پرتال امام خمینی(س):حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمدحسین شریفی از صحابه دیرین امام خمینی است که از اولین روزهای قیام به جرگه یاران امام پیوستند. کسی که همواره سختیهای انقلاب را به جان خریده و از بدو راه اندازی شهریه امام، مسئولیت توزیع بخشی از آن را بر عهده گرفته و سعی کرده همواره در سخت ترین شرایط ستمشاهی این امانت را به دست طلاب برساند. وی با عنوان مقسم شهریه امام، از اعضای دفتر حضرت امام در قم بوده و در راه اندازی آن نیز با مرحوم حاج سید احمد خمینی همکاری کرده است. در ادامه گفتگوی حریم امام را با ایشان می خوانید

پرسش اولمان از زندگی خود شماست. خودتان را معرفی کنید، و این که چطور با حضرت امام آشناشدید؟

محمدحسین شریفی اهل قم هستم. پس از تحصیلات ابتدایی در قم مشغول تحصیلات علوم عربی و ادبیات عرب شدم. سپس فقه و اصول را نزد اساتید آموختم. بعد ابتدا در درس خارج حضرت امام در مسجد سلماسی شرکت کردم. فضلای بسیاری آن جا بودند که بعضی از آنها الان از مراجع و بعضی از مقامات بالای مملکتی هستند. سپس درس خارج فقه ایشان در مسجد اعظم برقرار شد که در آن هم شرکت کردم. مرحوم آیت الله آقای حاج آقا مصطفی هم به همان مسجد اعظم تشریف می آوردند. بعضی مراجع فعلی هم بودند، مثل آیت الله سبحانی که در درس اشکالاتی می کرد و امام جواب می دادند. یادم است امام ابتدا پایین کتابخانه مدرسه فیضیه درس اخلاق می گفتند. خیلی کوچک بودم که با بعضی از خویشان شرکت می کردیم. از آن جا با ایشان آشنا شدم. بعد هم برای نماز جماعت به حیاط خانه ایشان می رفتیم. نماز مغرب و عشا آن جا خدمت ایشان بودیم. ارادتی که به ایشان داشتم قابل وصف نیست.

اوایل انقلاب که قضیه انجمن های ایالتی و ولایتی پیش آمد. ایشان و علما اعتراض کردند و نامه نوشتند تا دولت عَلَم یک قدری عقب نشینی و مصوبه انجمن های ایالتی و ولایتی را باطل کرد. همان روز مرحوم آقای فضل الله مهدی زاده محلاتی اولین کسی بود که روزنامه را آورد خدمت امام که خبر عقب نشینی دولت را نشان ایشان دهد. از همان مواقع در مجالسشان شرکت می کردم. یک شب خدمت ایشان نماز جماعت خواندیم. بعد از نماز شخصی به ایشان گزارش داد که در بازار تهران به مرحوم آیت الله خوانساری اهانت شده. ایشان خیلی ناراحت شدند و گفتند که به یک مجتهد مسلم اهانت کردند!؟ آقایان طلاب و غیرطلاب در مجلس به حالت حزن و گریه افتادند. ایشان این طور به مراجع تقلید مخصوصاً‌ کسانی مثل آیت الله خوانساری احترام می کردند. یک شب هم طلاب در منزل ایشان بودند. پاکروان، رئیس سازمان امنیت،به ملاقات ایشان آمد و پیامی آورد. ایشان کاملاً بی اعتنا بودند. آن هم زمان طاغوت!

به هر حال صبح که درس ایشان می رفتیم مثل این که به مبارزه ای رفته باشیم. در درس بیان وافی و کافی داشتند و صدای رسایشان بدون بلندگو مسجد را می گرفت. آدم به واسطه نفوذ بیان ایشان پای درس مطالب را کاملاً ضبط می کرد. یکی از ضررهایی که حکومت پهلوی به حوزه، مملکت و دنیای اسلام زد پانزده سال تبعید ایشان بود. در ظرف این مدت باید هزاران مجتهد مسلم و با شهامت در حوزه پرورش می یافتند که در سطح بالای علمی قرار می گرفتند و هم مقابل طاغوت می ایستادند. این یکی از ضررهایش بود. ولو این که ایشان در نجف مشغول تدریس بودند و یک عده خاصی از طلاب قم آن جا از محضرشان استفاده می کردند، اما حوزه قم با حوزه نجف فرق می کرد. روش و مبانی ایشان و طرز تعلیم و تربیت و تفهیم مسائل فقه یا اصول کاملاً برجسته بود. وقتی ایشان را تبعید کردند بیشتر فضلا به این طرف آن طرف پراکنده شدند. بعضی ها به درس آقایان می رفتند. مجتهدین دیگر هم بودند و درس تدریس می کردند. درسشان هم خوب بود، اما باعث نمی شد طلبه روحیه یک فقیه پیدا کند و حالت اشکال و مبنا و اجتهادی داشته باشد. بیان افراد متفاوت است. البته نباید از همه توقع داشته باشیم که بیانشان مثل بیان امام باشد. حتی زمان مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، بعد از درس فقه ایشان، در قم درس امام مشهور بود. بسیاری از فضلایی که در درس ایشان بودند به مقام اجتهاد رسیدند و از مبانی ایشان استفاده کردند. من هم تا زمان تبعید در کلاس هایشان شرکت می کردم.

آن اوایل بعد از این که ایشان را از حصر در قیطریه آزاد کردند و به قم بازگشتند، باز خدمت ایشان رسیدم. عده ای از طلاب هم بودند. ایشان مباحث فقهی و مسائل مستحدثه را بیان کردند. آقای محمدی گیلانی، که بعداً دادستان کل کشور شد، از کسانی بود که تقریر درس ایشان را می نوشت. فضلای دیگری هم می آمدند. تا ایشان به خاطر قضیه مصونیت مستشاران آمریکایی به دولت اعتراض کردند. بعد ایشان را تبعید کردند.

حاج آقا الآن چه فعالیتی دارید؟ تدریس هم دارید؟

الآن هم هنوز مشغول تحصیل و تدریس هستم. در مدرسه آیت الله گلپایگانی درس خارج فقه می گویم. برنامه نوشتار هم دارم. همچنین حدود سیزده سال است که در برنامه «زمزم اسلام» رادیو معارف مسائل فقهی را از دید امام پاسخ می دهم. مقلدین امام هنوز زیاد هستند و سؤالات زیادی دارند. فضلا و طلاب وخود مردم که به من برخورد می کنند از این برنامه تشکر می کنند.

فقط به بیان فتاوای حضرت امام می پردازید؟

بله. البته توضیحاتی هم پیرامونش می دهم. چون باید تطبیق حکم و موضوع برای مردم صورت بگیرد. گاهی بعضی ها حتی یک مسئله را در توضیح المسائل متوجه نمی شوند یا جایش را نمی دانند، که تماس می گیرند. این هم از توفیقات ارادتم به امام است. از اول که رادیو معارف شروع به بررسی و بیان فتاوای امام کرد من بودم تا الان. خدا را شکر می کنم که این توفیق نصیبم شده.

شما سالها مقسم شهریه امام بودید؛ در این باره توضیح دهید. چه کسی شما را به ایشان معرفی کرد که به دفترشان راه یافتید؟

زمانی دفتر امام برای پخش شهریه تشکیل شد، دو تن از رفقا و دوستان آن جا مشغول بودند. بعد از مدتی که شهریه دادند، ساواک دفترها را برد. از آن پس قرار شد شهریه به صورت مخفی پرداخت شود. لذا تصمیم گرفته شد که شهریه را بین افراد تقسیم کنند. یعنی هر یک از فضلا در شهر خودشان به عده ای بپردازند. پرداخت شهریه در قم هم به من محول شد. من از قبل خدمت امام رفت و آمد داشتم. گاهی مسائل فرعی را خصوصی از ایشان سؤال می کردم. تا نهایتاً امام تبعید شدند و پرداخت شهریه متوقف شد. چون نمی گذاشتند کسی نام امام را ببرد. هر کسی نام امام را می برد به زندان می رفت. مگر این که بعضی ها با استعاره و کنایه از ایشان اسم می بردند که آن را هم اگر متوجه می شدند، برخورد می کردند. بعد، از طرف مرحوم آیت الله العظمی حاج سید محسن حکیم شهریه ای به طلاب قم داده شد که تقریباً دو سال ادامه داشت. متصدی دفتر ایشان من بودم. ایشان که رحلت کرد شهریه شان هم قطع شد. وضع طلاب خوب نبود. یکی از آقایان که در جریان پرداخت شهریه امام بود به من گفت که آقای آشتیانی حاضر است شهریه امام به اسم او پرداخت شود. این قضیه را به مرحوم حاج احمد آقا گفتم. او هم فوراً نامه ای به امام نوشت. امام هم بلافاصله یک وکالتنامه تام و مفصل برای مرحوم آیت الله حاج میرزا احمد آشتیانی فرستادند. بنا شد که شهریه را به اسم آقای آشتیانی بپردازیم. البته بعضی دوستان می گفتند که باید به اسم امام باشد. اما نمی گذاشتند. اگر چنین می کردیم جلوی کار را می گرفتند.

همه طلاب می دانستند که شهریه امام به نام آقای آشتیانی پرداخت می شود؟

اول نه! ولی بعدها طلبه ها غالباً می دانستند. اوضاع طوری بود که آقایی که به من کمک می کرد اوایل کار نمی دانست که شهریه برای امام است. همه نمی دانستند. حتی یک بار به آقای آشتیانی گفته بود که مثلاً پول را زودتر بفرستند. در حالی که پول شهریه را آقای لواسانی، که وکیل امام بود، می فرستاد. صرفاً به نام آقای آشتیانی بود. این طور خفقان بود که کسی جرئت نداشت حرفی بزند. امام هم فرموده بودند دو سوم شهریه آقای حکیم را پرداخت کنیم. حتی بعضی فضلا می گفتند شهریه امام باید بیشتر باشد.

چرا امام فرمودند به اندازه دو سوم شهریه آیت الله حکیم؟

نظرشان این بود. شاید برای این که دستگاه یک دفعه حساس نشود. به هر حال پرداخت شهریه را شروع کردیم. بعد کم کم امام به مرحوم آیت الله پسندیده وکالت دادند. آقای پسندیده با شجاعت عمل می کرد. مثلاً در رسید وجوه شرعیه می نوشت: «این مبلغ به اینجانب وکیل حضرت آیت الله خمینی رسیده.» آن زمان که کسی جرئت نداشت حرفی بزند، او اسم امام را می برد و امضا می کرد یا مهر می زد. من هم با ایشان رفت و آمد و ارادت داشتم، ایشان هم به من لطف داشت. تا این که نزدیک انقلاب شد. سال 56 عده ای از فضلا، علما و بزرگان، که بعضی مثل مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی را تبعید کردند. آقای پسندیده را هم به اطراف یزد تبعید کردند. حتی بعضی مراجع فعلی را هم تبعید کردند. من به دیدنشان می رفتم. مردم هم رفت و آمد داشتند. ولو این که دستگاه خیلی سختگیری می کرد.

دفتر حضرت امام در آن زمان به چه صورت بود؟

قبل از بازگشت امام امور دفتر ایشان توسعه پیدا کرد. البته قضیه امتحانات شفاهی حوزه هم مطرح بود. قبلاً دو نفر از مراجع امتحان می گرفتند. ولی مدت ها تعطیل شده بود. بعضی آقایان نسبت به تعطیلی امتحانات و ارتقاء رتبه اعتراض داشتند. تا این که من از جانب دفتر امام یک امتحان برگزار کردم. از بعضی مراجع فعلی، که آن موقع از فضلا و مدرسین بودند، برای تدریس درس خارج و سطح دعوت کردیم. برنامه های حوزه را راه انداختیم. حتی یکی از مراجع برای برگزاری امتحانات پیشنهاد دیگری داد که گفتم: «طلاب معطل شده اند. چون شما امتحانات را تعطیل کردید. ما هم برقرارش کردیم.» به هر حال به لطف الهی امتحانات و برنامه حوزه را در دفتر امام اداره می کردیم. بعد انقلاب پیروز شد و امام تشریف آوردند. دیگر فعالیت از حالت مخفیانه در آمد. کم کم یک دفتر شهریه را به چهار دفتر تبدیل کردیم. بعضی دفترها هنوز موجود است. یک مرتبه مرحوم حاج احمد آقا یکی از آن ها را به عنوان یادگاری گرفت. علی ای حال  ارتحال امام دفتر فعال بود.

بعد از رحلت امام چطور؟

  امام وجوه شرعیه را به شورای مدیریت حوزه واگذار کردند. آن موقع مرحوم آیت الله فاضل دبیر شورای مدیریت و در رأس کار بود. هرچه در بانک ها بود که واگذار شده بود. مقداری که در دفتر جماران مانده بود را مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج احمد آقای خمینی به شورای مدیریت حوزه فرستاد. من در خود اتاق شورای مدیریت در فیضیه بودم که ایشان پول ها را تحویل داد. همین طور به تدریج شهریه ایشان پرداخت می شد تا این که آن هم تمام شد. مقداری زمین زراعتی نیز به عنوان سهم امام، به امام واگذار کرده بودند. بنا بود این ها فروش برود که فروش نرفت و ماند. این ها هم دست شورای مدیریت بود. گاهی هم اجاره می دادند یا خودشان متصدی کشاورزی اش بودند. اخیراً شورای عالی مدیریت آن زمین ها را فروخت و باقیمانده وجوه شرعیه امام را به عنوان عیدی در حوزه علمیه قم و شهرستان ها پخش کرد.

 به نام و با دفتر چه کسی پرداخت شد؟ آقای محفوظی پرداخت کرد؟

نه. چون این دفتر که دست من بود، دفتر امام بود. بعد از امام هم شهریه می دادیم. آن وقت بعضی مراجع مثل مرحوم آیت الله العظمی اراکی، آیت الله العظمی بهجت، آیت الله العظمی فاضل و مقام معظم رهبری روی کار آمدند و متصدی امور شدند که شهریه شان را طبق همین دفتر امام پرداخت می کردند. همه از روی همین دفتر بود. مدتی هم مقام معظم رهبری، آیت الله بهجت و آیت الله فاضل با هم شهریه پرداخت می کردند که آن هم بر اساس همین دفتر پرداخت می شد. بعد بنا شد که دفترهایشان را جدا کنند. شورای مدیریت هم سابقه طلاب را بر اساس دفتر امام و دفتر مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی ثبت می کرد. این دفتر نزد من بود. بعد مرحوم آیت الله بهجت هم فوت کردند. شهریه شان یک مقدار بر همان روال سابق پرداخت شد. بعد پول های باقیمانده آقای بهجت به شورای مدیریت تحویل شد. شورای مدیریت نیز همان دفتر را از من خواست. چند ماهی هم آن طور شهریه ایشان پرداخت شد. آقای محفوظی هم این اواخر تقریباً یک ثلث شهریه ایشان را می پرداخت. به هر حال این دفتر شهریه، همان دفتر ریشه ای و مادر دفترهاست. اخیراً اعضای شورا به من پیشنهاد کردند که می خواهند باقیمانده وجوه حضرت امام را پرداخت کنند. پیشنهاد کردم به عنوان عیدی پرداخت شود. آن ها هم پذیرفتند. باز هم بر اساس همین دفتر پرداخت کردیم. آقای محفوظی حتی اطلاع هم نداشت. بعداً تلفنی با من صحبت کرد و گفت: «یک پولی در مدرسه می دهند، شما اطلاع دارید یا نه؟» قضیه را گفتم. به هر حال این سهم امام بود و این جا شخصی مطرح نبود. مجموعاً صرف تبلیغ و طلاب شد. به طلاب مدارس هم طبق لیست مدرسه ها پرداخت شد. حدود 8 هزار نفر هم در دفتر ما ثبت نشده بودند که قرار شد شورای مدیریت لیستشان را تا چند روز آینده تهیه کند که به آن ها هم عیدی پرداخت کنیم. طلاب قم تقریباً 60 هزار نفرند که به هر معیل 100هزار تومان و به هر مجرد 50 هزار تومان عیدی تعلق می گیرد.

 کل پول چقدر است؟

  بیش از 5 میلیارد تومان. چک این مبلغ به اسم بنده و امضای آقای بوشهری بود.

 چرا از طریق دفتر مقام رهبری پرداخت نکردید؟

 چون این دفتر دست من بود، شورا از من خواست که طبق آن بدهم. دفتر مقام معظم رهبری که دست ما نیست. شاید هم نخواهند این کار را بکنند. چون قبلاً هم شورا چنین کاری کرده بود. پولی که از آقای بهجت به شورا رسید نیز این طور پرداخت شد.

بیت و حرم امام در فروش زمین ها و پرداخت این عیدی نقشی داشت؟

تا جایی که می دانم همه دست شورا بوده. حرم هم نقشی نداشته. این ها وجوه شرعیه بوده. امام هم وصیت کرده بودند در اختیار شورا قرار بگیرد. شورا هم طبق وصیت عمل کرد. این چند سال هم مشکلاتی مانع از فروش زمین ها شد. آن اوایل خیلی مشکلات داشت. کسی آن را نمی خرید.

 الان حضرتعالی متصدی دفتر شهریه آقای محفوظی هم هستید؟

بله. نظارتی دارم.

در آن یازد ه ماهی که امام در قم بودند دفتر ایشان چطور شکل گرفت؟

دفتر حضرت امام در منزل آقای یزدی در صفائیه بود. روبروی منزل آقای منتظری. آقای اشراقی هم در همان کوچه بود. دفتر بالاخره شکل گرفت. اول که دولت و حکومتی برقرار نبود. همه مردم به دفتر مراجعه می کردند. یک بخش تلفن بود که تلفن های متعددی در آن بود. پنج شش نفر از آقایان به تلفن هایی که می شد، جواب می دادند یا مسائل را به امام منتقل می کردند. بخش دیگر مخصوص دریافت نامه ها و نامه نگاری بود. مرحوم حاج احمد آقا به من گفت: «نامه هایی از خارج و داخل کشور به دفتر می آید. شما بیایید این جا مشغول شوید.» گفتم: «من تدریس دارم.» ایشان اصرار کرد و من هم قبول کردم. یک اتاق بزرگی جدای از بخش تلفن داشتیم. یعنی خانه ای علی حده در همان کوچه بود. حدود یازده نفر آقایان اهل علم آن جا بودند. اوایل کار چند کیسه نامه می آمد. نامه ها را می خواندند و خلاصه می کردند. استفتائات را از مطالب دیگر جدا می کردند. یک بخش هم مخصوص پاسخگویی به مسائل یا دریافت وجوهات بود. این بخش ها از هم جدا بود. به هر حال دفتر پاسخگوی مسائل مختلف بود.

خاطراتی هم از زمان حضور در دفتر امام دارید؟

یک بار یادم است که زندانی ها در شهربانی قم اعتصاب غذا کردند. از شهربانی به دفتر مراجعه کردند که اعتصاب غذای این ها را بشکنند. کسی از آقایان حاضر نمی شد برود. به من پیشنهاد شد که پذیرفتم. آقای مهندس غرضی هم آن موقع در دفتر بود. به همراه ایشان با پیکان من به شهربانی رفتیم. ابتدا رئیس زندان اجازه نمی داد و می گفت باید دادستان دستور دیدار ما با زندانی ها را صادر کند. در حالی که دادستان نبود. گفتم: «مسئولیت همه چیز با من. شما قفل را باز کن.» قفل را باز کرد. رفتیم. جمعیت زیادی آن جا بود. گفتم: «اول یک صلوات بفرستید.» صلوات فرستادند. یک خرده برایشان صحبت کردم گفتم: «حالا که زمان طاغوت نیست. زمان حکومت جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی است. نباید که این کار را بکنید.» اعتراض داشتند که غذایشان از گوشت یخزده درست می شود. خلاصه صحبت کردم و همان جا با حرف های من اعتصاب شکسته شد. یک بار دیگر هم بعضی افسرها آمدند گفتند که افغان ها و خارجی ها هم در یک زندان اعتصاب کرده اند. آن جا هم رفتم و صحبت کردم. بعضی زندانی ها هم نامه دادند که به دفتر بدهم. به هر حال اعتصاب آن ها را هم شکستم. فردایش رئیس شهربانی و بعضی دیگر زنگ زدند و گفتند که بودجه ندارند و وضع غذای زندان خوب نیست. با پادگان منظریه صحبت شد که از آن جا برای زندان هم غذا بیاورند. بالاخره هم اعتصاب شکسته شد و هم یک خرده اوضاعشان از نظر رفاهی بهتر شد. چنین مسائلی در دفتر امام اتفاق می افتاد. از این ها مهمتر یک بار یکی از علمای شمال آمد گفت که چند هزار گوسفند در پشت کوه های سمنان مانده اند. بین سمنان و مازندران گردنه های خیلی شدیدی دارد. در تابستان با فاصله نیم ساعت دمای هوا از چهل پنجاه درجه به ده یا پنج درجه می رسد. گوسفندها بدون آذوقه در برف مانده بودند. بعضی آقایان شانه خالی می کردند یا جرئتش را نداشتند. آن موقع امام کسالت داشتند و در تهران بودند. زمستان سختی بود که در برف امام را به سختی به تهران بردند. هنوز دفتر فعال بود. با مرکز اصلی ارتش تماس گرفتم و تقاضا کردم که برای کمک هلیکوپتر بفرستند. آن ها برای ارسال آذوقه مشکلی نداشتند ولی اعزام هلیکوپتر موانعی داشت. به هر حال گفتند یک تلفنگرام بفرستم. خودم انشاء کردم و فرستادم. نهایتاً هلیکوپتر به فرمانداری سمنان اعزام شد و گوسفندان نجات پیدا کردند. زمان جنگ یک ستاد در فیضیه بود که برای جبهه و سربازان اسلام تجهیزات و وسایل می فرستاد. مردم و طلبه ها وسایل را به آن جا می آوردند لذا باز به منظریه زنگ زدم و تقاضا کردم که تریلی بفرستند تا لوازم اهدایی را به جبهه بفرستیم. خب اگر به یک ارتشی این را بگویید، قبول نمی کند. آن ها طبق مراتب فرماندهی عمل می کنند. من گفتم این از طرف فیضیه و برای جبهه است، قبول کردند. دیگر این که در جبهه به موتورهای تریل نیاز داشتند. من شنیده بودم که از این موتورها به استانداری ها سهمیه می دهند. استانداری چهارمحال و بختیاری هم از این ها داشت. با استاندار آن جا آشنا بودم. از او تقاضا کردم موتورها را به ما بدهد که به جبهه بفرستیم. قبول کرد و قرار شد کامیون و پول بفرستیم. این کار هم انجام شد. این کارها را بی محابا انجام می دادیم. آن موقع نیازی به کارهای اداری و نامه و تلفن نبود. همین که می فهمیدند از دفتر امام است،‌ مسئله حل می شد.

به شهرستان ها هم می رفتید؟

 بله. یک بار هم من را به هندیجان دعوت کردند که منبر بروم. آن زمان امام در تهران بودند. هندیجان تقریباً بندر و کنار دریاست. در حقیقت کنار رودخانه است و روخانه هم به دریا وصل است. امام جمعه آن جا تدارک دیده بود که با قایق برویم خلیج فارس را ببینیم. کنار رودخانه که رسیدیم دیدم یکی از اهالی ده ظرف آورده که از رودخانه آب ببرد. گفتم: «مگر آب لوله کشی ندارید؟» گفت: «نه آب لوله کشی داریم نه جاده و نه مدرسه.» بعد سوار قایق شدیم و به آخرین پاسگاه جمهوری اسلامی رفتیم. قایق های کشورهای دیگر آن جا لنگر انداخته بودند.  رئیس آن پاسگاه یک استوار بود. گفت: «با این که وضعمان از نظر ظاهری و مادی خوب نیست به امام بگویید برای ما یک مسجد بسازید.» چون فهمید من از دفتر آمده ام. برگشتیم. درباره مشکلات ده با امام جمعه صحبت کردم. ایشان شخصی را نزد رئیس آموزش و پرورش فرستاد. قرار شد معلمی برای آن جا بیاورند. آن فرستاده گفت که جا برای معلم ندارند. آن شخصی که آمده بود از رودخانه آب ببرد گفته بود که بعضی از اهالی از آن جا رفته اند. من گفتم یکی از آن خانه ها را در اختیار معلم قرار دهند تا به بچه ها درس بگوید. مشکل آموزش و پرورش درست شد. نیز صحبت کردیم که برایشان جاده بسازند. برای لوله کشی هم امام جمعه به آقای شعبانی، مسئول جهاد سازندگی، گفت که چه کار باید کرد تا این ده لوله کشی شود. گفت: «ما بودجه نداریم.» واقعیت را می گفت. جنگ بود و چیزی در دست نبود. گفتم: «اگر بخواهی این ده را لوله کشی کنی چقدر هزینه می خواهد؟» گفت: «شصت هزار تومان.» ده کوچکی بود. آمدم قم و یک نامه به امام نوشتم و قضیه را شرح دادم. امام فرموده بودند: «با شصت هزار تومان می شود یک ده را لوله کشی کرد؟» آن آقایان که آن جا بودند گفتند: «آقای شریفی گفته که می شود.» شصت هزار تومان به من دادند. فرستادم برای امام جمعه که به آن آقا بدهد تا لوله کشی را شروع کنند. او رفته بود اهواز. گفته بودند باید منتظر نوبت بماند. گفت از دفتر امام فلانی گفته است. مشکل را حل کردند. ده لوله کشی شد. هفتصد تومان زیاد آمد که برگرداند. آن اوایل این قدر آدم ها متدین و آدم حسابی بودند. تمام رسید کالاهایی که خریده بود را هم فرستاده بود.

محل ملاقات های امام با افراد فرق می کرد؟ مثلاً قسمت خاصی در دفتر برای ملاقات سران و بزرگان کشوری بود؟

مرحوم آیت الله توسلی متصدی این کار بود و ملاقات ها را هماهنگ می کرد. امام هم آن موقع بالای پشت بام می رفتند و با مردمی که در کوچه جمع می شدند دیدار می کردند. ملاقات های عمومی این طور بود. در ملاقات های خصوصی هم نخست وزیر، وزرا یا مسئولان دیگر وقت تعیین می کردند و به ملاقات امام می آمدند. همه مسئولان لشکری و کشوری می آمدند. گاهی خود مهندس بازرگان، نخست وزیر، برای کارهای مهم و مشورت می آمد با امام ملاقات می کردند. همه در همین منزل امام صورت می گرفت.

ملاقات های امام به چند دسته تقسیم می شد؟

 یک بخش عمومی بود که از بالای پشت بام با مردمی که دورتادور کوچه و اطراف جمع می شد ملاقات می کردند. بعضی ها هم خصوصی بود. رفت و آمد هم زیاد بود. گاهی برای عرض ارادت بود.

اولین ملاقاتتان با حضرت امام بعد از پیروزی انقلاب چه موقع بود؟

قبل از بازگشت امام به ایران، خیلی دلتنگ ایشان بودم. وقتی تشریف آوردند تهران خیلی خوشحال بودم. در آن ده روز که در تهران بودند رفتم تهران. بعدازظهر بود. زن ها با ایشان ملاقات داشتند. به آقایان متصدی گفتم که من را راه بدهند. از پشت بام ها رفتم خدمت امام. چندین سال امام را ندیده بودم. خدمتشان رسیدم. پیامی هم از آقای پسندیده راجع به محل اقامتشان در قم به ایشان عرض کردم. یک ملاقات خصوصی دیگری هم در جماران با ایشان داشتم. یکی از همان روزها که در جماران بودم چهار وزیر و رئیس کل بانک مرکزی با امام ملاقات داشتند. حاج احمد آقا هم بود.

 اداره دفتر بر عهده چه شخص یا اشخاصی بود؟

 در رأس همه مرحوم حاج احمد آقا بود. بعد هم آقای یزدی بود و دیگران. مرحوم آقای اشراقی هم در همان حول و حوش بود. اما عمده حاج احمد آقا بود و آقای یزدی هم فعال بود.

امام به نحوه اداره دفتر ایراد و انتقادی هم داشتند ؟

 امام بعید است شخصاً ایرادی گرفته باشند. گاهی حاج احمد آقا ایراد می گرفت. اصلاً آقای یزدی را به همین دلیل به دفتر آورد که یک خرده از اوضاع دفتر ناراحت بود. بعضی ها را هم مرخص کرد. بعضی آقایان همان اول کار خیلی ها را آورده بودند. بعضی ها را مرخص کردند. آقای یزدی هم آمد تا نظم و ترتیبی به کار دفتر داده شود.

 علت رفتن و ترخیص این عده چه بود؟

 دقیق نمی دانم. بالاخره شلوغی شده بود. همان اول هر کس آشنایش را آورده بود. یک صف شلوغی تشکیل شده بود. بعد هم که حکومت تشکیل شد احتیاجی به آن ها نبود.

در این مدت امام در باره شهریه دادن و اداره دفتر چه نظری داشتند؟

در باره حوزه نظرشان این بود که با مرحوم آیت الله گلپایگانی مشورت شود. لذا در شورای مدیریت سه نفر از طرف امام بودند و سه نفر هم از طرف آیت الله گلپایگانی. این ها نظم حوزه را بر عهده داشتند. بعضی مطالب دیگر را هم امام به افراد تذکر می دادند و می گفتند که برای رعایت حال حوزه با آیت الله گلپایگانی مشورت شود. یک بار یکی از منبری های قم بعد از منبرش برای امام دعا نکرده بود. البته نه عمداً. بعد از منبر آقای گلپایگانی در گوشش گفته بود: «به امام هم دعا کن!» با هم این طور بودند. نسبت به شهریه هم سعه صدر داشتند. به همه طلبه های خارجی و داخلی بنا بر رتبه علمی شهریه می دادند.

منبع: هفته نامه حریم امام، شماره 107

. انتهای پیام /*