدام از آغاز انقلاب نشانه های خود را بروز داده بود ولی متاسفانه شرایط سال های اغازین پیروزی و وضعیت نیروهای مسلح و شرایط دولت موقت و پس از آن، دوران بنی صدر، وضعیتی را پدید آورد که صدام قصد خویش را به خیال اشغال کم هزینه و سه روزه ایران و یکسره کردن کار انقلاب اسلامی با دست زدن به تهاجمی همه جانبه - که قطعا و مستنداً تأییدیه آن را قبلاً از آمریکا و برخی دولت‌های اروپایی و شوروی گرفته بود - عملی ساخت. تنها راه باقیمانده و منطقی و مشروع برای ملت ایران در چنین شرایطی دفاع از میهن و انقلاب خویش و دفع تجاوز تا احقاق حقوق خویش بود که به حق نیز از عهده آن با شجاعت و سرافرازی برآمد و جنگ تحمیل شده - برخلاف تصور اولیه بانیان آن - جز شکست و ناکامی برای متجاوز و حامیان او به ارمغان نیاورد.

وی گفت: در قطعنامه 598 حداقلی از شرایط چهارگانه ایران از لحاظ حقوق بین الملل و تضمین های بین المللی ضمانت  شده بود، ایران آتش بس را پذیرفت و حقانیتش در جنگ ثابت شد.

انصاری درباره پذیرش قطعنامه 598 از سوی حضرت امام گفت: مدت ها قبل از پذیرش قطعنامه مکاتبات و جلسات مسئولین نظامی و سران قوا با امام وجود داشت. به صورت مشخص از آنچه به یاد دارم آقای مهندس موسوی، آقای محسن رضایی و برخی دیگر از مسئولان سپاه و ارتش در این رابطه به امام نامه نوشته اند. آقای هاشمی رفسنجانی نیز نامه مفصلی نوشتند. مسئول دولت وقت (آقای مهندس موسوی) با تشریح وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشور صراحتاً خواستار تصمیم عاجل شده بود. نظر وزارت خارجه هم همین بود. فرماندهان اصلی جنگ نیز به دلیل شرایط خاص حاکم بر جنگ و دخالت مستقیم ناوهای آمریکایی در منطقه و زدن هواپیمای مسافربری و از همه مهمتر کاربرد وسیع سلاح شیمیایی از سوی عراق معتقد بودند که تداوم جنگ - به صورت کنونی آن - امکانپذیر نمی باشد.

وی گفت: ادبیات سیاسی جهان به گونه ای است که ما عادت کرده ایم باور کنیم مسائل پشت پرده یک چیز است و آن چه مطرح می شود، چیز دیگری است اما باید توجه داشت که این امر در مورد امام و شخصیت های الهی صدق نمی کند. مشی امام و انقلاب اسلامی ایران دقیقاً بر اساس خط مشی انبیا بود، همه چیز در متن یک نوع تعامل مستقیم و بی واسطه بین رهبری امام و مردم صورت می گرفت. این گونه نبود که یک حزب سیاسی منافع حزبی خود را سبک و سنگین کند و از ابزار رهبری حزب - مشابه آنچه که در اکثر کشورها متداول می باشد - در جهت پیشبرد اهداف حزب خود استفاده کند.

وی تأکید کرد: نظر امام در قطعنامه همان مطالبی است که در پیام خود آورده است. امام زبان مردم ایران را دقیق می فهمید و مردم نیز نیازی نداشتند تفسیر حرف های شفاف و صریح و صادقانۀ امام را از زبان مسئولان و دیگران بشنوند.

وی خاطرنشان کرد: بحث ها و تجزیه تحلیل ها از چند ماه قبل از پذیرش قطعنامه مطرح بود، با پیگیری جمهوری اسلامی قطعنامه 598 حاوی نکات و جنبه های مهم از شرایطی بود که از سوی ایران به عنوان پیش شرطهای خاتمه جنگ اعلام شده بود و در قطعنامه های قبلی وجود نداشت. با تصویب این قطعنامه و دلایل توجیهی مسئولان و شرایطی که اتفاق افتاد امام نظر خود را اعلام کردند و مسئولیت و تلخی آن را نیز شجاعانه پذیرفتند. اکنون که سالها از پایان جنگ می گذرد و مقامات کاخ سفید و دولت‌های اروپایی این حامیان دیروز صدام خود مبتلای به عراق شده اند یکی پس از دیگری لب به اعتراف رسمی گشوده اند، اعترافات تکاندهنده آنان در رابطه با گسیل حجم عظیم سلاح های شیمیایی و میکروبی و انواع مدرنترین سلاح های کشتار جمعی آمریکایی و اروپایی به عراق در زمان تجاوز به ایران، عظمت کار باورنکردنی امام و ملت ایران را بیش از پیش آشکار ساخته است.

انصاری در ادامۀ گفت و گوی خود با سرویس تاریخ خبرگزاری دانشجویان ایران دربارۀ برخی خطابها و عتابها و نامه های محرمانۀ حضرت امام به مسئولان گفت: قبلا مجموعه آثار سیاسی - اجتماعی امام (نامه ها، خطابه ها، پیام ها، گفت و گوها، مصاحبه ها) در بیست و دو جلد به تدریج تحت عنوان صحیفۀ نور منتشر شده بود، اما این مجموعه ناقص بود. مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بر اساس حکم امام، مجموعه کامل این آثار را پس از تطبیق دقیق و کامل با اصل نسخه هایی که از آثار حضرت امام در اختیار دارد همراه با تعداد زیادی از نامه ها و اسناد منتشر نشده را تحت عنوان صحیفۀ امام منتشر کرده است.

دلیل انتشار برخی از اسناد و نامه هایی که محرمانه بوده اند، آن است که افراد و یا مراکزی که نسخه آن را - به عنوان مخاطب نامه و یا گیرنده رونوشت آن - در اختیار داشته اند قبلاً منتشر کرده بودند و مؤسسه ناگزیر از اعلام موضع نسبت به صحت و سقم آن و انتشار نسخه تصحیح شده است.

وی گفت: تعداد اسناد و مدارک محرمانۀ امام که هنوز منتشر نشده، کم است؛ مثلاً گاهی امام با مراجع تقلید گفت وگوها و مناظراتی داشته اند، گاهی نیز خطاب و عتاب نسبت به بعضی تشکل های سیاسی است که در آن زمان منتقد و مخالف دولت بوده اند.

انصاری در پاسخ به شبهه ای که برخی درباره نامه ها و نوشته های امام در اواخر عمرشان مطرح کرده اند گفت: این شبهات از اساس بی پایه و دروغ محض است. مردم شاهد بودند که امام با پای خود برای عمل جراحی به بیمارستان رفتند و تا آخرین لحظه ها با کمال آگاهی و مقتدرانه و حکیمانه انقلاب را رهبری می کردند و نبض همه مسائل را در اختیار داشتند. خوشبختانه شرح دقیق سیر بیماری امام همراه با گزارش های تفصیلی و اسناد و مدارک پزشکی آن سالها قبلا با ذکر جزییات لحظه به لحظه آن (در کتاب طبیب دلها) منتشر شده است. در شرایطی که هنوز میلیونها نفر از پیروان امام خمینی در قید حیاتند که خود شاهد آن ایام بوده اند و به دلیل ارادتی که نسبت به حضرت امام داشتند جزیی ترین مسائل و اخبار مربوط به امام را به طور دقیق پیگیری کرده و با حساسیتی فوق العاده اخبار مربوط به دیدارها و نامه ها و پیام های امام را - چه از صدا و سیما و مطبوعات و چه با حضور مستمر در جماران و ارتباط مداوم با دفتر امام - تا آخرین روزهای عمر ایشان دنبال کرده و از زمان بروز نخستین نشانه های بیماری منتهی به رحلت امام (که کل دوران آن شانزده روز می شود) از طریق گزارش های زنده و ساعت به ساعت تیم پزشکی در جریان امور قرار گرفته اند. من تعجب می کنم در چنین شرایطی و در حضور این همه شاهد زنده و آن همه اسناد و مدارک گویا چگونه کسانی به قصد اغراض بی ارزش دنیایی حاضر به قربانی حقیقت و تحریف تاریخ و واقعیت می شوند.

انصاری افزود: کسانی که با الفبای ادبیات و فرهنگ امام خمینی آشنا باشند می دانند که تیزبینی، درایت و صلابت  شخصیت امام به گونه ای نبود که کسی جسارت داشته باشد که به نام ایشان مطلبی خلاف را نسبت دهد و دخالت و اعمال نفوذ بکند و یا ایشان را کانالیزه کند، امام حتی به نزدیکترین کسان و فرزندان خود نیز اجازه کمترین دخالتی را نمی دادند. حضرت امام در همان اولین روزهایی که وارد ایران شدند پیامشان این بود که «ایهاالناس من سخنگو ندارم و با شما مستقیم سخن می گویم و اگر کسی ادعای سخنگویی کرده، دروغ است» و در اسفند ماه سال 57 در نامه ای به نخست وزیر دولت موقت  خواستند که به تمام وزارتخانه ها و نهادها ابلاغ کنند که منسوبین و نزدیکان ایشان مطلقاً حق دخالت در امور را ندارند.

شگفت آن که امام خمینی در چندین مورد از نامه ها و پیام های خویش، دردمندانه القای اینگونه شبهات را بعد از خود پیش بینی کرده و مردم را از تهمت هایی که برخی گروه ها و اشخاص به ایشان و فرزندشان خواهند زد آگاه کرده اند.

انصاری درباره توصیه امام نسبت به این که در آینده چه کسی رهبر باشد گفت: اول این نکته را تأکید کنم که اصولاً امام نه معتقد بود و نه چنین حقی را برای خود قائل بود که برای بعد از خود کسی را منصوب کند. به رسمیت  شناختن حق شرعی و قانونی ملت برای تعیین زمامداران امور جامعه آن گونه که در اصول قانون اساسی مشخص شده است از اجزای لاینفک اندیشه سیاسی امام خمینی است. امام تا بدانجا به شعور و آگاهی ملت ایران اعتماد داشت که در وصیتنامه خویش آن را بهتر از ملت عهد رسول الله و ائمه نامیده است بنابراین هیچ گاه چنین تصور نشود که امام کسی را برای بعد از خود تعیین و منصوب کرده است. اصولاً امام خمینی با چنین شیوه ای مخالف بود و دقیقاً به همین جهت در ماجرای تعیین قائم مقام رهبری - صرفنظر از مصداق - نظر امام موافق با آن شیوه نبود که از الآن برای سال های بعد فردی را به زمامداری آینده نامعلوم برگزینند، انتخاب رهبری در زمانی که بدان نیاز می شود حق منتخبین همان زمان است نه سالها پیش از آن، امام برای آن که در کار مجلس خبرگان دخالت و اعمال نظر نکرده باشند - خصوصاً آن که موضوع به نوعی مربوط به ایشان می شد - ابراز مخالفت نکردند.

انصاری در توضیح این مطلب افزود: نظر امام همان ساز و کار تعیین شده در قانون اساسی بود که در مرحله بازنگری قانون اساسی نیز بر آن تصریح و تأکید داشتند که رهبری نظام از طریق انتخاب خبرگان منتخب ملت معرفی خواهد شد و بر همین مبنا نیز بعد از رحلت  حضرت امام، رهبر معظم انقلاب طبق قانون اساسی با رای قاطع نمایندگان ملت در مجلس خبرگان انتخاب گردید. البته طبیعی است که در آن جلسه طولانی که بحث از صلاحیتها برای تعیین و انتخاب رهبری در میان بوده است ادامه راه امام و سوابق همراهی با ایشان و اعتماد امام و ارائه شواهد و مؤیدات بر وجود صلاحیتهای پیش بینی شده در قانون اساسی از منظر امام، از جمله محورها و معیارهای جدی انتخاب کنندگان و خبرگان بوده است؛ آنچه که در این جلسه فرزند امام و چند تن از یاران امام (ظاهراً آیت‌الله موسوی اردبیلی و آقای هاشمی رفسنجانی و افراد دیگر) بر آن گواهی داده اند در همین راستا بوده است.

حمید انصاری دربارۀ صدور پیام منشور روحانیت و مباحث مربوط به ولایت مطلقه فقیه در آخرین سالهای حیات امام گفت: تنها منشور روحانیت  یا نظریه ولایت مطلقه فقیه نیست. اگر نگاهی به پیامهای دو سال آخر عمر امام داشته باشیم موارد دیگری مانند نامه هایی به شورای نگهبان، وزیر کار، پیام منشور برادری، فریاد برائت، پیام قطعنامه و به طور کلی امهات اندیشه سیاسی و اجتماعی امام در باب حکومت، رهبری، مردم، آزادی، آینده نظام سیاسی اسلام، تحلیل از نظام بین الملل موجود و آینده، بحث فروپاشی شوروی، نامه به گورباچف، حکم سلمان رشدی در همین دو سال آخر بوده است. برخی برای پوشش دادن به انتقادی که متوجهشان است و ضعفی که منجر به فاصله گرفتنشان از امام شد، در مورد اصالت مواضع و آثار امام در این سالها شبهه افکنی کرده اند، ایشان به این نکته توجه ندارند که بارزترین جلوه های اندیشه ای امام خمینی در پیامهای آخر است. ماحصل و چکیدۀ یک عمر تجربه جهاد سیاسی و علمی امام و برداشت ایشان از اسلام ناب در پیامهای دو سال آخر جلوه گر است.

حمید انصاری در توضیح این مطلب می گوید: ادبیات این پیامها و خصوصاً مضمون و محتوای آنها نشان می دهد که کسی جز امام خمینی نمی توانست از پس چنین تحلیلهای ژرفی برآید. براستی کجاست آن فرهیخته ای که مدتها قبل از فروپاشی قطب کمونیستی جهان صدای شکستن استخوانهای مارکسیسم را بشنود و به دنیا صلا دهد که از این پس باید کمونیسم را در موزه های تاریخی جست و جو کنند؟ و با اشارات فلسفی و عرفانی عمیق خویش به رهبران کرملین هشدار دهد و گرفتار آمدن آنان در فریب باغ سبز غرب را معجزه آسا پیش بینی کند؟ کو آن قلمی که بتواند یک صفحه همانند پیام قطعنامه را با آن منطق حماسی و مضامین بلند سیاسی و اجتماعی اش بنویسد که در اعماق جان مخاطبینش غوغایی از همدردی و همراهی و تعهد و تکلیف برپا کند؟ و کیست که قادر به آفرینش پیام منشور روحانیت و منشور برادری با آن پندها و تحلیلهای حکیمانه باشد و در آن نسبت به وضعیت و شعارهایی که ده سال بعد به وقوع می پیوندد هشدار دهد؟ پاسخ این سؤالات را مردمی که با فرهنگ امام آشنایند به خوبی می دانند و با مراجعه به آثار امام خمینی برای هرکس به سهولت قابل دستیابی است. شبهه افکنی نسبت به خط و مواضع امام در سالهای آخر عمر ایشان به قصدی دیگر صورت می گیرد!

انصاری دربارۀ نگرانی ها و دغدغه های امام نسبت به آینده گفت: تمام تلاش امام جهت اعتلای اسلام، در وهله اول و دفاع از حقوق ملت ایران بود، امام نسبت به هر مسئله ای که بتواند در مسیر حاکمیت اسلام و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت  خودشان مانع ایجاد کند، نگران بود، این که فرهنگ کهن ضد افکار اسلام ناب دوباره پا بگیرد و عده ای قیم‌مآبانه با مردم برخورد کنند و مردم را نادیده بگیرند از نگرانی هایی بود که خیلی جدی در جاهای مختلف از سوی امام مطرح شد. ایشان می فرمودند، روزی که مردم از صحنه خارج شوند و مسیرشان از مسیر دولتمردان جدا شود و در جریان مسائل نباشند، آن روز آغاز انحراف و سقوط است. امام خمینی جدایی دین از سیاست را معبر نفوذ دوباره استعمار و سلطه بیگانگان بر کشور می دانست و نسبت به آن بارها هشدار داده است. امام نسبت به نفوذ غربزدگانی که قبله‌گاهشان آمریکا و غرب می باشد و در راه‌حل ها به جای تکیه بر خدا و توانایی های ملتشان، مسائل را در زد و بند با بیگانگان تحلیل می کنند، بسیار هشدار داده است. امام خمینی رمز آسیب ناپذیری کشور و افتخارات بدست آمده را در پشتیبانی از ولایت فقیه معرفی کرده و تضعیف این حصن مستحکم انقلاب را خیانت به انقلاب و کشور می دانست.

وی افزود: شعار معروف امام این بود، میزان رأی ملت است. برخی از آقایان و بزرگواران با یک سری بحثهای فلسفی سعی کرده اند این شعار را به نوعی کم رنگ کنند. مسلم است که میزان رأی ملت است را امام خمینی در جامعه اسلامی ایران مطرح کرده اند، این طبیعی است که امام حق را الزاماً و همه جا معادل با رای اکثریت نمی دانست ولی در جمهوری مبتنی بر اسلام در انتخابات (و امور مربوط به حقوق ملت در حکومت) از نظر امام، رأی مردم ملاک همیشگی است.

وی گفت: دغدغه دیگر امام نسبت به دعواهای سیاسی بین گروه ها و احزاب بود. وحدت کلمه یکی از شاه بیت های نصایح پدرانۀ امام بود که متأسفانه با همۀ دلسوزی هایی که آن را بیان کرده اند، تا این لحظه به درستی شنیده نشده و بسیاری از آفت های موجود در جامعه ما به دلیل نشنیدن همین نصیحت مشفقانه است. نظر امام این بود که منازعات سیاسی نباید به یک سری کدورتها و اختلافهای عمیق منتهی شود به گونه ای که مجموعه نیروهایی که باید تحت  یک شعار، یک عنوان و یک قانون و یک ملت، منافع و مصالح انقلاب را پیش ببرند، متشتت و پراکنده شوند و به جای تقویت  یکدیگر به خنثی کردن هم بپردازند.

وی افزود: در حال حاضر این مصیبتی است که متأسفانه گریبانگیر بسیاری از گروه ها، احزاب و شخصیتهای سیاسی ما شده است. بخش عمده ای از انرژی دولت و دیگر قوا صرف رفع تنشهایی می شود که بر اثر منازعات سیاسی ساخته و پرداخته شده اند و اگر این انرژیها برای رفع مشکلات کشور و مردم بسیج شود، وضعیتمان متفاوت خواهد شد.

وی خاطر نشان کرد: امام خمینی هرگز قایل به یک نظام تک صدایی نبودند و این نگرانی را داشتند که وضع به گونه ای پیش برود که نوعی انحصارطلبی حاکم شود. امام ضمن به رسمیت  شناختن اختلاف دیدگاه ها و سلایق، آن جا که بحث مصالح و منافع ملی و تمامیت ارضی و پیشرفت و توسعه کشور پیش می آمد، کنار گذاشتن اختلافات را یک وظیفه شرعی و ملی می دانستند. به نظر من اصلی‌ترین سفارش حضرت امام به مردم، گروه ها و احزاب و مسئولان، وحدت کلمه و اجتناب از تفرقه بود. خود امام نیز از رهگذر همین شعار معجزۀ پیروزی انقلاب را آفرید. امام خمینی نگران این تشتتهای سیاسی بود که هم اکنون مشاهده می کنیم.

انصاری افزود: کسانی که در مصادر قدرت قرار گرفته اند باید همواره گذشته را و موقعیت خود و کشور را در آن زمان بیاد بیاورند. امروز که به برکت  خون شهدا، جهاد امام و فداکاری ملت در جایگاه مدیریتها در یک نظام مهم و مؤثر در عرصه بین المللی قرار گرفته اند، شکر این نعمت و افتخار بزرگ، مراقبت و تذکر دائمی است.

وی خاطر نشان کرد: ما از زی کارگزاری در نظام اسلامی یعنی ساده زیستی، همراهی با مردم فاصله گرفته ایم. حضرت امام همیشه در جلسات عمومی و خصوصی به مسئولان می فرمود به گونه ای تصمیم بگیرید و سیاستگذاری کنید که بتوانید در مقابل مردم از خود دفاع کنید. دفاع از عملکردها در برابر مردم و پاسخگویی به پرسشها و مطالبات مردم حقی بود که امام خمینی آن را عنوان راه تداوم نظام به رسمیت می شمردند و متأسفانه این مسئله تا حدودی کمرنگ شده است.

وی اظهار داشت: تحت تأثیر فرهنگی که تا حدود زیادی با فرهنگ آرمانی انقلاب بیگانه است، گفت و گوها و دعواهای سیاسی وارد مسائلی شده است که از جنبه های تعهدی و ارزشی و انگیزه های اولیه خیلی فاصله گرفته ایم و در نتیجه ادبیات حاکم شده است که امروز به آن «قواعد بازی» می گویند. نفس این کلمه نشان دهنده یک بار فرهنگی است که از جای دیگر آمده و ما تحت تأثیر آن از فرهنگ انقلاب فاصله گرفته ایم. عرصۀ احزاب سیاسی و مدیریت در فرهنگ امام خمینی یک بازی نیست  بلکه عرصۀ احساس مسئولیت و احساس تکلیف و عرصه پاسخگویی به خدا و مردمی است که در برابر آنها مسئول هستیم. برد و باخت در عرصه سیاسی معنای حقیقی ندارد. رأی مردم برای برد و باخت نیست  بلکه به تعبیر امام علی(ع) برای خدمت و احقاق حقوق مردم و مظلومین و ستمدیدگان است منطق امام خمینی این بود که ما اگر به تکلیف خود عمل کنیم حتی اگر تمام دنیا بر علیه ما باشد، برنده ایم و در غیر این صورت حتی اگر تمام دنیا برایمان هورا بکشند باخته ایم، ما از منطقها و ارزشهای حاکم بر دوران آغازین انقلاب خیلی فاصله گرفته ایم.

انصاری درباره سوء قصدهایی که نسبت به حضرت امام قبل و پس از پیروزی انقلاب صورت گرفته است، گفت: به این صورت که به مرحله اجرا و عمل رسیده و موفق شده باشند، خیر زیرا مراقبتها مانع از آن می شد. البته امام همیشه به کسانی که نگران مسائل حفاظتی ایشان بودند، می خندیدند و می گفتند آن کسی که باید حفظ کند، حفظ می کند. طبیعی است که امام در معرض انواع توطئه‌ها قرار داشت. اسناد و مدارکی از زمان دستگیری امام خمینی در زندان ها و بعدها که به تبعید بردند، در نجف و پاریس بیانگر بخشی از توطئه ها می باشند. در مقطعی به طور جدی مطرح شد که رژیم شاه مذاکراتی با دولتها، خصوصاً فرانسه داشته که آنها زیربار نرفتند و بعد خودشان گروهی برای از بین بردن امام فرستادند. در خاطرات هایزر - و یا اسناد ساواک - نیز اشاره شده است که هنگام برگشت امام در یک مرحله بنا بود پرواز امام ربوده و به یکی از جزایر دور افتاده منتقل شود. در ماجرای قطب زاده، کشف شد که پوشش مصالح ساختمانی مواد منفجره را در محلی نزدیک بیت امام انبار کرده بودند. تا با انفجار آن منزل امام و حوالی آن را منفجر کنند. در حمله آمریکایی ها به طبس نیز قرار بود خانه حضرت امام اولین مرکزی باشد که بمباران می شود.

وی افزود: البته همۀ اینها نقش برآب شد و در این میان کوشش ها و فداکاری های فرزند امام را نباید فراموش کنیم. او فرد تیزهوشی بود که سالها در جریان جنگ و گریز با ساواک توانسته بود بیت امام را در قم فعال و زنده نگه دارد، خدماتی که او به امام و انقلاب کرد واقعاً منحصر به فرد است. ایشان تجربه حفاظتی و امنیتی خوبی داشت و نیروهای دیگری نیز در جریان مبارزه با شاه آب دیده شده بودند و به واسطه عشق و ارادت مردم به حضرت امام باعث  شده بود که هرگونه تحرک مشکوک را مراقبت کنند و اطلاع دهند. در نهایت، لطف خدا و این هوشمندیها باعث  شد تا حوادثی مانند انفجار در حزب جمهوری اسلامی و ریاست جمهوری که قرار بود توسط همان فرد (کشمیری) در دفتر امام و برای ایشان اتفاق بیفتد خنثی شود.

انصاری دربارۀ تأکید حضرت امام در عدم دخالت نیروهای نظامی در امور سیاسی، گفت: نظر امام خمینی در این باره بسیار شفاف است و در پیامهای متعدد آن را بیان کرده اند و اگر درست به خاطر داشته باشم خطر آن را به عنوان سم مهلک تعبیر کرده اند و نیروهای مسلح را از ورود به احزاب و منازعات سیاسی داخلی نهی کرده اند. اگر کسی معتقد به اندیشه آن حضرت باشد، می پذیرد، حال اگر کسی بگوید ما تابع قانون هستیم و قانون چیز دیگری می گوید بحث دیگری است (قانون هم جز نظر امام را نمی گوید)، البته نیروهای مسلح و سپاه همه فرزندان امام و انقلابند و به فرامین امام پایبند می باشند و با حضور مقام معظم رهبری در مسند فرماندهی کل قوا جای نگرانی نیست.

وی گفت: ما معتقدیم نظرات امام خمینی باید در متن قوانین متجلی باشد زیرا سعادت ملت را در پی دارد. وظیفه نیروهای مسلح دفاع از امنیت و تمامیت ارضی کشور در مقابله با خطرات بیگانگان و دفاع از انقلاب است؛ که الحق تاکنون با نثار هزاران شهید از عهده آن سرافرازانه برآمده اند، اگر این نیروها وارد منازعات حزبی و جناحی و گروهی شوند، چون ابزار قدرت را در اختیار دارند بیم آن می رود که سوء استفاده شود و حقوق دیگران پایمال شود. تحلیل سیاسی داشتن غیر از ورود به منازعات احزاب است.

انصاری دربارۀ رابطۀ مهندس موسوی با حضرت امام گفت: امام به ایشان نیز همانند دیگر مدیران لایق و خدمتگزار ملت علاقه داشت، تأیید امام از دولت ایشان قبل از هر چیز نشانه اعتماد امام به جوانان بود. مهندس موسوی از جمله چهره های جوان و متعهدی بود که در فراخوان امام دلسوزانه، در متن مدیریتها وارد شد و اعتماد امام نیز ظرفیتها را بالا می برد. کار کردن در آن روزهای سخت جنگ و پرتنش بسیار دشوارتر از الان بود. دولت آقای مهندس موسوی همواره مورد تأیید امام بود و انصافاً ایشان نیز با شایستگی در آن سالهای سخت دفاع مقدس جواب اعتماد امام را دادند.

غالب چهره های نقش‌آفرین و کلیدی ترین پست های نهضت امام پس از انقلاب در دست جوانترین ها است و واقعاً باور این مسئله مشکل است. در حال حاضر کم رنگ شدن باورها باعث شده است تا فاصله زیاد شود. باور کردن جوانان به این است که نظام به توانایی های آنان اعتماد کند، به آنها کار بسپارد و مسئولیت  بخواهد و در مقابلشان پاسخگو باشد.

حمید انصاری در ادامۀ این گفت و گو دربارۀ دلایل مخالفت  حضرت امام با انحلال ارتش گفت: در آن زمان کشور با انواع بحرانها و تهدیدهای داخلی و خارجی مواجه بود، آمریکا با همه اقتدارش در برابر انقلاب ایستاده بود، یک مرز طولانی با شوروی یعنی قطب دیگر قدرتمند و هسته ای دنیا داشتیم. کمونیستها نیز همچون غرب استقرار یک نظام انقلابی، اما دینی را به معنای آغاز افول اقتدار خویش در جهان سوم تلقی می کردند. تنها و غریب بودیم و علت غربت این بود که حاضر نشدیم وارد دو بلوک شویم. در جهان دو قطبی آن روز هیچ کشوری خارج از مرزبندی شرق و غرب اجازه حیات نداشت البته جنبش غیر متعهدها را داشتیم که در واقع سرپلی برای یارگیری ابرقدرتها بود و این جنبش در طول آن دوران نتوانست تصمیم جمعی اجرایی تعیین کننده بگیرند؛ زیرا همه چیز با ارادۀ آمریکا یا شوروی رقم می خورد و انقلاب ما یک پدیدۀ استثنایی بود که شعار نه شرقی و نه غربی را سر داد. پس از انقلاب به طور طبیعی دشمنان زیادی داشتیم، تمام قدرتهای بزرگ که دست‌شان در ایران کوتاه شده بود و بعد قدرتهای کوچک منطقه هم اگر در درون با ما همدلی داشتند ولی به دلیل وابستگی به قدرتهای بزرگتر همراهی نمی کردند. در چنین شرایطی ارتشی نا کارآمد و از درون متلاشی شده ای داشتیم.

وی افزود: کمونیستهای افراطی هر چند با تعداد محدودشان و به واسطه سوابق خیانتبارشان جایگاهی بین مردم نداشتند، اما در داخل کشور تا یکی - دو سال پس از انقلاب، به امید حمایت روسها به طور جدی عرض اندام می کردند. آنها براساس تحلیل های کورمارکسیستی و مائوئیستی سناریوی تجزیه ایران را در سر داشتند، درگیری های گنبد و کردستان در همین سناریو تعریف شده بود.

منافقین نیز دقیقاً تحت تأثیر همین تحلیل های سیاسی مارکسیستی بودند و التقاطی فکر می کردند، آرم و نمادشان چکش و آیه قرآن بود. شعارشان «به نام خدا به نام خلق قهرمان ایران» التقاط از نماد و فرهنگشان می بارید. منافقین پروسه در اختیار گرفتن حاکمیت را با استفاده از خشونت و ترور و اسلحه دنبال می کردند و بهترین منفذ برای آنان انحلال ارتش و جایگزینی آنها بود.

انصاری یادآور شد: منافقین به دنبال انحلال ارتش بودند، تا در نبود نیروی مسلح، تشکیل به اصطلاح ارتش خلق! به آنان سپرده شود، آنها خواب کودتا و قبضه حکومت را می دیدند، دزدیدن انواع تجهیزات و تسلیحات از پادگانها در روزهای انقلاب و تشکیل میلیشیای مسلح و رژه مسلحانه در خیابانها در همین راستا بوده است. ماجرای جاسوسی سعادتی (عضو سازمان منافقین) برای روسها و آنچه که پس از فرار سران این گروهک تروریستی به غرب برملا شد، مشخص می کرد که آنها قبلا با سفارت آمریکا و شوروی سناریوی خود را هماهنگ کرده اند.

انصاری افزود: خوشبختانه امام هوشیارانه در مقابل این توطئه ایستاد و با صدور پیامهای متعدد و فراخوان نیروهای مردمی در ارتش به بازسازی ارتش و تقویت آن پرداخت. تدبیر و درایت امام و پیگیری شورای انقلاب و دولت موقت  باعث  شد تا نظام و انسجام ارتش به تدریج  بازسازی شود. هرچند که در جریان بروز شخصیت  بنی صدر، این امر به شدت آسیب دید زیرا بنی صدر به دنبال تشدید اختلاف در داخل جامعه و درون نیروهای مسلح بین نیروهای خط امام و هواداران خود بود. آمریکا در جریان حمله نافرجام شکست  خورده در طبس، روی وفاداری و همکاری همین نیروها حساب کرده بود. به هر حال توطئه انحلال ارتش در نطفه خفه شد و پس از فرار بنی صدر زمینه برای سازماندهی ارتشی نیرومند و در شأن نظام جمهوری اسلامی فراهم شد.

انصاری دربارۀ این که چرا امام خمینی علیرغم شناختی که از بنی‌صدر داشت و به او رأی نداده بود؛ انتخاب او را تأیید و حکمش را تنفیذ کرد؟ گفت: اگر جز این می کرد جای پرسش داشت. فرهنگ امام این بود که مردم باید خودشان تصمیم بگیرند. این منطق امام را باید در همه جا در نظر گرفت. در جنگ، عزلها، نصبها، برخوردها، گفتگو، جلسات سری و علنی. ایشان معتقد بود که تشکیلات حکومت می بایست در بستر حضور مردم شکل بگیرد. تأیید انتخابات و عزل بنی صدر هم بر همین اساس بود. در انتخابات ریاست جمهوری امام کسی را تأیید نکرد و بسیار مراقب بود تا کسی حرکت منسوب به ایشان - نفیاً و اثباتاً - انجام ندهد. ایشان به رشد مردم بهای فوق العاده ای می داد امام معتقد بود مردم باید ساختار نظام خود را با مسئولیت‌پذیری شکل بدهند و با مشکلات آن دست و پنجه نرم کنند. اصل دیگری در فرهنگ سیاسی امام احترام و پایبندی به قانون بود. امام خمینی این اصل را بدان حد ضروری می دانست که فتوا داد: تخلف از قوانین حرام است. لذا وقتی اعلام شد شناسنامۀ آقای جلال‌الدین فارسی مشکل دارد، با وجود حمایت بسیاری از بزرگان از نامزدی وی در انتخابات ریاست جمهوری، امام بر اجرای قانون اصرار ورزید.

انصاری گفت: مشی امام خمینی این بود که وقتی روال قانونی طی شد و مردم رأی دادند باید ابزار و امکانات تجلی این رأی فراهم شود و فرصت ابقای نقش به منتخب مردم داده شود تا در عمل میزان توانایی و پایبندی او به وظایفش سنجیده شود.

بر همین مبنا بود که امام اختیارات را به بنی‌صدر داد و حجت را تمام کرد و تا زمانی که رودررویی او با نظام و مردم عیان نشده بود از حمایت او دریغ نورزید. در حالی که خود امام قطعاً به او رأی نداده بود.

وی افزود: امام خمینی در دوران بنی‌صدر رنجهای فراوانی برد و بسیار کوشید تا کار به جدایی او از نظام کشیده نشود. آقای اشراقی (داماد امام) به نمایندگی از امام در هیأت سه نفره حل اختلاف منصوب شد تا بین بنی‌صدر و گروهش از یک سو و دولت شهید رجایی و حزب جمهوری اسلامی در سوی دیگر میانجی شوند، امام در آن ایام خطاب به عتاب و نصایح فراوانی به هر دو طرف داشتند ولی وسوسه ها و دسیسه های منافقین که با بنی صدر پیوند خورده بودند و کیش شخصیت و ناخالصی های او مانع از موفقیت هیأت و شنیدن نصایح امام شد. سرانجام بنی‌صدر با همه نخوتش با رأی نمایندگان ملت در مجلس و فرمان عزل او از سوی امام از اریکه قدرت فرو افتاد و در فراری مفتضحانه همراه با سر کرده منافقین به خارج گریخت.

حمید انصاری درباره موضع امام نسبت به سازمان منافقین نیز گفت: سازمان منافقین نیز پروسه ای مشابه بنی صدر را طی کرده است. امام خمینی با اینکه از سالها قبل ماهیت تروریستی و نفاق این گروهک را می شناخت به آنان فرصت داد تا در عمل ماهیت واقعی خویش را برای مردم علنی کنند. با این که از همان نخستین روزهای پس از پیروزی مشخص بود که حرکت آنان در جهت اغتشاش و براندازی است اما تا زمانی که برای مردم این حرکات و ماهیت آنها ملموس نشد، برخوردی نکرد، حتی به سران این گروهک اجازه ملاقات داد و با آنان به گفت و گو نشست و نامه ها و مکاتبات آنان را به دقت می خواند و در سخنرانی ها و پیامهای خویش آنان را مشفقانه به بازگشت به آغوش مردم فرا می خواند؛ هر چند نصایح امام باعث  شد تا جمع زیادی از جوانانی که فریب شعارهای سازمان را خورده بودند جذب مردم شوند و از منافقین ببرند اما پلیدی و فساد حاکم بر سران و اعضای منافقین مانع از شنیدن نصایح و هشدارهای امام شد تا این که رسماً اطلاعیه براندازی دادند و به اصطلاح وارد فاز نظامی و ترور و کشتار شدند. عزیزترین فرزندان این ملت و صدها تن از مردم بیگناه کوچه و خیابان در انفجارها و ترورهای کور منافقین به شهادت رسیدند و وقتی که رود خروشان مردم به خیابانها سرازیر شد اثری از منافقین جز کارنامه ای سیاه و نفرت‌انگیز بر جای نماند. مدتی در کشورهای اروپایی و آمریکا و اسراییل به دریوزگی و دلالی خون و جنایت مشغول بودند و وقتی که غرب از آنها قطع امید کرد به عنوان مزدور به استخدام ارتش صدام درآمدند و تا به امروز همین وضعیت نکبت بار را ادامه داده اند.

انصاری دربارۀ خواست امام از مردم برای آمدن به خیابانها در شب 21 بهمن گفت: دوستی از همافران نیروی هوایی داشتم او به من (انصاری) اطلاع داد که وضعیت  بحرانی است (ظاهراً شب بیست و یکم فیلم ورود حضرت امام را می دیدند که قطع پخش آن جرقه درگیری شده بود)، شتابان خود را جلو پادگان نیروی هوایی در خیابان پیروزی رساندم، نیروهای داخل پادگان درگیر شده بودند و وقتی بیرون آمدند اسلحه به دست مردم افتاد، شاهد فتح اولین کلانتری (در تهرانپارس بودم)، بعدازظهر مینی بوسهایی با بلندگو در سطح شهر اطلاعیه کوتاه امام را به این که به حکومت نظامی اعتنا نکنید و به خیابانها بریزید، پخش می کرد، این پیام امام همه چیز را عوض کرد و تقریباً یک چهارم خیابان شریعتی را طی نکرده بودم که همه چیز عوض شد و مردم و زن و پیر و جوان بیرون آمدند و مشغول سنگرسازی و فعالیتهایی از این قبیل شدند و نیم ساعت بعد از آن تهران به شهری که گویی شش ماه در آن جنگ بوده است تبدیل شده بود، واقعاً تأثیر اعجاب‌انگیز رابطه مردم با امام و ولایت را در آن روز دیدیم. مسلم است که امام مؤید به تأییدات الهی بود. خاطرات ژنرال هایزر، سولیوان (سفیر آمریکا)، سفیر انگلیس، خاطرات قره باغی همه نشان می دهد که در آن زمان یک کودتای خونین همه‌جانبه تدارک دیده شده بود تا ظرف یکی دو ساعت چند هزار نفر را دستگیر و سر به نیست و مردم را سرکوب کنند. ولی با اطلاعیه امام ظرف دو ساعت همه چیز دگرگون شد.

انصاری درباره خاطرات خود از شب 23 بهمن و چگونگی نجات ژنرالهای آمریکایی، گفت: خاطرات آن روزها زیاد است از ذکر درگیری هایی که از شهر ری تا زمان استقرار در ساختمان مجاور ستاد مشترک ارتش در چهار راه قصر شاهد بودم صرفنظر می کنم. آن موقع قره باغی رئیس ستاد مشترک بود که بعد از فرار شاه و به دستور بختیار مأموریت داشت تا همراه با عده ای از سران نظامی رژیم شاه در خدمت گروه ژنرال هایزر و تحت فرمان او سرکوبی قیام را هماهنگ کنند. هایزر در خاطراتش توضیح می دهد که چگونه وقتی - برای فرار - به فرودگاه رفته ژنرال های شاهنشاهی مثل یک بچه خود را به دامن او انداخته و پناه می خواستند. شب 23 بهمن اطلاعیه هایی از سوی حضرت امام در جلوگیری از حمله به پادگانها، تحویل سلاح های تصرف شده و حفظ آرامش مرتب از رادیو پخش می شد و انصافاً مردم نیز گوش می کردند، انبوهی از اسلحه و مهمات در مسیر خیابان شریعتی برای انتقال به مراکز تعیین شده به چشم می خورد. انبار مهمات پشت ساختمان ستاد مشترک بود، جمعیت زیادی در آن مجموعه پراکنده بودند، پس از ساعتها با کمک گروه های مردمی و دوستانی که از قم همراهم آمده بودند موفق به تخلیه و بستن دربها شدیم به محل قبلی خود بازگشتیم و قرار شد کسی را راه ندهند.

وی افزود: به ما گفته شد که آقایی به نام دکتر یزدی مدعی است از دفتر امام آمده و می خواهد داخل ستاد برود. آنجا رفتم، دکتر ابراهیم یزدی و سرهنگ توکلی (نمی دانم کیست و کجاست) را دیدم که بلندگو دستی داشتند و افرادی را هم همراه آورده بودند. این موضوع مربوط به شب 23 بهمن و اوج درگیری هایی بود که هنوز بیم کودتا کاملاً منتفی نشده بود و هنوز در تهران درگیری و گلوله بود. ایشان گفتند آمده ایم تا چند نفر از فرماندهان نظامی شاه را که هنوز در ساختمان هستند با خود ببریم، وارد محوطه و ساختمان ستاد شدیم، اکثر فرماندهان و پرسنل آنجا در رفته و چند نفر بیشتر نمانده بودند. آقای یزدی به همراهانش گفت که به طبقات بروند و افرادی که نامشان را از بلندگو دستی اعلام کرده با خود به محوطه بیرونی جهت انتقال ببرند، خود ایشان سراغ سالنی رفت که ژنرالهای آمریکایی در آنجا به انتظار نشسته بودند. برای من باور نکردنی و بسیار تلخ بود که بر اثر خیانتهای رژیم شاه، در حساسترین شب تاریخ ملت ایران، جریان اداره کشور و سرکوبی قیام مردم به دست چند ژنرال آمریکایی سپرده شده و سران نظامی رژیم شاه با همه طمطراقشان در حد تدارکاتچی ژنرالهای آمریکایی در خدمت آنان و رو در روی ملتشان ایستاده اند. به استقلال ایران آنچنان خیانت  شده بود که آمریکا برای حفظ ظاهر هم که شده بود نیازی نمی دید که ژنرالهای اعزامیش از محل سفارتشان طرح کودتا را پیگیری کنند. با کمال وقاحت مقر فرماندهی ارتش ایران در اختیار آمریکاییان بود. بوی مشروب و الکل و دود سیگار فضا را پر کرده بود، از شکست کودتا و پیروزی مردم ساعات زیادی گذشته بود، انتظاری کشنده آنان را کلافه کرده بود، آقای دکتر یزدی وارد سالن شدند و به انگلیسی با مسئولینشان گفت و گوی کوتاهی داشتند، همگی به محوطه پایین آمدند و با چند دستگاه اتوبوسی که در محوطه بود راه افتادند، من نیز به دلیل حس کنجکاوی با خودرو یک روحانی که آقای یزدی از ایشان خواسته بود تا برای تسهیل عبور از گذرگاه های انتظامی که نیروهای مردمی در طول مسیر ایجاد کرده بودند ایشان را همراهی کند با آنان به راه افتادم پس از مدتی به خیابان پشت مدرسه سپهسالار نزدیک مدرسه علوی و رفاه که مقر ستاد انقلاب بود رسیدیم، چند نظامی ایرانی را برای تحویل به ستاد پیاده کردند.

حمید انصاری در ادامه بیان این خاطره تاریخی گفت: آقای یزدی همراه با خودروهای حامل نظامیان آمریکایی راه افتاد من فکر می کردم قاعدتاً آنها را به نقطه ای می بردند تا بعداً رابطه شان با کودتا و حضورشان در محل ستاد سرکوبی قیام مشخص شود و تکلیفشان را روشن کنند، اما اینها خیالات بود ساعتی بعد، کاروان جلوی درب ضلع غربی سفارت آمریکا (دربی که کارکنان سفارت از آنجا تردد می کردند) متوقف شد. آمریکایی ها طبق لیستی که مبادله و امضا شد سالماً و غائماً! تحویل شدند.

وی گفت: پس از مدتی، وقتی که آقای دکتر یزدی نماینده تهران بود نزد او رفتم و از ابهامات این واقعه پرسیدم ایشان توضیح نداد و بی اعتنایی کرد و به صورت کلی گفت  با امام و دفتر امام مطرح شده بود، پیگیر شدم و از مرحوم حاج احمد آقا پرسیدیم و از مجموعه نیروهایی که فکر می کردم به نوعی می توانند اطلاع داشته باشند، پرسیدم ولی همه اظهار بی اطلاعی کامل می کردند. پس از خواندن خاطرات هایزر و سولیوان به این نتیجه رسیدم که ماجرا به همان شکلی بود که من (انصاری) پیش بینی می کردم.

وی با تأکید بر این که قصد متهم کردن شخصی را ندارد، گفت: ابهامات جدی وجود دارد که باید روشن شود. این که چگونه در اوج آتش و خون توانسته اند با ایشان (یزدی) ارتباط برقرار کنند. آن افراد در مقر فرماندهی ارتش ایران چه کار می کردند. نقش آنها در کشتارها چه بوده است؟ آنها دیپلمات نبودند که بهانه مصونیت  سیاسی در عرف بین المللی مانع از رسیدگی شود. آیا ملت ایران حق نداشت که در این باره از دولت آمریکا توضیح خواسته شود؟ سرنخ های خوبی در خاطرات آمریکایی ها از این ماجرا وجود دارد.

انصاری در ادامه گفتۀ برخی مبنی بر وجود اختلاف بین آقای هاشمی رفسنجانی و حاج احمد آقا در اواخر عمر ایشان گفت: اختلافی به آن معنا که مطرح می شود، وجود نداشته است. البته اختلاف دیدگاه مسلماً در بین همۀ صاحبنظران مسائل سیاسی وجود دارد، ولی به اندازه ای نبود که به اختلافات اصولی کشیده شود. مرحوم حاج احمد آقا چهرۀ فرهیخته ای بود که نقش منحصر به فردی به عنوان مشاور امام و امین امام در انتقال پیامهای ایشان به مردم و مسئولان داشت و مسئولان نظام از نظرات راهگشای مشورتی وی بهره می بردند. ایشان دیدگاه های مخصوص به خود را داشت و دیدگاه های حضرت امام را نیز بی کم و کاست مطرح می کرد و در رفتارهایش کاملاً تابع امام بود. آقای هاشمی رفسنجانی نیز از پیشگامان نهضت امام و از یاران وفادار ایشان بوده و هست. حاج احمد آقا در عین ارتباط با اکثر فعالان سیاسی آن زمان دارای استقلال رأی بود شاید این سلایق سیاسی منطبق با دیدگاه مسئولان حزب جمهوری اسلامی نبود ولی اختلافی بنیادین وجود نداشت.

وی افزود: حاج احمد آقا مانند حضرت امام انتقادات خود را در سخنرانی ها و مصاحبه ها صریح و صادقانه و صمیمانه مطرح می کرد، هم ضعفها را می گفت و هم واقعیت را و بالاخره توازن ایجاد می کرد.

وی گفت: اختلافی اساسی وجود نداشت و شاهد بودیم که در مسائل جزیی نیز مشورت و گفت و گو و رفت و آمد صمیمانه و دوستانه ای داشتند و مسئلۀ فراق حاج احمد آقا برای ایشان (هاشمی رفسنجانی) خیلی تلخ و سخت  بود.

انصاری درباره عدم انتصاب نزدیکان امام از سوی ایشان برای مسئولیتها گفت: امام در همان روزهای اول طی پیام هایی اعلام کردند که کسی حق ندارد تحت عنوان نسبت  با ایشان در پی کسب وجهه و تصدی پست و یا پیشبرد امور خود برآید.

امام این اجازه را به منسوبین خود ندادند و این ناشی از درایت و تیزهوشی ایشان بود. در گذشته در بحث مرجعیت یکی از مشکلات حاشیه ای، همین مقوله آقازاده ها و ارتباطات این گونه ای بوده است. بیت امام خمینی از جمله بیوتی بود که واقعاً از این لحاظ کاملاً وارسته بود. امام اجازه هیچ نوع دخل و تصرفی به منسوبین خود در امور مربوط به مرجعیت و رهبری و مسائل مربوط به خود ندادند. ارزش این سیاست شفاف و اعلام شده از سوی امام خمینی زمانی آشکار می شود که به شایستگی ها و صلاحیت های برادر، فرزندان و منسوبین امام از یک سو و عرف بیمارگونه تأثیر روابط فامیلی در واگذاری سمتها در جامعه ایران واقف باشیم.

انصاری درباره پذیرش رهبری از سوی حضرت امام گفت: دغدغه امام این بود که انقلاب زودتر سامان بگیرد و افراط‌گری ها کنار زده شود و قانون اساسی، مجلس، رئیس جمهور و ساختار نظام شکل بگیرند و نقش سیاسی و رهبری جامعه را از رهگذر هدایت و نظارت و ارشاد امور دنبال کند و وارد عرصه مدیریت مستقیم نشود و بیشترین اختیارات را واگذار کند، اوایل نظر کلی‌شان این بود که روحانیت نظارت بر امور داشته باشد، ولی در عمل بر اثر شرایط و اتفاقاتی که در ایران پیش آمد و نابسامانی ها و اختلافات که تا مرز تهدید امنیت و استقلال کشور توسعه یافت امام به این نتیجه رسیدند که اگر ایشان و روحانیت پیشگام در انقلاب از عرصه های تصمیم گیری و مدیریتی (در سطوح کلان و ملی) کنار بروند خطر تحریف و سقوط پس از مشروطیت دوباره تکرار خواهد شد.

انصاری درباره تعطیلی تفسیر قرآن از سوی حضرت امام گفت: امام به اصرار زیاد دوستان، پس از مراجعت به ایران و رفتن به قم، تفسیر قرآن شروع کردند. ایشان تمایل به ادامه این جلسات نداشتند، زیرا متوجه ابعاد قضیه بودند و این که ممکن است بحثهای عرفانی دست آویزی برای محافل سیاسی مخالف در حوزه و متحجرین شود. ایشان در حدی که مورد استفاده عموم باشد شروع کردند و بعد از چند جلسه که پیش رفتند همان گفت و گوها و ذهنیتهایی که متأسفانه هنوز هم وجود دارد نگذاشت، یعنی گروهی که با تفکر عرفانی و فلسفی مخالف بودند نگذاشتند و امام نیز صلاح دیدند که کیان اتحاد حوزه ها را در آن شرایط حفظ کنند. امام خمینی کسی نبود که از فشارهای روانی و فیزیکی بیم داشته باشد؛ بلکه محاسبات خود را بر مبنای تکلیف و وظیفه انجام می داد لذا صلاح ندیدند که بحث را دنبال کنند و البته حیف شد زیرا در صورت تداوم این جلسات قله و افق جایگاهی که امام بر آن ایستاده و همین جایگاه منشأ اندیشه سیاسی او و رهگشای بسیاری از نظریات ایشان بوده است، روشنتر می شد. همان چند جلسه برگزار شده حاکی از ژرفای اندیشه عرفانی امام است، کاش روزی فرا رسد که تحجر و کوته بینی باعث محرومیت  شیفتگان دین و دانش و روشنگری نشود. البته بر اثر روشنگری های امام خوشبختانه امروز حوزه در زمینه مباحث مختلف علوم اسلامی در وضعیتی قرار دارد که گویی قرنی از آن زمان گذشته است.

انصاری درباره اتهامهایی که مخالفین به حضرت امام قبل و بعد انقلاب زده اند، گفت: به میزان بزرگی و تأثیر و کارکرد رهبران، دشمنی ها و اتهامات افزون می شود. بیشترین حجم تبلیغات آمریکا و غرب در فاصله این بیست و چند ساله - بیش از هفتاد سال تبلیغات غرب علیه کمونیزم - متوجه مردم ایران و امام خمینی بوده است، اندیشه و نام امام، سیل این حملات است؛ چرا که اگر تفکر امام را از انقلاب بگیرند چیزی نمی ماند. پویایی انقلاب به این تفکر است. امام خمینی بانی و منادی خودباوری، ایستادگی، مقاومت، استقلال، اعتماد به نفس و همه شاخص هایی است که می تواند یک ملت را در برابر بیگانه تضمین کند و استقلالش را حفظ کند و اجازه ندهد حقوقش پایمال شود. امام رستاخیزی در دنیا برپا کرد که مربوط به ایران نیست  بلکه مربوط به کل عالم اسلام و بشریت است. همۀ قدرتهایی که در پی منافع نامشروع در ایران بوده اند با این تفکر مخالفند و در داخل نیز همۀ کسانی که قصد میراث خواری از انقلاب را داشتند و یا نتوانستند با امام در مراحلی همراهی کنند، مخالفت کردند، اتهامات متناسب با این عرصه ها متفاوت است. تبلیغاتی مبنی بر این که در خیابانهای ایران سر و گوش می برند یک زمان از سوی خارجیان تیتر رسانه های غربی بود و در داخل نیز گروهک های ضد انقلاب و مخالفان آنچه در توان داشته اند در شبهه افکنی کوتاهی نکردند. کانالیزه بودن از اتهامات دروغ و ناروایی است که ابتدا منافقین و بعد لیبرالها مطرح می کردند. اتهامی که به شهادت ملت ایران و تمام موجودیت، منش و آثار امام خمینی از آغاز تا لحظه رحلت، خلاف آن را گواهی می دهد.

انصاری دربارۀ این سخن ناروا که «مردم در جریان انقلاب می دانستند چه نمی خواهند ولی نمی دانستند چه می خواهند»، گفت: این یک تحلیل آبکی و فاقد ارزش علمی و استنادی است. در برخی از تحلیلها عکس آن را هم شنیده ایم! از لحاظ علمی، کارکرد این دو در تحولات اجتماعی به صورت شرطی است و بدون تعامل، تحولی اتفاق نمی افتد، هر نفی ای جایگزینی دارد و هر جایگزینی مبتنی بر نفی متضاد آن است. اگر منظور از چه می خواستند این است که در مرحله قبل از پیروزی انقلاب تمام اجزا و ارکان و جزییات نظام مستقر و جزییات وقایع و برنامه های اجرایی بعدی تدوین نشده، حرف درستی است و اگر غیر از این می بود غیر منطقی و بیراهه بود. هنر مردم ایران و امام خمینی در جریان انقلاب اسلامی و رمز دستیابی آنان به چیزی که هیچ یک از احزاب پر ادعای سیاسی بدان نایل نیامدند همین درک نیازها و اولویت های مبارزه و انقلاب در هر مرحله ای از آن بوده است و گرنه بر سر انقلاب اسلامی همان می آمد که بر سر نهضت مشروطیت و نهضت ملی نفت آمد. جالب آن است که کسانی این حرف را می زنند که تا چندی قبل از پیروزی انقلاب در مخیله‌شان نمی گنجید بساط شاهنشاهی در این کشور برچیده شود لذا انتقادشان به امام این بود که قاطعیت  شما در مقابل آمریکا و رژیم شاه باعث می شود دستاوردهای مبارزه برای محدود کردن اختیارات شاه بر باد رود! حداکثر آرزوی آنها این بود که روزگاری فرا رسد که استبداد شاه محدود شود و او سلطنت کند نه حکومت!

وی گفت: امام آنچه را که لازمه یک انقلاب بود دقیقاً و حکیمانه پیش بینی کرد و اتفاقاً امام بایدها را گفت نه فقط نبایدها را. بحث امام بحث اثباتی است و نه سلبی. امام با بینش شگفت  خود رژیم شاه را قطعاً رفتنی می دانست لذا بحثها درباره ساختار نظام و روابط بعدی و اصول حاکم بر جامعه ایران پس از انقلاب بود. یک نگاه گذرا به مصاحبه ها و سخنان امام در پاریس که زبان گویای مطالبات و خواستهای ملت ایران در آن ایام می باشد مبین پوچی تحلیل فوق است. امام خمینی در هر مرحله از دوران مبارزۀ متناسب با اولویتها و ضرورتها با بیانی آکنده از صراحت به تبیین خواسته ها و هدفهای خویش و ملت ایران و بیان بایدها و نبایدها و ترسیم دورنمایی روشن از مراحل بعدی مبارزه پرداخته و در آستانه پیروزی انقلاب هم از بعد نظری و هم اقدامات عملی، ساختار نظام مطلوب خویش را با شفافیت تبیین و پیگیری کرده است و به همین جهت موفق شد به فاصله ای کمتر از دو سال ارکان و اجزای یک نظام مردمسالار دینی و بدیع را با مدد ملت ایران طراحی و ساختارهای آن را در عمل نیز بنیانگذاری کند. کافی است انقلاب اسلامی با مشروطه و سایر نهضتهای معاصر ایران و دیگر انقلابهای جهان از این زاویه مقایسه شود.

انصاری دربارۀ عدم دستگیری عضوی از اعضای انجمن حجتیه و نهضت آزادی علیرغم دیدگاهی که حضرت امام نسبت به این گروه ها داشت، گفت: اول این نکته را بگویم که آن روز هم اگر کسی مرتکب جرمی می شد و قانون‌شکنی و تخلف می کرد طبق قانون با او برخورد می شد و اگر روزگاری جز این بشود که نامها و حزبها و چهره ها و یا حاکمان مصون از چنبره قانون و عدالت  شوند آن روز باید نگران شد. امام خمینی می فرمود والله اگر از من هم تخلف سر بزند مهیای مؤاخذه ام. در عین حال این یک واقعیت عریان است که امام هیچ گاه به دلیل ابراز عقیده در نامه هایی که افراد و احزاب به ایشان می نوشتند و بخاطر انتقاد و حتی نامه های توهین آمیزی که می رسید نه تنها اجازه برخورد نمی داد، بلکه اجازه انتشار خبر آن و افشای نویسنده نامه را نمی داد، مرحوم حاج احمد آقا و اعضای دفتر امام بسیار مراقب این جهت  بودند. محبوبیت امام آنچنان بود که مردم در صورت اطلاع، تحمل توهین به امام را به هیچ وجه نداشتند. شما حتی یک مورد تخلف از این سیاست را در دفتر حضرت امام سراغ ندارید، اگر روزی شرایط برای انتشار این نامه ها فراهم شود حقایق بسیاری از میزان تحمل پذیری و بردباری امام و عمق اعتقاد ایشان به آنچه که امام علی(ع) در نامه به مالک اشتر نوشته اند برملا خواهد شد و خلاف‌گویی کسانی که با کمال بی‌انصافی در محضر میلیونها تن از کسانی که از نزدیک با فرهنگ و ادبیات امام آشنا بوده و با آن زندگی کرده و هنوز در قید حیاتند، حقیقت را صد و هشتاد درجه تحریف کرده اند و به خیال خویش بر چهرۀ مردی که تمام عمر خویش را در راه آزادی و احقاق حقوق این ملت و مبارزه با استبداد و استعمار و نفی فرهنگ استبداد سپری کرده است غبار شبهه بپاشند، افشا خواهد شد.

وی افزود: فرمان هشت ماده ای حضرت امام از شاهکارهای ادبیات حقوقی امام است. کسانی که می خواهند شخصیت حضرت امام را در بعد سیاسی بشناسند و تأثیر مبانی فقهی را در اندیشه سیاسی ایشان دریابند، باید پیام هشت ماده ای را مطالعه کنند. این پیام در اوج کشتارهای منافقین بود و هر رژیم دیگری می بود در جهت تشدید برخوردها و انتقام حرکت می کرد. نظام حقوقی و منطقی که امام به آن پایبند بود در پیام هشت ماده ای جلوه گر است.

انصاری دربارۀ دغدغه حضرت امام نسبت به حفظ و نگارش تاریخ انقلاب، گفت: همان روزهای اول پیروزی انقلاب و - شاید قبل از آن - امام تأکید داشتند جزییات وقایعی که در متن حوادث انقلاب اسلامی پیش می‌آید نوشته شود و این کار را یک وظیفه و تکلیف می دانستند. ایشان می فرمایند: تاریخ روشنگر نسلهای بعدی است.

وی افزود: توضیح واقعیتهای تاریخ انقلاب یک وظیفه و یک رسالت است و بین حال و گذشته و آینده پیوند می زند و اگر این پیوند قطع شود خطر بحران هویت و بحران انقطاع فرهنگی (که امروز به دلیل غفلتهای گذشته، نشانه هایی از آن بروز کرده) را شاهد خواهیم بود و برنده کسانی خواهند بود که در خارج از کشور برای عدم استقلال ما خواب دیده اند. رسالت کسانی که در انقلاب نقشی داشته و اطلاعاتی دارند انعکاس واقعیت هاست و یقین دارم اگر بسیاری از واقعیتهای تاریخ انقلاب و زندگی امام و تجربیات گذشته گفته شود خیلی از تحریفها و فرافکنی های منفی و تنشهای نابه جا و منازعات از بین می رود.

انصاری دربارۀ چگونگی تحقق سه شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی و دلایل ضعف در برخی موارد به خبرنگار ایسنا گفت: اگر کسی ادعا کند به حد نهایی و ایده‌آل رسیده ایم ادعایی واهی است و روزی که چنین تصوری حاکم شود آغاز افول و سقوط است. باید افق آرمانهای ما بلند و رفتارهایمان در جهت آرمانها و البته دست یافتنی و واقع بینانه باشد. گام های بلندی برداشته شده است. نظام جمهوری اسلامی از مستقل ترین نظامهای سیاسی جهان است. ثبات نظام مورد اعتراف دوست و دشمن است. امروز اثری از دخالت  بیگانگان در سیاستهای کلان جامعه وجود ندارد، مردم مستقیماً در عرصه انتخاب مدیریتهای کلان جامعه مشارکت دارند و این اتفاقی است که در تاریخ این سرزمین برای نخستین بار به برکت انقلاب اسلامی تحقق یافته است. فضای آزاد امروز جامعه ایران در قیاس با اختناق دوران قبل از پیروزی فقط برای کسانی که آن روزگار تلخ را دیده اند و یا بر آن آگاهند قابل درک است. ساختار نظام سیاسی جدید ایران براساس اسلام به عنوان فرهنگ حاکم بر جامعه ایران به درستی طراحی شده است. اما در مقام عمل، هنوز تفسیرها و قرائتهای متفاوت از عنصر جمهوریت و اسلامیت نظام باعث رفتارهای پرنوسان و حتی متضاد شده و به نقطه مشترکی نرسیده ایم. تا رسیدن به آرمانها و هدفهای انقلاب فاصله زیادی داریم و مسلم است که به خیلی از آرمانها و مطالبات نرسیده ایم.

وی در مورد این که آیا با گذشت زمان تکامل را طی کرده ایم، گفت: طبعاً انتقادهای جدی وجود دارد زیرا ما در برخی قسمتها خیلی سریع تر از این می توانستیم در مراتبی بهتر قرار بگیریم. در عملکردها در تعامل با نسل جوان و همزبانی با آنها اشتباهاتی وجود داشته است. در واقع نسل اول و دوم انقلاب نتوانسته اعتماد و باوری که امام نسبت به نسل جوان داشت را به درستی هضم کند. تعامل منطقی با این نسل و اعتمادسازی متأسفانه در برهه ای فراموش شد و تداوم نیافت. دوم خرداد از این منظر فرصتی گرانبها محسوب می شد که بهای کافی به آن داده نشده است. در انتقال واقعیتهای تاریخ انقلاب و اهتمام به آن کوتاهی شده و تحریفگران از غفلتها بهره های فراوان برده اند. باید اعتراف کنیم روشهای نادرستی که بعضی مبلغین و مدافعین در دفاع از مهمترین ارکان ارزشی نظام و انقلاب به کار برده اند آثار منفی بر جای نهاده است. توفیق در این گونه امور فقط از رهگذر در درک متقابل، همزبانی، برخورد خردمندانه و استدلالی توأم با لطافت و دلسوزی و تسامح و پرهیز از آمریت و رفتارهای دفعی ممکن است. این مسئله در باب تبلیغ دین آنقدر مهم است که خداوند در قرآن کریم به پیامبر اکرم(ص) می فرماید اگر درشت خویی پیشه می کردی مسلمانان از دورت پراکنده می شدند (و انقلاب جهانی اسلام هرگز پا نمی گرفت).

وی گفت: باید بدانیم که سطح آگاهی ها و مطالبات روز به روز افزایش می یابد و طبعاً انتظار آن است که سطح پاسخگویی و تحمل نظام نیز متناسب با آن افزایش یابد.

انصاری افزود: احزاب و گروه ها نیز از تجربه تحزب، حداقل در دوره بعد از پیروزی انقلاب درس نگرفته اند. ما هنوز آیین گفت و گوی ناشی از تکلیف دینی را تمرین نکرده ایم. گفتمان غالب بر فعالیتهای سیاسی احزاب متأثر از فرهنگ غربی است که محاسبه سود و زیان مادی و برد و باخت در عرصه قدرت و مطالبه سهام بیشتر از کرسی های قدرت با استفاده از هر شیوه و ابزاری ملاک کارهای سیاسی و حزبی است.

به راستی کدامیک از اخلاقیات حاکم بر فعالیتهای دوران انقلاب و رفتارهای امام خمینی بر اعمال جناح‌های سیاسی موجود حاکم است؟ آیا از انگیزه های دینی و اخلاقی در قبال آنچه که می گوییم و می نویسیم و مخالفت و موافقت می کنیم و از توجه به قیامت و روزگار سخت حساب و کتاب در برابر خداوند نسبت به آنچه که اعلام موضع می کنیم و رفتارهای تهاجمی و تدافعی که در رقابتهای سیاسیمان بروز می دهیم واقعاً سخنی در میان است؟

حمید انصاری در پایان این مصاحبه تفصیلی گفت: دهه مبارک فجر فرصتی است که همه ساله در فضایی نقادانه و دلسوزانه راه طی شده را مرور کنیم و از آفات و نکات مثبت آن برای بهبود آینده پندهای لازم را بگیریم. به عقیده من تنها راه سعادت ملک و ملت و انقلاب بازیابی ارزشهای پر شکوه مندرج در هدفها و آرمانهای انقلاب اسلامی و بازگشت به راه امام خمینی است و تاریخ انقلاب تا به امروز ثابت کرده است که هر کجا با منطق و روش امام به مصاف مسائل و مشکلات رفته ایم موفقیت نصیب شده است.

 

منبع: حضور، ش 43، ص 12.

. انتهای پیام /*