مقدمه

بخش مهم و قابل توجهى از تلاش هاى امام خمینى رحمه الله در تحقق اهداف و آرمان هاى جمهورى اسلامى، تلاش در زمینه تربیت امت است. در این زمینه مباحث گسترده اى قابل  بحث و بررسى است که قسمتى از آن، تحت عنوان «اصول روش هاى تعلیم و تربیت» است.

از آن جا که مسائل مربوط به تعلیم و تربیت، از انسان و اعمال فردى او آغاز مى شود و در ادامه به نهاد کوچک خانواده و جامعه مى رسد، بنابراین همواره مورد توجه صاحبان اندیشه بوده است. بهترین گواه بر این مسأله، سابقۀ تاریخى و فرهنگى نظام هاى تعلیم و تربیتى است. به عنوان مثال، بزرگانى چون ابوحامد محمد غزالى و خواجه نصیرالدین طوسى تعلیم و تربیت را اشرف صناعات دانسته اند.[2] در دنیاى جدید نیز معروف است که راسل در کتاب خود از «تربیت» به عنوان «کلید جهان نو» یاد مى کند. علاوه بر این، ظهور گرایش هاى مختلف و متنوع در این رشته، دلیل خوبى بر اهمیت و حساسیت موضوع در دنیاى علوم و تمدن جدید بشرى است.[3]

شناخت تعلیم و تربیت و اهداف آن از نظر حضرت امام رحمه الله به شناخت هدف رسالت انبیاى الهى ـ خصوصاً پیامبر اسلام حضرت محمّد صلى الله علیه و آله ـ وابسته است؛ زیرا حضرت امام رحمه اللهدر هیچ جا سخنى از تعلیم و تربیت مطرح نمى کنند، مگر این که از انبیاى الهى علیهم السلام الهام گرفته باشند. ایشان تصریح مى کنند که: موضوع علم انبیا تربیت انسان است؛ تمام انبیا موضوع علمشان انسان است؛ آمده اند انسان را تربیت کنند.[4]

تعریف تعلیم و تربیت

در آغاز بحث، مناسب است به معناى «تعلیم» و «تربیت» اشارۀ مختصرى داشته باشیم. «تعلیم» در لغت، یعنى آموختن و آموزاندن و در اصطلاح، یعنى آموزش و یاد دادن مطلبى به دیگرى و انتقال مفاهیم، فنون و مهارت ها و یا فراگرفتن آن ها، به طرز منسجم و کلاسیک. در این حال، تعلیم مستقیماً به فعالیت ذهنى انسان مربوط مى گردد. «تربیت» در لغت، یعنى پروراندن و تأدیب و در اصطلاح، در معناى شکوفا نمودن استعدادهاى آدمى، با ایجاد زمینۀ مناسب، در جهتى مطلوب است. در واقع، تربیت عبارت است از به فعلیت درآوردن استعدادهاى درونى و قواى نهفته در وجود انسان.

در اسلام، تربیت ـ علاوه بر رشد و نموّ و پرورش دادن به هدایت و به طریق مستقیم ـ تزکیه نفس و پیراستن آن از آلودگى ها است که گاه با اخلاق مترادف مى گردد.[5]

بین تعلیم و تربیت تفاوت کارکردى است؛ زیرا تعلیم و تربیت از نظر معناى لغوى و حوزۀ کاربردى، با هم متفاوتند. دامنۀ تربیت، به مراتب گسترده تر از دامنۀ تعلیم است؛ زیرا تربیت در مورد موجودات بدون شعور مانند تربیت گل ها، درخت ها و... هم به کار مى رود. این واژه از ریشه (رَبَبَ) ربّ گرفته شده است و به معناى تربیت کردن تا رسیدن به رشد به کار مى رود و به همین معنا در قرآن کریم ربّ کل شى ء آمده  است.

1. «قُلْ أغَیْرَاللّه  أبْغِى رَبَّاً وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَىْ ءٍ»؛[6]

2. «اللّه  لاَ إلَهَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ العَظِیمِ»؛[7]

3. «قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَوَاتِ وَ الْأرْضِ قُلِ اللّه ».[8]

راغب در مفردات مى گوید: «ربّ» در اصل به معناى تربیت است و بر فاعل به طور استعاره گفته مى شود. ربّ بر خداوند به طور مطلق و بر غیر خداوند به صورت مقیّد به کار مى رود. بنابراین، اگر بر غیر خداوند به کار رود، اغلب به معناى تربیت کننده نیست؛ مانند «ربّ الدار و ربّ الضیعة». در قرآن آمده است که: «وَ قَالَ لِلَّذِى ظَنَّ أنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِى عِنْدَ  رَبِّکَ».[9]

ربّ، به معناى مربّى، از اسماء الحسنى است و مقام ربوبیت خداوند را روشن مى کند؛ یعنى آن گاه که در وصف خداوند گفته شود «ربّ العالَمین»، مراد تربیت کردن و پرورش دادن تمام موجودات است.

با توضیح فوق، روشن شد که تربیت، فراگیرتر از تعلیم ـ که به ندرت در مورد غیر انسان به کار مى رود  ـ است.

چنان که گفته شد، امام تربیت را هدایت و وسیله اى براى خارج شدن انسان از قوّه به فعل و شکوفا کردن فطرت و استعدادهاى نهفتۀ انسان مى داند؛ چنان که مى فرماید: «این تربیت ها است که فطرت را شکوفا مى کند»[10] پس مفهوم تربیت، شکوفا نمودن استعدادها و فطرت انسانى است.

از طرفى چون انسان ها داراى فطرتى اصیل و خدایى هستند ـ چنان که قرآن مى فرماید: «فَأقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّه  الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا»[11] و در حدیث آمده است: «کلُّ مولودٍ یولدُ على الفطرة»[12] ـ کار انبیا، این مربیان بزرگ بشریت، برگرداندن انسان ها به فطرت خویش بوده است؛ «لیستأدوهم میثاق فطرته».[13]

در نهایت مى توان گفت که مفهوم تعلیم و تربیت عبارت است از: شکوفا نمودن فطرت و یا جلوگیرى از آن. در این زمینه امام خمینى مى فرماید: انسان از اول این طور نیست که فاسد به دنیا آمده باشد؛ از اول، با فطرت خوب به دنیا آمده... با فطرت صراط مستقیم؛ فطرت اسلام، فطرت توحید است. این تربیت ها است که یا همین فطرت را شکوفا مى کنند و یا جلوى شکوفایى فطرت را مى گیرند.[14]

اهمیت تعلیم و تربیت

در انسان شناسى حضرت امام، انسان عصارۀ هستى است و همۀ صفات موجودات عالم در او جمع شده است. او ویژگى هاى نباتى و حیوانى را دارا است و علاوه بر آن ها، یک جنبۀ الهى دارد که موجودات دیگر فاقد آن هستند.

این نفوس پاک باید پرورش پیدا کنند و به طور اکتسابى نیز پاکى ها و زیبایى هایى را به دست آورند. استعدادهاى ذاتى آدمى براى بروز و پرورش، به شرایط و محیط مساعد نیاز دارند. از نظر امام، تعلیم و تربیت از اهمیت فوق العاده اى برخوردار است؛ از این رو پیوسته آن را با توجه به آثار آن، گوشزد مى کردند و مى فرمودند: انبیایى که از طرف خداى تبارک و تعالى آمده اند، براى همین تربیت بشر و براى انسان سازى آمده اند. تمام کتب انبیا، خصوصاً کتاب مقدس قرآن کریم، کوشش دارند به این که انسان را تربیت کنند؛ براى این که با تربیت انسان، عالم اصلاح مى شود. آن قدر که انسان غیر تربیت شده براى جوامع مضرّ است، هیچ شیطانى و هیچ حیوانى و هیچ موجودى آن قدر مضرّ نیست و آن قدر که انسان تربیت شده براى جوامع مفید است، هیچ ملائکه اى و هیچ موجودى آن قدر مفید نیست. اساس عالم بر تربیت انسان است، انسان عصارۀ همه موجودات است و فشردۀ تمام عالم است و انبیا آمده اند براى این که این عصارۀ بالقوّه را بالفعل کنند و انسان یک موجود الهى بشود.[15]

انسان اگر درست بشود، همه چیز عالم درست مى شود.[16]

علم و دانش اگر در کنار آن تربیت نباشد، مضرّ است. تربیت کنید؛ مهم تربیت است، علم تنها فایده ندارد؛ علم تنها مضرّ است.[17]

موضوع تربیت

انسان با داشتن فطرت الهى و خداجویى ذاتى و برخوردارى از کشش هاى متضادى که او را از اعلى علّیین تا اسفل السافلین سیر مى دهد، مى تواند از بى نهایت تا بى نهایت تغییر و تحوّل روحى و استکمالى بیابد و موضوع تربیت الهى قرار گیرد. چنانچه انسان در دو بُعد تربیت شود و نفسانیت او مهار گردد، عشق به کمال مطلق و حبّ به لقاء اللّه  در او به ظهور کامل مى رسد و مراتبى را طى مى کند که شایستۀ سجدۀ ملائک و خلیفة اللّه  شدن مى گردد. 

امام خمینى رحمه الله در این باره چنین فرموده است: اگر هواهاى نفسانى بگذارد، انسان به حسب فطرت، الهى است؛ فطرت، فطرت اللّه  است؛ همه هم توجه دارند به او. لکن این توجه به دنیا که توجه ثانوى است و اعوجاجى است، جلوگیرى مى کند از آن مسائلى که باید باشد.[18]

امام خمینى معتقد است که این تربیت پذیرى انسان، به لحاظ لاحدّى او محدودیت ندارد؛ یعنى تمام انسان ها، حتى پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام، در تمام زمان ها و مکان ها نیازمند تربیت هستند. ایشان در این باره مى فرمایند: همۀ جمعیت دنیا احتیاج به تعلیم و تربیت دارند. هیچ کس نمى تواند ادعا کند که من دیگر احتیاج ندارم به این که تعلیم بشوم و تربیت بشوم. رسول خدا هم تا آخر احتیاج داشت؛ منتهى احتیاج او را خدا رفع مى کرد.[19]

عمق و ماهیت انسان چیست

برخى از دانشمندان از جمله آلکسیس کارل، شناخت انسان را غیرممکن دانسته اند. ژان پل سارتر معتقد است که انسان، ابتدائاً وجود دارد و بعد ماهیت خود را مى سازد. 

بعضى دیگر مى گویند: «انسان، موجودى است که ماهیّتى ندارد»، پویا است و در یک حد معین متوقّف نمى شود. در این پویندگى، حق انتخاب و گزینش هم دارد. این پویندگى در جهت کمال، تا بى نهایت و در جهت فساد و سقوط نیز تا بى نهایت پیش مى رود.

بنابراین، هر برنامه اى که ارائه شود، باید متوجه پویندگى انتخابگرانۀ انسان باشد و سمت گیرى در جهت کمال صورت گیرد؛ زیرا صعود در جهت کمال و وصول به درجۀ «مُحبّ خدا شدن» با به کارگیرى مفاهیم این آیه که مى گوید: «إنَّ اللّه  یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ المُتَطَهِّرِینَ»[20] و «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أشَدُّ حُبّاً لِلّٰهِ»[21]، ممکن مى باشد و عوامل سقوط در منجلاب فساد نیز در آیات: «إنْ هُمْ إلاَّ کَالْأنْعَامِ بَلْ هُمْ أضَلُّ سَبِیلاً»[22]، «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعدِ ذلِکَ فَهِىَ کَالْحِجَارَةِ أوْ أشَدُّ قَسْوَةً»[23] و «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الکَلْبِ إنْ تَحمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أوْ تَتْرُکْهُ یَلهَثْ»[24] اشاره شده  است.

نتیجه آن که، انسان موجودى است که مى تواند تا بى نهایت در جهت کمال و فساد پیش برود؛ بدین لحاظ نیازمند معلّم و مُربى لایق است تا او را در جهت کمال رهنمون گردد. با تأمل در انسان شناسى حضرت امام، چند نکته قابل ذکر است: یکى این که انسان را «عصارۀ هستى» معرفى مى کنند و خلاصۀ هستى مى دانند؛ چنان که مى فرمایند: انسان، این موجودى که عصاره خلقت است، جنبه هاى مختلف، ابعاد مختلف و شئون مختلف دارد.[25]

همچنین در جاى دیگر مى فرماید: انسان، یک موجود جامع است نه یک موجود یک بعدى یا دو بعدى.[26]

ویژگى دیگر انسان شناسى امام رحمه الله، تأکید بر جنبه هاى باطنى و معنوى ماهیت انساناست. آنچه که در ظاهر از انسان سر مى زند، ظاهر وجود او است؛ ولى بُعد معنوى وجود انسان، بُعد پنهان است که با نفخۀ روح خدایى در وجود آدمى قرار داده شده است. جنبۀ ظاهرى همین مادیاتى است که مشهود است و جنبۀ معنوى، جنبۀ دیگرى است که ماوراى این عالم و در درون انسان است.

همچنین، امام خمینى انسان را موجودى که بین دو بى نهایت قرار دارد معرفى مى کنند؛ از یک طرف در بُعد خاکى و مادى بى نهایت است؛ و از طرف دیگر در جنبۀ الهى نیز انتها ندارد. از این رو، اگر شرایط مساعد تربیتى براى او فراهم باشد، به همان اندازه، صفات الهى را کسب مى کند و موجود الهى مى شود.

امام در جهت تکمیل روح معنوى انسان و توانمند سازى او، بر تزکیه تأکید مى کنند؛ زیرا در دیدگاه او تزکیه به معناى زدودن آلودگى هاى باطنى، همراه با رشد معنوى مى باشد و در این باره مى گویند: تزکیه نفس یعنى رفع رذایل و آلودگى هاى روحى و قلبى، براى آن که قلب، مهیّاى حکمت و معارف الهیه و جایگاه عبودیت خداوند متعال گردد که به دنبال آن، کمال و سعادت و رشد معنوى انسان را به همراه خواهد داشت. ایشان بر این باورند که: اگر تربیت با تزکیه همراه شود، اثر خود را به جا خواهد گذاشت و گرنه انسان عالم و دانشمندى که از قید نفس رها نشده و در مادیت عالم خاکى گرفتار است، ضررهاى بیش ترى بر خود و جامعه وارد مى سازد، تا انسان نادان و نابخردى که عصیان الهى کند و بخواهد توطئه اى نماید؛ «چو  دزدى با چراغ آید گزیده تر برد  کالا».

پس در نظام تربیتى امام ـ که در واقع همان نظام تربیتى اسلام مى باشد ـ اصل تزکیه و آماده نمودن آینۀ دل جهت ظهور حق و حبّ الهى، همواره مورد تأکید واقع شده است، به طورى که از اهداف مهم انبیاى عظام، به ویژه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به شمار مى رود: «لَقَدْ مَنَّ اللّه عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إذْ بَعَثَ فِیْهِمْ رَسُولاً مِنْ أنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیْهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلالٍ مُبِینٍ».[27]

بر اساس اصل تقدم تزکیه بر تعلیم، انسان متخصصى که از تعهد بى بهره باشد، یا بى فایده است و یا مضرّ؛ و لذا امام مى فرمایند: معلمین، علاوه بر این که آگاهى بر همۀ علومى که مورد احتیاج انسان است ـ چه در دنیا و چه در آخرت ـ باید بدانند، مقدم بر آن باید تزکیه در کار باشد، تصفیۀ نفس در کار باشد، و الاّ تعلیم هاى بدون تزکیه اگر براى بشر ضرر نیاورد، نفع نخواهد داشت. تمام این ضررهایى که بشر در این سیاره مى بیند، از دست همین عالم هایى است که تخصص دارند، لکن تربیت را ندارند. تمام نقص ها و اختلافات براى این است که تربیت و تزکیه  نیست.[28]

اگر روحانى علم داشته باشد، لکن ایمان نداشته باشد، مسیرش مسیر انبیا نباشد، منشأ مفاسد بسیار مى شود. اکثر دین سازى ها که بوده از طبقۀ ملاها بوده است، ملاهایى که فقط به خیالشان علم کافى بوده است. اگر دانشگاه فقط دنبال این باشد که فرزندان ایران معلومات بیاموزند، این براى سعادت ملت ما یا فایده ندارد، یا ضرر دارد.[29]

البته تأکید امام بر نقش تزکیه و ایمان همراه تعلیم و تربیت، تنها عامل مؤثر در این رابطه نمى باشد، بلکه در مورد تأثیر مؤثر تعلیم و تربیت، عوامل و فاکتورهاى مختلفى را دخیل مى دانند که سعى مى شود در حد بضاعت، به بعضى از آن ها پرداخته شود.

1. اصل تقدم اصلاح مربّى بر متربّى

امام خمینى در رابطه با ضرورت متخلّق و الگو بودن معلمان و اساتید مى فرمایند: فلسفۀ این که انبیاى عظام و ائمه اطهار علیهم السلام معصوم بوده اند همین نکته بوده است. پیغمبرى که براى اصلاح جامعه مبعوث شده و مى خواهد ارزش هاى الهى را در جامعه تحقق بخشد، باید صفات انسانى را در وجود خود تجلّى بخشد. اگر این ویژگى در آنان نمى بود، نمى توانستند در شخصیت افراد جامعه تأثیر بگذارند و موجى در تاریخ ایجاد کنند که در هر عصرى به نوعى زشتى ها را در کام خود فرو برد و مرحلۀ تازه اى از کمال را در حرکت اجتماعى بشریت به وجود آورد. معلم و مربّى، کار نبىّ را انجام مى دهد؛ مانند نبىّ باید قبل از شروع کار معلمى، اصلاح و تربیت شده باشد؛ در غیر این صورت در افراد نمى تواند تأثیر کند، آن وقتى کلام تأثیر دارد که از قلب مهذّب و پاک بیرون بیاید.[30]

در فراز دیگرى مى فرمایند: این «من» را اگر انسان زیر [پا] گذاشت و «او» شد، اصلاح مى کند همه چیز را.[31]

بنابراین، مربّى و معلم نیز همین نقش را دارد. از این نظر هر چه در صفات نیک وارسته تر و مهذّب تر باشد، قرآن تحوّل عمیق ترى را در روح شاگرد ایجاد خواهد کرد، بدین جهت در قرآن و روایات، عنایتى وافر بدین امر شده است. خداوند متعال در سورۀ صفّ مى فرماید: «یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُون * کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّه  أنْ تَقُولُوا مَا لاَ  تَفْعَلُونَ».[32]

و در حدیث نبوى صلى الله علیه و آله آمده است: «یا أباذر! مثل الذی یدعوا بغیر عمل، کمثل الذی یرمی بغیر وتر».[33]

و از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «کونوا دعاة للناس بغیر ألسنتکم؛ لیروا منکم الورع و الاجتهاد والصلاة والخیر؛ فإنّ ذلک داعیة».[34]

در همین زمینه، امام خمینى خطاب به معلمان مى فرمایند: هر کس از خودش باید شروع کند و عقاید و اعمالش را تطبیق با اسلام بدهد و بعد از این که خودش را اصلاح کرد، آن وقت دنبال این باشد که دیگران را اصلاح کند. و خصوصاً شما که در دبیرستان ها هستید و همۀ آن ها که سر و کارشان با بچه ها، نوباوگان و جوانان هست.[35]

بنابراین، هر انسانى که مى خواهد به تعلیم و تربیت دیگران اقدام کند ـ در هر سطحى از سطوح جامعه ـ باید اول خود را مهذّب و تزکیه نماید؛ خود را بسازد تا دیگران را اصلاح کند. واعظى که براى دیگران وعظ مى کند، باید متّعظ بوده، در باطنش موعظه شده باشد؛ مربّى باید از عقاید و اعمال و اخلاق صحیح برخوردار باشد تا بتواند دیگران را اصلاح کند چرا که به تعبیر امام: آدمى که خودش آدم صحیحى نیست نمى تواند دیگران را تصحیح کند هر چه هم بگوید فایده اى ندارد.[36]

2. عقلانى بودن نظام تعلیم و تربیت

اسلام مى خواهد که مردم به مرحلۀ درک عقلانى برسند؛ یعنى علم به همراه عقل؛ و  این مسأله اى است که در فرهنگ اسلامى از یکدیگر جدا شده است. قرآن کریم مى فرماید: «وَ مَا یَعْقِلُهَا إلاَّ الْعَالِمُونَ».[37]

و درکتب حدیثى، دو باب خاص و جداگانه تحت عنوان «کتاب العلم»  و «کتاب العقل والجهل» ذکر شده است.[38] قرآن در این زمینه مى فرماید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ».[39]

از آیۀ شریفه استفاده مى شود که انسان در نظام تعلیم و تربیت قرآن، باید اهل تجزیه و تحلیل و صاحب استدلال، براى انتخاب احسن باشد و اصولاً دعوت اسلامى نیز بر همین مبنا استوار مى باشد و نیز مى فرماید: «اُدْعُ إلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظِةِ الْحَسَنَةِ».[40]

بنابراین، اگر بپذیریم که تعلیم و تربیت عبارت است از شکوفا نمودن فطرت، از آن جا که انسان فطرتاً به گونه اى است که امرى را بدون دلیل نمى پذیرد، باید همّت و مبناى کارى معلم و مربّى، احیاى این قدرت استدلال و تجزیه در متعلّم و متربّى باشد. امام خمینى در یکى از سخنانشان مى فرمایند: فطرت انسانى این طور است که مطلبى را همین طورى قبول نمى کند؛ [و این گونه نیست که] تا هر چه گفتند فوراً قبول کند. این طور نیست؛ بلکه اگر مطلبى به او تبلیغ کردند یا مطلبىرا  [به او] گفتند، این دلیل مى خواهد که به چه دلیل شما یک همچو مطلبى را مثلاً مى گویید.[41]

3. خدا محورى یا اخلاص

امام خمینى رحمه الله در مورد تأثیر نیت و اخلاص عمل در حرکت تعلیمى اجتماع مى فرمایند: کسى که داراى حبّ جاه و ریاست است و این حبّ، ملکۀ نفسانیه و شاکلۀ روح او شده است، غایت آمال او رسیدن به آن مطلوب است و افعال صادرۀ از او تابع آن غایت است و داعى و محرّک او همان مطلوب نفسانى است و اعمال او براى وصول به آن مطلوب از او صادر مى گردد. کسى که حبّ نفس و خودخواهى، ملکه و شاکلۀ نفس او است، غایت مقصد و نهایت مطلوب او رسیدن به ملایمات نفسانیه است و محرک و داعى او در اعمال، همین غایت است.[42]

در آیات و روایات، همراه علم، نیت صادق و الهى مورد توجهى ویژه و عنایتى تامّ قرار گرفته است. قرآن کریم محور تعلیم و تربیت انبیا را اخلاص و توجه تامّ آن ها به ربّ العالمین معرفى مى کند و در سورۀ شعراء از قول حضرت نوح، هود، صالح، لوط و شعیب علیهم السلام جملۀ «وَ مَا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أجْرٍ إنْ أجْرِىَ إلاَّ عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ»[43] را بیان مى دارد و به پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله دستور مى دهد: «قُلْ لاَ أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً إنْ هُوَ إلاَّ ذِکْرَىٰ لِلْعَالَمِینَ»[44] و در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم: «مَنْ تعلّم للّه  ـ عزّ و جلّ ـ و عمل للّه  و علّم للّه  دُعِی فی ملکوت السّماوات عظیماً»[45] و امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: «خُذوا مِن العلم ما بدأ لکم؛ و إیّاکم أن تطلبوه لخصالٍ أربع: لتباهوا به العلماء، أو تُماروا بهالسفهاء، أو تراوُوا به فی المجالس، أو تَصْرفوا وجوهَ الناس إلیکم للترؤس».[46]

در همین رابطه، امام خمینى رحمه الله مى فرمایند: اى عزیز! علاج کلّ العلاج در این است که انسان که مى خواهد علمش الهى باشد، وارد هر علمى که شد مجاهده کند و با هر ریاضت و جدیتى شده، قصد خود را تخلیص کند. سرمایۀ نجات و سرچشمۀ فیوضات، تخلیص نیت و نیت خالص است؛ «مَن أخلص للّه  أربعین صباحاً جَرت ینابیع الحکمة من قلبه على لسانه».[47]

4. امید در تعلیم و تربیت

یکى از اصولى که امام در تعلیم و تربیت بر آن تکیه دارد، اصل امید در تعلیم و تربیت است. امید، از عوامل موفقیت و یأس، از عوامل شکست است. انسان همین که در امور مختلف زندگى ـ مسائل فردى و اجتماعى، مادى و معنوى ـ گرفتار یأس شد، توان حرکت و تلاش و مبارزه با موانع را از دست مى دهد و دچار عقب ماندگى مى شود؛ محصّل از تحصیل باز مى ماند و معلم از تعلیم و سیاستمدار از ادارۀ کشور شانه خالى مى کند. حضرت امام رحمه الله امید را از جنود و لشکریان رحمان و یأس را از جنود و لشکریان شیطان مى داند و مى فرماید: ما باید این جنود ابلیس را کنار بزنیم و امید که از جنود اللّه  است در خودمان زنده بکنیم. به خودمان امیدوار باشیم، تکیه به اراده خودمان بکنیم.[48]

هیچ وقت اصلاً کلمه یأس را در ذهنتان وارد نکنید که این از جنود شیطان است؛ یأس از جنود شیطان است؛ یعنى شیطان القا مى کند.[49]

بنابراین، براى این که مملکت اسلامى شود با امید باید اسلامى اش کرد: مأیوس نشوید و ان شاء اللّه  با خدا هستیم و خدا با ما هست. ما مى خواهیم که این مملکت اسلامى بشود و همۀ احکام اسلام در آن جارى شود. آرزوى همۀ ما این است و همه یک همچو آرزویى داریم که خداوند ما را تأیید مى کند.[50]

5. نقش انگیزه و ارادۀ فردى متربّى

یکى از ویژگى هاى آدمى، اراده و اختیار او است؛ که با تکیه بر آن مى تواند راه کمال را بپیماید. اگر از جانب خود او انگیزه و تلاشى در جهت خودسازى نباشد، برنامه هاى تربیتى مربیان و معلمان ثمر نمى دهد. به همین دلیل خداوند متعال در قرآن مجید، به طور مکرر، خود انسان را مورد خطاب قرار مى دهد و از او مى خواهد که به اصلاح و تربیت خود همّت گمارد و مى فرماید: «یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أنْفُسَکُمْ»،[51] اى آنانى که ایمان آورده اید مراقب نفس هاى خودتان باشید.

با این که پیغمبران زیادى براى تربیت بشر مبعوث شده اند و کتاب هاى آسمانى متعدده براى تزکیه و تعلیم آن ها نازل شده است، ولى در نهایت، خداوند از فرد مى خواهد که از خود مراقبت کند و حافظ سلامت خود باشد. حضرت امام با الهام از این رهنمودهاى نورانى، در مناسبت هاى مختلف، استفاده از ارادۀ فردى در تعلیم و تربیت را مورد تأکید قرار مى دهند.

6. تحصیل علوم و تربیت هاى سازنده

عمرها اندک و دانش ها و علوم، فراوان است؛ بدین جهت انسان باید به یادگیرى علومى همّت گمارد که او را از گردنه هاى سخت و موانع فرا راهش عبور دهد و به فرمودۀ  امام: انسان عاقل پس از آن که فهمید که با این عمرهاى کوتاه و وقت کم و موانع و حوادث بسیار نمى تواند جامع جمیع علوم و حایز همۀ فضایل شود باید فکر کند که در علوم، کدام یک به حال او نافع تر است و خود را به آن مشغول کند تا تکمیل آن نماید.[52]

با این نگاه و دیدگاه است که اسلام، تعلیم علومى مثل سحر، قیافه شناسى، شعبده و تنجیم را حرام فرموده است. در این رابطه آورده اند که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله جمعى را مشاهده کردند که به گرد فردى که آشناى به «انساب» و برخوردار از علم «نسّابه» است، حلقه زده اند. پیامبر فرمود: این دانشى است که جاهلِ آن، ضرر نخواهد دید و داناى آن، از نفعى بهره مند نخواهد شد.[53]

و امام خمینى مى فرمایند: پس کلیۀ علوم تقسیم شوند به سه قسمت: یکى آن که نافع به حال انسان است، به حسب احوال نشئات دیگر که غایت خلقت، وصول به آن است و این قسمت، همان [است] که جناب ختمى مرتبت علم دانسته و آن را به سه قسمت تقسیم فرمودند؛ و دیگر آن که ضرر مى رساند به حال انسان [اگر] پیرامون آن ها گردد؛ مثل علم سحر، شعبده، کیمیا و امثال آن؛ [و ]سوم، آن که ضرر و نفعى ندارد.[54]

7. اصل توجه و عدم انحراف تعلیم و تربیت

انسان موجودى متحرک است؛ حرکتش از نازل ترین مرتبه آغاز مى شود و به عالى ترین مراتب انسانیت مى رسد؛ چون انسان موجودى مادى و روحى است که به لحاظ بُعد مادى او، به تدریج علم را فرا مى گیرد و در مسیر تربیت رشد پیدا مى کند. و چون تحصیل علم و تربیت، امرى تدریجى است، براى تحقق بخشیدن به آثار آن باید استمرار داشته باشد تا به شخصیت و شاکلۀ وجودى خود شکل دهد. انسان همان طور که در جهت مثبت باید به تدریج و استمرار حرکت کند، در جهت منفى و سقوط و انحطاط انسانى نیز همین تدریج مؤثر است؛ زیرا: چنین نیست که یک دفعه انحراف واقع شود؛ شیطان و نفس امّاره به تدریج از عمل به مکروهات و بعد از آن به صغایر و از آن جا به بالاتر انسان را منحرف مى کنند.[55]

چون تربیت، امر تدریجى است، باید طبقۀ بچه و جوان کوچک را کم کم تربیت کنیم.[56] 

بنابراین، با توجه به دیدگاه امام خمینى رحمه الله همان طورى که تربیت باید به تدریج صورت گیرد، اگر انسان در مسیر انحراف قرار گرفت، باید به تدریج آلودگى ها را بزداید. ایشان در تأکید این نکته مى گویند: اگر بخواهیم تمام مغزهاى فاسد شده را به مغزهاى اسلامى و صالح برگردانیم، مدتى طولانى وقت لازم دارد.[57]

همچنین در این رابطه امام خطاب به گروهى مى فرمایند: شماها توقع دارید که این ها که پنجاه سال در این اداره کار خلاف کردند فوراً متبدّل بشود یک شیطان به یک ملائکه! امکان ندارد؛ تدریج لازم دارد.[58]

منبع: مجموعه آثار اندیشه های اخلاقی - عرفانی امام خمینی / ۹ : مقالات اخلاقی (۲)، احمدرضا توحیدى، صص 1- 16

 کتاب نامه

قرآن کریم.

1. بحار الانوار، محمدباقر مجلسى، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1403 ق.

2. تاریخ فلسفه در اسلام، میرمحمد شریف، ترجمۀ جمعى از نویسندگان، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، 1376 ش.

3. تفسیر سورۀ حمد، امام خمینى، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، 1375 ش.

4. الحیاة، محمدرضا و محمد و على حکیمى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1399 ق.

5. سیر اجمالى در تاریخ تعلیم و تربیت، سید على اکبر حسینى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1372 ش.

6. شرح چهل حدیث، امام خمینى، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، 1372 ش.

7. صحیفۀ امام، امام خمینى، مؤسسه تنظیم و نشر آثا امام خمینى، 1378 ش.

8. فلسفه تعلیم و تربیت، على شریعتمدارى، دفتر همکارى حوزه و دانشگاه، 1372 ش.

9. الکافى، محمدبن یعقوب کلینى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1367 ش.

10. کلمات قصار، امام خمینى، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، 1378 ش.

11. محرم راز، امام خمینى، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، 1373 ش.

12. نهج البلاغه، ترجمۀ فیض الاسلام، انتشارات فیض الاسلام، 1368 ش.



[2] فلسفه تعلیم و تربیت، ج 1، ص 18. [3] سیرى اجمالى در تاریخ تعلیم و تربیت اسلامى، ص 18. [4] صحیفۀ امام، ج 8، ص 324. [5] تاریخ فلسفه در اسلام، ج 1. [6] انعام (6): 164. [7] نمل (27): 26. [8] رعد (13): 16. [9] یوسف (12): 42. [10] ر.ک: صحیفۀ امام، ج 14، ص 33. [11] «روى خود را به سوى دین حنیف متوجه کن؛ آن دینى که خداوند فطرت مردم را بر آن نهاده است». (روم: 30) [12] کافى، ج 2، ص 10. [13] «خداوند پیامبران را یکى پس از دیگرى فرستاد تا پیمان فطرت را از آن‏ها بخواهند». (نهج البلاغه، خطبۀ 1، ص33) [14] صحیفۀ امام، ج 14، ص 33. [15] همان، ص 153. [16] کلمات قصار، ص 184. [17] همان، ص 183. [18] صحیفۀ امام، ج 21، ص 46. [19] همان، ج 17، ص 237. [20] بقره (2): 22. [21] بقره (2): 165. [22] فرقان (25): 44. [23] بقره (2): 74. [24] اعراف (7): 176. [25] صحیفۀ امام، ج 3، ص 218. [26] همان، ج 4، ص 8. [27] آل عمران (3): 164. [28] صحیفۀ امام، ج 13، ص 507. 29] همان، ج 7، ص 468. [30] کلمات قصار، ص 67. [31] همان. [32] صف (61): 2 ـ 3. [33] الحیاة، ج 1، ص 113. [34] کافى، ج 2، ص 78، ح 14. [35] صحیفۀ امام، ج 14، ص 244. [36] همان، ج 13، ص 420. [37] عنکبوت (29): 43. [38] ر.ک: کافى. [39] زمر (39): 17 ـ 18. [40] نحل (16): 125. [41] صحیفۀ امام، ج 4، ص 316. [42] شرح چهل حدیث، ص 330. [43] شعراء(26): 109، 127، 145، 164 و 180. [44] انعام (6): 90. [45] بحار الانوار، ج 2، ص 206. [46] «بپرهیزید از علمى که بدان خواسته باشید به دانشمندان فخر و با سفها جدال نمایید یا ریا در مجالس کنید و یا این‏که توجه مردم را براى ریاست کردن جلب کنید». (همان، ج 2، ص 3) [47] شرح چهل حدیث، ص 394. [48] صحیفۀ امام، ج 13، ص 536. [49] همان، ج 15، ص 102. [50] همان، ص 514. [51] مائده (5): 105. [52] شرح چهل حدیث، ص 396. [53] الحیاة، ج 1، ص 64. [54] شرح چهل حدیث، ص 396. [55] صحیفۀ امام، ج 18، ص 202. [56] همان، ج 8، ص 157. [57] همان، ج 11، ص 2. [58] همان، ج 10، ص 470.

. انتهای پیام /*