امام خمینی، به همان اندازه که فقیه و مرد سیاست بود، دارای نگرشی معتدل، اصولی و عاقلانه در دین شناسی بود و این نکته را از یکی از اظهار نظرهای ایشان در نفی باور شماری از اخباریان شیعی در باب قرآن و سلامت آن از تحریف به درستی می‌ توان دریافت.
عقل و درایت امام در موارد متعددی در فقه و رفتار سیاسی ایشان هویداست. این مطلب را هم بسیاری از شاگردان آن بزرگوار یاد آور شده‌اند و هم نوشته‌های ایشان گواه بر آن است.
در اینجا فقط یک نمونه را که بس مهم است عرض می کنم.
سال 64 بود که استادم سید جعفر مرتضی بدون اطلاع به دیدنم آمد. هنوز زمانی که ایشان را غیر منتظره پشت در خانه دیدم از یاد نمی‌برم. درخواستی داشت و آن این بود که مطلبی در رد نسبت‌های ناروای به شیعه در باب تحریف قرآن بنویسم. گفتم چرا خودتان که استاد فن هستید نمی نویسید؟ ایشان فرمودند: محظوراتی دارم. امر ایشان را اطاعت کردم، مشروط به آن که پس از نوشتن، آن را با دقت بخوانند. حاصل کار پس از چند ماه کتابی شد که به توصیه ایشان نامش را «اکذوبة تحریف القرآن بین الشیعة و السنة» گذاشتم. ایشان و پس از‌آن استاد تسخیری آن متن را خواندند و اثر یاد شده با اصلاحات آن دو بزرگوار منتشر شد.
بعدها یک بار دیگر بازنویسی شد و مطالبی بر آن افزوده گشت. صد البته کتابهای بهتری پس از آن در این باب نوشته شد که اهل فن می‌شناسند، اما آن زمان، اثر در دسترس و به روز وجود نداشت و انتشارش مؤثر بود.
در آن کتاب، نظری مطرح شد که اساس پیشین داشت و آن این بود که قول به تحریف قرآن توسط برخی از حشویه شیعه و اخباری های قدیمی به دلایل واهی مطرح شده است. اما علمای اصولی شیعه ـ اصولی در اصطلاح قرن ششم که در باب عقاید دیدگاه اصولی داشتند ـ هیچ گاه چنین امری را مطرح نکرده و نپذیرفتند و همیشه آن مشت حشوی مذهب را مورد طعن قرار دادند و آرائشان را بی اساس خواندند.
داستان مزبور به روزگار صفوی رسید و در اواخر عهد صفوی که بار دیگر اخباری گری شیوع یافت، حرف هایی و نظرهایی در این باب مطرح شد. اما «بحث طلبگی ـ اخباری» مزبور، هیچ گاه وجهه عمومی در جامعه شیعه نیافت. شاهد آن هم هزاران قرآن کتابت شده و بعدا چاپ شده در طول قرون در میان شیعیان است که گواه عدم تأثیر این آرای شاذ و نادر و بی پایه اخباری ها در جامعه شیعه است که با نظارت مجتهدین امورات دینی‌اش را گذرانده است.
همان زمان، در کتاب «اکذوبه» اقوال زیادی از عالمان فرهیخته شیعه از قدیم و جدید را در باب اعتقاد به سلامت قرآن آوردم، چنان که دیگران بیش از بنده آوردند. با این حال، نباید انکار کرد که کسانی ار گذشتگان بوده‌اند که چنین مطالبی مطرح کرده‌ بودند و در عصر نزدیک به ما، یکی از بدترین نوشته ها کتاب «فصل الخطاب» میرزای نوری (م 1320) است که مشکل بزرگی برای شیعه درست کرده است.
مرحوم نوری از نظر دانش، انسان برجسته‌ای بود اما به هر حال، در باورهای دینی خود، رویه اخباری و حدیثی داشت. وی از روی علاقه به همین اخبار و احادیث که بیشتر در حاشیه بود، کتاب مستدرک را گردآوری کرد. این اثر ضمن این که از نظر تاریخ حدیث مهم است، اما علمای شیعه نه بر اساس آن بلکه صرفا بر اساس وسائل الشیعه که بر اساس متون اصیل حدیثی نوشته شده، فتوا می‌دهند. از همان زمان گفتند که حاجی نوری، احادیثی را که شیخ حر قیچی کرده و دور ریخته بود، دوباره جمع کرده و مستدرک را از آن پدید آورد!
حالا با این داستانی که عرض شد، می‌خواهم متنی را از امام خمینی در باره حاجی نوری و بحث تحریف نقل کنم. گرچه می‌دانم، مخالفان شیعه، اگر نه فقط امام و علمای بزرگ شیعه، بلکه اگر همه جامعه شیعه هم اجماع داشتند که تحریف قائلی ندارد، باز می گویند اینان تقیه می کنند و راستش را نمی‌گویند.
کتاب انوار الهدایه از امام خمینی که تعلیقات بر کفایة‌الاصول است، در دو مجلد در سال 1372 ش منتشر شد. امام در بخشی از این کتاب، به مناسبت بحثی را در باره مسأله تحریف قرآن مطرح کرده است.
بحث از این جا آغاز می شود که اخباری ها تردید‌هایی را در باره حجیت ظاهر قرآن مطرح کرده و نخستین حرف آنها اشاره به اخباری است که در باره تحریف قرآن مطرح شده است.
امام در پاسخ می‌نویسد:
تحریف به هیچ روی در قرآن واقع نشده و این باور محققان از اهل سنت و تشیع و چهره های علمی این دو مذهب است. در این باره می‌توانید به مقدمه تفسیر آلاءالرحمن بلاغی مراجعه کنید.
امام سپس با اشاره به این که این توهمی است که نویسنده فصل الخطاب کرده می‌افزاید:
کتابهای وی علما و عملا هیچ فایده‌ای در بر ندارد. زیرا روش وی چنان است که روایات ضعیف را که اصحاب از آنها اعراض و دوری کرده‌اند ارائه می‌دهد، روایاتی که صاحبان عقل و درایت از قدمای اصحاب مانند سه محمد (کلینی، صدوق و شیخ طوسی) از آن منزه اند. این وضعیت غالب کتابهای روایی او مانند مستدرک است، اما از دیگر آثارش نپرس که مشحون از داستان و حکایات غریب است که بیشتر شبیه هزلیات است تا مسائل جدی. وی با این که مردی صالح و متتبع بود اما اشتیاقی که به جمع آوری اخبار ضعیف و غرائب و عجایب و چیزهایی که عقل سلیم و رأی مستقیم باور ندارد داشت، بیش از جمع آوری سخنان سودمند بود. شگفت از معاصرین او از مدعیان بیداری است که چگونه از این امر غفلت کردند تا مطلبی پیش آمد که آسمانها برای آن گریان شدند و نزدیک بود که زمین پراکنده گردد.
اشاره ایشان به همین بحث تحریف است و این کتاب تا چه اندازه به شیعه لطمه زد.
ایشان سپس می‌فرمایند: اگر این طور بود که به قول اینان قرآن آن زمان، مشحون از ذکر علی و اهل بیت و اثبات ولایت و امامت آن بزرگواران بود، چرا امیر مؤمنان و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و دیگر اصحاب که در پی اثبات خلافت اهل بیت بودند، به این آیات ادعایی تمسک نکردند؟ چرا آنان به احادیث استدلال می کردند و به آن آیات تمسک و استدلال نمی‌کردند؟
اگر قرآن مشحون از نام امیر مؤمنان (ع) و اولاد معصوم او بود، چرا پیامبر (ص)‌ در حجة الوداع در سال آخر عمر شریفش نگران آن بود که نام بیاورد و خداوند با آیت «والله یعصمک من الناس» اشارت به آن کرد؟
و چرا پیامبر (ص) در بستر رحلت، کاغذ و دوات و قلم خواست تا چیزی در باره نام علی (ع) بنویسد. آیا فکر می کرد اثر آن بیش از آن همه آیات ادعایی است؟
امام در نهایت می‌نویسد:
فضاحت این سخن زشت و عقیده نادرست واضح تر از آن است که بر افراد عاقل مخفی بماند جز این که مع الاسف و به رغم خواست علمای اسلام و حافظان شریعت سید انام، همین فساد شیوع یافت.
(انواع الهدایه: 1 / 243 ـ 246).
این مطالب نه تنها در طرح ارزشمند این موضوع که امام خمینی با آن عظمت و نقش بزرگی که در شیعه دارد منکر چنین نسبت ناروایی است، بس مهم است، بلکه دیدگاه امام در باره اخباری گری، گردآوری نوشته جات داستانی و عجایب و غرایب که این روزها باب شده، و قدرت استدلال ایشان در مسأله یاد شده را بخوبی نشان می‌دهد.
روحش شاد و یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

. انتهای پیام /*