سنّت احیاگری؛ روشهای پاسداری از حماسۀ عاشورا و فرهنگ آن در تاریخ فرهنگ اسلامی

جواد محدثی

خطّ احیاگری ائمّه(ع)

آنچه در کربلا، در عاشورای سال 61 اتفاق افتاد، گرچه بظاهر، یک «حادثه» می نمود، امّا حماسه ای عظیم و تکان دهنده بود که وجدانهای خفته را بیدار کرد و خون رشادت و آگاهی و حماسه، در رگهای امّت اسلامی دوانید.

عاشورای حسینی، به مکتبی تبدیل شد که ستمدیدگان را بر ضدّ ظلم، می شوراند و پیروان فرهنگِ شهادت را به مقابله با سلطه های غیردینی و ضدّدینی بر می انگیخت.

از این رو، امامان شیعه، بعنوان یک «خطّ احیاگر» و برنامه ای بسیج کننده، روی حادثۀ کربلا تأکید داشتند و همواره می کوشیدند تا آن را زنده و سازنده نگه دارند. این خط مشی، هم یک برنامۀ مستقل الهام دهنده و تربیتی بود، هم بعنوان مقابله با «سیاست سکوت» و «خطّ منزوی سازی» که از سوی قدرتهای حاکم اعمال می شد.

برنامۀ احیاگری و ذکر، از سوی ائمّه(ع) و سیاست و فراموشاندن و بی اثر ساختن و پرده پوشی بر آنچه در عاشورا گذشت، از سوی حکومتهای جور، در تقابل شدید قرار داشت، همین، سبب شد تا پیرامون محور عاشورا و کربلا، یک فرهنگ، پدید آید، فرهنگی حماسی و سیاسی، برمبنای عشق به اهل بیت(ع) که تجلّی عشق به حق و آرمانهای والای مکتب بود و سبب می شد «خط ائمه» از آن «انزوای تحمیلی» به درآید.

این فرهنگ و حماسه، در برخی سنّت ها، مراسم، عکس العملها، ابزار و وسائل، روزها و اماکن و... نمود و تجلّی یافت. برخی از این نمودها از این قرار بود:

- گریه بر امام حسین(ع)

- زیارت کربلا

- عزاداری محرّم و سینه زنی و زنجیرزنی و قمه زنی

- مجالس سوگواری بر حسین(ع) در طول سال

- تشکیل و تأسیس هیأتهای عزاداری و توسّل

- ساختن تکیه ها و حسینیه ها و عزاخانه ها

- نذر و وقف برای اباعبدالله الحسین(ع) و عزاداری

- نوحه خوانی و مرثیه سرایی و پرده خوانی

- وعظ و خطابه در محافل حسینی و روضه خوانی

- توسل به شهدای کربلا

- برپایی و اجرای تعزیه و شبیه خوانی

- سقایی و یاد تشنگی حسین(ع)

- نامگذاری اماکن، مساجد، تکیه ها و هیأت های متوسلین به نام شهدای کربلا

- قداست تربت امام حسین(ع) و مهر کربلا

- لقب «کربلایی» برای زائر سیدالشهداء و چاووش خوانی

- الهام بخشی فرات، قبر شش گوشه و گودال قتلگاه و قنداق اصغر(ع)

- مقتل نویسی

- گرامیداشت اربعین

- علمات و پرچم و توق و کتل

- و... بسیاری از اینگونه محورها و موضوعات، که شرح و بسط تاریخی همۀ اینها و تحلیل نقش آنها در زنده نگهداشتن حماسۀ عاشورا و شکل دادن به «فرهنگ عاشورا»، کتابی عظیم خواهد شد. در این نوشته، تنها به توضیحی پیرامون برخی روشها که در فرهنگ اسلامی در راستای پاسداری از مکتب خون و حماسۀ حسینی نقش داشته و دارد، می پردازیم.

مدایح و مراثی

در روزگاری که شعر و ادب، در اختیار حکام جور بود و شاعران اجیر، چه برای مدح امیران و سلاطین و چه گستاخانه برای بدگویی از خاندان عصمت و طهارت(ع)، پول می گرفتند و شعر می سرودند، امامان می کوشیدند تا از شعر، بعنوان سلاحی در دفاع از حق و مبارزه با ستم و افشای چهرۀ تزویر استفاده شود. بخصوص شاعران شیعه دربارۀ مظلومیت شهدای کربلا و کشتگان وادی عشق در عاشورا، با جانسوزترین تعبیرات، شعر می سرودند و «جهاد فرهنگی» آنان مورد تأثیر و حمایت ائمه بود.

سروده های موضع دار شاعران متعهد، در دو محور «مدایح» و «مراثی» بود و هر دو قالب، در راستای تبیین «خط حق» به شمار می رفت.

امام صادق(ع) فرمود: «من قال فینا بیتَ شعر ٍ بَنَی الله له بیتاً فی الجنّة» [1]

هر کس دربارۀ ما خاندان، یک بیت شعر بسراید، خداوند برایش خانه ای در بهشت بنا می کند.

شاعرانی همچون دعبل، کمیت، عبدالله بن کثیر، سیّد حمیری و... در این خطّ، عمل می کردند.

علامۀ امینی دربارۀ سید حمیری که یکی از این وارسته مردان مخلص اهل بیت و شاعران توانمند ولایت و عاشورا و یکی از مرثیه سرایان بلند پایۀ حماسۀ کربلا بود، می گوید:

 «حضور در هر مجلسی که در آن «آل محمد(ص)» یاد نمی شد، او را ملول و خسته می کرد و هرگز به محفلی که خالی از ذکر آنان بود، انس و الفت نداشت.» [2]

 «دعبل» نیز در قصیدۀ معروف «مدارس آیات»، در بخشی عمده، به سوگ شهدای آل محمد(ص) و به خون خفتگان دشت کربلا و مرثیۀ اباعبدالله الحسین(ع) پرداخته است. [3]

این راه، در طول تاریخ تداوم یافته است و سهم مؤثری در حفظ و بقاء حماسۀ عاشورا داشته است و آنگونه که یاد شد، مورد تشویق و حمایت پیشوایان دین و علمای آگاه بوده است.

امام صادق(ع) به یکی از شاعران خطّ خون، «جعفر بن عفّان طائی» فرمود:

به من خبر رسیده که دربارۀ حسین(ع) شعر می گویی و خوب هم شعر می گویی؟

گفت: آری.

آنگاه، بخشی از شعر ها و مرثیه هایش را در محضر امام صادق(ع) خواند. امام و اطرافیان بشدّت گریستند، تا آنجا که سیلاب اشک بر صورت و محاسن امام جاری شد، سپس امام فرمود:

- ای جعفر! به خدا سوگند، در این لحظه که سوگنامه حسین(ع) را می خوانی، فرشتگان مقرّب پروردگار، شاهد و شنوای سخنت بودند و چون ما و بیش از ما گریستند، خداوند، بهشت را بر تو لازم کرد و تو را آمرزید. سپس افزود:

 «ما من اَحدٍ قالَ فی الحسین(ع) شعراً فبکی' و ابکی' بِهِ الّا اَوجَبَ الله له الجّنة و غفر له.» [4]

هیچکس دربارۀ حسین(ع) شعری نگفت که بگوید و بگریاند، جز آنکه خداوند، او را خشوده و بهشت را بر او واجب گرداند.

به کارگیری عنصر شعر، به لحاظ «تأثیر عاطفی» و «گسترش سریع»، گامی اساسی در ثبت حماسه های عاشورا در دفتر تاریخ بوده است. مردم نیز، اشعار مدح و مرثیه را می خواندند، حفظ می کردند، حتی به فرزندان خود می آموختند. تعالیم عاشورا، در خلال همین سروده ها نسل به نسل، زنده می ماند و خوگرفتگان به مدایح و مراثی، در سایۀ محتوای این اشعار، با فرهنگ اهل بیت می زیستند.

امام امت (قدس سره) فرموده است:

 «با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه خوانی، با این شعرخوانی، با این نثرخوانی، ما می خواهیم این مکتب را حفظ کنیم، چنانچه تا حالا هم حفظ شده.» [5]

عزاداری

برپاکردن شعائر سوگواری بر شهیدان مظلوم، ضمن مقابله با فراموش شدن یادشان، تعلیم دهندۀ ارزشهای متعالی حماسۀ کربلاست. مراسمی که همه ساله و همه جا به یاد کربلا و عاشورا برپا می شود، مایۀ بقای مکتب و گسترش تعالیم وحی و اهل بیت است.

رساندن صدای شهادت عاشورائیان به گوش تاریخ، در هیاهوی پـُرفریب اغواگران برای پوشاندن حقایق و لوث کردن خون شهداء رسالتی عظیم بوده و هست. شدّت علاقۀ ائمه به مجالس عزاداری سیدالشهداء و نیز، میزان خصومت و ناراحتی دشمنان از برپایی آنگونه محافل و تجمع ها، گویای این حقیقت است که حیات حماسۀ عاشورا در گرو این شعائر است، و گرنه به فراموشی سپرده می شود.

امام صادق(ع) به عبدالله بن حمّاد فرمود: «به من خبر رسیده که جمعیتی از اطراف کوفه و جاهای دیگر از زن و مرد، در نیمۀ شعبان به زیارت حسین(ع) می آیند و سخنها و داستانها و ندبه ها و سوگواری و مرثیه خوانی دارند.» گفت: «آری چنین است، خود من نیز شاهد برخی از اینها بوده ام.»

حضرت فرمود: «سپاس خدایی را که در میان مردم، کسانی را قرار داده، تا به سوی ما آیند و ما را بستایند و برای ما مرثیه سرایند...» [6]

در حدیث دیگری، امام باقر(ع) اینگونه به پیروان خویش، دستور می دهد:

 «بر حسین(ع) ندبه و گریه کنند، و به اهل خانه دستور داده شود که بر حسین بگریند و در خانه ها، مراسم گریه و عزاداری و ناله سردادن در غم حسین(ع) باشد و اهل خانه و شیعیان، به یکدیگر تعزیت و تسلیت گویند...» [7]

 اینها، سبب «احیاء امر» و زنده نگهداشتن «خط اهل بیت» می شود و در نتیجه، تضمینی بر بقای مکتب است.

 امام خمینی«ره» می فرماید: «این مجالسی که در طول تاریخ برپا بوده و با دستور ائمه(ع) این مجالس بوده است... ائمه اینقدر اصرار کردند به اینکه مجمع داشته باشید، گریه بکنید، چه بکنید، برای اینکه این حفظ می کند کیان مذهب ما را...» [8]

 برپایی اینگونه مجالس، هر چند مخفیانه و درون خانه ها باشد، صدای اعتراضی است بر ضد دشمنان و استغاثۀ مظلومیتی است، علیه ظالمان. هرخانۀ علوی که داغدار و شهید داده است، وقتی در سوگ سالار شهیدان اشک می ریزد، حس عدالتخواهی و انتقامجویی از ستمگران در جانش شعله می کشد. این، خاصیت هر گریه و عزاداری در عصر خفقان است، که تبدیل به کانونی برای افشاگری، الهام گیری، خط دهی، تجمع نیروها، شناخت افراد و شناساندن چهره های پاک است.

امام خمینی«ره» می فرماید: مسأله، مسأله گریه نیست، مسأله، مسأله تباکی نیست، مسأله، مسأله سیاسی است که ائمه با همان دید الهی که داشتند، می خواستند که این ملتها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند، از راههای مختلف، اینها را یکپارچه کنند تا آسیب پذیر نباشد.» [9]

و می فرماید: «گریه کردن بر شهید، نگه داشتن، زنده نگه داشتن نهضت است.» [10]

 آنچه که بعنوان «بـُعد سیاسی» در عزاداری و گریه مطرح است، همان زنده نگه داشتن روحیه مبارزه با ستم و تشکل انقلابیون با محوریت کربلاست، آن همه ثواب و اجر هم، علاوه بر جهات تربیتی و اخروی، به لحاظ آثار و برکات اجتماعی نیز می باشد. حضرت امام، دربارۀ ثوابهای فراوانی که برای عزاداری سیدالشهداء وارد شده، می فرماید:

 «اینکه برای عزاداری، برای مجالس عزا، برای نوحه خوانی، برای اینها این همه ثواب داده شده است، علاوه بر آن امور عبادیش و روحانیش، یک مسأله مهم سیاسی در کار بوده است. آن روز که این روایات، صادر شده است، روزی بوده است که این فرقۀ ناجیه، مبتلا بودند به حکومت اموی و بیشتر عباسی و یک جمعیت بسیار کمی، یک اقلیت کمی در مقابل قدرتهای بزرگ. در آن وقت، برای سازمان دادن به فعالیت سیاسی این اقلیت، یک راهی درست کردند که این راه، خودش سازمان ده است، ... شیعیان با اقلیت آن وقت، اجتماع می کردند و شاید بسیاری از آنها هم نمی دانستند مطلب چه هست، ولی مطلب، سازماندهی به یک گروه اقلیت در مقابل آن اکثریت ها و در طول تاریخ، این مجالس عزا که یک سازماندهی سرتاسری کشورها هست، کشورهای اسلامی هست، و در ایران که مهد تشیع و اسلام و شیعه هست، در مقابل حکومتهایی که پیش می آمدند و بنای بر این داشتند که اساس اسلام را از بین ببرند، اساس روحانیت را از بین ببرند، آن چیزی که در مقابل آنها، آنها را می ترساند، این مجالس عزا و این دستجات بود.»[11]

 آنچه به این برنامه، غنا و تأثیر می بخشد، گذر از جنبۀ شکلی آن و پرداختن و رسیدن به محتوا و جهت و حقیقت آن است، اولیاء دین نیز پیوسته با هشدارهایشان در این راه، ارشاد کرده اند، تا عزاداری و سوگواری، الهام بخش «فرهنگ جهاد و شهادت» باشد و بصورت یک موج تبلیغی، مبارزاتی و حماسی درآید و در عزاداری، «احساس» به کمک «شعور» آید و شعور، پشتوانۀ احساس عاطفی گردد، تا اینگونه مجالس و شعائر و سنت ها از محتوا تهی نشده و به تشریفاتی کم اثر، یا بی اثر تبدیل نگردد.

 عزاداری، مفهومی گسترده دارد، هم برنامه های وسیع شیفتگان سیدالشهداء را در دو ماه محرم و صفر در همۀ قلمرو کشورهای اسلامی شامل می شود، هم آنچه را که محدود و ساده، هر روز، در هر گوشه ای، خانه ای، مسجدی برگزار می شود و یاد «اهل بیت» زنده نگهداشته می شود.

 «اشک»، پاسدار «خون»

 عزاداری (که از آن سخن رفت) مفهومی گسترده تر از گریستن دارد.

 «گریه» و اشک ریختن در سوگ سالار شهیدان، نشانۀ عشق به دودمان پاکی و فضیلت است.

 اشک، شاهد شوق و دلیل و نشانۀ پیوند است، اشک، زبان دل و ترجمان محبت است،

تا نسوزد دل، بریزد اشک و خون از دیده ها          آتشی باید که خوناب کباب آید برون

آنکه در سوگ عاشوراییان می گرید، با پای دل در کاروان حسینی گام بر می دارد و اهل همین قافله است.

از این رو، هم اشکهایی که در ماتم حسین(ع) ریخته شود، مقدس شمرده شده، هم گریستن و گریاندن ثواب دارد و هم پیشوایان دین، خودشان پیوسته چشمانی اشکبار به یاد «عاشورا» داشته اند.

اینگونه بوده است که اشکهای داغداران و دیده های گریان، پاسدار پیام خون شهیدان بوده است، چونکه گریستن بر شهادت حسین(ع) و یارانش، امضای راه خونین آنان و تجدید بیعت با «کربلا» و فرهنگ شهادت است و اشک، خون می پرورد و گریستن، حماسه می آفریند.

ائمه شیعه، شهادت و گواهی اشک را بر صداقت عشق، پذیرفته و از آن ستایش و نسبت به آن تشویق کرده اند. در این زمینه، روایات بسیاری است که نقل آنها در این نوشته نمی گنجد.

 امام رضا(ع) فرموده است:

 «من تذکّر مصابنا فَبکی' و ابکی'، لَم تبکِ عَینُه یوم تبکی العیونُ و مَن جَلَس مجلِساً یُحیی' فیه امرُنا لَم یَمُت قلبُه یومَ یموتُ القلوبُ» [12]

هر کس مصیبت های ما را به یادآورد و بگرید و بگریاند، هرگز چشمانش در روزی که دیده ها گریان است، نمی گرید و هرکس در مجلسی نشیند که امر ما در آن احیا و زنده می شود، در روز مرگ دلها، دلش نمی میرد.

 در سلسلۀ اشک بود گوهر مقصود                    گر هست ز یوسف خبر، این قافله دارد

در سخن مفصلی که امام رضا(ع) دربارۀ فضیلت و ارزش و آثار گریستن بر امام حسین(ع) به «ریان بن شبیب» فرموده است، این احیاگری و یادآوری نسبت به حادثۀ جانگداز کربلا به چشم می خورد. حضرت به او می فرماید:

 «ای پسر شبیب! اگر بر چیزی گریه می کنی، بر حسین(ع) گریه کن، که او را همچون گوسفند، سر بریدند، همراه هیجده نفر از دودمانش که همه از کسانی بودند که روی زمین بی نظیر بودند، آسمانها و زمینها در شهادت او گریستند...» [13]

حضرت رضا(ع) شاید به اقتضای شرایط روزگار، تأکید بیشتری نسبت به مسأله دارد. از جمله در روایتی بلند، می فرماید: «در این ماه (محرم) دشمنان، خون ما را به ناحق ریختند و هتک حرمت ما نمودند و فرزندان و بانوان ما را به اسارت گرفتند و خیمه های ما را به آتش کشیدند و غارت کردند... عاشورا، روز حسین«ع»، پلکهای ما را مجروح و اشکهایمان را جاری ساخت و ما از سرزمین کربلا، گرفتاری و رنج به میراث بردیم. پس باید بر کسی همچون حسین(ع) گریه کنندگان بگریند، که گریه بر او، گناهان بزرگ را فرو می ریزد...» [14]

 این گریستن که «شرکت در حماسۀ او و هماهنگی با روح او و موافقت با نشاط و حرکت اوست» [15] و این نثار اشکها بر دامن احساس و در راه حق، مورد قدردانی و رحمت خواهی از سوی امامان قرار می گرفت و به نوعی نصرت جبهۀ حق و تقویت خط امامان محسوب می شد.

امام امت(ره) در تحلیل اجتماعی مسأله گریه و عزاداری برای امام حسین(ع)، بیانات بلند و ارزشمندی دارد. از جمله می فرماید:

 «ثوابهای بسیار برای عزاداران او مقرر کرد، تا مردم را بیدار نگهدارند و نگذارند اساس کربلا که پایه اش بر بنیان کندن پایه های ظلم و جور، و سوق مردم به «توحید» و «معدلت» بود، کهنه شود، با این حال، لازم است که برای عزاداری که شالوده اش بر این اساس ریخته شده، چنین ثوابهایی مقرر شود که مردم با هر فشار و سختی هم که هست، از آن دست بر ندارند، و گرنه با سرعت برق، زحمتهای امام حسین(ع) را پایمال می کردند، که با پایمال کردن آن زحمتهای پیغمبر اسلام و کوششهایی که برای تأسیس اساس تشیع کرده بود، بکلی پایمال می شد...»[16]

همچنین دربارۀ نقش گریه و عزاداری در حفظ مکتب عاشورا می فرماید:

«سیدالشهداء را این گریه ها حفظ کرده است مکتبش را، این مصیبتها و داد و قالها حفظ کرده، این سینه زنی ها و این دستجات حفظ کرده، ... هر مکتبی هیاهو می خواهد. باید پایش سینه بزنند. هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر و سینه زن نباشد، حفظ نمی شود... ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می رود، علم بپا کنیم، نوحه خوانی کنیم، گریه کنیم، فریاد کنیم...» [17]

به یاد کربلا، دلها غمین است              دلا! خون گریه کن، چون اربعین است

مرام شیعه در خون ریشه دارد            نگهبانی ز خط خون، چنین است [18]

حضرت امام، در سخنرانی دیگری فرموده است:

«گریه کردن بر عزای امام حسین، زنده نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همین معنی است که یک جمعیت کمی در مقابل یک امپراطور بزرگ، ایستاد امام حسین با عدۀ کم، همه چیزش را فدای اسلام کرد، مقابل یک امپراطوری بزرگ ایستاد و «نه» گفت. هر روز باید در هر جا این «نه» محفوظ بماند و این مجالس که هست، مجالسی است که دنبال همین است که این «نه» را محفوظ بدارد... آنها از همین گریه ها می ترسند، برای اینکه گریه ای است که گریه بر مظلوم است، فریاد مقابل ظالم است.» [19]

و فرموده است:

 «همین گریه ها نگهداشته ما را... همین ها هست که مملکت را حفظ کرده... تا ابد هم اگر برای سیدالشهداء گریه کنیم، برای سیدالشهداء نفعی ندارد، برای ما نفع دارد... ما این سنگر را نباید از دست بدهیم.»

ائمه، همواره از گریه، بعنوان سند افشاگر و فریادی علیه ظلم، استفاده کرده اند، تا مظلومیت حسین و راه عاشورا فراموش نشود.

 هر چند نیست درد دل ما نوشتنی            از اشک خود، دو سطر به ایما نوشته ایم [20]

مجالس وعظ و روضه

هر تجمعی بهانه و محور می خواهد، هر چه محور گردهمایی، مقدس تر و ژرفتر باشد، آن تجمعات هم دیرپا تر و پـُربارتر خواهد بود.

پیروان اهل بیت(ع)، با عشق و محبتی که به آنان داشتند و با سوز و گدازی که در شهادتشان داشتند، بهترین زمینه را برای جمع شدن، دیدار کردن، گفتگو کردن پیرامون خط فکری و سیاسی عاشورا و عترت داشتند. این برنامه ها، توصیۀ خود پیشوایان دین بود و در این دیدار ها، تزاورها، گفتگوها، «احیاء امر» و زنده نگهداشتن خط ائمه بود و اگر به یاد و نام حسین(ع) و کربلا بود، حیات فلسفۀ عاشورا در آن نهفته بود.

امام صادق(ع) به «فضیل» فرمود: آیا می نشینید و با هم حرف و حدیث می گویید؟ پاسخ داد: آری، جانم به فدایت، حضرت فرمود: «اینگونه مجالس را دوست دارم. ای فضیل! «امر» ما را زنده نگهدارید. خدای رحمت کند کسی را که امر ما را احیا کند.» [21]

در حدیث دیگری امام صادق(ع) به اصحاب خود فرمود:

«از خدا پروا کنید، با هم برادر و نسبت به هم نیک رفتار باشید، بخاطر خدا با هم دوستی کنید، با یکدیگر پیوند و رفت و آمد و ترحم داشته باشید، هم دیگر را زیارت و ملاقات کنید، مذاکره کنید و «امر» ما را زنده بدارید:

... تزاورُوا و تلاقوا و تذاکَروا و اَحیُوا امرَنا» [22]

همین توصیه ها، بخصوص بر محور نقل فضایل اهل بیت و گریستن بر شهید عاشورا، زمینه و بستر مناسبی برای تشکیل مجالس و محافلی شده است که عده ای با عنوان «خطیب» و «واعظ» و جمعی با عنوان «مداح» و «مرثیه خوان» و «روضه خوان» و «ذاکر» به خطابه، وعظ، ذکر مصیبت و نقل سخنان و بیان شخصیت ائمه و شهدا بپردازند. برکات اینگونه مجالس همواره شامل امت شده است و اینگونه محافل، همچون شبکه ای گسترده، بخصوص در ایام و مناسبتهایی خاص، دلها و اندیشه ها و تجمع ها و تن ها را به هم پیوند داده است و خود، نوعی مبارزه با دشمن و انسجام یافتن نیروهای خودی و تقویت کنندۀ روح جمعی بوده است. به قول شهید پاک نژاد:

 «... با نیم متر چوب و نیم متر پارچۀ سیاه، می توان موجی از احساسات بی دریغ دربارۀ بزرگسالار شهیدان مشاهده کرد که در هیچ جا نمونه ای از آن دیده نمی شود. در حالی که برای تشکیل اجتماع حتی کوچکی باید متحمل زحمات زیادی گردید، صرف نظر از املاک موقوفۀ حسینی، ساختمان حسینیه ها، اطعام و اکرامها، نذر ها و زیارت رفتن ها و اجتماعات مذهبی و کلّیه مخارجی که طی ده ماه سال، بعناوین مختلف در راه این سرباز فداکار به مصرف می رسد.»[23]

منابر حسینی و جلسات وعظ دینی، همه به ذکر مصیبت و یادی از عاشورا ختم می شود و با گریستن چشمها و سوختن دلها، تعالیم مکتب در دلها بیشتر رسوخ می یابد و این سبب ریشه دواندن حماسۀ کربلا در عمق جانها و ژرفای تاریخ می گردد.

امام امت (قدس سره) در زمینۀ نقش این مجالس و منابر و مواعظ نیز، تعابیر ارزنده ای دارد که تنها به چند نمونه اکتفا می شود:

 «الآن هزار و چهارصد سال است که با این منبرها، با این روضه ها و با این مصیبتها و با این سینه زنی ها ما را حفظ کرده اند، تا حالا آوردند اسلام را.» [24]

«... قدرتهای بزرگ، از این سازمانی که بدون اینکه دست واحدی در کار باشد که آنها را مجتمع کند، خود به خود ملّت را به هم جوشانده اند، در سراسر یک کشور... و اگر یک مطلبی بخواهد برای اسلام خدمتی بکند و شخصی بخواهد که مطلبی را بگوید، سرتاسر کشور به واسطۀ همین گویندگان و خطبا و ائمه جمعه و جماعت یکدفعه منتشر می شود و اجتماع مردم در تحت این بیرق الهی، این بیرق حسینی، اسباب این می شود که سازمان داده شده باشد.»[25]

زیارت

زیارت، پای نهادن در قلمرو عشق است، و پیمودن وادی طلب، با پای محبت.

زیارت، نشانۀ شوق و میزان عشق و دلدادگی است.

زیارت، زبان قلب و ترجمان شوق است.

با زیارت، خاطره ها تجدید می شود، انگیزه ها تقویت می گردد، همدلان در میعادگاه «مزار» به هم می رسند، اخبار و گفتارها، رد و بدل می شود، فکر و آرمان آن امامی که زیارت می شود، زنده و مطرح می گردد و خود زائر نیز، خویشتن را در ارتباط با آن شهید قرار داده، روحیه می گیرد، زلال می شود، و محبت و معرفتش افزون می گردد و بر مائده شرف و فضیلت می نشیند و بهره های روحی و تربیتی می برد و بسیاری آثار و نتایج دیگر.

 سنّت «زیارت»، که توصیۀ پیامبر(ص) و ائمه(ع) است، همواره در بستر زمان جریان یافته و تحولها و سازندگی ها و آثار احیاگرانۀ فراوانی داشته است. زائران کربلا، در طول تاریخ از مرقد حسینی الهام می گرفتند، در این مدار قرار گرفته، بر گرد این محور چرخیده، از این مکتب آموخته و از این زمزم سیراب می شوند.

 برای زیارت هیچ امامی به اندازۀ زیارت حسین بن علی(ع) در کربلا، تأکید و توصیه نشده و در روایات، برای زیارت سیدالشهداء(ع) پاداشی برابر دهها و صدها حج و عمره بیان شده است و راز آن، همان احیاگری این زیارت نسبت به فلسفۀ قیام عاشورا و زنده نگهداشتن فرهنگ شهادت و میثاق با شهیدان است.

 رفتن به زیارت حسین بن علی(ع) برای شیعیان او و پیروان مکتب عاشورا، در حکم یک تکلیف مکتبی و مرامی است. امام صادق(ع) فرموده است: هرکس به زیارت حسین(ع) نرود تا بمیرد، هر چند خود را شیعه پندارد، ولی شیعه و پیرو ما نیست واگر اهل بهشت هم باشد، مهمان بهشتیان است:

 «من لم یأتِ قبر الحسین(ع) و هم یزعم انّه لنا شیعةُ حتی یموت، فلیسَ هو لنا بشیعةٍ...» [26]

 و نیز، زیارت آن حضرت را برای هر که حسین(ع) را بعنوان پیشوای الهی پذیرفته است، لازم و واجب می داند:

 «زیارةالحسین بن علی واجبه علی کلّ من یُقّر للحسینِ بالأمامة مِنَ الله عزّ و جلّ» [27]

 و اینکه: «هر که تا هنگام مرگ، به زیارت حسین(ع) نرود، دین و ایمانش نقصان دارد.» [28]

 تشویق به زیارت قبر سیدالشهداء بیش از آن است که در این مختصر بگنجد. آنچه احیاگری این سنّت دینی و نقش اجتماعی و سیاسی آن را نشان می دهد، دعوت به این زیارت، حتّی در شرایط خوف و خطر از دشمنان و کنترل راهها و سختگیری بر زائران است و اینکه هر چه در این راه، خطر و آسیب بیشتر باشد، ثواب زیارت هم افزون تر است. این نشان دهندۀ موضع ائمه است که زیارت را بعنوان گامی در راه احیاء عاشورا و مقابله با سیاست «فراموشاندن کربلا» می دانستند.

 «ابن بکیر» به امام صادق(ع) عرض می کند: دلم مرا به زیارت قبر پدرت سید الشهداء می کشد و آنگاه که از خانه و دیار خود به قصد زیارت بیرون می روم، همواره خائف و بیمناکم تا آنکه برگردم و این بخاطر ترس از حکومت و جاسوسان گزارشگر و مأموران نگهبان است.

حضرت می فرماید: ای ابن بکیر! آیا دوست نداری که خداوند، تو را در راه ما ترسان ببیند؟ آیا نمی دانی که هر کس به خاطر ما در هراس و بیم افتد، خداوند، او را در سایۀ عرش خویش قرار می دهد؟... [29]

 در حدیث دیگری «زراره» از امام باقر(ع) می پرسد: دربارۀ کسی که خائفانه پدرتان را زیارت کند، چه می گویید؟

 امام پاسخ می دهد: خداوند، او را در روز شدّت و گرفتاری بزرگ در قیامت، ایمن می سازد... [30]

 و امام صادق(ع) به محمد بن مسلم دربارۀ به زیارت حسین(ع) رفتن در شرایط بیمناک و خائفانه، می فرماید:

 «هر چه این مسأله دشوارتر و پـُر مخاطره تر باشد، پاداش زیارت هم به اندازۀ آن هراس است. هر کس در راه زیارت، حسین(ع) به هراس افتد، خداوند در روز هول انگیز قیامت، او را از ترس و وحشت ایمن می سازد:

 «ما کانَ مِن هذا اشدّ، فالثوّاب فیه علی قدر الخوفِ و مَن خافَ فی ایتانه آمن الله روعَتَه یومَ یقوُم الناسُ لربّ العالمین» [31]

 و این تعلیم شگفت و آموزنده، ترسیم کننده خط مشی امامان در زنده نگهداشتن کانون الهام بخش کربلا و عاشوراست و آنگونه که در حدیث آمده است، این تکلیف و فرضیه، هرگز به خاطر «ترس» نباید ترک شود:

 «واجبةٌ مفترضةٌ... و انّها لا تُترکُ لِلخَوفِ»[32]

 این حرکت عملی و حضور در کنار قبر سالار شهیدان، حتی در شرایط بیم و تقیه، نشان دهندۀ عمق این «خط استراتژیک» در گرامیداشت حماسۀ عاشورا است و امام صادق(ع) ترک آن را نوعی جفا به خط امامت دانسته و زیارت سالانۀ کربلا را مورد تأکید قرار داده است:

 «ایتوا قبر الحسینِ کلّ سَنَةٍ مرّةً» [33]

 آنچه مسلم است، زیارت کربلا همیشه آزاد نبوده، بلکه با گرفتاریها و محدودیتهایی همراه بوده است و تاریخ، گویای این حقیقت است و گاهی زائران، در همان روزگار ائمه، در تاریکی شب و پیش از روشن شدن هوا و حضور مأموران مسلح بنی امیه در منطقۀ کربلا به زیارت می رفتند، چون گشتی های حکومت شام، مانع زیارت می شدند. [34]

 معاویة بن وهب نقل می کند که امام صادق(ع) پس از نماز خویش، برای زائران قبر حسین(ع) و مصون ماندنشان از شرّ جباران سرکش و ستمگر و شیاطین آشکار و نهان دعا می کرد، از جمله اینکه: «... خدایا! دشمنان ما، این زائران را به خاطر این سفر ملامت کردند، ولی این سرزنشها هرگز پیروان ما را از این زیارت مانع نگشت، آمدند تا با مخالفان ما مخالفت کرده باشند!... خدایا آن چهره هایی را که آفتاب در این راه، تغییر داد، رحمت کن، آن صورتهایی را که بر تربت حسین قرار گرفت، مورد لطف قرار بده، آن چشمهایی را که در راه ما اشک ریخت، آن دلهایی که برای ما و تشنگی ما سوخت، آن ناله هایی که برای ما سر داده شد، رحمت کن...» [35]

 از امام صادق(ع) روایت است که: خواستار سکونت در بهشت، باید زیارت «مظلوم» را رها نکند.

 می پرسند: مظلوم کیست؟ می فرماید: حسین است. هر کس با شوق به او و محبت به رسول الله(ص) و فاطمه(س) و علی(ع) او را زیارت کند، بر سفره های بهشتی، مهمان اهل بیت خواهد بود. [36]

 تأکید امام بر عنصر «مظلومیت» در زیارت سیدالشهداء انگیزۀ حمایت از مظلوم و مبارزه با ظالم و احیاء یاد حماسۀ ظلم ستیزی، عاشورا را نشان می دهد. گرچه نسبت به زیارت همۀ ائمه و قبور پاک شهدای آل محمّد(ص) تکیه شده است، اما زیارت حسین(ع) سمبل دفاع از حقیقت مظلوم و حماسۀ مجسم است. دشمنان نیز، بیش از همه با نام و یاد و مزار مظلوم کربلا سرِ ستیز داشته اند، زیرا کربلا در نظرشان سمبل مقاومت مخالفان بوده است.

 توجه و روی آوردن به مزار سیدالشهداء، تکرار و یادآوری همه روزه و هموارۀ حق، مظلومیت، تکلیف و تعهد بود، تا دلها همه «عاشورایی» و امت اسلام، «کربلایی» و فکر و ذکر شیعه، «حسینی» گردد.

 قبلۀ اهل حقیقت، کربلاست            کربلا، او قبلۀ اهل ولاست

 آداب و سنن مربوط به زیارت نیز، سرشار از رهنمودهایی است که ضمن احیاء آن حماسه، جهات تربیتی و الهام گیری را هم در بر دارد.

 مرحوم نراقی در توجه دادن به شهید کربلا و مدفون در آن تربت، چنین می نویسد:

 «... در زیارت کربلا، به یادآور که فرزند رسول خدا«ص» در این سرزمین به شهادت رسیده و امام حسین(ع) و اولادش و نزدیکان و یارانش در همین جا شهید شده اند. اندوه را بر قلبت تجدید کن و به کربلا با چهرۀ ژولیده و غبار آلود و دلی شکسته و محزون داخل شو... وارد حرم که شدی و چشمت بر ضریح منور آن حضرت و دیگر شهیدان در رکابش که در جوارش آرمیده اند افتاد، آن اشخاص را در نظرت مجسم کن، یکایک آن حوادث و وقایع را از نظر بگذران و پیش چشم خود مجسم ساز...» [37]

نقش زیارت در پاسداری از فرهنگ عاشورا، در طول تاریخ همچنان زنده و فعال بوده است و هم اکنون نیز، عشق زیارت کربلا، میلیون ها دل مشتاق را در حال و هوای کربلا به شور و طپش وا می دارد و الهام بخش روحیۀ عدالتخواهی و ظلم ستیزی است.

نهضت توابین کربلا، به رهبری «سلیمان بن صرد خزاعی» که در سال 65 هجری اتفاق افتاد، خاستگاه آن قبر حسین(ع) بود. بر سر تربت امام عاشقان و شهیدان گرد آمدند و گریستند و ضجه زدند و بر قاتلانش نفرین کردند و پیمان بر انتقام بستند و حماسه و فریاد «یالثارات الحسین» خویش را از کنار آن تربت خونین آغاز کردند. موجی بودند که بر ضد بنی امیه سرازیر شدند، و آرزویشان نیز کشته شدن در راه خونخواهی امام حسین(ع) بود. حتی قیام مختار هم با الهام از زیارت قبر او بود. وی پس از بازگشت از سفر حج، به کربلا آمد و بر حسین(ع) سلام گفت و قبر او را بوسید و گریه کرد و سوگند یاد نمود که «غذای خوب نخواهم خورد، تا از قاتلان تو انتقام بگیرم» [38] و به دنبال همین میثاق خونین بود که قیام خویش را در سال 66 هجری آغاز و با سیطره یافتن بر عراق، از قاتلان حسین(ع) و مسببان جنایات عاشورا انتقام گرفت.

الهام بخشی «کربلا» برای مبارزان، از سختگیریهای پس از قیام، دربارۀ زیارت می توان فهمید، که از سوی سلطۀ جابران اعمال می شد. پس از خروج و قیام زیدبن علی در کوفه و شهادتش در سال 121 هجری، منع و مراقبت و کنترل زیارت حسین(ع) در کربلا زیادتر شد و هشام بن عبدالملک، مأمورانی را برای کنترل گماشته بود. [39]

پیروان فرهنگ عاشورا، همواره این «مزار» را، پیش از آنکه قبه و حرمی داشته باشد، علامت می گذاشتند، تا با آن نشانه ها مدفن سالار شهیدان را گم نکنند و «کربلا» را همواره بعنوان پایگاه انقلاب، حفظ کنند. این بود که کربلا دانشگاه انقلاب شد و قتلگاه، مرکز الهام. بارها در زمان هارون الرشید و متوکل مزار حسین بن علی(ع) را تخریب کردند و از زیارت مردم جلوگیری به عمل آوردند، در زمان هارون الرشید، حتی درخت سدری را که در آن حوالی، نشانۀ قبر حسین(ع) بود، قطع کردند تا مردم جای قبر را ندانند و پراکنده شوند. [40] به دستور متوکل 17 بار قبر حسین(ع) را خراب کردند. [41] ولی آن همه سختگیری و ایجاد مانع و آسیب رساندن به زائران، اثری در کاهش علاقه و اجتماع مردم بر سر تربت کربلا نداشت. به متوکل خبر می دادند که مردم در سرزمین «نینوا» برای زیارت قبر حسین(ع) جمع می شوند و از این رهگذر، جمعیت انبوهی پدید می آید و کانون خطری تشکیل می شود، او هم مأموران خود را می فرستاد تا مردم را متفرق و آثار قبر را ویران سازند و در کمین کسانی بنشینند که به زیارت مرقد امام حسین(ع) می روند. [42]

 غافل از آنکه با تخریب قبر، نمی توان الهام معنوی تربت سیدالشهداء و جهت بخشی زیارت سیدالشهداء را از میان برد و «خط عاشورا» را کمرنگ ساخت.

تربت کربلا و فرات

از تمهیدات دیگری که در راسخ تر ساختن عشق به فرهنگ عاشورا در دلهای شیفته، نقش مؤثر دارد، قداست بخشیدن به خاک مدفن سیدالشهداء است. «تربت»، در فرهنگ دینی جایگاه ارزشمندی دارد و در فقه نیز، از احترام خاصی برخوردار است. تربت قبر حسین«ع»، خاکی آمیخته به خون است که از «شهادت»، تقدس یافته است. در تربت آن حضرت، شفاست و سجود بر تربت حسینی و ذکر گفتن با تسبیح تربت اباعبدالله و برداشتن کام نوزاد، با تربت امام حسین و... همه و همه توجه دادن به جهات الگویی و روح عاشورایی این خاک مقدس و متبرک است، که هم باید توتیای دیدگان گردد و هم مهر نماز ساجدان.

شهادت، خاک را بوییدنی کرد             شهادت سنگ را بوسیدنی کرد

سجود بر تربت حسینی، سبب می شود که در سجاده، عطر شهادت بپیچد و مشام جان با رایحۀ دل انگیز کربلا انس بگیرد. از پیوند «خاک» و «خون»، چه الهامی می توان گرفت، جز خط خونین شهادت در راه حق و احیای دین؟ علامۀ امینی، ضمن بحث مفصلی پیرامون قداست و ارزش تربت و الهام بخشی سجود بر خاک مزار حسین(ع)، می نویسد:

 «... آیا بهتر آن نیست که سجده گاه، از خاکی قرار داده شود که در آن، چشمه های خونی جوشیده است که رنگ خدایی داشته است؟ تربتی آمیخته با خون کسی که خداوند، او را پاک قرار داده و محبت او را اجر رسالت محمّد(ص) قرار داده است، خاکی که با خون سرور جوانان بهشت و ودیعۀ محبوب پیامبر و خدا عجین گشته است؟...» [43]

در باور شیعه و فرهنگ عاشورا، «تربت» بار محتوایی غنی و تاریخی دارد و این، از سخنان و توصیه های ائمه و سیرۀ عملی آنان سرچشمه گرفته است. امام صادق(ع) کیسه ای داشت که در آن تربت سیدالشهداء بود و هنگام نماز، آن تربت را در موضع سجودش می ریخت و بر آن سجده می کرد. [44] و می فرمود:

 «السجود علی تُربة الحسین(ع) یخرق الحُجُبَ السبع» [45]

سجده بر تربت حسین(ع)، حجابهای هفتگانه را کنار می زند.

در پی همین تعلیمات بود که حتی از تربت قبر سیدالشهداء، تسبیح ساختند و با آن ذکر می گفتند. [46] امامان، سفارش کرده اند که کام فرزندان خود را پس از ولادت، با تربت قبر حسین بن علی(ع) بردارید. به این مضمون روایات متعددی نقل شده است از جمله این حدیث امام صادق(ع):

 «حَنِّکوُا اولادکم بتُربَةِ الحسین، فانّها اَمانٌ»[47]

این آشنا ساختن نوزادان از لحظۀ تولد با «کربلا» و تربت شهید است و اثر تربیتی دارد، شهید مطهری در تحلیل این رهنمودها مطالبی دارد، از جمله اینکه:

 «پیشوایان ما گفته اند حالا که باید بر خاک سجده کرد، بهتر است که آن خاک، از خاک تربت شهیدان باشد، اگر بتوانید از خاک کربلا برای خود تهیه کنید، که بوی شهید می دهد. تو که خدا را عبادت می کنی، سر بر روی هر خاکی بگذاری نمازت درست است، ولی اگر سر بر روی آن خاکی بگذاری که تماس کوچکی، قرابت کوچکی، همسایگی کوچکی با شهید دارد و بوی شهید می دهد، اجر و ثواب تو صد برابر می شود...» [48]

نهر «فرات» نیز همین قداست و یادآوری و الهام بخشی را دارد و در قاموس فرهنگ شیعه، بار معنوی و محتوایی فرهنگی دارد و رازدار بزرگ و مقدسی است که امواجش، حماسۀ کربلا و آن رشادتها، عطشها، ایثارها و ایمانها را به یاد می آورد. فرات، از نهرهای بهشتی به حساب آمده است. [49] و غسل کردن از آن برای زیارت امام حسین(ع) و غیر آن فضیلت بسیار دارد و وضو گرفتن و غسل کردن از آن برای زیارت حرم حسینی سفارش شده است. [50] همچنین برداشتن کام نوزاد با آب فرات و چشاندن این آب مقدس و نهر بهشتی به نوزادان، نوعی «تربیت عاشورایی» آنان است که به دستور ائمه انجام می گرفته است و برداشتن کام نوزاد با آب فرات و نوشیدن از آن، عشق اهل بیت را ایجاد می کند. امام صادق(ع) فرموده است:

 «مَن شربَ مِن ماء الفراتِ و حَنّکَ بِه فانّه یُحبّنا اهل البیت» [51]

 اینگونه است که فرات، آب حیات جانهای مستعد می گردد و در خط صحیح می کشاند و هدایت می کند. فرات، حتی در جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران و دفاع رزمندگان هم الهام بخش بود، چرا که ایثار عباس بن علی(ع) را تداعی می کرد. وقتی رزمندگان اسلام، در باتلاقهای هورالعظیم پیشروی کرده، به محل التقای دجله و فرات رسیدند، شور دیگری در امت ما و حماسه آفرینان جبهه پدید آمد و در رسانه های خبری اعلام شد که: «رزمندگان از آب دجله و فرات، «وضو» گرفتند!» و این، سوژۀ زیبایی برای برخی شعرها شد که شاعران انقلاب و جبهه سرودند.

 امام امت(قدس سره) نیز از فرهنگ نهفته در این کلمه، استفاده فرمود و در پیام خویش به ملت عراق و دعوت به قیام بر ضد حکام بعثی فرمود:

 «ای عشایر غیور دجله و فرات! ای رزمندگان و سلحشوران! بپاخیزید و از اسلام، دفاع کنید»[52]

 «ای عشایر دلیر دجله و فرات! فرصت را از دست ندهید و دشمن اسلام و میهن عزیز خودتان را با قیام قهرمانانه از پای در آورید و دین خودتان را به اسلام و قرآن مجید ادا کنید.» [53]

 به هر حال، درس گرفتن از «تربت» و «فرات»، در مکتب زیارت و عشق میسر است و رازگویی «خاک» و «آب» با جانهای آگاه، بسیار زیبا و عمیق است و «کربلا»، قبلۀ جهاد و مبارزه است که در محراب جهاد، باید رو به قبلۀ کربلا ایستاد. امامان شیعه، کوشیده اند تا با رهنمودهایشان، اینگونه «فرهنگ عاشورا» را در نمودهایی چون زیارت، تربت، فرات، اشک، عزا، مرثیه، حسینیه و... زنده نگهدارند.

 هیأت ها و دسته ها

 وفاداران به حماسۀ عاشورا، عشق و پیوند خویش را با این حماسه، در قالب شعائر و برنامه های مذهبی و احساسات پاک دینی حفظ کرده اند. این که خود را به نوعی وابسته به «تشکیلات حسینی» بدانند و از این عشق، الهام بگیرند، همواره در تاریخ شیعه بوده است. در محله های مختلف و شهرهای کوچک و بزرگ و مساجد و تکایا و حسینیه ها، تجمع هایی بصورت «هیأت» بوجود آمده است که اغلب، نام شهدای کربلا یا ائمه دیگر بر روی آنهاست. در ایام سوگواری هم به عزاداری می پردازند و بصورت گروهی، به خیابانها، حرم ها، امامزاده ها، مساجد و... بیرون می آیند و سینه زنی و نوحه خوانی می کنند. بر افراشتن پرچم عزای حسینی و بیرق کربلایی شیفتگان امام حسین(ع)، نوعی همبستگی فکری و جناحی به شبکۀ عاشورایی امام حسین(ع) است. همین دسته ها و هیأتها و «موکب» ها، منشأ برکات بسیار بوده است و پایگاهی برای پیوستن علاقه مندان سیدالشهداء به این تشکل مقدس محسوب می شده است.

مرحوم کاشف الغطاء می نویسد:

 «... آغاز بیرون آمدن دسته های عزاداری برای سیدالشهداء پیش از هزار سال، در زمان «معزالدوله» و «رکن الدوله» بود، که دسته های عزاداران، در حالی که برای حسین(ع) ندبه می کردند و شب، مشعلهایی به دست داشتند، بغداد و راههایش یکباره پر از شیون می شد. و این، به نقل «ابن اثیر» در تاریخ خویش، اواخر قرن چهارم بود... و اگر بیرون آمدن این موکبها در راهها نبود، هدف و غرض از یادآوری حسین بن علی(ع) از بین می رفت و ثمره فاسد می شد و راز شهادت حسین بن علی(ع) منتفی می گشت.» [54]

گر چه نقل او، بیشتر به تاریخ عراق مربوط می شود، ولی هر گاه دسته ای و موکبی در هر جا که راه می افتد، پیشاپیش آن، پرچمی در اهتزاز است. پرچمها نشان یک گروه منسجم و مجموعه ای از لشکر است. برافراشتن پرچم در این هیأتهای زائر و عزادار، نوعی سازماندهی نیروهای عاشورایی و لشکر حسینی، تحت پرچم کربلاست. قبلۀ کربلا، چنان جاذبه ای دارد که دلهای توده های وسیعی از علاقه مندان را به آن «کوی عشق» و «مکتب شهادت» می کشد. شکوه این دسته های سوگوار، موجی از احساسات سازنده را بر می انگیزد و دلها را با فرهنگ عاشورا پیوند می زند و اشکهای جاری در این هیأتها، آن مودت و پیوند را امضا می کند.

شهید قاضی طباطبایی در ترسیم محتوای این هیأتها، بخصوص در ایام اربعین حسینی در کربلا و نجف، می نویسد:

 «... در ایام اربعین در عراق، بیشتر از یک میلیون نفوس، با مواکب حسینی، برای زیارت قبر مطهر، وارد کربلا می شوند و اجتماع عظیم محبت آمیز، مشتمل بر تعارفات مهرانگیز و اتحادآور و مودت خیز، فراهم می آید و آن شهرستان مقدس، یکپارچه عزا و ناله و ضجه و نوحه و ندبه بر سید مظلومان می گردد و مواکب، از حرم حضرت سیدالشهداء خارج شده، به حرم جضرت ابوالفضل، قمربنی هاشم هجوم آور می شوند. و در آن روز، اثرات نهضت حسینی در جلوی چشم انسان مجسم می شود.» [55]

این تأثیر عمیق و برد وسیع شعاع عاشورا را نشان می دهد که امت اسلامی را اینگونه در همه جا بر گرد محور عاشورا تجمع و تشکل می بخشد. از این تجمعات همواره در راه حق، استفاده شده و می شود. نقش آن را در نهضت و انقلاب اسلامی ایران هم شاهد بودیم. امام امت رضوان الله علیه، شاهد صادقی است که از تأثیر این دسته ها و هیأتها و تجمعات حسینی می گوید:

«مهم، آن جنبۀ سیاسی است که ائمه ما در صدر اسلام نقشه اش را کشیده اند که تا آخر باشد و آن، این احتماع تحت یک بیرق، اجتماع تحت یک ایده، و هیچ چیز نمی تواند این کار را به مقداری که عزای حضرت سیدالشهداء در او تأثیر دارد، تأثیر بکند.» [56]

و در بارۀ نقش هماهنگ سازی شیعه در سراسر جهان توسط این هیأتها و دسته های عزاداری می فرماید:

«از این هماهنگ تر چه؟ شما در کجا سراغ دارید که یک ملتی اینطور هماهنگ بشود؟ کی اینها را هماهنگ کرده؟ اینها را سیدالشهداء هماهنگ کرده است. در تمام کشورهای اسلامی، ملتهای اسلامی در روز عاشورا و تاسوعا و مثلاً هشتم و چندم، این دستجات با آن عظمت، با آن محتوا همه جا، کی می تواند یک همچنین اجتماعی درست کند؟ در کجای عالم شما سراغ دارید که این مردم اینطور هماهنگ باشند؟ بروید هندوستان، همین بساط، بروید پاکستان همین بساط، بروید اندونزی همین بساط، بروید عراق همین بساط، بروید افغانستان همین بساط. هر جا بروید همین بساط. کی اینها را هماهنگ کرده؟ این هماهنگی را از دست ندهید.» [57]

و دربارۀ آن در شکل دهی انقلاب اسلامی چنین می فرماید:

«شما گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه زنی و نوحه سرایی نبود 15 خرداد پیش می آمد! هیچ قدرتی نمی توانست 15 خرداد را آنطور کند مگر قدرت خون سیدالشهداء...» [58]

تأکید حضرت امام(ره) بر حفظ دسته ها و هیأتها و سنت عزاداری بعنوان عامل نگهدارندۀ انقلاب و ضامن بقای این روحیه هایی که انقلاب را پدید آورد، فراوان بود. از جمله اینکه:

 «ما باید حافظ این سنتهای اسلامی، حافظ این دستجات مبارک اسلامی که در عاشورا، در محرم و صفر و در مواقع مقتضی به راه می افتند، تأکید کنیم که بیشتر دنبالش باشند... زنده نگهداشتن عاشورا با همان وضع سنتی خودش از طرف روحانیون، از طرف خطبا با همان وضع سابق و از طرف توده های مردم با همان ترتیب سابق که دستجات معظم و منظم، دستجات عزاداری بعنوان عزاداری راه می افتاد. باید بدانید که اگر می خواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنتها را حفظ کنید.» [59]

و نیز می فرماید:

 «در این عاشورا به همان سنتهای سابق عمل کنند، دستجات به همان قوت خودش باقی باشد و دستجات سینه زنی و نوحه خوانی به همان قوت خودش باشد و بدانید که حیات این ملّت به همین فیلمسازان تلاش کرده اند که فلسفۀ نهضت حسینی و اهداف حرکت عاشورا را تبیین کنند و آن قیام را سر لوحۀ مبارزات عدالتخواهان و سرمایۀ پیکار با ستمگران قرار دهند. در این زمینه تألیفات ارزشمند نویسندگان و تحلیلهایشان از قیام عاشورا، ستودنی و یادکردنی است. در همین جا نیز باید از کسانی که هوشیارانه به «تحریف زدایی» از فرهنگ عاشورا پرداخته اند، چه در تبیین موارد نادرست از آنچه به نام عاشورا مطرح می شود، و چه در زدودن خطوط انحرافی و خرافی از چهرۀ تابناک قهرمانان کربلا، یاد کرد و تلاششان را ارج نهاد.

 پایان مقال را، سخنی از بزرگ احیاگر فرهنگ عاشورا در عصر حاضر، حضرت امام خمینی(سلام الله علیه) قرار می دهیم که بحق، هم در سخن و رهنمود، هم در قیام و عمل هم در پای فشردن بر سنتهای احیاگر آن حماسه و حفظ میراث عاشورا، اسوۀ بی بدیل همگان است:

 «... دستور آموزندۀ «کلّ یومٍ عاشورا و کلّ ارضٍ کربلا» باید سرمشق امت اسلامی باشد. قیام همگانی در هر روز و در هر سرزمین. عاشورا، قیام عدالتخواهان با عددی قلیل و ایمانی و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود، و دستور آن است که این برنامه، سرلوحۀ زندگی امت در هر روز و در هر سرزمین باشد. روزهایی که بر ما گذشت، عاشورای مکرر بود و میدانها و خیابانها و کوی و برزنهایی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت، کربلای مکرر و این دستور آموزنده، تکلیفی است و مژده ای. تکلیف از آن جهت که مستضعفان اگر چه با عده ای قلیل علیه مستکبران، گرچه با ساز و برگ مجهز و قدرت شیطانی عظیم، مأمورند چونان سرور شهیدان قیام کنند. و مژده که شهیدان ما را در شمار شهیدان کربلا قرار داده است و مژده که شهادت، رمز پیروزی است. هفده شهریور، مکرر عاشورا و میدان شهدا مکرر کربلا و شهدای ما مکرر شهدای کربلا و مخالفان ملت ما مکرر یزید و وابستگان او هستند. کربلا، کاخ ستمگری را با خون در هم کوبید، کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت. اکنون وقت آن است که ما که وارثان این خونها هستیم و بازماندگان جوانان و شهدای به خون خفته هستیم، از پای ننشینیم، تا فداکاری آنان را به ثمر برسانیم و با ارادۀ مصمم و مشت محکم، بقایای رژیم ستمکار و توطئه گران جیره خوار مشرق و غرب را در زیر پای شهدای فضیلت، دفن کنیم.»[60]

***

 امید است که «فرهنگ عاشورا» همواره بال و پر خویش را بر سر ساکنان کوی شهادت و ایثار، عطرافشان سازد و «انقلاب اسلامی» به «انقلاب جهانی مهدوی» متصل گردد، تا آرمانهای کربلا، تجلی و تحقق یابد.

آن روز است که آلام روحهای مجروح و دلهای داغدار تسکین می یابد و جانها از زمزم حضور و کوثر نور، در عصر ظهور، سیراب می شود.

در کوی عشق، درد و بلا کم نمی شود      از باغ خلد، برگ و نوا، کم نمی شود

تیغ شهادت است دل گرم را علاج             این تشنگی به آب بقا، کم نمی شود

قاصد، تسلّی دل عاشق نمی دهد شوق حرم، به قبله نما، کم نمی شود[61]

 

پای نوشتها:

[1]- وسائل الشیعه، ج 10 ص 467.

[2]- الغدیر، ج 2 ص 242.

[3]- همان، ص 381 به بعد.

[4]- بحار الأنوار، ج 44 ص 282، وسائل الشیعه، ج 10 ص 464.

[5]- ر. ک: صحیفه امام، ج 8، ص 528ـ530.

[6]- وسائل الشیعه، ج 10 ص 468.

[7]- همان، ص 398.

[8]- ر. ک: صحیفه امام، ج 11، ص 97ـ99.

[9]- ر. ک: صحیفه امام، ج 13، ص 321ـ323.

[10]- ر. ک: صحیفه امام، ج 10، ص 314ـ315.

[11]- ر. ک: صحیفه امام، ج 16، ص 362ـ364.

[12]- وسائل الشیعه، ج 10 ص 392.

[13]- بحار الأنوار، ج 44 ص 286، وسائل الشیعه، ج 10 ص 392.

[14]- بحار الأنوار، ج 44 ص 283.

[15]- تعبیر از شهید مطهری در «شهید و قیام و انقلاب مهدی»، ص 124.

[16]- کشف اسرار، امام خمینی«ره» ص 174.

[17]- ر.ک: صحیفه امام، ج 8، ص 525ـ528.

[18]- از نویسندۀ مقاله.

[19]- ر.ک: صحیفه امام، ج 10، ص 314ـ315.

[20] - صائب تبریزی،

[21]- بحارالأنوار، ج 44 ص 282.

[22] - همان، ج 71 ص 352.

[23]- اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، شهید پاک نژاد، ج 2 ص 40.

[24] - ر. ک: صحیفه امام، ج 8، ص 525ـ527.

[25] - ر. ک: صحیفه امام، ج 16 ص 344ـ346.

[26]- وسائل الشیعه، ج 10 ص 336 حدیث 11.

[27]- همان، ص 346 حدیث 5.

[28]- بحارالأنوار، ج 98 ص 4

[29]- کامل الزیارات، ص 126، وسائل الشیعه، ج 10 ص 356.

[30]- وسائل الشیعه، ج 10 ص 356.

[31]- کامل الزیارات، ص 127، بحار الأنوار، ج 98 ص 11.

[32]. سفینة البحار، ج 1 ص 564.

[33]. بحار الأنوار، ج 98 ص 13.

[34]. نمونۀ روشنی از این شیوه در بحارالأنوار، ج 98 ص 57 و 59 آمده است.

[35]. کامل الزیارات، ص 116، وسائل الشیعه، ج 10 ص 320.

[36]. وسائل الشیعه، ج 10 ص 387.

[37]. جامع السعادات، مهدی نراقی، ج 3 ص 403.

[38]. تاریخ النیاحة علی الأمام الشهید، سید صالح شهرستانی، ج 1 ص 126.

[39]. همان، ص 131.

[40]. تاریخ الشیعه، محمد حسین المظفری، ص 89.

[41]. تتمة المنتهی، محدث قمی، ص 241.

[42]. تراث کربلا، سلمان هادی طعمه، ص 34.

[43]. سیرتنا و سنتنا، علامۀ امینی، ص 166.

[44]. فتخب التواریخ، ص 298 به نقل از «مصباح المتهجرین».

[45]. بحارالأنوار، ج 82 ص 153 و 334.

[46]. همان، ص 333 و 341.

[47]. وسائل الشیعه، ج 10 ص 410. روایات مربوط به تربت سیدالشهداء، برداشتن کام نوزاد با تربت کربلا، سجده بر تربت و ذکر و با تسبیح تربت قبر حسین(ع) و... را در منابع زیر مطالعه کنید: وسائل الشیعه، ج 10 ص 408 تا 420 و ج 3 ص 607، مصباح، شیخ طوسی، ص 510، بحارالأنوار، ج 98 ص 118.

[48]. شهید «ضمیمۀ: قیام و انقلاب مهدی» ص 127.

[49]. وسائل الشیعه، ج 17 ص 215.

[50]. همان، ج 10 ص 377، احادیث 1، 3، 6، 7، 8، 9، و 10.

[51]. همان، ج 10 ص 314، حدیث2، 7 و 9.

[52]. ر. ک: صحیفه امام، ج 13، ص 255ـ256.

[53]. ر. ک: صحیفه امام، ج 13، ص 268ـ270.

[54]. المواکب الحسینیه، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، ص 15.

[55]. تحقیق دربارۀ اولین اربعین سیدالشهداء، قاضی طباطبایی، ص 559.

[56]. ر. ک: صحیفه امام، ج 16، ص 364.

[57]. ر. ک: صحیفه امام، ج 11، ص 97ـ99.

[58]. ر. ک: صحیفه امام، ج 16، ص 367ـ368.

[59]. ر. ک: صحیفه امام، ج 15، ص 330ـ332.

[60]. ر. ک: صحیفه امام، ج 9، ص 445ـ446.

[61]. کلیات صائب تبریزی، غزل 1533.

منبع: اولین کنگره عاشورا، دفتر اول، چشمه خورشید، ص 113.

. انتهای پیام /*