انقلاب شناسی و موضوعات مرتبط با آن، همواره مورد تجزیه و تحلیل اندیشمندان علم سیاست و جامعه شناسی بوده و تحلیلگران با ارائه مفاهیم متعدد و تبیین متغیرهای گوناگون در صدد تئوری پردازی برای انقلابهای جهان با هدف تجزیه و تحلیل انقلابها به لحاظ ماهیت و اهداف آنان بوده اند.

از دیدگاه گروهی از تحلیلگران همانند "سورکین" غرائز سرکوب شده افراد موجب گردیده تا مردم انقلاب نمایند و افزایش انتظارات مردم، دلیل اصلی انقلابها از سوی " آلکسی دو توکویل" بیان شده است و "کارل مارکس" تضادهای موجود در جامعه و مالک و کارگر را مبنای تمامی انقلابها دانسته است و این نظریات تا حدودی بر بسیاری از انقلابها بوجود آمده در تعدادی از کشورها بویژه اروپا قابل انطباق است اما نکته قابل توجه آن است که این گروه از تحلیلگران در ارائه تئوری های انقلابها یک وجه مشترک وجود داشته و آن نیز عدم اعتقاد به تأثیرگذاری دین به عنوان یک متغیر مستقل درتحولات سیاسی می باشد. بر اساس دیدگاههای غالب در تئوریهای مطرح شده 2 نگاه به دین وجود داشت. نگاه اول لیبرالیسم بوده که منادی جدایی دین از سیاست می باشد، نگاه دوم در چارچوب عقاید مارکسیست ها ارائه و، دین به عنوان عامل ایستایی جامعه معرفی می گردید واز شرایط وقوع انقلابها در کشورها زدودن دین از جوامع بوده است. این نظریات تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در روابط بین الملل به عنوان اصول ثابت شده معرفی می گردید. با ظهور انقلاب اسلامی عملا تمامی این دیدگاهها به چالش کشید شد. انقلاب اسلامی ایران آخرین و بزرگترین انقلاب مردمی قرن بیستم با شاخصه های اسلامی و آموزه های شیعی موفق گردید با بسیج توده های مردمی یک جنبش عظیم را بوجود آورد. و در مقابل، تحلیلگران غربی با تلاش برای انطباق انقلاب اسلامی با تئوری های رایج خود سعی کردند تا این حقیقت بزرگ را تجزیه و تحلیل نمایند اما عدم همخوانی انقلاب اسلامی و خصائص اصلی آن با سایر انقلابهای جهان موجب گردید تا نظریه های جدیدی از سوی آنان مطرح شود و این سؤال که انقلاب اسلامی در ایران چگونه شکل گرفته؟ از مهمترین موضوعاتی است که اذهان تئوری پردازان عرصه علم سیاست را به خود مشغول ساخته است لذا، نظریه هایی همچون فرضیه توطئه، فرضیه مدرنیزاسیون، را اعلام نمودند. طرفداران نظریه مدرنیزاسیون اعتقاد دارند مدرنیزه کردن جامعه ایران موجب گردید تا نهادهای کهنه اجتماعی و مذهبی با نهادهای مدرن در تعارض قرار گرفته و سنت گرایان شدیدا که با روند مدرنیزه شدن به مخالفت می کردند موجب بروز انقلاب گردید.

پیدایش انقلاب اسلامی ایران بدلیل ماهیت منحصر بفرد خود در تقابل علمی و عملی با تئوریهای مصطلح جهان قرار گرفته است و اصالت این نظریه ها را به چالش فرا خوانده است و به نظر می رسد برای تبین دلایل شروع و استمرار انقلاب اسلامی می بایست زاویه دیگری مبنای تحلیل و تئوری این واقعه بزرگ قرار گیرد و تکیه صرف بر یک سری از علت ها و معلول های مادی به عنوان علت العلل انقلاب اسلامی ایران نمی تواند مبین خوبی برای معرفی آن باشد در اینجا با تأکید بر وجود راه های متعدد در شناخت انقلاب اسلامی، یکی از بی بدیل ترین را ه های شناخت انقلاب اسلامی دیدگاههای حضرت امام خمینی (س) می باشد نظرات حضرت امام خمینی به 3 دلیل اساسی از برجستگی و اتقان نظر در این خصوص بر خوردار است. اول ارتباط غیر قابل انفکاک انقلاب اسلامی با شخصیت امام خمینی (س) است به گونه ای که رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای دامت برکاته در تبیین این واقعیت می فرمایند: بی نام خمینی این انقلاب در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست. دوم نقش حضرت امام (س) در تمامی مراحل انقلاب اسلامی به عنوان رهبر بلامنازعه این انقلاب و سوم نگاه عمیق معرفتی و عرفانی ایشان به جهان هستی و پدیده انقلاب اسلامی ایران در این عالم.

 حضرت امام خمینی (س) از همان ابتدا پیروزی انقلاب اسلامی در صدد بودند با ارائه تعاریف ناب از ماهیت انقلاب اسلامی اذهان مردم را به این واقعبت متوجه سازند که انقلاب اسلامی علی رغم مشابهت ظاهری با دیگر انقلابها از خصائص دیگری برخوردار بوده ایشان در خصوص پیدایش انقلاب اسلامی ایران می فرمایند: تردید نیست‏ که‏ این‏ یک تحفه الهی و هدیه غیبی بوده که از جانب خداوند منان بر این ملت مظلوم غارتزده عنایت شده است. (1)

ایشان همچنین می فرمایند: این انقلاب اسلامی تحفه ای است که خدای تبارک و تعالی از عالم بالا برای ملت ما هدیه فرستاد. (2) همچنین ایشان با تاکید بر الهی بودن انقلاب اسلامی می فرمایند: مدعی این هستیم که یک نسیم روحانی از جانب خدای تبارک و تعالی به این کشور وزیده است یک بارقه الهی به این کشور تابیده است. (3) حضرت امام خمینی (س) در چارچوب مبانی معرفتی خود بر خلاف تمامی نظریه های داده شده شکل گیری انقلاب اسلامی ایران را از دیگر انقلابها متمایز معرفی می نمایند و عواملی همچون سیاستگذاری رژیم سابق و ظلم و ستم ازآن تنها به عنوان عوامل فرعی در زمینه سازی انقلاب اسلامی یاد نموده و عامل اصلی را در این پدیده بزرگ را اراده حق تعالی می دانند.

 امام خمینی (س) در یک تحلیل جداگانه پیدایش انقلاب اسلامی را از دیگر انقلابها جدا می نمایند و بر همین اساس می فرمایند: انقلابهایی که در دنیا واقع می شوند دو جور است یک انقلاب اسلامی است یک انقلاب غیر اسلامی است. (4) و همچنین می فرمایند: فرق است ما بین انقلاب اسلامی ایران با انقلابهای دنیا، انقلابهای دنیا بی استثناء برای ایمان نیست برای خدا نیست. انقلاب ایران برای خداست و از اول هم برای خدا بوده است. الله اکبر بوده است و تا آخر هم همین است. (5) بنا براین امام خمینی با تاکید بر معنویت و گرایش به خداوند و ایمان آن را عنصر اصلی و شکل دهنده به انقلاب اسلامی ایران معرفی می نمایند.

 حضرت امام (س) در مخالفت با نظریه های رایج در خصوص انقلابهای جهان، با رد علت العلل بودن مسائل اجتماعی و سیاسی در انقلاب اسلامی به صراحت می فرمایند : بنابر این شک نباید کرد که انقلاب اسلامی ایران از همه انقلابها جدا است: هم در پیدایش و هم‏ در کیفیت‏ مبارزه و هم در انگیزه انقلاب و قیام. (6) که این نیز در جایگاه تحلیلی خود نیز بسیار حائز اهمیت می باشد.

 یکی از موارد مهم در تحلیل انقلابها عامل وابستگی آنان به قدرتهای بزرگ و تأثیر بذیری از ایدئولوژی های دیگر مکاتب و حرکت در راستای منافع دیگر دولتها می باشد. حضرت امام خمینی در ابتداء از وابستگی تعریف جدیدی را ارائه داده و در ارتباط با انقلاب اسلامی آن را از دیدگاه الهی تعریف می کنند ایشان در ابن خصوص می فرمایند: انقلاب، اسلامی است. نظیر انقلاباتی که در طول تاریخ به دست انبیاء انجام می گرفت وابستگی در کار نبود، الا یک وابستگی و آن وابستگی به مبداء وحی و وابستگی به خدای تبارک و تعالی. (7) ایشان مهمترین دلیل عدم استقلال انقلابها را متکی بودن آنها به یک وضعیت خاص می دانند و بر این مساله اذعان داشته اند که تمامی انقلابهای به وقوع پیوسته وابستگی به یکی از قدرتهای بزرگ را داشته اند اما ایشان این وضعیت را در خصوص انقلاب اسلامی را نفی کرده و می فرمایند: چنانچه این انقلاب اسلامی یک انقلاب عادی نیست و متکی به هیچ یک از از دو قطب شرق و غرب نمی باشد و از این جهت ویژگی های خاص خود را داشته و دارد. (8)

 نتیجه

بر اساس تئوریهای موجود در ارتباط با انقلابها می توان گفت که عمده این نظرات منطبق با جوامع غربی بوده و به سختی می توان آنها را با پدیده بزرگی همچون انقلاب اسلامی ایران مورد تطابق و یا ارزیابی قرار داد. آنچه مسلم است هیچ یک از عوامل یاد شده در تئوریهای انقلابهای جهان به صورت کامل در خصوص جامعه ایران مصداق نداشته و به همین دلیل بود که دستگاه ها ی جاسوسی به دلیل عدم احتمال وقوع انقلاب درایران از این کشور به عنوان جزیره ثبات و آرامش یاد می نمودند و بر همین اساس می توان نظریه حضرت امام خمینی (س) مبنی بر اینکه اراده الهی مبنای این پدیده بزرگ بوده حقیقتی غیر قابل بوده و به نظر می رسد که با توجه به شرایط زمان وقوع انقلاب و آثار آن بر معادلات جهانی شروع و ادامه آن جز امداد و برنامه الهی چیز دیگری نمی تواند باشد. (نگارش توسط منصور حاجی)


1 - صحیفه امام؛ ج21، ص 402

2. صحیفه امام؛ ج 6، ص 230

3. صحیفه امام؛ ج 16، ص 163

4. صحیفه امام؛ ج 8، ص 271

5. صحیفه امام؛ ج 16، ص 91

6. صحیفه امام؛ ج21، ص 402

7. صحیفه امام؛ ج 15، ص 146

8. صحیفه امام؛ ج 18، ص 462

. انتهای پیام /*