***

صد بار اگر  دوباره  آغاز کند

دوراست به فهم تو دری بازکند

مانند حسین هستی و تا اوجت

تاریخ، محال است که پرواز کند

 

آن روز گدازه دلم رادیدم

خاکسترتازه دلم رادیدم

وقتی که به روی دوش مردم می رفت

تشییع جنازه دلم را دیدم

 

از چنبر نفس رسته بودند آنها

بت ها همه را شکسته بودند آنها

پرواز شدند و پرگشودند به عرش

هرچند که دست بسته بودند آنها

 

خورشید اگربه مهر تابنده شده ست

وز عطر بهار شهر آکنده شده ست

تغییر نیامده ست در لیل ونهار

ذرات تو در جهان پراکنده شده ست

 

کم را به رواق کرمش می خواند

تادرک حماسه غمش می خواند

خارج شده از تابلو فرشچیان

مارا به دفاع حرمش میخواند

 

شام است، به صبح محشر اندازیمش

خاکستر اگر، به آذر اندازیمش

آن طرح نویی که در سرحافظ بود

ما آمده ایم تا دراندازیمش

 

مصطفی محدثی خراسانی

***

. انتهای پیام /*